سؤال 16. آیا صحیح است كه حضرت عمر ابوهریره را تنها شایسته و لایق خر چرانى مى‏داند؟

ابن‏عبدربه یكى از علماى ما این مطلب را در كتاب خود ذكر كرده و مى‏نویسد: حضرت عمر بن خطاب به ابوهریره گفت: مادرت تو را تنها براى خر چرانى به دنیا آورد.

«ما رجعت بك أمیمة إلاّ لرعیّة الحمر».

ابن‏عبدربه، العقد الفرید: ج 1، ص 45، كتاب اللؤلؤ فی السلطان، باب ما یأخذ به السلطان من الحزم و العزم.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا علماى ما از ابوهریره بیش از سایر صحابه و حدود 5374 روایت نقل كرده‏اند؟ و از او تعبیر امام مى‏كنند؟

سؤال 17. آیا صحیح است كه علماى ما دلالت حدیث ثقلین بر خلافت و جانشینى اهل بیت را پذیرفته‏اند؟

محمدامین سندى سفارش و وصیت پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم نسبت به قرآن و اهل بیت را نشانگر جانشینى و خلافت قرآن و اهل بیت دانسته و مى‏نویسد:

«فترك الثقلین فیها و الوصیة بهما لیس إلاّ لكونهما خلیفتین منه».

سندى، دراسات اللبیب فی الأسوة الحسنة بالحبیب: ص 232 و سیدعلى میلانى، نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الأنوار: ج 2، ص 57، تحقیق محمد أمین السندی فی معنى الحدیث.

ابراهیم بن سیار معروف به نظام معتزلى نیز درباره حدیث ثقلین مى‏گوید: پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حضرت على رضى‏الله‏عنه را براى جانشینى خود منصوب كرده و به مردم نیز معرفى كرد. صحابه نیز این مطلب را فهمیدند، اما عمر بن خطاب به خاطر حمایت از ابوبكر و به خلافت رسیدن او این مطلب را كتمان كرد.

«نص النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم على أنّ الإمامَ علیٌّ و عیّنه، و عرفت الصحابة ذلك و لكن كتمه عمر لأجل أبیبكر».

صفدى، الوافی بالوفیات: ج 6، ص 17، شرح حال نظام معتزلى، ش 2444.

 

سؤال 18. آیا صحیح است كه تمامى علماى ما حضرت جعفر بن محمد رضى‏الله‏عنه را از امامان دین مى‏دانند؟

ابن‏تیمیّه در این رابطه مى‏نویسد:

«فإنّ جعفر بن محمد من أئمة الدین باتفاق أهل السنة».

ابن‏تیمیّه، منهاج السنة النبویة: ج 1، ص 497.

اگر چنین مطلبى صحیح است، چرا در فقه ما به احادیث و فقه ایشان استناد نمى‏شود؟

 

سؤال 19. آیا صحیح است كه 43 احادیث ما ساختگى و دروغ است؟

امام ذهبى به نقل از شعبة بن حجاج مى‏نویسد: هیچ‏كس به اندازه من در احادیث تحقیق نكرده است. پس از تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیدم كه 43 احادیث ما ساختگى و دروغ است.

«ما أعلم أحداً فتّش الحدیث كتفتیشی، وقفتُ على أنّ ثلاثة أرباعه كذب».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 7، ص 226، شرح حال شعبة بن حجاج، ش 80.

با وجود این همه روایت كذب و جعلى در منابع ما، آیا باز هم مى‏توان به روایات ما اعتماد كرد؟

سؤال 20. آیا صحیح است كه راویان احادیث، مكشوف بودن ران و نپوشاندن آن را عیب دانسته و اگر شخصى در حضور دیگران ران خود را نمى‏پوشاند، از عدالت ساقط شده و راویان حدیث از چنین شخصى حدیث نقل نمى‏كردند؟

شعبة بن حجاج مى‏گوید: نزد ابوزبیر رفتم. ابوزبیر پیراهن خود را بالا زده و ران او نمایان بود. به او اعتراض كرده و گفتم: رانت را بپوشان.

ابوزبیر به اعتراض من بى‏توجهى كرده و از پوشاندن رانش خوددارى كرد. من نیز به خاطر همین مطلب از او روایت نقل نمى‏كنم.

«قال شعبة: أتیتُ أباالزبیر و فخذه مكشوفة، فقلت له: غطّ فخذك. قال: ما بأس بذلك. فلذلك لم‏أرو عنه».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 7، ص 223، شرح حال شعبة بن حجاج، ش 80.

اگر مكشوف بودن و نپوشاندن ران در حضور دیگران امرى زشت و قبیح است و پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به صحابه دستور پوشاندن رانشان را مى‏داد، چرا ما معتقدیم پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم در حضور صحابه، ران خود را نمى‏پوشاند؟

محمد بن عبداللّه‏ بن جحش مى‏گوید: معمر در نزدیكى منزلش در بازار و در حالى كه رانش مكشوف بود، نشسته بود. همراه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم از كنار معمر عبور كردیم. هنگامى كه چشمان پیامبر به ران معمر افتاد، خطاب به معمر فرمودند: اى معمر! رانت را بپوشان. مگر نمى‏دانى كه ران مرد عورت محسوب مى‏شود.

حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین: ج 3، ص 738، كتاب معرفة الصحابة، ذكر ابنه محمد بن عبداللّه‏ بن جحش، ح 6684/2282 و طبرانى، المعجم الكبیر: ج 19، ص 245 ـ 246، روایات محمد بن عبداللّه‏ بن جحش، احادیث 550، 551، 552، 553 و 554.

شبیه همین ماجرا براى جرهد نیز اتفاق افتاد و پیامبر به جرهد نیز دستور پوشاندن رانش را داد.

«زرعة بن مسلم بن جرهد الأسلمی عن جدّه جرهد قال: مر النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بجرهد فی المسجد و قد انكشف فخذه، فقال: إنّ الفخذ عورة».

 ترمذى، سنن ترمذى: ج 5، ص 110، كتاب الأدب، باب 40 ما جاء أنّ الفخذ عورة، ح 2795 و طبرانى، المعجم الكبیر: ج 2، ص 271 ـ 273، روایات جرهد الأسلمى، احادیث 2138، 2139، 2140، 2141، 2142، 2143، 2144، 2145، 2146 و 2147 و احمد بن حنبل، المسند: ج 3، ص 478، حدیث جرهد الأسلمی.

1. انس مى‏گوید: به همراه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به جنگ خیبر رفتیم. پس از نماز صبح پیامبر سوار بر مركب شد. من و ابوطلحه نیز سوار شدیم. پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم در كوچه‏هاى خیبر به گشت‏زنى و گردش پرداخت. به خاطر نزدیك بودنم به پیامبر، زانوهایم ران پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را لمس مى‏كرد. پیامبر لباس خود را آن‏قدر بالا زد كه رانش دیده مى‏شد و من نیز سفیدى ران آن حضرت را مشاهده مى‏كردم.

«عن أنس أنّ رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم غزا خیبر، فصلینا عندها صلاة الغداة بغلس، فركب نبیاللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و ركب أبوطلحة و أنا ردیف أبیطلحة، فأجرى نبیاللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم فی زقاق خیبر، و إنّ ركبتی لتمسُّ فخذ نبیاللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، ثمّ حسر الإزار عن فخذه حتّى أنظر إلى بیاض فخذ نبیاللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 1، ص 78، كتاب الصلاة، باب ما یذكر فی الفخذ.

2. عایشه مى‏گوید: پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم در حالى كه رانش مكشوف بود، نشسته بودند. ابوبكر اجازه ورود خواست. پیامبر اكرم بدون این‏كه رانشان را بپوشانند، به ابوبكر اجازه ورود دادند. پس از لحظاتى عمر اجازه ورود خواست. پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم باز هم بدون این كه رانشان را بپوشانند، به عمر اجازه ورود دادند. اما لحظاتى بعد هنگامى كه عثمان اجازه حضور و ورود خواست، پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم لباسشان را روى رانشان انداخته و رانشان را پوشاندند و سپس به عثمان اجازه ورود دادند.

عایشه مى‏گوید: من از رفتار و برخورد دوگانه پیامبر تعجب كردم. پس از رفتن ابوبكر و عمر و عثمان، علت رفتار دوگانه پیامبر را از ایشان پرسیدم و گفتم: چرا هنگامى كه ابوبكر و عمر اجازه ورود خواستند، بدون این كه رانتان را بپوشانید، اجازه ورود دادید، اما هنگامى كه عثمان اجازه ورود خواست، ابتدا رانتان را پوشاندید و سپس اجازه ورود دادید؟

پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم در پاسخ فرمودند: اى عایشه! آیا انتظار دارى از شخصى كه ملائكه از او حیا مى‏كنند، حیا نكنم.

«عن عائشة أمّ‏المؤمنین أنّ رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم كان جالساً كاشفاً عن فخذه، فاستأذن أبوبكر، فأذن له و هو على حاله، ثمّ استأذن عمر، فأذن له و هو على حاله، ثمّ استأذن عثمان، فأرخى علیه ثیابه، فلمّا قاموا قلت: یا رسول‏اللّه‏! استأذن علیك أبوبكر و عمر، فأذنت لهما و أنت على حالك، فلمّا استأذن عثمان أرخیت علیك ثیابك؟ فقال: یا عائشة! ألا أستحیی من رجل واللّه‏ إنّ الملائكة تستحیی منه؟».

احمد بن حنبل، المسند: ج 6، ص 62، مسند عایشه. براى آشنایى بیشتر با متون و اسناد این حدیث به تاریخ مدینة دمشق: ج 41، ص  54 ـ 63، شرح حال عثمان بن عفان، ش 4715، مراجعه شود.

آیا پیامبرى كه اسوه اخلاق بوده و به یارانش دستور پوشاندن رانشان را مى‏داد، سفارشات و دستورات خودش را فراموش كرده است؟ یا این كه انگیزه‏ها و اغراض سیاسى و فضیلت‏تراشى براى حضرت عثمان، باعث جعل چنین مطالبى و نسبت دادن آن به رسول گرامى اسلام صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم شده است؟