سؤال 45: آیا صحیح است كه امام بخارى براى حضرت على(رضی الله عنه)فضیلتى را برتر از سایر صحابه([96]) قائل نبود و ایشان را با سائر صحابه([97]) یكسان مى دانست([98])؟ و أحیاناً خلافت و امامت حضرت را نیز زیر سؤال مى برد و به اصطلاح قائل به نظریه تثلیث در خلافت است؟ و در كتاب ـ الأوسط ـ خود كه نام خلفاء و امراء و مدت حكومت آنان را ذكر مى كند نامى از خلافت ایشان به میان نمى آورد([99]) و یا از حكومت حضرت على تعبیر فتنه مى كند؟

سؤال 46: آیا صحیح است كه مى گویند: طراح نظریه تثلیث بنى امیه بودند، و آنها چنین شایع مى كردند كه خلفا فقط سه نفرند. و حضرت على أصلا خلیفه نبود و ابن تیمیه كه این تز را ترویج مى دهد، پیرو همان خط و سمت و سو مى باشد؟

قال سعید: قلت لسفینة: إن هولاء یزعمون أن علیاً لم یكن بخلیفة؟ قال: كذبت إستاه بنى الزرقاء، یعنى بنى امیة.([100])

 

سؤال 47: آیا صحیح است كه امام ابن تیمیه، منكر خلافت حضرت على(رضی الله عنه) است و سعى مى كند كه چنین رواج دهد كه خلیفه چهارم حضرت على(رضی الله عنه)نیست! در حالیكه ابن كثیر مى گوید: حدیث «خلافة نبوة ثلاثون عاماً»، رد نواصب از بنى امیه و اتباع و پیروان آنان از اهل شام در ارتباط با انكار خلافت على(رضی الله عنه) است.

هذا الحدیث فیه رد صریح... على النواصب من بنی امیة و من تبعهم من أهل الشام فى إنكار خلافة علی بن ابیطالب.([101])

ابن تیمیه مى گوید: «و نحن نعلم أن علیا لمّا تولى، كان كثیر من الناس یختار و لایة معاویة و ولایة غیرهما...

و همو مى گوید: انّ فیهم من كان یسكت عن علی، فلا یربّع به فى الخلافة لأن الامة لم تجتمع علیه. و كان بالأندلس كثیر من بنی أمیه یقولون: لم یكن خلیفة و انما الخلیفة من إجتمع الناس علیه و لم یجتمعوا على علّی...

بالاخره ایشان، این تفكر (تثلیت) ـ را رواج مى دهد.

 

سؤال 48: آیا صحیح است كه امام احمدبن حنبل، پیروان نظریه تثلیث و كسانى كه امامت را براى حضرت على(رضی الله عنه) نپذیرند، گمراه تر از الاغ مى داند و مى گوید: من لم یثبت الامامة لعلی فهو أضلُّ من حمار.([102])

و دستور قطع رابطه با این افراد را داده و مى گوید: من لم یربّع علی بن ابیطالب الخلافة فلا تكلّموه ولا تناكحوه([103]).

و در جاى دیگر ضمن حمله به طرفداران این نظریه، گفته است: این قول پست و زشتى است.

«هذا قول سوء ردیء»([104]).

آیا طبق نظر امام الحنابلة، امام ابن تیمیه گمراهتر از حمار است و باید او را طرد كرد؟ و همچنین امام بخارى كه طرفدار این نظریه است؟ پس چگونه او را از بزرگترین محدثان و كتاب او جزء صحاح شمرده مى شود؟

 

سؤال 49: آیا صحیح است كه مى گویند آنقدرى كه از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ درباره فضائل علی(رضی الله عنه)با سندهاى صحیح آمده، درباره هیچ یك از صحابه نیامده و این حقیقت را احمد بن حنبل و نسائى و نیشابورى و دیگران تصریح كرده اند.([105])

لم یرد فی حق احد من الصحابة بالأسانید الجیاد اكثر مما جاء فی علی(رضی الله عنه).

و حسكانى حنفى مى گوید: على صدو بیست فضیلت دارد كه احدى از اصحاب پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ با او در آنها شریك نیستند، و هر فضیلتى را دیگر صحابه دارند، على با آنان شریك بود.

كان لعلى بن ابى طالب عشرون و مائة منقبة لم یشترك معه فیها احد من أصحاب محمد ـ صلى الله علیه و سلم ـ و قد اشترك فى مناقب الناس.([106])

پس تكلیف ما با كسانى كه از شأن و فضائل على مى كاهند و دیگران را بر او مقدّم مى دارند و على را با سائر صحابه یكسان مى دانند و خلفاء ثلاثه ـ رضى الله عنهم ـ را بر او ترجیح مى دهند ـ همانند امام بخارى ـ چیست؟

 

سؤال 50: آیا صحیح است كه افرادى از صحابه كه حدیث غدیر را كتمان كردند و به رغم درخواست حضرت على(رضی الله عنه)، آنرا اعلام نكردند، گرفتار نفرین ایشان شده و هر كدام به دردى مبتلا شدند؟([107])

1 ـ أنس بن مالك گرفتار بیمارى بَرَص ـ پیسى([108]) ـ شد.

2 ـ براء بن عازب، نابینا شد.

3 ـ زید بن ارقم، نابینا شد.

4 ـ جریربن عبداللّه بجلى، اعرابى گردید([109]).

5 ـ معیقیب (ابن أبى فاطمه دوسى)([110]) مبتلا به بیمارى جذام(خوره) شد؟

 

سؤال 51: آیا صحیح است كه مى گویند از اختصاصات پیامبر اكرم این است كه فرزندان دخترش به ایشان نسبت داده مى شوند: إنَّ اللّه جعل ذریتی فی صلب علی(رضی الله عنه)چنانچه قلقشندى([111]) به آن تصریح دارد.

ولى مى بینیم بعضى از رواة حدیث ـ كه از نظر ما اهل سنت و جماعت ثقه هستند ـ به حسنین دشنام و سب مى كنند. و بعضى از تابعین و صحابه در قتل آن دو سبط نقش داشته و در عین حال هیچ نقطه ضعفى براى آنان شمرده نمى شود؟.

مثلا: در باره عمربن سعد، عجلى مى گوید: «هو تابعی ثقة. وهو الذی قتل الحسین»([112]).

 

سؤال 52: آیا صحیح است كه مى گویند: پیامبر اكرم در یوم الدار ـ روزى كه سران قریش را براى دعوت به اسلام به منزل فرا خواند ـ به حضرت على فرمود: انت اخی و وزیری و وصیی و وارثی و خلیفتی من بعدی» یعنى تو برادر و وزیر و وصى و جانشین پس از من هستى چنانچه قوشچى([113]) و حلبى([114]) و دیگران همین متن را آورده اند. ولى افرادى همانند ابن كثیر([115]) این عبارات را حذف و به جاى آن كلمه: كذا و كذا گذاردند، چرا؟

راستى اگر این مضمون از پیامبر اكرم ثابت شده باشد، ما چرا بر انكار وصایت و جانشینى حضرت على(رضی الله عنه) اصرار داریم؟ آیا این ردّ قول رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نیست؟ آیا مبهم كردن كلام پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و آوردن كلمه «كذا و كذا» به جاى «وزیری ووصی» خیانت در امانت نیست؟ و آیا یهود و مشركین مكه در مقام مخالفت با اسلام و پیامبر اكرم غیر از این شیوه را پیش گرفته بودند؟.

 

سؤال 53: آیا صحیح است كه مى گویند: امام بخارى حدیث غدیر را كتمان كرده و آنرا ـ به رغم صحت سند و تواتر نقل ـ در كتاب خود نیاورده؟ و علّت آن همان احساس كینه و بغض نسبت به حضرت على(رضی الله عنه) بوده؟

اینك چند اعتراف از علماء ما بر صحت حدیث:

1 ـ ابن حجر مى گوید: حدیث غدیر بلاشك صحیح است و جمعى از محدثان آنرا آورده اند. همانند ترمذى و نسائى و احمد. و اسناد و طرق آن بسیار زیاد است، ولذا شانزده صحابى، آنرا از پیامبر نقل كرده اند. و احمد بن حنبل مى گوید: سى نفر از صحابه این حدیث را از پیامبر شنیده و در زمان خلافت حضرت على(رضی الله عنه)بر این حدیث شهادت دادند ـ چون اختلافات داخلى روى داد ـ و بسیارى از أسناد آن صحیح و حسن است، و لذا هیچ اعتنائى كه به قول كسى كه در صحت آن قدح و اشكال كند نمى شود.([116])

2 ـ ذهبى مى گوید: أمّا حدیث «من كنت مولاه» اسناد خوبى دارد. و من در این زمینه كتابى نوشته ام([117]).

3 ـ همو گوید: طبرى اسناد و طرق حدیث غدیر خم را در مجموعه چهار جلدى جمع و گردآورى كرده است و من بخشى از آن را دیده و از گستردگى دامنه این روایات مبهوت شدم و به محقق شدن واقعه غدیر جزم و قطع پیدا كردم.([118])

4 ـ همو گوید: این حدیث ـ من كنت مولاه ـ حسن و بسیار عالى السند است و متن و مضمون آن نیز متواتر است([119]).

5 ـ شمس الدین شافعى مى گوید: این حدیث از امیر المؤمنین به تواتر رسیده، البته خود این حدیث نیز از پیامبر متواتر است و جمع زیادى از محدثان آنرا نقل كرده اند. ولذا تلاش بعضى براى تضعیف آن ـ از كسانى كه در این علم تخصصى ندارند ـ بى فائده است.([120])

6 ـ قرطبى: حدیث مؤاخاة و روایت خیبر، و حدیث غدیر، تماماً از احادیث و آثار ثابت و مسلّم است.([121])

و با این همه چرا توجیه مى كنیم، و اصرار مىورزیم كه این حدیث دلالتى بر جانشینى و خلافت حضرت على(رضی الله عنه)ندارد؟ راستى اگر این حدیث درباره ابوبكر(رضی الله عنه) بود، بازهم همین برخورد را داشتیم؟!.

 

سؤال 54: آیا صحیح است كه مى گویند، علماء رجال ما، انحراف از معاویه و عمروعاص را گناه نابخشودنى مى دانند، ولى انحراف از حضرت على(رضی الله عنه)را امرى عادى دانسته و از كنار آن به سادگى مى گذرند. چنانچه ذهبى دو موضع متفاوت در برابر نسائى و حریزبن عثمان دارد. نسبت به نسائى مى گوید: او از معاویه و عمروعاص منحرف و رویگردان است. خدا او را ببخشد.([122]) ولى نسبت به حریز بن عثمان كه على(رضی الله عنه) را لعن مى كرد. بدون تأمل او را ثقه مى خواند([123]).!

 

سؤال 55: آیا صحیح است كه سفیان ثورى ـ كه از محدثین بزرگ ما است ـ از آوردن فضائل و مناقب حضرت على(رضی الله عنه) كراهت داشته و ناراحت مى شد؟

ذهبى آورده است: «عن سفیان قال: تركتنی الروافض، وأنا أبغض أن أذكر فضائل علی(رضی الله عنه)»([124]).

یعنى شیعه در حالى مرا رها كردند كه نقل فضائل على(رضی الله عنه) را مبغوض مى دارم.

راستى مگر امام ذهبى از صحابه كرام پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نقل نكرده كه علامت منافقان بغض على(رضی الله عنه) است؟

ما كنّا نعرف المنافقین الا ببغض علی(رضی الله عنه)([125]).

آیا كسى كه این چنین باشد مى توان به احادیث و نقل او اعتماد كرد و او را هم طراز ابوبكر و عمر خواند؟ كان الثوری عندنا امام الناس وكان فی زمانه كأبی بكر وعمر فى زمانهما([126]).

مگر اینكه خود جناب ابوبكر و عمر(رضى الله عنهما) نیز چنین روحیه اى داشته، و در برخورد با على(رضی الله عنه) اینگونه بودند؟

 

سؤال 56: آیا صحیح است كه اجماع مسلمین بر این است كه فاطمه زهرا ـ رضى الله عنها ـ سید و سرور زنان جهان است و احدى در فضیلت به ایشان نمى رسد، خواه حضرت عائشه و یا غیر او؟ و براین معنا دوست و دشمن ـ اهل بیت ـ اتفاق نظر دارند. چنانچه ابوبكر بن داود و مالك و ابن ابی الحدید و دیگران این را گفته اند.([127]) بنابراین، چرا نسبت به عائشه این همه بزرگ نمائى مى شود؟ و چرا آنقدرى كه در خطبه هاى جمعه، و در كتابهاى ما از عائشه ـ رضى الله عنها ـ اسم برده مى شود، سخنى از سیده نساء العالمین (سرور زنان جهانیان) به زبان نمى آوریم؟