سؤال 94: آیا صحیح است كه مى گویند حضرت معاویه هنگام ایراد خطبه و سخنرانى و به هنگامیكه روى منبر نشسته بود اخراج ریح مى كرده و باد معده رها مى كرد؟ چنانچه زمخشرى به این نكته اشاره كرده است؟

«روزى به هنگام ایراد سخنرانى ـ روى منبر ـ بادى ول كرد. و سپس براى توجیه این كار مؤدبانه خود گفت: اى مردم خداوند عز وجل بدن ما را آفریده و در آن باد قرار داده، و انسانها نمى توانند از در رفتن آن جلوگیرى كنند. ناگهان یكى از حاضران ـ به نام صعصعة بن صوحان ـ گفت: آرى ولى جاى این كار در توالت و دستشویى است نه روى منبر، چون بدعت است،([220]) پس حرمت مسجد و منبر و حدیث و خطبه نماز چه مى شود؟

 

سؤال 95: مى گویند تمامى احادیثى را كه در فضیلت معاویه(رضی الله عنه)نقل مى كنند دروغ است و حتى یك روایت ـ صحیح ـ در فضل او نداریم.

و به این حقیقت، بزرگان ما اهل سنّت و سلفیها، اقرار كرده اند. (نظیر ابن تیمیه و عینى وابن حجر، وفیروزآبادى در كتاب سفر السعادة) و...

1 ـ ابن تیمیه مى گوید: طائفة وضعوا لمعاویة فضائل ورووا الحدیث عن النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـفی ذلك كلها كذب([221]).

2 ـ عینى مى گوید: فان قلت: قدورد فی فضیلته ـ معاویة ـ أحادیث كثیرة. قلت: نعم، ولكن لیس فیها حدیث یصح من طریق الأسناد. نصّ علیه ابن راهویه والنسائی وغیرهما. فلذلك قال البخاری: باب ذكر معاویة ولم یقل: فضله، ولا منقبته.([222])

یعنى اگر بگوئید: در فضیلت معاویه احادیث زیادى نقل شده، مى گوئیم: آرى، ولى از نظر سند، هیچكدام صحیح نیست. و این معنا را بزرگانى همچو إسحاق بن راهویه و نسائى و دیگران نیز گفته اند.

بدین جهت: بخارى در عنوان بحث معاویه گفته است: «باب ذكر معاویه» نام خود معاویه را آورده، ولى نگفته: باب فضل و یا مناقب معاویه. چون مناقب و فضائل، به سند صحیح نرسیده است.

3 ـ شوكانى مى گوید: إتفق الحفاظ على أنه لم یصح فی فضل معاویة حدیث.

یعنى حتى یك حدیث صحیح در فضیلت معاویه نداریم([223]).

4 ـ ابن حجر در شرح حال اسحاق بن محمّد سوسى مى گوید:

ذلك الجاهل الذی أتى بالموضوعات السمجة فی فضائل معاویة، رواها عبیدالله السقطی، عنه فهو المتهم بها أو شیخه.([224])

یعنى این شخص، همان جاهل و نادانى است كه احادیث جعلى و دروغ را در فضیلت معاویه آورده. و عبیدالله سقطى از او نقل مى كند. و فرد متّهم به دروغ و جعل، یكى از آن دو نفر است.

 

سؤال 96: آیا صحیح است كه مى گویند در دوران مأمون عباسى، و به تشویق ایشان مردم معاویه را لعن و نفرین مى كردند.

«قیل للمأمون: لو أمرت بلعن معاویة؟ فقال: معاویة لا یلیق أن یذكر فی المنابر، لكن أفتح أفواه أجلاف العرب لیلعنوه فی السوق و المحلّة والسكة وطرقهم».([225])

 

سؤال 97: آیا صحیح است كه متّهم كردن حضرت على(رضی الله عنه) به قتل عثمان(رضی الله عنه) یك بازى سیاسى بود؟ بازى گر اصلى آن حضرت معاویه و بنى امیه بودند. تا بدین وسیله: مانع از روى كار آمدن و تثبیت حكومت على(رضی الله عنه) بشوند، چنانچه ابن سیرین مى گوید: سراغ ندارم كه على(رضی الله عنه)متّهم به قتل عثمان شده مگر زمانیكه با او براى خلافت بیعت كردند.

«ما علمتُ أنَّ علیاً اتّهم فی قتل عثمان حتى بویع».([226])

 

سؤال 98: آیا صحیح است كه مى گویند اولین كسى كه زیارت قبر پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ را ممنوع كرد و از قبر شریف تعبیر به حَجَر ـ سنگ ـ كرد، مروان حكم ـ فرزند همان كسى كه پیامبر اكرم او را از مدینه طرد و محكوم به تبعید كرده بود; چنانچه امام احمد بن حنبل بدان اشاره كرده است! راستى ما كه امروزه زیارت قبر را جایز نمى دانیم دنبال و پیرو امویان هستیم!؟

امام احمد مى گوید: «أقبل مروان یوماً فوجد رجلا و اضعاً وجهه على القبر، فقال: اتدرى ما تصنع؟ فاقبل علیه، فإذا هو أبو أیوب؟ فقال: نعم، جئت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ و لم أت الحجر، سمعت رسول الله یقول: لا تبكوا على الدین اذا اولیه أهله، ولكن ابكوا علیه اذا ولیه غیر أهله.»([227])

مروان بن حكم، روزى وارد مسجد شد، دید مردى صورت خود را بر قبر پیامبر نهاده است، مروان گردن او را گرفت و به او گفت مى دانى چه مى كنى؟ آن مرد كه ابوایوب انصارى بود رو به مروان كرد و گفت: آرى، من به سوى سنگ نیامده ام من نزد پیامبر آمده ام، از رسول خدا ـ صلى الله علیه و سلم ـ شنیدم كه فرمود: زمانى كه دین را دین دار رهبرى كند براى آن گریه نكنید، آنگاه گریه كنید كه رهبرى دین را نااهل بر عهده گیرد.

و حاكم نیسابورى و امام ذهبى هر دو این حدیث را صحیح مى دانند.

پس از مروان، حجاج بن یوسف ثقفى نیز از قبر شریف پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ تعبیر یك مشت استخوان پوسیده و  چوب ـ أعواد ـ كرد و دنباله ممنوعیت را گرفته و زائران را شدیداً توبیخ و آنان را زیان كار و خاسر خواند؟ من این مطلب را در الكامل مبرّد دیدم و واقعاً شگفت زده شدم!

مبرّد([228]) راجع به موضعگیرى حجاج بن یوسف در برابر عراقیهائى كه قصد زیارت قبر پیامبر را داشتند و اعتراض شدید او به آنان چنین مى گوید:

«قال حجاج بن یوسف لجمع یریدون زیارة قبر رسول الله من الكوفة: «تبألهم! إنما یطوفون بأعواد و رمة بالیة، هلا طافوا بقصر أمیرالمؤمنین عبدالملك ألا یعلمون أن خلیفة المرء خیر من رسوله.([229])

یعنى: اى زیان دیده ها و اهل خسارت و خسران، اینان گرد مشتى چوب و استخوان پوسیده طواف مى كنند!!! چرا گرد كاخ عبدالملك طواف نمى كنند، مگر نمى دانند: كه جانشین شخص، از رسول و فرستاده او بالاتر است!!

راستى، این گونه حركت، توطئه امویان براى خاموش كردن نور حق نیست؟

آیا ما پیروان سلف،... كه زیارت قبور را حرام و شرك مى دانیم پیرو مذهب مروان حكم و حجاج بن یوسف هستیم؟ و آیا امام ما شیخ الاسلام ابن تیمیه، پیرو حجاج بن یوسف ـ همان كه كعبه معظّمه را به منجنیق بست ـ مى باشد؟

راستى منطق امام عبدالوهاب كه پیروان او چوب و عصاى خود را بهتر از پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ مى داند، برگرفته از منطق حجاج بن یوسف نیست؟

قال بعض اتباعه بحضرته: عصاى هذه خیر من محمد، لأنه ینتفع بها فى قتل الحیّة و العقرب. و نحوها، و محمد قدمات، و لم یبق فیه نفع، و إنما هو  طارش.([230])

بعضى از پیروان عبدالوهاب در حضور او مى گوید: عصاى من از محمدـ صلى الله علیه و سلّم ـ بهتر است، چون از عصا براى كشتن مار و عقرب استفاده مى كنم. ولى پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ پس از رحلت براى من سودى ندارد؟! راستى آنانكه پس از رحلت پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به قبر شریف استغاثه و توسل جستند همانند توسل اهل مدینه ـ چنانچه ام المؤمنین عائشه مى گوید ـ براى طلب باران،([231]) اینان باید به عصاى امام عبدالوهاب متوسل مى شدند؟؟.

 

سؤال 99: آیا صحیح است كه بنى امیه در اصل نصرانى و غیر عرب بوده، و از روم به عنوان برده آورده شده، و غلام عبدالمناف بودند. چنانكه حضرت على در نامه اى به معاویه مى فرماید: و لاالصریح كاللصیق.([232])

و ابوطالب در بیت شعرى، جد اعلاى امویان را برده بنى هاشم خوانده كه از آن سوى دریا به جزیره العرب آورده و چشم زاغ مى باشند.([233])

قدیما أبوهم كان عبدا لجدنا***بنى أمة شهلاء جاش بها البحر

 

سؤال 100: آیا صحیح است كه نقشه حمله به مدینه الرسول به فرماندهى مسلم بن عقبه و قتل عام هزاران صحابى و تابعى ـ در واقعه حرة كه در زمان یزید بن معاویه در پى اعتراض به شهادت حسین(رضی الله عنه)و جنایات بنى امیه انجام گرفت ـ. از پیش طراحى شده و به توطئه و رهنمون حضرت معاویه(رضی الله عنه) بود. آنجا كه به فرزند دلبندش یزید مى فرماید: اى یزید تو با اهل مدینه روزى مشكل پیدا مى كنى و علیه تو شورش مى كنند، پس اگر چنین اتفاقى افتاد، براى سركوب آنان مسلم به عقبه را اعزام كن.

سمهودى شافعى مى نویسد، «أخرج ابن أبی خیثمة بسند صحیح الى جویریه بن أسماء: سمعت أشیاخ أهل المدینة یتحدثون أن معاویه ـ رضى الله عنه ـ لما احتضر دعا یزید، فقال له: اِن لك من أهل المدینة یوماً، فان فعلوها فارمهم بمسلم بن عقبه فأنِّی عرفت نصیحته.

فلما ولى یزید وَفَد عبدالله بن حنظله و جماعة فأكرمهم و أجازهم فرجع فحرّض الناس على یزید و عابه، و دعاهم الى خلع یزید فأجابوه، فبلغ ذلك یزید، فجهز الیهم مسلم بن عقبة، فاستقبلهم أهل المدینة بجموع كثیرة: فهابهم اهل الشام و كرهوا قتالهم، فلما نشب القتال سمعوا فى جوف المدینة التكبیر و ذلك أن بنی حارثة أدخلوا قوماً من الشامیین من جانب المدینة، فترك اهل المدینة القتال، و دخلوا المدینة خوفأعلى أهلیهم، فكانت الهزیمة، و قُتلَ من قتل، و بایع مسلم الناس على أنهم خُوَل لیزید یحكم فى دمائهم و أموالهم و اهلیهم بماشاء.([234])

یعنى: ابن ابى خیثمه بسند صحیح از جویریه فرزند اسماء نقل مى كند: كه از بزرگان اهل مدینه شنیدم كه بازگو مى كردند: به هنگام احتضار ـ و جان دادن، معاویه ـ فرزندش را احضار كرده و گفت: اهل مدینه بالاخره با تو درگیر مى شوند پس اگر این اتفاق، روى داد. مسلم بن عقبه را به جنگ با آنان بفرست چون به اخلاص و خیرخواهى و وفادارى او نسبت به ما ـ حكومت ـ كاملا واقف هستم.

چون یزید به حكومت رسید عبدالله بن حنظله و گروهى ـ از مدینه وارد بر یزید شده، او نیز از آنها نهایت احترام را كرده و جوائز و هدایائى تقدیم آنان كرد. ولى ـ چون رفتار و منش غیر شرعى یزید را دیدند ـ هنگام بازگشت مردم را علیه حكومت یزید فراخوانده و حكومت را مورد سرزنش و نكوهش قرار دادند. و بالاخره او را از خلافت خلع كردند. چون این خبر به یزید رسید مسلم بن عقبه را براى سركوب آنان فرستاد. ولى او با جمعیت انبوه مردم مدینه ـ در بیرون شهر ـ مواجه گردید. و به شدت ترسید و از جنگ با اهل مدینه هراس داشتند. ولى چون جنگ درگرفت از درون مدینه فریاد تكبیر به گوش آنان رسید و معلوم شد در اثر خیانت بنى حارثه بخشى از لشكریان شام به داخل مدینه نفوذ كرده، پس اهل مدینه، براى دفاع از اهل و فرزندان خود، به شهر بازگشتند. و بالاخره به شكست آنان انجامید. و عده زیادى كشته و مردم با مسلم بن عقبه بیعت كردند ولى به عنوان اینكه تمامى اهل مدینه بردگان یزید باشند و هرگونه و به هر نحوى كه دلخواه یزید باشد با آنان برخورد كند.

 

سؤال 101: آیا صحیح است كه یزید دستور قتل عام مدینه و غارت شهر، و اعدام مجروحین ـ از صحابه و تابعین را داده است و در نتیجه ـ در ماههاى حرام ـ هفتصد نفر از بزرگان صحابه، از انصار و مهاجر، و بیش از ده هزار نفر از مردم شهر مدینه را به خاك و خون كشیده و در برابر این خونریزى مورد پاداش و اجر الهى قرار گرفته. چون او مجتهد است.

وللمجتهد اذا اخطاء أجر واحد.!!!

عن شیخ من أهل المدینة قال: سألتُ الزهرى: كم كانت القتلى یوم الحرة؟ قال: سبعمائة من وجوه الناس قریش و الانصار و المهاجرین، و من وجوه الموالى و ممن لا یُعرف من عبد و حر و امرأة عشرة الاف. و دخلوها لثلات بقین من ذى الحجة سنة ثلاث و ستین.([235])

 

سؤال 102: آیا صحیح است كه مسلم بن عقبه صحابى ـ فرمانده لشكر یزید ـ مسلمانان را در مدینه اسیر و به زنان مسلمان تجاوز كرده و آنان را مورد تعرّض جنسى قرار دادند. سمهودى مى گوید: «أنهم سَبَوا الذریة، و استباحوا الفروج و انه كان یقال لاوْلئك الاولاد من النساء اللاتی حملن: اولاد الحَرَّة، قال: ثم اُحضر الأعیان لمبایعة یزید، فلم یرض الا أن یبایعوه على أنهم عبید یزید، فمن تلكّأَ أمر بضرب عنقه....([236])