سؤال 26. آیا صحیح است كه حضرت ابوبكر و عمر از انسان بودن و بهترین مخلوق خدا بودن اظهار ندامت كرده و آرزوى گیاه و گوسفند بودن و پشگل و مدفوع شدن را داشتند؟

بیهقى، ابن‏ابى‏شیبه، ابن‏عساكر، سیوطى و متقى هندى چند تن از علماى بزرگ ما به نقل از ضحاك مى‏نویسند:
روزى حضرت ابوبكر پرنده‏اى را بر روى درختى دید و گفت: خوشا به حالت اى پرنده! به خدا قسم! من نیز دوست داشتم مثل تو پرنده بودم، زیرا آزادانه پرواز مى‏كنى و بر روى درختان مى‏نشینى و از میوه‏هاى آن‏ها مى‏خورى و در روز قیامت نیز هیچ حساب و كتاب و عذابى ندارى. دوست داشتم درختى بودم در كنار راه، شتران و چهارپایان از كنار من مى‏گذشتند و مرا مى‏خوردند. سپس به عنوان پشگل و غائط از مخرج آنان خارج مى‏شدم.

حضرت عمر نیز مى‏گفت: اى كاش انسان نبودم، بلكه گوسفندى بودم از گوسفندان خانواده‏ام. از من نگهدارى مى‏كردند تا چاق شوم. آنگاه مهمان عزیزى به زیارت خانواده‏ام مى‏آمد و آنان مرا براى مهمانشان مى‏كشتند و با گوشت من كباب و آبگوشت درست مى‏كردند و مى‏خوردند و سپس به عنوان مدفوع از مخرج آنان خارج مى‏شدم.

«رأى أبوبكر طیراً واقعاً على شجرة، فقال: طوبى لك یا طیر! واللّه‏ لوددتُ أنّی كنتُ مثلك، تقع على الشجرة و تأكل من الثمر، ثمّ تطیر و لیس علیك حساب و لا عذاب. واللّه‏ لوددتُ أنّی كنت شجرة إلى جانب الطریق، مرّ علَیَّ بعیرٌ، فأخذنی، فأدخلنی فاه، فلاكنی، ثمّ ازدَرَدَنی، ثمّ أخرجنی بَعراً و لم‏أكن بشراً. قال: فقال عمر: یا لیتنی كنت كبش أهلی سمَّنونی ما بدا لهم حتّى إذا كنتُ كأسمن ما یكون زارهم بعض من یحبّون، فذبحونی لهم، فجعلوا بعضی شِواءً و بعضی (بعضه) قَدیداً، ثمّ أكلونی (ثمّ ألقونی عذرة فی الحش) و (أنّی) لم‏أكن (خلقت) بشراً».

ابن‏ابى‏شیبه، المصنف فی الأحادیث و الآثار: ج 8، ص 144، كتاب الزهد، باب 7 كلام أبیبكر، ح 2؛ بیهقى، شعب الإیمان: ج 1، ص 485، باب فی الخوف من اللّه‏، ح  787؛ سیوطى، تاریخ الخلفاء: ص 112، الخلفاء الراشدون، عمر بن الخطاب، نبذ من أخباره و قضایاه و متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج  12، ص 529، ح 35703.

آیا آرزوى درخت بودن و گوسفند بودن و تبدیل به پشگل و مدفوع شدن با مقام حضرت ابوبكر و عمر سازگار است؟

آیا چنین آرزویى نشانگر زهد و خوف حضرت ابوبكر و عمر است؟

حضرت ابوبكر و عمر مرتكب چه گناهانى شده بودند كه از حساب و كتاب و عذاب روز قیامت مى‏ترسیدند و چنین آرزوهایى مى‏كردند؟

سؤال 27. آیا صحیح است كه حضرت معاویه كاتب وحى و قرآن نبوده و تنها بعضى یا یكى از نامه‏هاى معمولى پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را نوشته است؟

اظهارنظرهاى چند تن از علما و بزرگان ما در این‏باره شنیدنى است.

1. ابوالحسن كوفى معتقد است معاویه نامه‏هاى معمولى پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم براى اعراب و قبائل را مى‏نوشت.

«عن أبیالحسن الكوفی قال: كان زید بن ثابت كاتب الوحی، و كان معاویة كاتباً فیما بین النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و بین العرب».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 3، ص 123، شرح حال معاویة، ش 25.

2. عبداللّه‏ بن عمرو بدون اشاره به كاتب وحى بودن معاویه، مى‏گوید: معاویه نامه‏هاى معمولى پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را مى‏نوشت.

«كان معاویة یكتب لرسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 3، ص 123، شرح حال معاویة، ش 25.

3. ابن‏عبدالبر نیز به كاتب وحى بودن حضرت معاویه هیچ اشاره‏اى نكرده و تنها مى‏نویسد:

«و هو أحد الذین كتبوا لرسول‏اللّه‏».

ابن‏عبدالبر، الإستیعاب فی معرفة الأصحاب: ج 3، ص 470 ـ 471، شرح حال معاویه، ش 2464.

4. ابن‏عبدربه اندلسى نیز معتقد است معاویه همانند خالد بن سعید بن عاص از كاتبان وحى نبوده و تنها نامه‏هاى معمولى و مورد نیاز پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را مى‏نوشتند.

«كان خالد بن سعید بن العاص و معاویة بن أبیسفیان یكتبان بین یدیه فی حوائجه».

ابن‏عبدربه، العقد الفرید: ج 4، ص 161، كتاب التوقیعات و الفصول و الصدور، شرف الكتّاب و فضلهم، كتّاب النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم.

5. حضرت حسن رضى‏الله‏عنه نیز معاویه را جزء نویسندگان نامه‏هاى معمولى پیامبر اكرم دانسته و مى‏گوید: رسول گرامى اسلام روزى شخصى را سراغ معاویه گسیل داشت. فرستاده پیامبر نزد معاویه رفت و از او خواست تا جهت نوشتن نامه‏اى خدمت پیامبر بیاید. به او گفته شد: معاویه مشغول خوردن است (و الان نمى‏تواند بیاید). آن شخص نزد پیامبر برگشته و ماجرا را خدمت آن حضرت عرض كرد. پیامبر سه بار سراغ معاویه فرستادند و هنگامى كه هر سه بار با همین پاسخ مواجه شدند، معاویه را نفرین كرده و فرمودند: خدا شكم معاویه را سیر نكند.

«هل تعلمون أنّ معاویة كان یكتب لرسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم الرسائل، فأرسل إلیه یوماً، فقالوا: هو یأكل. فردّ الرسول إلیه ثلاث مرات كلّ ذلك یقول الرسول: هو یأكل. فقال رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم: لاأشبع اللّه‏ بطنه».

ابن‏الدمشقى، جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی: ج 2، ص 218، باب 71، فیما وقع بین الحسن و المعاویة و أصحابه و ما أفحمهم من الجواب.

6. ابن‏ابى‏الحدید معتزلى نیز با اشاره به اختلاف نظر علما در كاتب وحى بودن معاویه معتقد است اهل تحقیق حضرت على رضى‏الله‏عنه و زید بن ثابت و زید بن أرقم را جزء كاتبان وحى دانسته و معتقدند معاویه و حنظلة بن ربیع نامه‏هاى پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به پادشاهان كشورها و رؤساى قبائل و نامه‏هاى مربوط به ثبت و تقسیم صدقات و سایر نامه‏هاى معمولى آن حضرت را مى‏نوشتند.

«و كان أحد كتّاب رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم. و اختلف فی كتابته له كیف كانت، فالذی علیه المحققون من أهل السیرة أنّ الوحی كان یكتبه علی رضى‏الله‏عنه، و زید بن ثابت، و زید بن أرقم، و أنّ حنظلة بن الربیع التیمی و معاویة بن أبیسفیان كانا یكتبان له إلى الملوك و إلى رؤساء القبائل و یكتبان حوائجه بین یدیه و یكتبان ما یُجبَى من أموال الصدقات ما یُقسم فی أربابها».

ابن‏ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغة: ج 1، ص 338، باب نسب معاویة بن أبیسفیان و ذكر بعض أخباره.

با وجود چنین مطالبى، چرا برخى علماى ما اصرار دارند حضرت معاویه را جزء كاتبان وحى و قرآن معرفى كنند؟

كسى كه در سال هشتم هجرى و در سال‏هاى آخر عمر پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و تقریبا پس از اتمام نزول قرآن، در ظاهر اظهار اسلام كرده است، چگونه مى‏تواند از كاتبان وحى و قرآن باشد؟

سؤال 28. آیا صحیح است كه حضرت معاویه در دوران خلافتش به تجارت و خرید و فروش بت مشغول بود؟

ابووائل مى‏گوید: همراه با مسروق در منطقه سلسله بودیم. به مركب‏هایى كه مجسمه‏هایى از مس بر آن‏ها بار شده بود، برخورد كردیم. درباره محموله و صاحب آن‏ها سؤال كردیم. گفتند: این بت‏ها به درخواست و سفارش معاویه از سرزمین هِند و سِنْد تهیه شده است. مسروق گفت: اگر مطمئن بودم معاویه بدون این كه مرا شكنجه كند، به قتل مى‏رساند، همه این مركب‏ها را غرق كرده و بت‏ها را از بین مى‏بردم، اما مى‏ترسم معاویه قبل از كشتن، مرا شكنجه كند. به خدا قسم نمى‏دانم معاویه چگونه انسانى است؟ آیا از قیامت مأیوس شده و تلاش مى‏كند دنیا را از دست ندهد؟ یا این كه اعمال زشت او نیكو جلوه داده شده و گمان مى‏كند همه كارهایى كه انجام مى‏دهد اعمال خوب و شایسته است؟!

عن أبیوائل قال: كنت مع مسروق بالسلسلة، فمرت به سفائن فیها أصنام من صُفر تماثیل الرجال، فسألهم عنها، فقالوا: بعث بها معاویة إلى أرض السند و الهند تُباع له. فقال مسروق: لو أعلم أنّهم یقتلونی لغرقتها، و لكنّی أخاف أن یعذّبونی ثمّ یفتنونی، واللّه‏! ما أدری أیّ الرجلین معاویة؟ أرجل قد یئس من الآخرة، فهو یتمتّع من الدنیا أم رجل زیّن له سوء عمله؟».

بلاذرى، أنساب الأشراف: ج 5، ص 137، شرح حال معاویه

آیا حاكم مسلمانان به جاى رسیدگى به امور مسلمانان باید مشغول خرید و فروش بت باشد؟

سؤال 29. آیا صحیح است كه عبداللّه‏ بن مسعود و عده‏اى، سوره‏هاى فاتحه، فلق و ناس را كه در قرآن‏هاى فعلى سوره‏هاى 1، 113 و 114 هستند، جزء قرآن نمى‏دانستند؟ و در نمازهاى خود نیز سوره‏هاى فلق و ناس را قرائت نمى‏كردند؟

به بخشى از روایات نقل شده در این‏باره اشاره مى‏كنم.

1. عبدالرّحمن بن یزید مى‏گوید: عبداللّه‏ بن مسعود سوره‏هاى فلق و ناس را از قرآن پاك مى‏كرد و مى‏گفت: چرا مطالبى را كه جزء قرآن نیست در قرآن‏ها اضافه مى‏كنند.

«قال: رأیت عبداللّه‏ یحك المعوذتین و یقول: لم تزیدون ما لیس فیه». «أنّه كان یحك المعوذتین من مصحفه، فیقول: ألا خلطوا فیه ما لیس فیه». «أنّه كان یحك المعوذتین من المصحف، یقول لیستا من كتاب اللّه‏».

طبرانى، المعجم الكبیر: ج 9، ص 234، ح 9148، 9149 و 9150؛ احمد بن حنبل، المسند: ج 5، ص  129 ـ 130، حدیث زر بن حبیش عن أبی بن كعب و ابن‏حجر عسقلانى، فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ج 8، ص 615، كتاب التفسیر، تفسیر سوره ناس، شرح حدیث 4977.

2. ابوعبدالرّحمن سلمى مى‏گوید: عبداللّه‏ بن مسعود سوره‏هاى فلق و ناس را از قرآن پاك مى‏كرد و مى‏فرمود:

قرآن را با كلمات غیر قرآنى مخلوط نكنید. این دو سوره جزء قرآن نیستند. بلكه پیامبر اكرم صرفا جهت تعوذ و پناه بردن از شر شیطان، این دو سوره را تعلیم دادند.

«عن ابن‏مسعود أنّه كان یقول: لاتخلطوا بالقرآن ما لیس فیه، فإنّما هما معوذتان تعوذ بهما النّبیّ و كان عبداللّه‏ یمحوهما من المصحف»».

طبرانى، المعجم الكبیر: ج 9، ص 235، ح 9151.

امام بخارى براى مخفى نگهداشتن قول عبداللّه‏ بن مسعود و فرار از اشكالات ناشى از این مسأله، ماجراى انكار سوره‏هاى فلق و ناس توسط عبداللّه‏ بن مسعود را به صورت مبهم نقل كرده و مى‏نویسد:

«عن زر قال: سألت أبی بن كعب قلت: یا أباالمنذر ! إنّ أخاك ابن‏مسعود یقول كذا و كذا...».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 3، ص 224، كتاب التفسیر، تفسیر سوره ناس.

علماى بزرگ ما اسناد و طرق روایات مربوط به انكار قرآن بودن سوره‏هاى فلق و ناس توسط عبداللّه‏ بن مسعود را صحیح دانسته و با توجه به این واقعیت به اظهارنظر در این‏باره پرداخته‏اند.

1. آلوسى در تفسیر سوره فلق مى‏نویسد: عبداللّه‏ بن مسعود قرآن بودن سوره‏هاى فلق و ناس را انكار مى‏كرد.
احمد بن حنبل، بزار، طبرانى و ابن‏مردویه با اسناد و طرق صحیح از عبداللّه‏ بن مسعود نقل كرده‏اند كه ایشان سوره‏هاى فلق و ناس را از قرآن پاك مى‏كرد و مى‏گفت: قرآن را با كلمات غیر قرآنى مخلوط نكنید. فلق و ناس جزء سوره‏هاى قرآن نیستند. پیامبر اكرم این دو سوره را صرفا جهت پناه بردن از شر شیطان به مسلمانان تعلیم دادند. ابن‏مسعود این دو سوره را قرائت نمى‏كرد.

«و عن ابن‏مسعود أنّه أنكر قرآنیتهما. أخرج الإمام أحمد و البزار و الطبرانی و ابن‏مردویه من طرق صحیحة عنه أنّه كان یحك المعوذتین من المصحف و یقول: لاتخلطوا القرآن بما لیس منه، إنّهما لیستا من كتاب اللّه‏ تعالى، إنّما أمر النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم أن یتعوذ بهما، و كان ابن‏مسعود لایقرأ بهما».

آلوسى، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی: ج 30، ص 711، تفسیر سوره فلق.

2. قسطلانى و عینى دو تن از شارحان صحیح بخارى مى‏نویسند: در قرآن و وحى بودن سوره‏هاى فلق و ناس اختلاف بود. (عده‏اى این دو سوره را جزء قرآن نمى‏دانستند.) اما بعدها و به مرور زمان اختلاف برطرف شده و همگان بر قرآن بودن این دو سوره اجماع كردند. لذا اگر شخصى قرآن بودن این دو سوره را انكار كند، كافر است.

«و هذا ممّا اختلف فیه الصحابة، ثمّ ارتفع الخلاف و وقع الإجماع علیه، فلو أنكر الیوم أحد قرآنیتهما كفر».

عینی، عمدة القاری شرح صحیح البخاری: ج  20، ص 11، كتاب التفسیر، تفسیر سوره ناس، شرح حدیث 473. «و هذا مما اختلف فیه، ثمّ ارتفع الخلاف و وقع الإجماع علیه، فلو أنكر أحد الیوم قرآنیته كفر». قسطلانى، ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری: ج 11، ص  289، كتاب تفسیر القرآن، تفسیر سوره ناس، شرح حدیث 4977.

3. ابن‏حجر عسقلانى یكى دیگر از علماى بزرگ ما و یكى از شارحان صحیح بخارى روایات وارده درباره انكار قرآن بودن سوره‏هاى فلق و ناس توسط عبداللّه‏ بن مسعود را صحیح دانسته و توجیه كسانى كه این روایات را تضعیف كرده و گفته‏اند: چنین مطلبى به دروغ به عبداللّه‏ بن مسعود نسبت داده شده است، را نمى‏پذیرد.

«و أما قول النووی فی شرح المهذب: أجمع المسلمون على أنّ المعوذتین و الفاتحة من القرآن و أنّ من جحد منهما شیئاً كفر و ما نقل عن ابن‏مسعود باطل لیس بصحیح، ففیه نظر و قد سبقه لنحو ذلك أبومحمد بن حزم فقال فی أوائل «المحلى»: ما نقل عن ابن‏مسعود من إنكار قرآنیّة المعوذتین فهو كذب باطل، و كذا قال الفخر الرازی فی أوائل تفسیره: الأغلب على الظنّ أنّ هذا النقل عن ابن‏مسعود كذب باطل، و الطعن فی الروایات الصحیحة بغیر مستند لایقبل، بل الروایة صحیحة».

ابن‏حجر عسقلانى، فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ج 8، ص 615، كتاب التفسیر، تفسیر سوره ناس، شرح حدیث 4977

4. امام فخرالدین رازى با توجه به روایات انكار عبداللّه‏ بن مسعود، به اشكالات ناشى از این قول اشاره كرده و مى‏نویسد:

انكار قرآن بودن سوره‏هاى فاتحه، فلق و ناس مشكلات زیادى را به دنبال دارد، زیرا اگر معتقد باشیم سوره‏هاى قرآن در زمان صحابه به نقل متواتر ثابت شده بود، سوره‏هاى فاتحه، ناس و فلق جزء قرآن هستند و عبداللّه‏ بن مسعود نیز از این مطلب اطلاع داشته و انكار او موجب كفرش مى‏شود. و اگر قائل باشیم سوره‏هاى قرآن در زمان صحابه به نقل متواتر ثابت نشده است، متواتر بودن و حجت قطعى بودن كل قرآن زیر سؤال مى‏رود.

«نقل فی بعض الكتب القدیمة أنّ ابن‏مسعود كان ینكر كون سورة الفاتحة من القرآن، و كان ینكر كون المعوذتین من القرآن، واعلم أنّ هذا فی غایة الصعوبة، لأنّا إن قلنا إنّ النقل المتواتر كان حاصلاً فی عصر الصحابة بكون سورة الفاتحة من القرآن، فحینئذ كان ابن‏مسعود عالماً بذلك، فإنكاره یوجب الكفر أو نقصان العقل، و إن قلنا إنّ النقل المتواتر فی هذا المعنى ما كان حاصلاً فی ذلك الزمان، فهذا یقتضی أن یقال أنّ نقل القرآن لیس بمتواتر فی الأصل و ذلك یخرج القرآن عن كونه حجّة یقینیّة».

فخر رازى، التفسیر الكبیر: ج 1، ص 218، المسألة الخامسة عشرة

5. نووى شافعى یكى از مهمترین شارحان صحیح مسلم با توجه به انكار جزئیت این سوره‏ها توسط عبداللّه‏ بن مسعود مى‏نویسند: مسلمانان اجماع دارند كه سوره‏هاى فاتحه، ناس و فلق جزء قرآن بوده و كسانى كه جزئیت این سوره‏ها را انكار كنند، كافر هستند.

«أجمع المسلمون على أنّ المعوذتین و الفاتحة و سائر السور المكتوبة فی المصحف قرآن و أنّ من جحد شیئاً منه كفر».

نووى، المجموع: ج 3، ص 396، كتاب الصلاة، فصل فی مسائل مهمة تتعلق بقراءة الفاتحة و غیرها فی الصلاة.

سؤال حنظله سدوسى از عكرمه نیز نشانگر این واقعیت است كه مسلمانان در قرآن بودن سوره‏هاى فلق و ناس اختلاف داشته و عبداللّه‏ بن مسعود در این انكار تنها نبوده، بلكه عده‏اى دیگر نیز با او هم‏عقیده و هم‏نظر بوده‏اند.

حنظله سدوسى مى‏گوید: به عكرمه گفتم: من در نماز مغرب سوره‏هاى فلق و ناس را مى‏خوانم، اما عده‏اى از مردم (كه این دو سوره را جزء قرآن نمى‏دانند) مرا سرزنش كرده و به من اعتراض مى‏كنند.

«حنظلة السدوسی قال: قلت لعكرمة: إنّی أقرأ فی صلاة المغرب بقل أعوذ بربّ الفلق و قل أعوذ بربّ الناس و إنّ ناساً یعیبون ذلك علَیّ. فقال: و ما بأس بذلك، إقرأهما فإنّهما من القرآن».

احمد بن حنبل، المسند: ج 1، ص 282، مسند عبداللّه‏ بن عباس.

با توجه به مطالب ذكر شده و واقعیت موجود، آیا نظر ابن‏مسعود را بپذیریم و قائل به تحریف قرآن كریم شده و حجیت آن را زیر سؤال ببریم؟ یا اجماع مسلمانان را بپذیریم و عبداللّه‏ بن مسعود صحابى بزرگ پیامبر را كافر بدانیم؟

آیا با وجود انكار عبداللّه‏ بن مسعود و عده‏اى از مسلمانان، اجماع نقل شده قابل قبول است؟

سؤال 30. آیا صحیح است كه تمامى مسلمانان معتقدند مراد خداوند از شجره ملعونه در قرآن، سلسله امویان مى‏باشد؟

طبرى یكى از علماى بزرگ ما در این‏باره مى‏نویسد: تمامى مسلمانان اتفاق نظر دارند كه مراد خداوند از شجره ملعونه، سلسله بنى‏امیه مى‏باشد.

«و لا اختلاف بین أحد أنّه أراد بها بنی أمیّة».

طبرى، تاریخ طبرى: ج 5، ص  621، حوادث سال 284 هجرى قمرى و ابن‏أبى‏الحدید، شرح نهج البلاغة: ج  15، ص 175، من عهد له رضى‏الله‏عنه إلى محمد بن أبیبكر حین قلّده مصر.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا علما و دانشمندان ما این مطلب را كتمان كرده و براى ما بیان نمى‏كنند؟

چرا از سلسله‏اى كه توسط خداوند مورد لعن قرار گرفته است، دفاع و طرفدارى مى‏كنیم؟