سؤال 6. آیا صحیح است كه اگر یك راوى ایستاده بول مى‏كرد از نظر راویان حدیث ساقط مى‏شد و
هیچ حدیثى از او نقل نمى‏كردند؟

جریر بن عبدالحمید درباره سماك بن حرب مى‏گوید: نزد سماك بن حرب رفتم. دیدم ایستاده بول مى‏كند. با خود گفتم عقلش را از دست داده است. پس از مشاهده این ماجرا هیچ سؤالى از او نكردم و درباره هیچ مطلبى با او
صحبت نكردم و برگشتم.

«قال جریر بن عبدالحمید: أتیتُ سماك بن حرب، فرأیتُه یبول قائماً، فرجعت و لم‏أسأله، فقلت: خرف».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 5، ص 248، شرح حال سماك بن حرب، ش 109 و میزان الإعتدال فی نقد الرجال: ج 2، ص 233، شرح حال سماك بن حرب، ش 3548 و ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 4، ص 205، شرح حال سماك بن حرب، ش 405.

اگر چنین مطلبى صحیح است، چرا صاحبان صحاح و سنن روایاتى را كه متضمن ایستاده بول كردن پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم است، نقل كرده‏اند.

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى: ج 1، ص 52 ـ 53، كتاب الوضوء، باب البول قائماً و قاعداً، و باب البول عند صاحبه و التستر بالحائط، و باب البول عند سباطة قوم.

اگر ایستاده بول كردن براى راوى حدیث پیامبر اكرم زشت بوده و باعث سقوط او از منظر راویان احادیث مى‏شد، آیا نسبت دادن چنین امرى به پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم توهین و جسارت به آن حضرت محسوب نمى‏شود؟

سؤال 7. آیا صحیح است كه ابوسفیان مورد احترام خلیفه دوم و سوم بود و نزد آنان از مقام و منزلت والایى برخوردار بود، در حالى كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم او و دو فرزندش را لعن كرده و آنان را از مصادیق شجره ملعونه معرفى كرده بود و حضرت على رضى‏الله‏عنه و اهل بیت نیز از او تنفر داشته و او را از خودشان دور مى‏كردند؟

(روزى پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم ابوسفیان را مشاهده كرد كه سوار بر مركب شده بود و فرزندش معاویه پیشاپیش مركب و فرزند دیگرش یزید بن ابى‏سفیان پشت سر مركب ابوسفیان راه مى‏رفتند. پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم درباره این سه نفر فرمودند: «لعن اللّه‏ القائد و السائق و الراكب». طبرى، تاریخ الأمم و الملوك: ج 5، ص 622، حوادث سال 284 هجرى قمرى.)

ذهبى درباره جایگاه ابوسفیان نزد خلیفه دوم و سوم مى‏نویسد: عمر بن خطاب ابوسفیان را مورد احترام قرار مى‏داد، زیرا او بزرگ بنى‏امیه و شخصى ریاست طلب بود. ابوسفیان در دوران خلافت پسر عمویش عثمان نیز از جایگاه و مقام بالایى برخوردار بود.

«و كان أبوسفیان أسنّ من رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بعشر سنین، و عاش بعده عشرین سنة و كان عمر یحترمه و ذلك لأنّه كان كبیر بنیأمیة و كان یحبّ الریاسة و الذكر، و كان له سُورةٌ كبیرةٌ فی خلافة إبن‏عمه عثمان».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 2، ص 107، شرح حال ابوسفیان، ش 13.

این در حالى است كه حضرت على رضى‏الله‏عنه او را دشمن اسلام و مسلمانان معرفى كرده است.

«ما زلت عدوّاً للإسلام و أهله».

ابن‏عبدالبر، الإستیعاب فی معرفة الأصحاب: ج 4، ص 241، شرح حال ابوسفیان، ش 3035.

چرا شخصى كه مورد لعن رسول گرامى اسلام صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم قرار گرفته و از دشمنان اسلام و مسلمانان به شمار مى‏رود، توسط حضرت عمر و عثمان مورد احترام قرار مى‏گیرد؟

مگر حضرت عمر و عثمان ادعاى پیروى از سنت و روش پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را ندارند؟ پس چرا بر خلاف سنت پیامبر عمل مى‏كنند؟

سؤال 8. آیا صحیح است كه علما و محدثین سلفِ ما در مرگ افراد به سر و صورت خود مى‏زدند و در مصیبت از دست دادن علما و دانشمندان لباس‏هاى خود را پاره مى‏كردند؟

ذهبى در شرح حال محمد بن محمد بن على زینبى (زینبى در صفر سال 387 هجرى قمرى به دنیا آمده و در بیست و یكم جمادى الآخر سال 479 هجرى قمرى از دنیا رفته است. ذهبى و سمعانى او را با القابى همچون: «الشیخ الصالح»، «الزاهد»، «الشریف»، «مسند الوقت»، «دَیّن» و «متعبد» معرفى كرده‏اند. ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 18، ص 443 ـ 444، شرح حال زینبى، ش 228.) مى‏نویسد: ابوسعد بغدادى به قصد زیارت و ملاقات ابونصرزینبى به بغداد مسافرت كرد، اما در بغداد موفق به ملاقات و دیدار ابونصر زینبى نشد. هنگامى كه خبر وفات ابونصر زینبى را شنید، از شدت حزن به سر و صورت خود مى‏زد و لباس‏هایش را نیز پاره كرد.

«رحل أبوسعد البغدادی إلى أبینصر الزینبی، فدخل بغداد، و لم‏یلحقه، فحین أخبر بموته خرق ثوبه، و لطم، و جعل یقول: من أین لی علی بن الجعد عن شعبة؟ یعنی سند متصل إلى إبن‏الجعد».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 18، ص 444، شرح حال زینبى، ش 228 و تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، حوادث 471 ـ 480 هجرى قمرى، وفیات 479 هجرى قمرى، شرح حال محمد بن محمد بن على زینبى، ش 304.

اگر چنین رفتارى از علماى ما سر زده و صحیح است، چرا به مراسم عزادارى شیعیان و روافض در مصیبت حضرت حسین رضى‏الله‏عنه و سایر امامانشان اعتراض مى‏كنیم؟

 

سؤال 9. آیا صحیح است كه اُم‏المؤمنین حضرت عایشه در حضور بردگانِ نامحرم حجاب و پوشش خود را رعایت نمى‏كرد؟

ابن‏حجر عسقلانى و عینى دو تن از مهمترین شارحان صحیح بخارى در شرح و توضیح حدیث «إستأذنتُ على عائشة، فعرفتْ صوتی، قالت: سلیمان! أدخل، فإنّك مملوك ما بقی علیك شیء» (محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 2، ص 102، كتاب الشهادات، باب شهادة الأعمى و أمره و نكاحه و إنكاحه و مبایعته و قبوله فی التأذین و غیره و ما یعرف بالأصوات.)، مى‏نویسند: این روایت بر این مطلب دلالت دارد كه به نظر عایشه رعایت حجاب و پوشش در حضور بردگانِ نامحرم لازم نبوده است و لذا ایشان
بدون این كه پوشش و حجاب خود را رعایت كند، به سلیمان بن یسار اجازه ورود داد.

«و فیه دلیل على أنّ عائشة كانت ترى ترك الإحتجاب من العبد، سواء كان فی ملكها أو فی ملك غیرها، لأنّه كان مكاتب میمونة زوج النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم. و أمّا من قال: یحتمل أنّه كان مكاتباً لعائشة، فمعارضة الصحیح من الأخبار بمحض الإحتمال و هو مردود». ابن‏حجر عسقلانى، فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ج 5، ص 314، كتاب الشهادات، باب 11، باب الشهادة الأعمى و أمره و نكاحه، شرح حدیث 2657. «لعلّ مذهبها أنّ النظر حلال إلى العبد، سواء كان ملكها أو لا و أنّها لاترى الإحتجاب من العبد مطلقاً».

عینى، عمدة القاری شرح صحیح البخاری: ج 13، ص 220، كتاب الشهادات، باب 11، باب الشهادة الأعمى، حدیث 20.

سؤال 10. آیا صحیح است كه امام احمد بن حنبل فقیه نبوده و صرفا ناقل حدیث بوده است؟ چنانچه طبرى مورخ به آن تصریح دارد.

ابن‏اثیر جزرى در تاریخ خود مى‏نویسد: طبرى كتابى نوشته و اختلاف نظر فقها در مسائل مختلف را در آن جمع‏آورى كرد، اما چون احمد بن حنبل را فقیه نمى‏دانست، هیچ اشاره‏اى به نظرات احمد بن حنبل نكرد. هنگامى كه علت این كار را از وى پرسیدند، پاسخ داد: به نظر من احمد بن حنبل فقیه نبود، بلكه صرفا یك محدث و ناقل حدیث بود.

حنابله بغداد از موضع و نظر طبرى درباره احمد بن حنبل ناراحت شدند و او را مورد آزار و اذیت قرار دادند.

«أنّ الطبری جمع كتاباً ذكر فیه اختلاف الفقهاء، لم‏یصنف مثله، و لم‏یذكر فیه أحمد بن حنبل. فقیل له فی ذلك، فقال: لم‏یكن فقیهاً، و إنّما كان محدثاً، فاشتدّ ذلك على الحنابلة و كانوا لایحصون كثرة ببغداد، فشغبوا علیه».

ابن‏اثیر جزرى، الكامل فی التاریخ: ج 5، ص 74، حوادث سال 310 هجرى قمرى، ذكر وفاة محمد بن جریر الطبری.

جمعى از علماى ما نیز همچون طحاوى، دبوسى، نسفى و سمرقندى با طبرى هم‏عقیده و هم‏نظر بوده و احمد بن حنبل را تنها یك محدث مى‏دانستند نه فقیه.

«كذلك قال الطحاوی و الدبوسی و النسفی و السمرقندی».

محمد حجوى ثعالبى، الفكر السامی فی تاریخ فقه الإسلامی: ج 3، ص27.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا ما سلفیان خود را حنبلى مى‏دانیم و در مسائل فقهى از نظرات احمد بن حنبل پیروى مى‏كنیم؟