على بن ابى طالب و اهل بیت «رضى الله عنهم»

سؤال 34: آیا صحیح است كه مى گویند در كعبه ـ خانه خدا ـ غیر از على(رضی الله عنه)احدى متولد نشده است.

1 ـ قال ابن صباغ المالكی: ولم یولد فی البیت الحرام قبله أحد سواه وهی فضیلة خصّه الله بها إجلالا له واعلاء لمرتبته وإظهاراً لتكرمته.([78])

یعنى احدى پیش از على(رضی الله عنه) در كعبه به دنیا نیامده، و این یك فضیلتى است كه خداوند عزوجل او را به این فضیلت اختصاص داده و بدین وسیله خواسته از علی تجلیل كرده و مقامش را بالا ببرد.

البته بعضى دیگر همانند بدخشى وابن قفال، ولكنوى، (در مرأة المؤمنین) و شبلنجى و دیگران گفته اند: احدى ـ نه پیش از على(رضی الله عنه) و نه پس از او ـ در كعبه به دنیا نیامده است([79]).

با این حال، چرا بزرگان ما سخنى از این فضائل به زبان جارى نمى كنند؟ آیا از گسترش تشیّع مى ترسند!! اگر پاره اى از ادله شیعه بر افضلیت على(رضی الله عنه) این نمونه ها باشد، آیا باز هم مورد اشكال ماست؟!

 

سؤال 35: آیا صحیح است كه مى گوئیم حدیث منزلت على(رضی الله عنه): انت منی بمنزلة هارون من موسى» جزء صحیحترین و محكمترین آثار است، چنانچه قرطبى مى گوید:

و هو من أثبت الآثار و أصحّها...([80]).

 

سؤال 36: چگونه ما منكر ولایت حضرت على(رضی الله عنه) مى شویم و حال آنكه علماى احناف همچو حاكم حسكانى مى گوید: اولى الأمر حضرت على(رضی الله عنه)است «اولى الأمر هو علّی الذی ولاه اللّه بعد محمد ـ صلى الله علیه و سلّم ـ فی حیاته حین خلفه رسول اللّه بالمدینة»([81]).

 

سؤال 37: آیا صحیح است آنچه را كه ذهبى از امام غزالى در باره عمربن الخطاب نقل كرده است كه ایشان ابتداء در روز غدیر خم با حضرت على(رضی الله عنه)بیعت كرد، ولى پس از رحلت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـتحت تأثیر هواى نفس و حبّ ریاست و جاه طلبى قرار گرفت و به آن بیعت پشت كرد؟([82]).

«هذا تسلیم و رضى ثم بعد هذا غلب الهوى حبّاً للریاسة..»

 

سؤال 38: آیا صحیح است آنچه مى گویند: حتى یك حدیث صحیحى كه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ، ابوبكر را صدیق خوانده، و یا عمر، را فاروق خوانده باشد نداریم، و آنچه آمده راجع به حضرت على است؟

چنانچه طبرى به نقل از عباد بن عبدالله مى گوید: «سمعت علیاً یقول: أنا عبدالله واخو رسوله وأنا الصدّیق الأكبر. لا یقولها بعدی الا كاذب مفتر، صلیت مع رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ قبل الناس بسبع سنین»([83]).

سؤال 39: آیا صحیح است كه مى گویند حكومت بنى امیه با نام «على» مخالف بوده و هر نوزادى را كه به این اسم نامیده مى شد او را مى كشتند. چنانچه شخصى به نام رباح اسم فرزندش را از ترس آنان به «عُلی» تغییر داد!.. با این وضع چرا ما از این حكومتهاى سفاك و جائر دفاع مى كنیم:([84])

امام مزى مى گوید: «كانت بنو امیة إذا سمعوا بمولود اسمه علی قتلوه، فبلغ ذلك رباحاً، فقال: هو ـ علی بن رباح ـ عُلی وكان یغضب علی ویحرّج على من سمّاه به([85]).

 

سؤال 40: آیا صحیح است كه مى گویند خلفاى ما ـ حضرت ابوبكر، عمر و عثمان(رضی الله عنه) ـ نام هیچ یك از فرزندان خود را به نام على، حسن، حسین، نگذاشته اند. در حالیكه ما مى گوئیم: حضرت على نام فرزندان خود را به نام ابوبكر، عمر، عثمان، گذاشته و آنرا دلیل حسن روابط حضرت على(رضی الله عنه) با خلفا(رضی الله عنه)مى دانیم.

آیا پرهیز خلفا از این نامها ـ حسن، حسین ـ دلیل بر سوء روابطشان با اهل بیت پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ نیست؟

 

سؤال 41: آیا ذكر فضائل على(رضی الله عنه) ممنوع و دشنام و سب على آزاد بوده و حكومت از این كار تشویق مى كرده است؟ چرا و به چه انگیزه اى؟ راستى بردن نامى از على و فضائل او بهاى سنگین اعدام را در پى داشت؟

عبداللّه بن شداد صحابى مى گوید: آرزو دارم به من اجازه بدهند یك صبح تا ظهر، فضائل على را بگویم و سپس مرا اعدام كنند.

امام ذهبى مى گوید: «.. عبداللّه بن شداد: وددت أَنی قمتُ على المنبر من غدوة الى الظهر، فأذكر فضائل علی بن ابیطالب رضی اللّه عنه ثم انزل، فیضرب عنقی»([86]).

 

سؤال 42: چرا لعن ابن عم رسول و زوج البتول در زمان حضرت معاویه آزاد، و به وسیله حكومت ایشان ترویج داده مى شد.

1ـ حموى بغدادى درباره سجستان مى گوید: «و أجلَّ من هذا كله انه لعن علی بن ابیطالب ـ رضی اللّه عنه ـ على منابر الشرق والغرب ولم یلعن على منبرها إلاّ مرة وامتنعوا على بنی امیة حتى زادوا فی عهدهم أن لا یلعن على منبرهم أحد... وأی شرف أعظم من امتناعهم من لعن أخی رسول اللّه. على منبرهم وهو یُلعن على منابر الحرمین مكة والمدینة؟»([87]).

یعنى حضرت على(رضی الله عنه) ـ در دوران بنى امیه ـ در مشرق و مغرب بلاد اسلامى بر سر منابر مورد لعن قرار گرفت و تنها جائى كه با این بدعت مخالفت كردند ـ اهالى سیستان بودند و این یك شرافت بزرگى براى آنان است كه از لعن كردن برادر رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ امتناع كردند.

2ـ ابوالفرح اصفهانى مى گوید: نال المغیرة([88]) من علی ولعنه ولعن شیعته.([89])

در حالیكه به نقل امام احمد، پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به حضرت على(رضی الله عنه) فرمود من سبّك فقد سبنی([90]) یعنى كسى كه تو را دشنام دهد مرا دشنام داده است.

 

سؤال 43: آیا صحیح است كه مى گویند امام زهرى و امام مالك از دشمنان حضرت على(رضی الله عنه) و هواداران بنى امیه بودند، و لذا فضائل حضرت را مخفى كردند و حتى یك فضیلت در باره ایشان روایت نكرده اند؟ چنانچه ابن حبان و ابن عساكر، به این حقیقت تلخ اشاره كرده اند.

1 ـ ابن حبان مى گوید: «ولستُ أحفظ لمالك ولا للزهری فیما رویا من الحدیث شیئاً من مناقب علی(رضی الله عنه)»([91]).

2 ـ ابن عساكر: «.. عن جعفر بن ابراهیم الجعفری، قال: كنت عند الزهری أسمع منه، فاذا عجوز قد وقفت علیه، فقالت: یا جعفری، لا تكتب عنه فإنّه مال إلى بنی امیة وأخذ جوائزهم، فقلت: من هذه؟ قال: أختی خرفت، قالت: خرفتَ أنتَ كتمتَ فضائل آل محمد».([92])

جعفر جعفرى مى گوید: از زهری حدیث سماع مى كردم، ناگهان زن كهن سالى آمده و گفت: اى جعفرى از زهرى حدیث نقل نكن. چون به بنى امیّه تمایل یافته و جوائزشان را دریافت كرده است! گفتم: این زن كیست؟ زهرى گفت: خواهر من است و خرفت ـ دیوانه ـ شده  است.

آن زن در پاسخ گفت: تو خرفت ـ دیوانه ـ شده اى، زیرا كه فضائل آل محمد را كتمان و پنهان مى كنى!

3 ـ كعبى نیز در كتاب خود مى گوید: زهرى هوادار بنى مروان بوده و هرگز از فضائل على چیزى نقل نكرده است.([93])

آیا كسانى كه با فضائل آل محمد سر جنگ دارند و به اصطلاح مبغض على و اهل بیت پیامبر و طرفدار رژیمهاى ظالم اموى و عباسى بوده، مى توانند اسطوانه هاى حدیث و فقه و ائمه مذهب شمرده شوند؟

و حال آنكه ذهبى از ابوسعید و جابر نقل مى كند كه مى گویند: ما كنّا نعرف منافقی هذه الأُمة الا ببغضهم علیاً([94]).

یعنى تنها راه شناخت منافقین، كینه و دشمنى آنان با حضرت على(رضی الله عنه) بود.

 

سؤال 44: آیا درست است آنچه مى گویند: ذهبى تحمّل فضائل حضرت على(رضی الله عنه) را نداشت و لذا اگر حدیثى در فضیلت حضرت على مى یافت، آنرا به حق یا به باطل رد مى كرد. چنانچه غمارى سنى مى گوید: الذهبی اذا رأى حدیثا فی فضل علی(رضی الله عنه)بادر إلى إنكاره بحق و بباطل، كان لایدری ما یخرج من رأسه([95]).