چند سؤال از محضر استادم

جلد دوم

 

خدانظر طوقى‏پور

 

بسم‏اللّه‏الرحمن‏الرحیم

 

پس از آن كه بخشى از سؤالات خود را به محضر استادم مولوى... ارائه دادم و ایشان از عهده پاسخ بسیارى از آن‏ها برنیامد و به پاسخ سطحى و گذراى چند سؤال اكتفا كرد، من از اساتید دیگر كمك گرفتم، ولىمتأسفانه با من برخورد غیر علمى و تند و خشن داشتند و متهم به رافضى بودن، شدم. شدت عمل اساتیدمولوى علیه من، زمانى به اوج خود رسید كه سؤالات یاد شده، بدون اطلاع من، متأسفانه چاپ و منتشر شد ودر اختیار عموم قرار گرفت.

برخورد زننده و توهین‏آمیز اساتید مولوى ـ به جاى پاسخ منطقى به سؤالات مطرح شده ـ باعث قطع ارتباط و مانع از طرح سایر سؤالات من نزد آنان شد. براى شنیدن پاسخ مناسب و منطقى به سؤالاتم على رغم میل باطنى مجبور به چاپ و انتشار این سوالات شدم، تا شاید اساتیدم در برابر عمل انجام شده، قرار گرفته و به جاى توهین و تحقیر، پاسخ منطقى و علمى براى سؤالات مطرح شده ارائه دهند.

به امید شنیدن پاسخ منطقى به این سؤالات

 

 

سؤال 1. آیا صحیح است كه بغض و دشمنى با حضرت على رضى‏الله‏عنه جزء اعتقادات مذهبى حنبلى‏ها
است؟

من این مطلب را در كتاب «تاریخ المستبصر» نوشته شیبانى (متوفاى 690 هجرى قمرى) دیدم و بسیار شگفت‏زده شدم. او مى‏نویسد: حنبلى‏ها معتقدند: هر كس ادعاى پیروى از مذهب حنابله را دارد، باید مقدارى بغض و كینه نسبت به حضرت على رضى‏الله‏عنهدر دلش وجود داشته باشد.

«لأنّ الحنابلة یقولون فیما بینهم: لایكون الحنبلی حنبلیّاً حتّى یبغض علیّاً سویا». ابن‏مجاور شیبانى، تاریخ المستبصر: ج 1، ص 101، ذكر بلاد الخوارج و الاباضیة.

 

 

سؤال 2. آیا صحیح است كه در زمان امویان بردن نام حضرت على رضى‏الله‏عنه و ذكر فضائل آن حضرت، ممنوع بوده است؟

1. مالك بن دینار مى‏گوید: هنگامى كه از سعید بن جبیر پرسیدم: پرچمدار سپاه پیامبر صلَّى اللّه‏  علیه و سلَّم چه كسى بود؟ سعید بن جبیر نگاهى به من انداخت و گفت: مثل این كه خیالت راحت است (و از چیزى نمى‏ترسى)؟

مالك بن دینار مى‏گوید: از نحوه برخورد و پاسخ سعید بن جبیر ناراحت شدم و نزدِ دوستانِ سعید بن جبیر از برخورد وى گلایه كردم.

دوستان سعید بن جبیر علت برخورد نامناسب و پاسخ ندادن سعید بن جبیر را بیان كرده و گفتند: سعید بن جبیر از حجاج بن یوسف مى‏ترسد و به همین خاطر خانه‏نشین شده است و در ملأ عام و آشكارا نمى‏تواند پاسخ دهد، اگر در خلوت از او بپرسى، پاسخ مى‏دهد.

مالك بن دینار مى‏گوید: در خلوت و تنهایى، سؤالم را از سعید بن جبیر پرسیدم و وى پاسخ داد: حضرت على رضى‏الله‏عنه پرچمدار سپاه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بود.

«عن مالك بن دینار قال: سألتُ سعید بن جبیر فقلت: یا أباعبداللّه‏! من كان حامل رایة رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم؟ قال: فنظر إلیّ وقال: كأنّك رخی البال، فغضبتُ و شكوتُه إلى إخوانه من القراء، فقلت: ألا تعجبون من سعید بن جبیر أنّی سألته من كان حامل رایة رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم؟ فنظر إلیّ و قال: إنّك لرخی البال. قالوا: إنّك سألتَه و هو خائف من الحجاج و قد لاذ بالبیت، فسَله الآن، فسألتُه، فقال: كان حاملها علی رضى‏الله‏عنه».

 حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین: ج 3، ص 147، كتاب معرفة الصحابة، ذكر إسلام أمیرالمؤمنین علی رضى‏الله‏عنه، ح 4665/263.

2. حسن بصرى به یونس بن عُبید مى‏گوید: هر كجا شنیدى گفتم: قال رسول‏اللّه‏، بدان كه حدیث از حضرت على رضى‏الله‏عنه است، ولى چون در زمانى ـ دوران حكومت حجاج بن یوسف ـ به سر مى‏برم كه نمى‏توانم نام حضرت على رضى‏الله‏عنه را ببرم آن را از پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم نقل مى‏كنم.

«عن یونس بن عُبید قال: سألتُ الحسن، قلتُ: یا أباسعید! إنّك تقول: قال رسول‏اللّه‏ و إنّك لم‏تدركه؟ قال: یابن أخی! لقد سألتَنی عن شیءٍ ما سألنی عنه أحدٌ قبلك، و لولا منزلتك منّی ما أخبرتُك، إنّی فی زمان كما ترى ـ و كان فی عَمَل الحجّاج ـ كلّ شیءٍ سمعتَنی أقول: قال رسول‏اللّه‏، فهو عن علی بن أبیطالب، غیر أنّی فی زمانٍ لاأستطیع أن أذكر علیّاً».

مزّى، تهذیب الكمال فی أسماء الرجال: ج 4، ص 316، شرح حال حسن بصرى، ش 1198.

سؤال 3. آیا صحیح است كه حضرت زبیر همراه با پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و یكى از همسرانش ـ ظاهرا حضرت عایشه ـ در زیر یك لحاف قرار مى‏گرفتند؟

حضرت زبیر مى‏گوید: در یك روز بسیار سرد، پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم مرا براى انجام كارى به جایى فرستاد. هنگامى كه برگشتم، پیامبر با یكى از همسرانش در زیر لحاف قرار داشتند. رسول گرامى اسلام (براى این كه گرم شوم) گوشه لحاف خودشان را روى من انداخته و مرا نیز به زیر لحاف خودشان فرا خواند.

«عن عبداللّه‏ بن الزبیر عن أبیه قال: أرسلنی رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم فی غداة باردة، فأتیته و هو مع بعض نسائه فی لحافه،
فأدخلنی فی اللحاف، فصرنا ثلاثة». هذا حدیث صحیح الإسناد و لم‏یخرجاه.

حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین: ج 3، ص 410، كتاب معرفة الصحابة، ذكر مناقب حواری رسول‏اللّه‏ و ابن‏عمته الزبیر بن العوام، ح 5564/1162.

«و عن الزبیر قال: بعثنی رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم فی لیلة باردة أو فی غداة باردة، فذهبت ثمّ جئت و رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم معه بعض نسائه فی لحاف، فطرح علیّ طرف ثوبه أو طرف الثوب».

هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 9، ص 152، كتاب المناقب، باب مناقب الزبیر.

آیا چنین رفتارى از شخصیت بزرگى همچون پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم قابل پذیرش است؟

آیا جعل و نشر چنین مطالبى به عنوان فضایل حضرت زبیر توهین به مقام والاى پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم
نیست؟

آیا هیچ مردى حاضر به راه دادن شخصى دیگر ـ و لو از محارم همسرش ـ به زیر لحاف شخصى خود و
همسرش مى‏شود؟

سؤال 4. آیا صحیح است كه ما سلفیان بر خلاف سلف با ائمه جور مماشات و مسامحه مى‏كنیم و
ولایت فاسقین و امامت جمعه و جماعات آنان را قبول مى‏كنیم؟

ابن‏حجر عسقلانى در شرح حال حسن بن صالح به تغییر مبناى سلفیان معاصر خود از سلفى‏هاى قدیم اشاره كرده و مى‏نویسد: سلفى‏هاى قدیم در مقابل ائمه جور و ظالم سكوت نمى‏كردند و به مبارزه مسلحانه با آن‏ها مى‏پرداختند، اما سلفى‏هاى معاصر به خاطر مصالحى از مبارزه مسلحانه با حاكمان و امامان ظالم دست برداشته و در مقابل آن‏ها سكوت مى‏كنند. حسن بن صالح پشت سر هیچ فاسقى نماز نمى‏خواند و ولایت هیچ امام فاسقى را نمى‏پذیرفت و در نمازهاى جمعه آنان شركت نمى‏كرد.

«و قولهم كان یرى السیف یعنی كان یرى الخروج بالسیف على أئمة الجور و هذا مذهب للسلف قدیم، لكن استقر الأمر على ترك ذلك، لما رأوه قد أفضى إلى أشد منه، ففی وقعة الحرّة و وقعة إبن‏الأشعث و غیرهما عظة لمن تدبر... و الحسن مع ذلك لم‏یخرج على أحد و أمّا ترك الجمعة ففی جملة رأیه ذلك أن لایصلّی خلف فاسق و لایصحح ولایة الإمام الفاسق».

ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 2، ص 250، شرح حال حسن بن صالح، ش 516.

سؤال 5. آیا صحیح است كه عبداللّه‏ بن عمر با حضرت على رضى‏الله‏عنه خلیفه چهارم مسلمانان بیعت نكرد، اما بعدها با اختیار خود براى بیعت با عبدالملك بن مروان با پاى حجاج بن یوسف ثقفى بیعت كرد؟

ابن‏ابى‏الحدید معتزلى شافعى مى‏نویسد: عبداللّه‏ بن عمر در حالى كه با حضرت على رضى‏الله‏عنه بیعت نكرده بود، براى این كه به حدیث معروف «من مات و لا إمام له مات میتة جاهلیّة» (مضمون این حدیث یكى از مضامین مسلم و پذیرفته شده میان تمامى مسلمانان است. این حدیث در جوامع حدیثى ما با الفاظى همچون «من مات و لا إمام له مات میتة جاهلیة»، «من مات و لا بیعة علیه مات میتة جاهلیة»، «من مات و لیس علیه إمام مات میتة جاهلیة»، «من مات و لا طاعة علیه مات میتة جاهلیة»، «من مات و لیس علیه إمام مات میتة جاهلیة»، «من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة»، «من مات و لیس علیه إمام جماعة فإنّ موتته موتة جاهلیة»، «من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیة»، «من مات و لیست علیه طاعة مات میتة جاهلیة» و... نقل شده است. براى آشنایى بیشتر با نقل‏هاى مختلف این حدیث به مسند احمد بن حنبل: ج 2، ص 111 و ج 3، ص 446 و ج 4، ص 96؛ صحیح ابن‏حبان: ج 10، ص 434؛ المعجم الأوسط: ج 1، ص 80، ح 225 و ج 4، ص 232، ح 5819؛ المعجم الكبیر: ج 19، ص 335، ح 769 حدیث ذكوان ابوصالح السمان عن معاویة و ج 19، ص 388، ح 910، حدیث شریح بن عبید عن معاویة؛ المستدرك على الصحیحین: ج 1، ص 204، كتاب العلم، ح  403/114؛ المصنف فی الأحادیث و الآثار: ج 8، ص 605، كتاب الفتن، من كره الخروج فی الفتنة و تعوذ عنها، ح 92 و مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 5، ص 218، 219، 223 و 225، كتاب الخلافة، باب لزوم الجماعة و طاعة الائمة و النهی عن قتالهم و باب لزوم الجماعة و النهی عن الخروج عن الأمّة و قتالهم، مراجعه شود.) عمل كرده و حتى یك شب را بدون داشتن امام سپرى نكرده باشد، شبانه به منزل حجاج بن یوسف ثقفى آمد تا با عبدالملك بن مروان بیعت كند. حجاج بن یوسف با بى‏اعتنایى به عبداللّه‏ بن عمر و تحقیر او، پاهایش را از زیر لحاف بیرون آورد و به عبداللّه‏ بن عمر گفت: براى بیعت با عبدالملك بن مروان دستت را بر پاهاى من بكش.

«فإنّه إمتنع من بیعة علی، و طرق على الحجّاج بابه لیلاً لیبایع لعبدالملك، كی لایبیت تلك اللیلة بلاإمام، زعم لأنّه روی عن النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم أنّه قال: «من مات و لا إمام له مات میتة جاهلیّة»، و حتّى بلغ من احتقار الحجّاج له و استرذالة حاله أن أخرج رجلَه من الفراش فقال: أصفق بیدك علیها».

ابن‏ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغه: ج 13، ص 242، شرح خطبه 238 معروف به خطبه قاصعه، القول فی إسلام أبیبكر و علیّ و خصائص كلّ منهما.

اگر عبداللّه‏ بن عمر به حدیث پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم اعتقاد داشت، چرا با حضرت على رضى‏الله‏عنه بیعت نكرد؟