سؤال 14: آیا صحیح است كه مى گویند خلیفه اول احادیث پیامبر را آتش مى زد؟ متقى هندى مى گوید: «إن الخلیفة أبابكر أحرق خمس ماءة حدیث كتبه عن رسول اللّه([30])ـ».

یعنى ابوبكر(رضی الله عنه) پانصد حدیثى را كه از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نوشته بود به آتش كشید.

 

سؤال 15: آیا صحیح است كه مى گویند: حضرت عمر و ابوبكر(رضی الله عنه)با هم روابط حسنه اى نداشتند و یك بار در محضر پیامبر با هم درگیر شده و با صداى بلند با هم برخورد كردند و سپس آیه (لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النّبی)([31])... در نكوهش آنان نازل گردید؟!([32])

و یك بار در دوران خلافت ابوبكر، او سند مالكیت زمینى را به دو نفر داده و آنرا امضاء كرده بود و عمر در آن نامه و روى امضاء ابوبكر آب دهان انداخته و آنرا پاره كرد.([33])

و نظر عمر(رضی الله عنه) این بود كه حسد ده جزء است، نُه جزء آن در ابوبكر(رضی الله عنه) و یك جزء دیگر آن در تمامى قریش است و ابوبكر در آن جزء نیز شریك است([34]).

 

 خلیفه دوم(رضی الله عنه)

سؤال 16: آیا صحیح است كه مى گویند: حضرت عمربن الخطاب در اسلام خود شك داشت و عقیده داشت كه جزء منافقین است.

امام ذهبى در تاریخ خود آورده است كه حضرت عمر از حذیفة بن الیمان عاجزانه مى خواست كه به او بگوید: آیا جزء منافقان هستم یا نه؟

«حذیفة أحد أصحاب النبی...كان النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ أسرّ اِلیه أسماء المنافقین... وناشده عمر باللّه: أنا من المنافقین؟..([35])

سؤال 17: آیا صحیح است كه پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ هر زمان كه آمدن وحى برایشان به تأخیر مى افتاد; یا قصد خودكشى مى كرد، و كراراً مى خواست خود را از فراز قلّه پرت كند و یا در نبوت خود به شك افتاده و گمان مى كرد كه وحى به خانه عمر بن الخطاب(رضی الله عنه)انتقال یافته و ایشان از این پس پیامبر شده است؟

امام بخارى مى گوید: «وفَتَر الوحی فترة، حتى حزن النبی فیما بلغنا حزناً غدا منه مراراً، كی یتردّى من رؤوس شواهق الجبال، فكلما اوفى بذروة جبل، لكی یلقی منه نفسه، تبدّى له جبرئیل فقال: یا محمد انك رسول اللّه حقاً. فیسكن لذلك جأشه، وتقَر نفسه، فیرجع فاِذا طالت علیه فترة الوحی غدا لمثل ذلك...»([36]).

و به پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نسبت داده شد كه فرمود: ما احتبس عنی الوحی قط إلا ظننته قد نزل على آل الخطاب.([37])

 

سؤال 18: آیا صحیح است كه حضرت عمر(رضی الله عنه) بسیار كُند ذهن و دیرفهم بودند، و تنها سوره بقره را طى دوازده سال تلاش فرا گرفت و به شكرانه این پیروزى، یك شتر قربانى كرد.

امام ذهبى مى گوید: قال ابن عمر: تعلّم عمر البقرة فی اثنتی عشرة سنة، فلمّا تعلّمها نحر جزوراً.([38])

و همچنین درباره آیه كلالة، انرا درك نمى كرد و طبق نقل جصاص و سیوطى: كان عمر لم یفهم...([39]) یعنى حضرت عمر(رضی الله عنه)مطلب را نمى فهمیده و درك نمى كرد.

سؤال 19: آیا صحیح است كه مى گویند، مردم از تعیین عمر به خلافت توسط ابوبكر ناراضى بودند و توسط طلحة بن عبیداللّه نارضایتى خود را از یك فرد تندخو و خشنى همچون عمر، اظهار داشتند.([40])

 

سؤال 20: آیا صحیح است آنچه را كه مى گویند حضرت خلیفه ثانى در دوران خلافتش حكم تیمم را نمى دانست و اگر كسى از او مى پرسید در صورت جنابت و نبودن آب تكلیف چیست؟ در جواب مى گفت: نماز را ترك كن تا آب پیدا شود! و اگر تا دو ماه هم آب نمى یافت حضرت خلیفه نماز نمى خواند.

امام نسائى چنین روایت مى كند: «كنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: یا أمیر المؤمنین رُبّما نمكُثُ الشهر والشهرین ولا نجد الماء؟ فقال عمر: أمّا أنا فاذا لم أجد الماء لم أكن لأُصلی حتى أجدَ الماء...([41]).

سؤال 21: آیا صحیح است كه مى گویند حضرت عمر بن الخطاب(رضی الله عنه)و فرزند ایشان حضرت عبداللّه بن عمر(رضی الله عنه)، دو تن از فقهاى بزرگ ما سلفیان ـ ایستاده بول مى كردند؟

چنانچه امام مالك در موطّا مى فرماید:

«عن عبداللّه بن دینار، قال: رأیت عبداللّه بن عمر یبول قائماً»([42])

یعنى عبداللّه بن عمر را دیدم كه ایستاده بول مى كرد.

و امام ترمذى مى فرماید: عن عمر: رآنی النبی و أنا أبول قائماً فقال: یا عمر لا تبل قائماً...([43])

یعنى هنگامى كه پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ مرا دید كه ایستاده بول مى كنم، فرمود: اى عمر، ایستاده بول نكن.

و امام عسقلانى در توجیه كار عمر(رضی الله عنه) مى فرماید: البول قائماً أحفظ للدبر.([44]) یعنى ایستاده بول كردن براى حفظ نشیمن خوب است. و همو مى گوید: ثابت شده كه عدّه اى از صحابه كرام پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ از جمله حضرت عمر بن الخطاب ایستاده بول مى كردند.

آیا ما كه حضرت عمر(رضی الله عنه) را طبق حدیث اقتدوا باللذین من بعدى([45]) ـ ابوبكر و عمر ـ مقتداى و پیشوا و راهنماى خود قرار مى دهیم واجب است ایستاده بول كنیم و یا از فعل حضرت عمر تنها جایز بودن استفاده مى شود و آیا در این صورت ترشحات بول موجب نجاست لباس نمى شود؟ و آیا فعل حضرت عمر با فرمایش پیامبر اكرم كه فرمود: ایستاده بول كردن جفاست ـ من الجفاء ان یبول الرجل قائماً.([46]) چگونه قابل جمع است و بالاخره ما پیروان سلف صالح ـ و ما وهابیان ـ در این كار از پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ تبعیت كنیم یا از حضرت عمر(رضی الله عنه).

 

سؤال 22: مى گویند جریان ازدواج عمربن الخطاب با ام كلثوم دختر حضرت على(رضی الله عنه)از اكاذیب و اساطیر است. چون ;

اولا: در هیچ یك از صحاح ستة تفصیل جریان نیامده است.

ثانیاً: به گفته بعضى از محققان اسلامى. حضرت على(رضی الله عنه)دخترى به نام ام كلثوم نداشته([47]) بلكه كنیه حضرت زینب بوده است. و ایشان هم با عبدالله بن جعفر ازدواج كرده بود.

ثالثاً: تشابه اسمى شده، و عمر درخواست ازدواج با ام كلثوم دختر ابوبكر را كرده بود كه آن هم در ابتدا مورد موافقت قرار گرفت ولى پس از آن با مخالفت عائشه رو برگردید و انجام نشد([48]).

رابعاً: ازدواج عمر با زنى به نام ام كلثوم ـ محقق شده، ولى او دختر جرول مادر عبیدالله بن عمر است([49]) و ربطى به دختر حضرت على(رضی الله عنه)ندارد.

خامساً: حقایق تاریخى، دروغ بودن این جریان را به اثبات مى رساند آنجا كه مى گویند پس از رحلت حضرت عمر(رضی الله عنه)، محمد بن جعفر و پس از مرگ او برادرش عون بن جعفر با او ازدواج كرد. در حالیكه: خود تاریخ([50]) تصریح دارد كه این دو برادر در جنگ تستر ـ كه در زمان عمر(رضی الله عنه) بود به شهادت رسیدند.

سادساً: مدعى هستند پس از این دو برادر عبدالله بن جعفر، ـ برادر سوم ـ با او ازدواج كرد. در حالیكه او با زینب ازدواج كرده بود ـ و او را داشت ـ آیا او جمع بین الاختین كرده است؟([51])

 

سؤال 23: آیا صحیح است كه مى گوئیم حضرت عمر بن الخطاب(رضی الله عنه)از مدینة الرسول، شهر نهاوند و حركت نیروهاى مسلمانان را مى دید و با فرمانده آنان به نام ساریه سخن مى گفت او دستور صادر نمود و آنان نیز شنیدند و دستورات او را اجرا كردند و پیروز شدند!

مگر مى توان با چشم غیر مسلح از شهر مدینه، نقطه اى را كه چهار هزار كیلومتر فاصله دارد، دید؟

من كلام عمر قاله على المنبر حین كشف له عن ساریة و هو بنهاوند من ارض فارس.([52])

آیا داستان «ساریة الجبل» از دید عقل و عقلاء ساخته و پرداخته بعضى جاهلان از ما اهل سنّت نیست؟ چنانچه عسقلانى درباره بسیارى از فضائل شیخین ـ رضى الله عنهما ـ چنین فرموده است.([53])

آیا اگر روافض به ما بگویند ـ چنانچه سید محمد بن درویش به این حقیقت اشاره كرده([54])ـ شما درباره حضرت عمر(رضی الله عنه)غلو مى كنید و او را از یك پیامبر بالاتر مى برید چه پاسخى بدهیم؟! آیا چنین مقامى را ما براى پیامبران صحیح مى دانیم؟

 

سؤال 24: آیا صحیح است كه حضرت على(رضی الله عنه) از مجالست و نشست و برخاست و رودررویى با عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) بشدت متنفر بود، به گونه اى كه هر وقت ابوبكر(رضی الله عنه) درخواست نشستى با حضرت على(رضی الله عنه)مى كرد، حضرت به ایشان شرط مى كرد كه كسى همراه او نباشد یعنى عمر همراه او نیاید، چنانچه امام بخارى مى گوید:

أرسل ـ علی(رضی الله عنه) ـ الى ابی بكر أن إئتنا ولا یأتنا أحد معك كراهیة لمحضر عمر...([55])

با این نصوص و اسناد، چگونه ادعا مى كنیم كه روابط اهل بیت پیامبر ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ با خلفاء حسنه بوده است؟