سؤال 84: آیا صحیح است كه مى گویند در جنگ اُحد هنگامیكه كار بر مسلمانان سخت گردید دو نفر از صحابه رسول خدا ـ و از سرشناسان ـ تصمیم به فرار و پناهندگى به یهود و نصارى داشتند و خداوند این آیه را نازل گردانید: (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود والنصارى اولیاء)([205]) چنانچه مفسرانى همانند بغوى آن را نقل مى كنند([206]).

راستى این دو نفر كه بودند؟ بعضى گویند حضرت ابوبكر و حضرت عمر ـ رضى الله عنهما ـ بودند، آیا این حقیقت تلخ واقعیت دارد؟

 

سؤال 85: آیا صحیح است كه مى گویند بسیارى از صحابه پیامبر اكرم و حتى جناب عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) به اسلام خود شك داشته و ترس داشتند كه مبادا منافق باشند؟ چنانچه ابن ابى ملیكه به این حقیقت تصریح مى كند، با این وصف چگونه ما اعتقاد به عدالت تمامى صحابه داریم؟ جائى كه خودشان در اسلام خود تردید دارند، چگونه ما به عدالت آنان اذعان كنیم با اینكه امام بخارى و دیگران، این حقیقت تلخ را نقل مى كنند؟

ابن ابى ملیكه مى گوید: پانصد نفر از صحابه پیامبر اكرم را درك كرده ـ دیدم ـ كه تمامى آنان از اینكه مبادا منافق باشند، در هراس و نگرانى بوده چون نمى دانستند كه عاقبت آنان به چه خواهد انجامید([207]).

اردكتُ اكثر من خمسمائة من أصحاب النبى ـ صلى الله علیه و سلّم ـ كل منهم یخشى على نفسه النفاق، لانه لا یدری ما یختم له.

سؤال 86: آیا صحیح است كه مى گویند، صحابه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ یكدیگر را دشنام و سب و لعن مى كردند؟ چنانچه میان خالدبن ولید و عبدالرحمن بن عوف اتفاق افتاده و خالد او را سب كرد. و چنانچه بین عمار و عثمان روى داد. و عمار او را سب كرد و بین عثمان و عائشه و حفصه([208]) نزاع و دشنام روى داد، با این حال چرا ما سب صحابه را كفر و ارتداد مى دانیم؟.

 

سؤال 87: آیا صحیح است كه مى گویند: بخش كم و عدد قلیلى از صحابه تقریباً صدوسىوپنج نفر ـ به اعتراف ابن قیم ـ اهل فتوى بوده و دین را از آنها مى گرفتند. بنابراین چرا دور تمامى آنان حصار كشیده ایم. و همه را عادل دانسته و مدعى هستیم كه دین خدا و قرآن و سنت رسول  الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ در گرو عدالت تمامى آنان است؟ آیا این غلو و یاوه  گویى نیست؟.

ابن خلدون مى گوید: تمامى صحابه اهل فتوى نبوده و نه دین از تمامى آنان اخذ مى شد، بلكه اختصاص به حاملان قرآن و آشنایان به ناسخ و منسوخ، و محكم و متشابه قرآن، و ادله اى كه از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـدریافت كرده، و یا از كسانیكه از پیامبر اكرم شنیده اند([209]).

 

سؤال 88: آیا صحیح است كه مى گویند: هنگامیكه اهل مدینه باخبر شدند كه معاویه استاندارى مدینه را به زیاد بن أبیه سپرده، پیش از عزیمت او به حجاز تمامى اهل شهر، در مسجد پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ اجتماع كرده و به قبر رسول الله  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ پناه برده و تا سه روز در آنجا متحصن شده و به توسل و تضرع روى آورده و دعا كردند، كه او به مدینه نیاید. زیرا ظلم و سفاكى و شدت عمل او را مى دانستند، لذا قبل از عزیمت او به حجاز دچار بیمارى سختى شده و در نزدیكى كوفه درگذشت.

حال اگر صحابه كرام رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به قبر پیامبر پناه برده و توسل و استغاثه مى كردند. چرا ما مدعى هستیم، كه شرك و حرام است و موجب مباح شدن خون و جان و مال آنها مى شود؟

اگر ما مدعى پیروى از سلف هستیم، این سلف صالح به قبر پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ متوسل شد. چنان چه مسعودى مى گوید:

«فى سنة ثلاث و خمسین هلك زیاد بن أبیه... و قد كان كتب الى معاویة أنه قد ضبط العراق بیمینه، و شماله فارغة فجمع له الحجاز مع العراقین. واتصلت و لایته بأهل المدینة، فاجتمع الصغیر و الكبیر بمسجد رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و ضبحوا الى الله، و لاذوا بقبر النبى ـ صلى الله علیه و سلّم ـ ثلاثة ایام لعلمهم بما هو علیه من الظلم و العسف، فخرجت فى كفه بثره ثم حكها ثم سرت و اسودت فصارت أكلة سوداء، فهلك بذلك.»([210])

 

 معاویه و امویان

سؤال 89: آیا صحیح است كه حضرت معاویه(رضی الله عنه) در نامه اى كه به محمد بن أبى بكر مى نویسد، اعتراف مى كند كه حق خلافت با حضرت على(رضی الله عنه) بوده ولى ابوبكر و عمر ـ رضى الله عنهما ـ آنرا غصب كرده و هیچ مشروعیت نداشتند. «فلما اختار اللّه لنبیه ما عنده وأتمَّ له ما وعده وأظْهر دعوته وافلج حجته، قبضه اللّه إلیه، فكان ابوك و فاروقه اوّل من ابتزه وخالفه على ذلك. إتفقا واتسقا ثم دعواه إلى انفسهما»([211]).

 

سؤال 90: آیا صحیح است كه مى گویند حضرت معاویه(رضی الله عنه) چهار پدر داشته و مادر ایشان حضرت هند جزء بدكاره هاى معروف و صاحب پرچم بوده چنانچه زمخشرى و ابوالفرج اصفهانى و ابن عبدر به و ابن الكلبى این حقیقت تلخ را نقل كرده اند

ابن كُلبى مى گوید: «كان معاویة لعمارة بن ولید بن المغیرة المخزومی و لمسافر بن أبی عمرو، و لابی سفیان و لرجل آخر سمّاه و كانت هند امّه من المغیلمات، و كان احبّ الرجال الیها السودان...»([212])

محمد بن سائب كلبى مى گوید: معاویه به چهار مرد نسبت داده مى شود به عمارة بن ولید، و به مسافربن أبى عمرو، و به ابوسفیان و به شخصى ـ ظاهراً صباح ـ كه نام او را برده اند و مادر ایشان حضرت هند از بدكاران صاحب پرچم بوده و از مردان سیاه بسیار خوشش مى آمد.

البته امام زمخشرى نیز این مطلب را آورده و مى فرماید:

معاویه فرزند چهار پدر بزرگوار بود، و نام آنها را ذكر مى كند.([213])

 

سؤال 91: آیا صحیح است كه حضرت معاویه(رضی الله عنه) در دوران خلافت و رهبرى امت اسلامى، شراب مى خورده و شراب وارد مى كرد.

امام احمد بن حنبل به نقل از ابن بریده آورده: روزى با پدرم بریده بر معاویه وارد شدیم از ما احترام كرده و طعام آوردند و تناول كردیم سپس مشروب آورد و خودش نوشید و به پدرم تعارف كرد. پدرم گفت: از روزى كه پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـآنرا حرام كرده من به آن لب نزدم.

«عبداللّه بن بریده قال: دخلت أنا و أبى على معاویه، فأجلسنا على الفرش، ثم أُتینا بالطعام فأكلنا ثم أتینا بالشراب، فشرب معاویة، ثم ناول أبی، ثم قال: ما شربته منذ حرّمه رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ .([214])

 

سؤال 92: آیا صحیح است كه معاویه حق تعیین جانشین نداشته و طبق قرارداد صلح با حضرت حسن(رضی الله عنه) باید امر خلافت را پس از خود به مسلمین واگذار كند. ولى معاویه با این شرط ـ و سایر شرطها ـ مخالفت كرده و یزید را تعیین كرد. پس خلافت یزید مشروع نبوده و او فردى خارج بر تعهّدات پدر خود بشمار مى آید، پس چرا ما او را خلیفه، و امام حسین(رضی الله عنه) را خارجى و قیام كننده علیه خلیفه زمان خود مى دانیم؟!

ابن حجر مى نویسد: «هذا ما صالح علیه الحسن(رضی الله عنه) معاویة.. ولیس لمعاویة أن یعهد الى أحد من بعده عهداً بل یكون الامر بعده شورى بین المسلمین»([215]).

یعنى.. معاویه حق ندارد پس از خود خلافت را به كسى واگذار كند، بلكه این امر پس ازخود به عنوان شورى بین مسلمین خواهد بود.

 

سؤال 93: آیا صحیح است كه مى گویند: معاویه بر دیانت غیر اسلام از دنیا رفت. و بزرگان اهل حدیث از ما اهل سنت همانند حمّانى او را غیر مسلمان خوانده، و بعضى دیگر چون عبدالرزاق و حاكم نیسابورى و امام على بن جعد بغدادى او را شدیداً مبغوض مى داشتند.

1 ـ مخلد شعیرى مى گوید: در جلسه درس عبدالرزاق بودیم كه سخن از معاویه به میان آمد، عبدالرزاق فوراً موضع گرفته و گفت: مجلس ما را با یاد نام فرزندان ابى سفیان نجس و كثیف نكنید([216]).

2 ـ زیادبن أیوب مى گوید: از یحیى بن عبدالحمید حمانى شنیدم كه مى گوید: معاویه پیر و آئین اسلام نبود([217])

3 ـ ابن طاهر مى گوید: حاكم نیسابورى ـ از معاویه رویگردان و منحرف و در (بدگوئى از او) و خاندان او غلو مى كرده و هرگز عذرخواهى نمى كرد. مى گویند: ابوعبدالرحمن سلمى بر او وارد شده ـ در همان روزهایى كه خانه نشین شده و طرفداران بنى امیه ـ منبر و مجلس درس او را تعطیل و از بیرون آمدن از منزل ممانعت مى كردند ـ و گفتم: چه مى شد كه به مسجد مى آمدى و كمى از فضائل ـ معاویه ـ اگر چه یك حدیث نقل مى كردى و خودت را از این گرفتارى ـ و ممنوع الخروج بودن ـ راحت مى كردى؟ ـ سه مرتبه ـ گفت: لا یجیی من قلبی. هرگز. دلم راه نمى دهد ـ و چنین مطلبى را نمى توانم بر زبان جارى كنم([218]).

4 ـ امام على بن جعد (متوفى 234 هـ.) مى گوید: و لكن معاویه ما اكره أن یعذبه الله([219]) یعنى هیچ ناراحت نمى شوم، اگر خداوند معاویه را عذاب دهد.