سؤال 74: آیا صحیح است كه مى گویند بسیارى از روایات و احادیث در فضائل حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) و حضرت عمر(رضی الله عنه)، دروغ كذب و ساخته و پرداخته جاهلان ما از اهل سنّت است؟

من این اعتراف را در سخنان امام عسقلانى دیدم بسیار تعجب كردم، كه ما با دروغ و اكاذیب از مذهب خودمان تبلیغ و دفاع مى كنیم:

ینبغى أن یضاف الیها الفضائل، فهذه أودیة الاحادیث الضعیفة و الموضوعة... اما الفضائل، فلا تحصى كم وضع الرافضة فى فضل اهل البیت و عارضهم جهلة اهل السنة بفضائل معاویه، بدوأ بفضائل الشیخین...([175])

یعنى سزاوار است بر كتابهائى كه ریشه ندارد كتابهاى فضائل را افزود چون اینها پر از احادیث ضعیف و ساخته شده است اما فضائل ـ ساختگى از حد شمارش خارج است چون رافضة در فضل اهل بیت حدیث وضع كردند و جهّال و افراد نادان از اهل سنت براى مقابله با آنان احادیث دروغ و جعلى در فضائل عمر و ابوبكر و معاویه ساختند.

راستى این یك اقرار و اعتراف به دروغ بودن بسیارى از فضائل شیخین نیست؟ و آیا نسبت به انكار فضائل اهل بیت پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ یك ادعاى بیجا و گزافى نكرده است؟!

 

سؤال 75: آیا درست است آنچه مى گویند كه ابوهریره(رضی الله عنه)، دزد بوده و از اموال بیت المال مبالغ كلانى را اختلاس كرده بود و عمربن الخطاب به او مى گفت: یا عدوالله وعدو كتابه سرقت مال الله.([176]) یعنى اى دشمن خدا و قرآن. اموال خدا را به سرقت بردى. آیا كسى كه دشمن خدا و قران بوده و بر اموال خدا امین نباشد مى توان او را بر سنت و احادیث پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ امین قرار داد.

سؤال 76: آیا درست است كه مى گویند: ابوهریره كه راوى پنج هزار حدیث است، و فقط امام بخارى از او بیش از چهارصد حدیث آورده، این شخص، مورد وثوق حضرت على، و عمر و عائشه(رضی الله عنه)نبوده([177]).

ابوحنیفه مى گوید: تمامى صحابه عادل هستند مگر: ابوهریره و أنس بن مالك و...([178]).

و عمربن الخطاب پس از تأدیب او به او گفت: یا عدوّالله و عدوّ كتابه([179]).

و عائشه در مقام اعتراض به او گفت: اكثرت عن رسول الله([180])و در جاى دیگر گفته: ما هذه الأحادیث التی تبلغنا أنّك تحدّث بها عن النبی هل سمعت اِلاّ ما سمعنا؟ وهل رأیت إلاّ ما رأینا؟.([181])

و مروان حكم، در مقام اعتراض مى گوید: مردم ترا متهم مى كنند كه این حجم زیاد از احادیث با مدت زمانى ـ كوتاه ـ كه با پیامبر بودى تناسب ندارد انّ الناس قد قالوا: اكثر الحدیث عن رسول الله وانما قدم قبل وفاته بیسیر([182]).

و گاهى كه مى گفت: حدثنی خلیلی ابوالقاسم، حضرت على(رضی الله عنه)او را منع كرده و گفت: متى كان خلیلا لك([183])؟ مى گفت دوستم پیامبر، برایم حدیث كرد. حضرت على در مقام رد او مى گفت: چه زمان پیامبر دوست تو بود!!

و فخر رازى مى گوید: بسیارى از صحابه، ابوهریره را مورد طعن و رد قرارداده اند:

انّ كثیراً من الصحابة طعنوا فی أبی هریرة وبیّناه من وجوه: أحدها: أنّ أبا هریرة روى أنَّ النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ قال: من أصبح جنباً فلاصوم له، فرجعوا الى عائشة وام سلمة فقالتا: كان النبیّ یصبح ثم یصوم. فقال: هما أعلم بذلك. أنبأنی بهذا الخبر الفضل بن عبّاس، واتفق أنّه كان میتاً فی ذلك الوقت([184]).

و ابراهیم نخعى درباره احادیث او مى گوید: كان أصحابنا یَدَعون من حدیث ابی  هریرة([185]).

و مى گوید: ما كانوا یأخذون من حدیث أبی هریرة إلاّ ما كان من حدیث جنّة أو نار.

سؤال 77: آیا صحیح است كه ابوهریره روایاتى را در قدح و تنقیص و كوچك كردن مقام انبیاء نقل كرده و بخارى آنرا در صحیح خود نقل مى كند؟ براى نمونه:

1 ـ حضرت ابراهیم سه بار دروغ گفته (نعوذ بالله).

لم یكذب ابراهیم إلاّ ثلاث كذبات([186]).

فخر رازى مى گوید: كسى به أنبیاء خدا دروغ را نسبت نمى دهد مگر زندیق باشد. لا یحكم بنسبة الكذب إلیهم إلاّ الزندیق([187]).

و در جاى دیگر مى گوید: نسبت دروغ به راوى حدیث ـ أبوهریره ـ آسانتر از نسبت آن به خلیل الرحمن است.

2 ـ ابوهریره مى گوید: حضرت موسى پس از غسل كردن در آب لخت و عریان در جمع بنى اسرائیل حاضر شد، و تمامى بدن او مكشوف بود، به گونه اى كه عورت او هم ـ نعوذ بالله ـ دیده شد و اتهام به بیمارى ادره ـ قُر بودن ـ او نیز دفع شد.

فرأوه عریانا أحسن ما خلق الله، وأبرأهُ مما یقولون([188]).

 

سؤال 78: آیا درست است آنچه مى گویند: حدیث عشره مبشره از موضوعات و دروغ پردازیهاى حكومتهاى اموى و عباسى بوده و اگر صحیح بوده بخارى و یا مسلم آنرا نقل مى كردند.

و اگر صحیح بود: چرا ابوبكر و عمر ـ رضى الله عنهما ـ ، در روز سقیفه به آن استدلال نكرده، و حال آنكه به هر ضعیف و غیر ضعیفى استناد كردند. و استناد آنان به چنین حدیثى براى محكم كردن موقعیت خود بسیار مهم و لازم بود.

و مى گویند: دو سند دارد، در سند اول: حمید بن عبد الرحمن بن عوف است. كه حمید از پدرش عبدالرحمن نقل مى كند، در حالیكه حمید هنگام رحلت پدر یك ساله بوده([189]) و در سند دیگر آن عبدالله بن ظالم است كه بخارى، و ابن عدى، و عقیلى و دیگران او را تضعیف كرده اند([190]).

 

سؤال 79: چگونه حدیث عشره مبشره صحیح است و حال آنكه متضمن اضداد مى باشد، و این به معناى تضاد در دین و بطلان دین است چون جمع بین الاضداد از محالات عقلى است.([191]) چون خط مشى حضرت ابوبكر با حضرت عمر فرق مى كرد. و گاهى یكدیگر را نفى مى كردند خط مشى حضرت عثمان با هر دو فرق مى كرد. و خط مشى حضرت على(رضی الله عنه)با هر سه فرق داشت. و اصلا ارزشى براى سیره شیخین قائل نبود. و به همین جهت در روز شورى شرط پیروى از سیره شیخین را نپذیرفت.([192])

خط مشى و روش عبدالرحمن بن عوف با عثمان كاملا متناقض و متضاد بود، و تا آخر عمر با او قهر كرده([193]) و در این حال فوت شد. خط مشى و روش حضرت على(رضی الله عنه)با طلحه و زبیر فرق مى كرد و لذا ریختن خونشان را مباح مى دانست و آنها نیز جنگ با حضرت على(رضی الله عنه) را جایز و قتل او را مباح مى دانستند حال آیا همه اینان جزو عشره مبشّره هستند. یعنى همه این روشهاى متناقض امضا شده و، اسلام و آیین پیامبر آنها را مى پذیرد؟

 

سؤال 80: آیا صحیح است كه مى گویند: عبدالله بن زبیر مدتهاى مدیدى خطبه جمعه را ایراد كرده ولى نام پیامبر و صلوات بر پیامبر را نیاورده است; بهانه او این بوده كه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ خاندان ـ نعوذ بالله ـ بدى دارد. و نمى خواهد، آنها احساس غرور كنند.

ابن ابى الحدید مى گوید: قطع ابن الزبیر فی الخطبة ذكر رسول الله جُمَعاً كثیرة، فاستعظم الناس ذلك فقال: إنّی لا أرغب عن ذكره ولكن له اُهیل سوء إذا ذكرتُه أتلعوا أعناقهم. فأنا اُحب أن أكبتهم.»([194]).

و ابن عبد ربه مى گوید: «وأسقط ذكر النبی من خطبته»([195]).

 

سؤال 81: آیا صحیح است كه مى گویند: عبداللّه بن زبیر، بنى هاشم را در زندان عارم، جمع كرده، و قصد داشت همه را به آتش بكشد و براى این كار، هیزم نیز در دهانه زندان قرار داد.

ابن ابىالحدید مى گوید، «جمع بنی هاشم كلهم فی سجن عارم وأراد أن یحرقهم بالنار. وجعل فی فم الشعب حطباً كثیراً»([196]).

 

سؤال 82: آیا صحیح است كه پیامبر اكرم بدون دلیل و بدون استحقاق مسلمانان را سب و لعن و یا نفرین مى كرد؟ و آیا این شیوه با «خلق عظیم» پیامبر تناسب دارد؟ در حالیكه به نقل بیهقی هرگز دیده نشده كه پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ كسى را سب كند «ما رأیت رسول الله یسبُّ احداً»([197])

مسلم نیسابورى در صحیح([198]) خود این اتهام را ـ نعوذ بالله ـ به پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـنسبت داده و تیتر باب را چنین قرار داده: باب من لعنه النبی او سبّه او دعا علیه ولیس هو أهلا لذلك..» سپس هفت روایت آورده كه مضمون آن سبّ افراد غیرمستحق توسط پیامبر است!!.

آیا جعل این روایات به خاطر تطهیر و تبرئه كسانى نیست كه مورد نفرین و لعن پیامبر قرار گرفته اند، همانند معاویه كه پیامبر او را نفرین كرد: (لا أشبع اللّه بطنه).

و همانند معاویه و عمر و بن عاص ـ رضى الله عنهما ـ كه در حال او از خواندن بودند، و پیامبران دو را تفریق كرده و فرمود: اللهم اركسهما فی الفتنة ركساً و دعهما الى النار دعاً.([199])

و همانند ابوسفیان و دو فرزندش: (اللهم العن الراكب والقائد والسائق).([200])

و همانند معاویه و عمروبن عاص كه در حال آواز خواندن بودند و پیامبر هر دو را نفرین كرد([201]). و همانند: متخلّفان از جیش و سپاه اسامه: لعن اللّه من تخلف عن جیش اُسامة ..([202])

آیا براى دفاع از این افراد ـ كه مورد لعن و طرد و نفرین پیامبر قرار گرفته ـ سزاوار است پیامبر را متهم كنیم آن هم به رفتارى بر خلاف اخلاق؟ آیا این ظلم به پیامبر اكرم نیست؟ و تكذیب آیه شریفه انك لعلى خلق عظیم([203]) نیست؟!

 

سؤال 83: آیا صحیح است كه پیامبر پیش از آنكه به سجده برود مى فرمود: اللهم العن فلانا و فلانا([204]) سپس تكبیر گفته و به سجود مى رفت. مقصود از این دو ـ فلان و فلان ـ چه كسانى هستند؟