سؤال 11. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم با دستورات خداوند مخالفت مى‏كرد و عمر بن خطاب تخلفات و مخالفت‏هاى آن حضرت را به ایشان تذكر مى‏داد؟

بخارى روایتى را به این مضمون نقل مى‏كند كه: هنگامى كه عبداللّه‏ بن اُبى ـ یكى از منافقین ـ درگذشت، فرزند او نزد پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم آمده و پیراهن آن حضرت را به عنوان كفن براى پدرش خواست و از رسول گرامى اسلام درخواست خواندن نماز بر جنازه و طلب مغفرت براى پدرش نمود. پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم پیراهن خود را به او داد و چون خواست بر پیكر او نماز گذارد، عمر بن خطاب پیامبر را كشید و گفت: مگر خداوند تو را از نماز خواندن بر پیكر منافقان نهى نكرده است.

«أنّ عبداللّه‏ بن أبی لمّا تُوفی جاء إبنه إلى النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، فقال: یا رسول‏اللّه‏! أعطنی قمیصَك أكفّنه فیه و صلّ علیه و استغفر له، فأعطاه النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم قمیصَه فقال: آذنی أصلّی علیه، فآذنه، فلمّا أراد أن یصلّی علیه جذبه عمر رضى‏الله‏عنه، فقال: ألیس اللّه‏ نهاك أن تصلّی على المنافقین».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 1، ص 220، باب فی الجنائز، باب الكفن فی القمیص الذی یكف أو لایكف و من كفن بغیر قمیص و ج 4، ص 25، كتاب اللباس، باب لبس القمیص.

اگر چنین مطالبى صحت دارد، پس آیات «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ» (سوره حاقه 69، آیه 44 و 45.)، «وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى» (سوره نجم 53، آیه 3.) و «مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ» (سوره تكویر 81، آیه 21.) را چگونه توجیه مى‏كنیم؟

آیا حضرت عمر در اجراى فرمان خداوند، از پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم جلوتر بود؟

آیا پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به احكامى كه خودش آورده بود، جاهل بود؟

 

سؤال 12. آیا صحیح است كه محدثان بزرگ ما و شاگردان امام مالك چیزى از حدیث نمى‏فهمیدند، استماع غنا را جایز دانسته و در مجالس رقص شركت كرده و به غنا و موسیقى گوش مى‏دادند؟

امام ذهبى ابن‏ماجِشون را با عناوینى همچون «علامه»، «فقیه»، «مفتى مدینه» معرفى كرده و مى‏نویسد:
ابن‏ماجشون از شاگردان امام مالك و مفتى مدینه منوره بود و علاقه شدیدى به غنا و استماع آن داشت.

«كان مولعاً بسماع الغناء».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 10، ص 360، شرح حال ابن‏ماجشون، ش 92؛ تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام: ج 15، ص 273، حوادث و وفیات 211 ـ 220 هجرى قمرى، شرح حال ابن‏ماجشون، ش 246 و میزان الإعتدال فی نقد الرجال: ج 2، ص 658، شرح حال عبدالملك بن عبدالعزیز معروف به ابن‏ماجشون، ش 5226؛ ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 6، ص 362، شرح حال ابن‏ماجشون، ش 760 و ابن‏خلكان، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان: ج 3، ص 166، شرح حال ابن‏ماجشون، ش 377.

احمد بن حنبل مى‏گوید: هنگامى كه ابن‏ماجشون نزد ما آمد، همراه او افرادى بودند كه برایش غنا مى‏خواندند.

«قال أحمد بن حنبل: قدم علینا و معه من یغنیه».

ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 6، ص 362، شرح حال ابن‏ماشجون، ش760 و ابن‏خلكان، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان: ج 3، ص 166، شرح حال ابن‏ماشجون، ش 377.

ابوداود یكى از علماى رجالى ما به تبحر ابن‏ماجشون در فهم حدیث اشاره كرده و مى‏نویسد: ابن‏ماجشون از حدیث چیزى نمى‏فهمید.

«قال أبوعبید الآجری: سمعت أباداود یقول: كان عبدالملك الماجشون لایعقل الحدیث».

 مزى، تهذیب الكمال فی أسماء الرجال: ج 12، ص 67، شرح حال ابن‏ماجشون، ش 4123؛ ذهبى، میزان الإعتدال فی نقد الرجال: ج  2، ص659، شرح حال عبدالملك بن عبدالعزیز معروف به ابن‏ماجشون، ش  5226 و تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام: ج 15، ص 273، حوادث و وفیات 211 ـ 220 هجرى قمرى، شرح حال ابن‏ماجشون، ش  246؛ ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 6، ص 361، شرح حال ابن‏ماجشون، ش 760؛ ابن‏خلكان، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان: ج 3، ص  167، شرح حال ابن‏ماجشون، ش 377 و صفدى، الوافی بالوفیات: ج 19، ص  120، شرح حال ابن‏ماجشون، ش 7290.

ابن‏برقى نیز مى‏گوید: ابن‏ماجشون چیزى از حدیث نمى‏فهمید.

«قال ابن‏البرقی: دعانی رجل إلى أن أمضی إلیه، فجئناه فإذا هو لایدری الحدیث إیش هو».

ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 6، ص 361، شرح حال ابن‏ماجشون، ش 760 و ابن‏خلكان، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان: ج 3، ص 167، شرح حال ابن‏ماجشون، ش 377.

ابراهیم بن سعد بن ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف از نوادگان عبدالرحمن بن عوف یكى دیگر از روایانى است كه ذهبى او را با عناوینى همچون «الإمام»، «الحافظ الكبیر»، «كان ثقة صدوقاً» و «صاحب حدیث» معرفى كرده و مى‏نویسد: ابراهیم بن سعد طبق عادت اهل مدینه گوش دادن و استماع غنا را جایز مى‏دانست.

ذهبى در ادامه مى‏نویسد: عده‏اى ابراهیم بن سعد را به خاطر استماع غنا ملامت كردند. وى به خاطر همین مسأله از محدثین ناراحت شد و سوگند یاد كرد قبل از نقلِ هر حدیثى ابتدا آوازه‏خوانى كرده و سپس حدیث را نقل خواهد كرد.

«كان ممن یترخّص فی الغناء على عادة أهل المدینة، و كأنّه لِیمَ فی ذلك، فانزعج على المحدثین و حلف أنّه لایحدّث حتّى یغنی قبله».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 8، ص 306، شرح حال ابراهیم بن سعد، ش 81.

آیا با وجود چنین مطالبى مى‏توان به روایت «قالت (عائشة): قال لی رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم فی مرضه:
أدعی لی أبابكر أباك و أخاك حتّى أكتب كتاباً، فإنّی أخاف أن یتمنّى متمنّ و یقول قائل أنا أولى و یأبى اللّه‏ و المؤمنون إلاّ أبابكر» (حضرت عایشه مى‏گوید: پیامبر در مریضى آخر عمرشان كه به وفات ایشان منجر شد، مرا صدا زد و فرمود: پدرت ابوبكر را صدا بزن تا مطلبى را برایش بنویسم. زیرا مى‏ترسم بعد از رحلت من، افرادى ادعاى جانشنى مرا بكنند و خود را به عنوان جانشین من معرفى كنند، در حالى كه خداوند و مؤمنان كسى جز ابوبكر را نمى‏خواهند و به جانشینى احدى جز ابوبكر راضى نیستند.) كه مسلم بن حجاج نیشابورى از طریق همین ابراهیم بن سعد نقل مى‏كند، اعتماد كرد؟

مسلم بن حجاج نیشابورى، صحیح مسلم: ج 2، ص 100، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل أبیبكر.

 

سؤال 13. آیا صحیح است كه ابوحنیفه امام اعظم حنفى‏ها پرستش قاطر به قصد تقرب به خداوند را جایز مى‏داند؟

ابوحنیفه مى‏گوید: اگر شخصى قاطر را به قصد تقرب به خداوند پرستش كند، هیچ اشكالى ندارد.

«سمعنا أباحنیفة یقول: لو أنّ رجلاً عبد هذا البغل تقرباً بذلك إلى اللّه‏ لم‏أر بذلك بأساً».

ابن‏حبان، المجروحین: ج 3، ص 73، شرح حال نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه.

سؤال 14. آیا صحیح است كه ابوحنیفه ایمان حضرت ابوبكر را با ایمان شیطان برابر و یكسان دانسته
است؟

ابواسحاق فزارى مى‏گوید: از ابوحنیفه شنیدم كه مى‏گفت: ایمان ابوبكر و ایمان ابلیس برابر و یكسان است، زیرا هر دو به یك نحو و با یك لفظ خدا را خطاب قرار داده‏اند.

«عن الفزاری یقول: سمعت أباحنیفة یقول: إیمان أبی بكر الصدیق و إیمان إبلیس واحد. قال إبلیس: یا ربّ و قال أبوبكر: یا ربّ».

خطیب بغدادى، تاریخ بغداد أو مدینة السلام: ج 13، ص 376، شرح حال نعمان بن ثابت، ش 7297، باب ما حكی عن أبیحنیفة فی الإیمان، ح 9.

سؤال 15. آیا صحیح است كه طبق فتواى ابوحنیفه اگر شخصى كعبه فعلى واقع در مكه مكرمه را كعبه واقعى نداند هیچ خللى به ایمان او وارد نشده و باز هم مؤمن است؟

حارث بن عمیر مى‏گوید: شخصى از ابوحنیفه پرسید: اگر شخصى به حقانیت كعبه شهادت داده و اصل كعبه را قبول داشته باشد اما كعبه موجود در مكه مكرمه را كعبه واقعى نداند و بگوید: ممكن است خانه خدا و كعبه در خراسان یا نقطه دیگرى از جهان باشد، چه حكمى دارد؟

ابوحنیفه در پاسخ گفت: چنین شخصى واقعا مؤمن است.

«عن الحارث بن عمیر قال: سمعت أباحنیفة یقول: لو أنّ رجلاً قال: أعرف للّه‏ بیتاً و لاأدرى أهو الذی بمكة أو غیره، أمؤمن هو؟ قال نعم» و «قلت لأبیحنیفة: رجل قال: أشهد أنّ الكعبة حق، غیر أنّی لاأدری أهو هذا البیت الذی یحجّ الناس إلیه و یطوفون حوله أو بیت بخراسان، أمؤمن هذا؟ قال نعم».

خطیب بغدادى، تاریخ بغداد أو مدینة السلام: ج 13، ص 373، شرح حال نعمان بن ثابت، ش  7297، باب ما حكی عن أبیحنیفة فی الإیمان، ح 3 و ص 374، ح 5.