سؤال 21. آیا صحیح است كه عده‏اى از علماى بزرگ ما همچون احمد زینى‏دحلان مكى شافعى، احمد فیضى جورومى حنفى رومى و شیخ سلیمان ازهرى با نوشتن كتاب‏هاى «أسنى المطالب فی نجاةأبی طالب» (اسماعیل پاشا، هدیة العارفین: ج 1، ص 191 و إیضاح المكنون: ج 1، ص  82.)، «فیض الواهب فی نجاة أبیطالب» (اسماعیل پاشا، هدیة العارفین: ج 1، ص 195.)و «بلوغ المئارب فی إیمان أبیطالب» درباره ابوطالب عموى پیامبر، ایمان او را اثبات كرده‏اند؟

اگر چنین مطلبى صحیح است، چرا با اصرار بر كافر بودن حضرت ابوطالب، فضاى دشمنى با عموى پیامبر اكرم را در جامعه ایجاد مى‏كنیم؟ و از طرف دیگر تلاش مى‏كنیم ابوسفیان را مسلمان جلوه داده و بین مسلمانان و شجره ملعونه امویان، رابطه تنگاتنگ ایجاد كنیم؟

آیا احتمال نمى‏دهیم كافر دانستن ابوطالب و مسلمان جلوه دادن ابوسفیان از توطئه‏هاى امویان علیه اهل بیت پیامبر باشد؟

 

سؤال 22. آیا صحیح است كه سن حضرت عایشه هنگام ازدواج با پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بیش از بیست سال بوده است؟

نووى به نقل از ابن‏اسحاق مورخ معروف مى‏نویسد: عایشه در سال‏هاى اول دعوت پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم پس از هیجده نفر و در حالى كه سن كمى داشتند، اسلام آوردند.

ذكر أبوبكر بن أبیخیثمة فی تاریخه عن ابن‏إسحاق أنّ عائشة أسلمتْ صغیرة بعد ثمانیه‏عشر إنساناً ممّن أسلم».

نووى، تهذیب الأسماء و اللغات: ج 3، ص 247، شرح حال عایشه، ش 1180.

سن عایشه هنگام پذیرفتن اسلام باید حداقل هفت یا هشت سال بوده باشد تا اسلام او از طرف پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم پذیرفته شده باشد.

از طرف دیگر مورخین معتقدند پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم چند ماه قبل از هجرت به مدینه منوره با سوده بنت زمعه ازدواج كرده و تا چهار سال همسر دیگرى اختیار نكرده است.

«قد انفردت سودة بصحبة رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم أربع سنین لاتشاركها فیه امرأة و لا سَریّة، ثمّ بنى بعائشة بعد».

ذهبى، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام: ج 3، ص 288، حوادث سال 23 هجرى قمرى، باب ذكر من توفی فی خلافة عمر، شرح حال سودة بنت زمعة.

با توجه به این كه حضرت عایشه در سال‏هاى اول دعوت پیامبر اكرم حدود هفت یا هشت سال سن داشته، و دعوت پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم در مكه نیز سیزده سال طول كشیده، و بعد از هجرت به مدینه نیز حدود چهار سال تنها با سوده زندگى كرده و با زن دیگرى ازدواج نكرده است، و ازدواج آن حضرت با عایشه بعد از سال چهارم هجرى بوده است، سن عایشه هنگام ازدواج با پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حدود بیست و پنج سال بوده است.

اگر چنین مطالبى صحت دارد، چرا حضرت عایشه را هنگام ازدواج با پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم نوجوان و دخترى هفت یا هشت ساله معرفى مى‏كنیم و زمینه تمسخر دشمنان اسلام ـ همانند كاریكاتورهایى كه در دانمارك كشیده شد ـ را فراهم مى‏كنیم؟

سؤال 23. آیا صحیح است كه حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم باكره بوده و سن ایشان نیز حدود بیست و پنج سال بوده است؟

اسماعیل بن محمد بن فضل اصفهانى مى‏گوید: هنگامى كه پیامبر اكرم به سن بیست و پنج سالگى رسیدند، تمامى اهالى مكه آن حضرت را با نام امین مى‏شناختند. زمانى كه پیامبر به كمال رسیده و تمامى خصلت‏هاى خوب و پسندیده در آن حضرت جمع شد، حضرت ابوطالب پیشنهاد ازدواج با حضرت خدیجه را داده و خطاب به پیامبر عرض كرد: پسر برادرم! خدیجه عده‏اى از اقوام و مردان قبیله‏ات را براى تجارت مى‏فرستد... خدیجه در آن زمان باكره و از جایگاه شریف و ثروت زیادى برخوردار بود.

«لمّا بلغ رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم خمساً و عشرین سنة و لیس له بمكة إسم إلاّ الأمین، لمّا تكاملت فیه خصال الخیر، قال له أبوطالب: یابن أخی! خدیجة تبعث رجالاً من قومك فی عیرانها، فیتجرون... و كانت خدیجة امرأة باكرة، ذات شرف و مال كثیر».

اسماعیل بن محمد بن فضل اصفهانى، دلائل النبوة: ج 1، ص  178، ح 227.

ابن‏شهرآشوب نیز به نقل از چند تن از علما مى‏نویسد: حضرت خدیجه علیهاالسلام هنگام ازدواج با پیامبر اكرم باكره بودند.

«و روى أحمد البلاذری و أبوالقاسم الكوفی فی كتابیهما و المرتضى فی الشافی و أبوجعفر فی التلخیص أنّ النّبیّ تزوّج بها و كانت عذراء».

ابن‏شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب: ج 1، ص 159، فصل فی أقربائه و خدامه، ترتیب أزواجه.

بیهقى یكى از علماى بزرگ ما معتقد است پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم پانزده سال قبل از بعثت، در سن بیست و پنج سالگى با حضرت خدیجه ازدواج كرده است.

«أنّ النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم تزوّج بها و هو ابن خمس و عشرین سنة قبل أن یبعثه اللّه‏ نبیاً بخمس عشرة سنة».

بیهقى، دلائل النبوة: ج 1، ص 342، باب ما جاء فی تزوج النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بخدیجة.

وى در مورد سن حضرت خدیجه هنگام رحلت نیز ابتدا قول معروف را نقل كرده و مى‏نویسد: حضرت خدیجه در سن شصت و پنج سالگى رحلت كردند. اما خود بیهقى معتقد است حضرت خدیجه هنگام رحلت در سال دهم بعثت، پنجاه سال بیشتر نداشته و این قول را صحیح‏تر مى‏داند.

«بلغت خدیجة خمساً و ستّین سنة و یقال: خمسین سنة و هو أصحّ».

بیهقى، دلائل النبوة: ج 1، ص 340 ـ 341، باب ما جاء فی تزوج النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بخدیجة.

با توجه به پنجاه ساله بودن حضرت خدیجه هنگام وفات و ازدواج ایشان با حضرت پیامبر پانزده سال قبل از بعثت، ایشان هنگام ازدواج با پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حدود بیست و پنج سال از عمر شریفشان مى‏گذشته است.

یكى دیگر از عالمان ما به نام ابن‏عماد حنبلى نیز عجوزه و پیر بودن حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را نپذیرفته و بر بیست و هشت ساله بودن حضرت خدیجه تأكید داشته و مى‏نویسد: بسیارى از علما معتقدند حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر اكرم بیست و هشت سال داشته‏اند.

«رجّح كثیرون أنّها إبنة ثمان و عشرین».

ابن‏عماد، شذرات الذهب فى أخبار من ذهب: ج 1، ص 14، حوادث سال 11 هجرى قمرى.

اگر چنین مطالبى صحت دارد، چرا اصرار داریم حضرت خدیجه را هنگام ازدواج با پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم پیر زن و بیوه، و حضرت عایشه را نوجوان و باكره معرفى كنیم؟

آیا انگیزه‏ها و اغراض سیاسى باعث نقل چنین مطالبى نشده است؟

به نظر مى‏رسد ادعاى مسن و عجوزه بودن حضرت خدیجه از دروغ‏هاى هشام بن عروه است. وى معتقد است حضرت خدیجه هنگام رحلت در سال دهم بعثت، شصت و پنج سال سن داشته‏اند.

حاكم نیشابورى این مطلب را از هشام بن عروه نقل كرده و این قول را شاذ دانسته و مى‏نویسد: به نظر من سن حضرت خدیجه هنگام رحلت كمتر از شصت سال بوده است.

«عن هشام بن عروة: توفّیت خدیجة و هی إبنة خمس و ستّین سنة. هذا قول شاذ، فإنّ الذی عندی أنّها لم‏تبلغ ستّین سنة».

حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین: ج 3، ص 201، كتاب معرفة الصحابة، و منهم خدیجة بنت خویلد بن أسد، ح 4838/436.

سؤال 24. آیا صحیح است كه شخصیتى همچون لیث بن سعد بن عبدالرحمن مصرى كه یكى از بزرگترین فقها و محدثان ما به شمار مى‏رود و تمامى صاحبان صحاح و سنن شش‏گانه از او روایت نقل كرده‏اند، در نقل روایات، اهل تسامح و سهل‏انگارى بوده و اصول و موازین نقل حدیث را رعایت نكرده است؟

به چند مورد از اعترافات علماى بزرگ ما در این ارتباط اشاره مى‏كنم.

1. محمد بن حسین مى‏گوید: از احمد بن حنبل شنیدم كه مى‏گفت: لیث بن سعد در اخذ روایات سخت‏گیرى نكرده است.

«سمعت أحمد بن حنبل یقول: اللیث بن سعد ثقة و لكن فی أخذه سهولة».

ابن‏عساكر، تاریخ مدینة دمشق: ج 53، ص 279، شرح حال لیث بن سعد، ش 5980؛ مزى، تهذیب الكمال فی أسماء الرجال: ج 15، ص 440، شرح حال لیث بن سعد، ش 5602؛ ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 8، ص 156، شرح حال لیث بن سعد، ش 12 و ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 8، ص 413، شرح حال لیث بن سعد، ش 834.

2. یحیى بن معین و ازدى دو تن از علماى جرح و تعدیل نیز معتقدند لیث بن سعد در اخذ روایات سهل‏انگارى و تساهل مى‏كرد.

«و قال یحیى بن معین: كان یساهل فی السماع و الشیوخ و قال الأزدی: صدوق إلاّ أنّه كان یساهل».

ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 8، ص 416، شرح حال لیث بن سعد، ش 834.

3. یعقوب بن شیبه یكى دیگر از بزرگان ما درباره احادیثى كه لیث بن سعد از زهرى نقل كرده است، مى‏گوید:
احادیث لیث بن سعد از زهرى داراى اضطراب مى‏باشد.

«اللیث بن سعد ثقة و فی حدیثه عن الزهری بعض الإضطراب».

ابن‏عساكر، تاریخ مدینة دمشق: ج 53، ص 279، شرح حال لیث بن سعد، ش 5980؛ مزى، تهذیب الكمال فی أسماء الرجال: ج 15، ص 441، شرح حال لیث بن سعد، ش  5602؛ ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 8، ص 155، شرح حال لیث بن سعد، ش  12 و ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 8، ص 414، شرح‏حال لیث  بن سعد، ش 834.

جالب توجه این كه خود لیث بن سعد نیز درباره احادیثى كه از عبیداللّه‏ بن ابى‏جعفر نقل كرده، مى‏گوید: احادیثى را كه از عبیداللّه‏ بن ابى‏جعفر نقل كرده‏ام، از او نشنیده‏ام، بلكه این احادیث به صورت مناوله به من رسیده است.

«لم‏أسمع من عبیداللّه‏ بن أبی جعفر، إنّما هی مناولة».

مزى، تهذیب الكمال فی أسماء الرجال: ج 15، ص 442، شرح حال لیث بن سعد، ش 5602 و ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 8، ص 414، شرح حال لیث بن سعد، ش 834

چرا با وجود چنین مطالبى صاحبان صحاح و سنن به او اعتماد كرده و از او روایت نقل كرده و روایات او را پذیرفته‏اند؟

آیا طرفدارى لیث بن سعد از امویان و دفاع از حضرت عثمان و نقل فضائل او علت چنین اعتمادى نیست؟

سؤال 25. آیا صحیح است كه امام بخارى با صحابه‏اى كه جزء دوستداران حضرت على رضى‏الله‏عنه بودند، مخالف بوده و آن‏ها را به جرم دوستى با حضرت على رضى‏الله‏عنه ثقه و عادل ندانسته و در كتاب خود از آن‏ها حدیث و روایت نقل نكرده است؟

خطیب بغدادى و ابن‏عساكر دمشقى دو تن از علماى بزرگ ما در این‏باره مى‏نویسند: از ابوعبداللّه‏ محمد بن یعقوب اخرم پرسیدند: چرا امام بخارى از ابوالطفیل عامر بن واثله روایت نقل نمى‏كند؟


ابوعبداللّه‏ محمد بن یعقوب اخرم پاسخ داد: زیرا ابوالطفیل از دوستداران حضرت على رضى‏الله‏عنه بود و آن حضرت را زیاد دوست داشت.

«محمد بن نعیم الضبی قال: سمعت أباعبداللّه‏ بن الأخرم الحافظ و سُئل لِمَ تَرَكَ البخاری حدیث أبیالطفیل عامر بن واثلة؟ قال: لأنّه كان یفرط فی التشیع».

خطیب بغدادى، الكفایة فی علم الروایة: ص 208، الجزء الرابع، باب ذكر بعض المنقول عن أئمة أصحاب الحدیث فی جواز الروایة عن أهل الأهواء و البدع و ابن‏عساكر، تاریخ مدینة دمشق: ج 28، ص 89، شرح حال ابوالطفیل عامر بن واثلة، ش 3146.

آیا دوستى و محبت حضرت على رضى‏الله‏عنه جرم است؟ مگر حضرت على رضى‏الله‏عنه خلیفه چهارم ما مسلمانان نیست؟

چرا دوستى و محبت حضرت على رضى‏الله‏عنه جرم محسوب مى‏شود، اما دشمنى و سبّ و لعن آن حضرت هیچ مشكلى نداشته و هیچ پیامدى را به دنبال ندارد؟

چرا دوستان حضرت على رضى‏الله‏عنه از عدالت و وثاقت ساقط مى‏شوند، اما دشمنان آن حضرت توثیق و تعدیل مى‏شوند؟

آیا علماى جرح و تعدیل ما در رابطه با حضرت ابوبكر، عمر و عثمان نیز به همین قاعده و ضابطه عمل مى‏كنند؟

آیا دشمنان حضرت ابوبكر، عمر و عثمان را نیز توثیق و تعدیل مى‏كنند؟

البته به نظر مى‏رسد جرم ابوالطفیل این صحابى بزرگ پیامبر، محبت و دوست داشتن حضرت على رضى‏الله‏عنه نیست،
بلكه او همانند بعضى صحابه كرام، حضرت على رضى‏الله‏عنه را بر خلفاى سه‏گانه مقدم مى‏دانست، چنانچه برخى علماى ما به این مطلب اشاره كرده‏اند.

«یعترف بفضل الشیخین إلاّ أنّه كان یُقدم علیّاً».

ابن‏عبدالبر، الإستیعاب فی أسماء الأصحاب: ج 2، ص 347، شرح حال عامر بن واثله، ش 1352.