سؤال 31. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به حضرت عایشه دستور مى‏داد تا به همسرش زینب بنت جحش دشنام دهد و او را سب كند؟

ابن‏حجر عسقلانى شافعى به نقل از نسائى و ابن‏ماجه دو تن از علماى بزرگ ما مى‏نویسد: عایشه مى‏گوید: زینب دختر جحش نزد من آمده و به من دشنام داد. پیامبر اكرم او را از دشنام دادن منع كردند، اما زینب بنت جحش به دشنام دادن خود ادامه داد. پیامبر اكرم به من فرمود: (تو هم جواب او را بده) و به او فحش و ناسزا بگو. من نیز به دستور پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم طورى به او دشنام دادم كه آب دهانش خشك شد (و مات و مبهوت ماند). پیامبر نیز از پاسخ دندانشكن و قاطعِ من خوشحال و چهره‏اش باز شد.

«روى النسائی و ابن‏ماجة باسناد حسن من طریق التیمی عن عروة عن عائشة قالت: دخلتْ علَیّ زینب بنت جحش، فسبتنی، فردعها النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، فأبت، فقال لی: سبیها، فسببتها حتّى جفّ ریقها فی فمها، فرأیت وجهه یتهلل».

ابن‏حجر عسقلانى، فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ج 5، ص 120، كتاب المظالم، باب 7 عفو المظلوم و عینى، عمدة القاری شرح صحیح البخاری: ج 12، ص 291، كتاب المظالم و الغصب، باب الانتصار من الظالم، شرح حدیث  19.

اصل روایت در سنن ابن‏ماجه با این الفاظ نقل شده است:

«عن عروة بن الزبیر قال: قالت عائشة: ما علمتُ حتّى دخلتْ علَیّ زینب بغیر إذن و هی غضبى، ثمّ قالت: یا رسول‏اللّه‏! أحسبُك إذا قلبتْ لك بُنیّة أبیبكر ذُریعَتیها، ثمّ أقبلتْ علَیّ، فأعرضتُ عنها، حتّى قال النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم: دونكِ، فانتصری، فأقبلتُ علیها حتّى رأیتُها و قد یئس ریقُها فی فیها، ما تَرُدُّ علَیّ شیئاً، فرأیتُ النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم یتهلَّل وجهُه.

سنن ابن‏ماجه: ج 1، ص 637، كتاب النكاح، ح 1981.

ابوداود یكى دیگر از علماى ما و یكى از نویسندگان صحاح و سنن ششگانه با اشاره به اصل ماجرا به نقل از عایشه مى‏نویسد: پیامبر اكرم وارد خانه من شد در حالى كه زینب بنت جحش نیز در منزل من بود. پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم متوجه حضور زینب نشد و با دستانش مشغول انجام كارى شد (از كارهایى كه زن و شوهر با یكدیگر انجام مى‏دهند ؛ «أی من المسّ و نحوه ممّا یجری بین الزوج و الزوجة». عظیم‏آبادى، عون المعبود شرح سنن أبیداود: ج 13، ص 164، كتاب الأدب، باب فی الانتصار، شرح حدیث 4888.). من پیامبر را متوجه حضور زینب كردم. وقتى پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم متوجه حضور زینب شد،
دست نگهداشت. زینب رو به من كرده و به من فحاشى كرد. پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم زینب را از فحاشى كردن نهى كرد، اما او اعتنا نكرد. پیامبر به من فرمود: تو هم او را سب كن و دشنام بده.

هنگامى كه به دستور پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به زینب فحش دادم و به او ناسزا گفتم و بر او غلبه پیدا كردم، زینب بنت جحش نزد حضرت على رضى‏الله‏عنه رفته و گلایه كرد، زیرا مادر زینب از طایفه بنى‏هاشم و از اقوام حضرت على رضى‏الله‏عنه بود.

«قالت أمّ‏المؤمنین: دخل علَیّ رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و عندنا زینب بنت جحش، فجعل یصنع شیئاً بیده، فقلت بیده حتّى فطنتُه لها، فأمسك و أقبلتْ زینب تَقحم لعائشة، فنهاها، فأبت أن تنتهی، فقال قال لعائشة: سُبّیها، فسبَّتْها، فغلبتْها، فانطلقتْ زینب إلى علیّ، فقالت: إنّ عائشة وقعتْ بكم، و فعلتْ...».

ابوداود سجستانى، سنن ابى‏داود: ج 4، ص 275، كتاب الأدب، باب فی الإنتصار، ح 4898 و عظیم‏آبادى، عون المعبود شرح سنن أبیداود: ج 13، ص 164، كتاب الأدب، باب فی الانتصار، شرح حدیث 4888.

آیا چنین مطالبى با اخلاق و رفتار پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم سازگار بوده و با دستورات دین مقدس اسلام سازگارى دارد؟

آیا نسبت دادن چنین مطالبى باعث تنقیص شخص پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و آسیب دیدن اسلام نمى‏شود؟

سؤال 32. آیا صحیح است كه ما معتقدیم حضرت ابوبكر رضى‏الله‏عنهاز پیامبران الهى برتر و بالاتر است؟

محمد بن عقیل به نقل از حضرت على رضى‏الله‏عنه مى‏گوید: پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم صحابه را مخاطب قرار داده و پرسیدند: آیا مؤمن آل‏فرعون برتر است یا ابوبكر؟ هنگامى كه پیامبر اكرم با سكوت صحابه مواجه شده و جوابى نشنیدند، فرمودند: به خدا قسم یك لحظه از زندگى و حیات ابوبكر از (تمامى عمر) نظائر مؤمن آل‏فرعون برتر است، زیرا مؤمن آل‏فرعون (سختى‏ها را تحمل نكرده و) ایمان خود را كتمان كرد، اما ابوبكر (سختى‏ها و شكنجه‏ها را تحمل و) ایمان خود را اظهار و علنى كرد.

«أنشدكم اللّه‏ أمؤمن آل‏فرعون خیر أم أبوبكر؟ فسكت القوم، فقال: ألا تجیبونی؟ فواللّه‏ لساعة من أبیبكر خیر من مثل مؤمن آل‏فرعون، ذاك رجل كتم إیمانه و هذا رجل أعلن إیمانه».

هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 9، ص  47، كتاب المناقب، باب جامع فی فضله أبیبكر، به نقل از بزار و متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 12، ص 525، ح 35690، به نقل از بزار.

آیا چنین مطالبى غلو در حق حضرت ابوبكر رضى‏الله‏عنه محسوب نمى‏شود؟ در حالى كه طبق روایاتِ ما مؤمن آل فرعون از پیامبران الهى بود، چنانچه سبط بن جوزى از پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم نقل كرده است كه:

«الصدیقون ثلاثة، حزقیل مؤمن آل فرعون و حبیب النجار و هو مؤمن آل یاسین و علی بن أبیطالب و هو أفضلهم» و در ادامه مى‏نویسد: «و حزقیل (مؤمن آل فرعون) كان نبیاً من أنبیاء بنی اسرائیل».

سبط بن جوزى، تذكرة الخواص من الأمة بذكر خصائص الأئمة: ج 1، ص  340 ـ 341، الباب الثانی، فضائل أمیرالمؤمنین، حدیث فی ردّ الشمس له.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا به شیعیان نسبت غلو داده و معتقدیم آن‏ها در مورد ائمه و اهل بیت غلو مى‏كنند؟ در حالى كه ما حضرت ابوبكر را از پیامبران الهى بالاتر مى‏دانیم.

سؤال 33. آیا صحیح است كه ما معتقدیم ابوبكر هیچ اشتباه و خطایى نكرده و معصوم از خطا و اشتباه است؟ در حالى كه پیامبران و انبیاى الهى را معصوم از خطا و اشتباه نمى‏دانیم؟

معاذ بن جبل مى‏گوید: پیامبر اكرم فرمودند: اهل آسمان و ملائكه نمى‏پسندند كه انسان‏ها و اهل زمین ابوبكر را تخطئه كرده و نسبت خطا و اشتباه به او بدهند.

«إنّ اللّه‏ یكره فی السماء أن یخطأ أبوبكر الصدیق فی الأرض». متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 11، ص 558، كتاب الفضائل من قسم الأفعال، الباب الثالث فی ذكر الصحابة و فضلهم، الفضل الثانی فی فضائل الخلفاء الأربعة.

آیا معصوم دانستن حضرت ابوبكر و نسبت دادن چنین مطالبى به پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم با سخن خود ابوبكر كه مى‏گفت: من نیز شیطانى دارم كه مرا وسوسه مى‏كند، منافات ندارد؟

«إنّ لی شیطاناً یحضرنی».

هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 5، ص  183، كتاب الخلافة، باب الخلفاء الأربعة؛ متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 5، ص 631، كتاب الخلافة مع الإمارة من قسم الأفعال، الباب الأوّل فی خلافة الخلفاء، خلافة أبی بكر، ح 14112.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا ما معصوم دانستن امامان روافض را نپذیرفته و در مورد چنین اعتقادى به آنان اعتراض مى‏كنیم؟

سؤال 34. آیا صحیح است كه ما معتقدیم حضرت عمر اولین كسى است كه خداوند در روز قیامت با او دست داده و احوال‏پرسى و مصافحه مى‏كند و دست او را گرفته و وارد بهشت مى‏كند؟

ابن‏ماجه یكى از نویسندگان صحاح و سنن ششگانه و چند تن دیگر از علماى بزرگ ما به نقل از اُبى بن كعب مى‏نویسند: پیامبر اكرم فرمودند: عمر بن خطاب اولین كسى است كه خداوند به او سلام كرده و با او دست داده و مصافحه مى‏كند و دست او را گرفته و وارد بهشت مى‏كند.

«قال رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم: أوّل من یصافحه الحق عمر، و أوّل من یُسَلِّمُ علیه، و أوّل من یأخذ بیده فیُدخله الجنة».

ابن‏ماجه، سنن ابن‏ماجه: ج 1، ص  39، باب 11 فی فضائل أصحاب رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، باب فضل عمر، ح 104؛ متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 11، ص  578، كتاب الفضائل من قسم الأفعال، الباب الثالث فی ذكر الصحابة و فضلهم، الفضل الثانی فی فضائل الخلفاء الأربعة، باب فضل عمر، ح 32741.

حاكم نیشابورى با كمى اختلاف این‏چنین نقل مى‏كند:

«عن أبی بن كعب قال: سمعت النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم یقول: أوّل من یعانقه الحق یوم القیامة عمر، و أوّل من یصافحه الحق یوم القیامة عمر، و أوّل من یؤخذ بیده فینطلق به إلى الجنة عمر بن الخطاب».

المستدرك على الصحیحین: ج 3، ص 90، كتاب معرفة الصحابة، مناقب عمر بن الخطاب، ح 4489/78.

آیا حضرت عمر از رسول گرامى اسلام صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم نیز برتر بوده و قبل از ایشان وارد بهشت مى‏شود؟

آیا نقل چنین مطالبى و نسبت دادن آن به پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و خداوند، باعث تجسیم و تنقیص خداوند نمى‏شود؟

آیا چنین مطالبى غلو ما اهل سنت در حق حضرت عمر به شمار نمى‏رود؟

سؤال 35. آیا صحیح است كه صحابه پیامبر و اهل حل و عقد، حضرت عثمان را كشتند؟

هاشم بن عتبة یكى از صحابه پیامبر، در جنگ صفین، در پاسخ جوان شامى مى‏گوید: اى جوان! تو را با عثمان (و قاتلین او) چه كار؟! یاران محمد و قاریان قرآن، عثمان را به خاطر بدعت‏هایى كه در دین اسلام به وجود آورده و با احكام قرآن مخالفت كرد، به قتل رساندند. صحابه پیامبر دین خدا را (از تو) بهتر مى‏فهمیدند و در اداره امور مسلمانان از دیگران اولى و سزاوارترند. گمان نمى‏كنم اداره امور مسلمانان و مسائل مربوط به دین خدا حتى یك لحظه هم به تو ارتباط پیدا كرده (و مسئولیت اداره این امور بر عهده تو گذاشته شود).

«و ما أنت و إبن‏عفان؟ إنّما قتله أصحاب محمد و قُرّاء الناس حین أحدث أحداثاً و خالف حكم الكتاب، و أصحاب محمد هم أصحاب الدین و أولى بالنظر فی أمور المسلمین، و ما أظنّ أنّ أمر هذه الأمّة و لا أمر هذا الدین عناك طرفة عینٍ قطّ».

ابن‏مزاحم منقرى، وقعة صفین: ص 354، هاشم و الفتى الغسانی و طبرى، تاریخ الأمم و الملوك: ج 3، ص 94، حوادث سال 37 هجرى قمرى، خبر هاشم بن عتبة المرقال.

با توجه به این واقعیت، آیا سبّ و لعن قاتلان عثمان جایز است؟

آیا سبّ و لعن قاتلان عثمان سبّ و لعن صحابه نیست؟