مقدمه

مجموعه حاضر ـ بخشى از پرسشهایى است كه یكى از طلاب مدارس علمیه اهل سنت بنام ع.م مرادزهى از استاد خود جناب مولوى ط ن طىّ نشستها و بحثهاى خصوصى و گاهى سر كلاس درس، پرسیده و بعضاً بى پاسخ مانده، و توسط یكى از دوستان او تنظیم و در نسخه هاى محدود، تكثیر و به دست دیگر اساتید و حضرات مولویها داده تا اگر چیزى به نظرشان رسیده پاسخ دهند.

از این دوست طلبه كراراً شنیده شده بود كه مى گفت: امیدوارم مرا متّهم به طرفدارى از مكتب مودودى و برلوى، و یا دیگر گرایشهاى اسلامى و غیر اسلامى نكنید، چون من همیشه پیرو دیوبند بوده و هستم ولى انتظار داشته و دارم استادم مرا درك كند و شبهاتم را بى پاسخ نگذارد.

و ما نیز صلاح ندیدیم كه نام و مشخصات این شخص برده شود. تا مبادا خداى نخواسته از طرف عده اى از جهّال مورد تعرّض قرار گیرد. بویژه ما بخش كمى از سؤالات او را تنظیم كرده ایم و در فرصتهاى آینده به بخشهاى دیگرى از آن مى پردازیم.

ولى ـ او مدتى در مدارس علمیه دار العلوم زاهدان، و مخزن العلوم خاش و شمس العلوم و حقّانیه ایرانشهر تحصیل و بعضاً تدریس و جهت تبلیغ به پاكستان و هندوستان مسافرتهاى فراوانى داشته و دارد لذا از چهره هایى است كه در قاره هند اكثراً او را مى شناسند و به نیكى و خوبى از او یاد مى كنند.

او تمام برنامه چهار ساله دوره ابتدایى و اعدادیه اعم از قاعده مولانا ابراهیم دامنى و اسلامیّات یك و دو، و قرآن مجید، و فارسى پنجم و اجتماعى و تعلیم الاسلام و چهل دعاء مسنون و كتاب العربیة للناشئین یك، دو، 3 و 4 و صرف بهایى و شروط الصلاة و چهل حدیث و صرف میر و فقه قدورى و زاد الطالبین، و مختصر ریاض الصالحین، و مرقات و اصول شاشى و فقه اكبر، و تمامى مراحل سطح اول تا چهار: كه از سوره یوسف و هدایه، و نور الانوار (در اصول فقه) و العقیدة الطحاویة و فلسفة میبذى، و تیسیر مصطلح الحدیث، و آثار السنن و الحصون الحمیدیة و تفسیر جلالین و نخبة الفِكَر، و شرح معانى الآثار را طى كرده و همچنین تمامى مراحل كلاس اوّل و دوّم خارج: اعم از كتابهاى مشكوة و تفسیر بیضاوى و علوم القرآن قطان و سراجى، والهیئة الوسطى تا كتاب بخارى اوّل و دوّم و سپس نسائى، و ترمذى و صحیح مسلم و مسند امام اعظم و ابن ماجه، و موطّأ مالك را خوانده و این مراحل را با موفقیت پشت سر گذرانیده، و از طرفى در مدارس علمیه پاكستان همانند دار العلوم ـ منطقه دیوبند ـ اوتراپرادش و مدرسه مظاهر العلوم ـ سعادت على ـ نیز تردد داشته و به كسب معارف پرداخته، و همگى او را مى شناسند.

پیشتر مجموعه اى از پرسشهاى او مطرح شد و در این دفتر برخى از سوالات جدید او نیز به آن اضافه گردید. امیدواریم بتوانیم در جزوه هاى بعدى مجموعه دیگرى از سؤالات فراوان را در اختیار حضرات بگذاریم و پاسخ قانع كننده اى بشنویم، و ذهن را از شبهات رهایى بخشیم.

 

 

 

 

چند سؤال

استاد بزرگورام، دانشمند توانا، علامه، فاضل، جناب مولوى...

به حق، لیاقت شیخ الاسلامى را دارى، چون واقعاً اهل سنت و جماعت را یارى كردى، و مكتب سلفیت را نصرت، و به خط فكرى و اعتقادى ابن تیمیه و ابن وهاب، كمال مساعدت را داشته و دارى، و در كلاسها و جلسات خصوصى، از شما استفاده ها بردم، و بدون اغراق مى گویم كه ما پیروان سلف، و طرفداران وهابیت، به امثال و نمونه هاى شما سرافراز و سربلند هستیم.

استاد بزرگوارم

پیشتر مجموعه اى از پرسش ها و شبهات را با شما در میان گذاشتم! به طور قطع مى دانم كه تمامى شبهات و اشكالات علیه مذهب ما را با قدرت پاسخ مى دهى، و هیچ سؤال و ایرادى را بى پاسخ نمى گذارى، لذا پاره اى از شبهاتى را كه سر كلاس، و در جمع خصوصى خودم و بعضى از شاگردان و هم كلاسیهایم مطرح كرده، و گاهى جواب هم داده شده را دوباره مطرح مى كنم تا به پاسخ آن استاد بزرگوار مزین شده و همگان استفاده كنند و ضمناً شبهات دیگرى نیز در لابلاى مطالعاتم به ذهنم رسیده و بلا جواب مانده است كه برخى از آنها خدمتتان عرضه مى دارم .

در خاتمه انتظار دارم كه این سؤالات تا پیش از پاسخ، سرّى بماند و عناصر نفوذى از جماعت مودودى و رافضة به آن دست نیابند. چون ممكن است با القاء شبهات بیشتر مخصوصاً در قشر روشنفكر، آنان را از خط و مذهب سلفى گرى ـ خداى نخواسته ـ گمراه كنند.

 

شاگرد شما: ع . م مرادزهى

 


 خلیفه اول(رضی الله عنه)

سؤال 1: آیا صحیح است كه مى گویند: ابوبكر(رضی الله عنه) پس از پنجاه نفر و حتى پس از عمربن الخطاب(رضی الله عنه) اسلام آورد، چنانچه از سعدبن أبی وقاص نقل شده است كه ادعاى بعضى، مبنى بر اینكه او اولین مردى است كه اسلام آورد، دروغ و كذب است ; «محمد بن سعد، قلت لأبی، أكان ابوبكر اولكم اسلاماً؟ فقال: لا و لقد اسلم قبله اكثر من خمسین.»([1])

 

سؤال 2: آیا صحیح است كه خالد بن سعید بن العاص قبل از ابوبكر(رضی الله عنه) اسلام آورده است و اولین كسى كه به اعتراف ـ محمد بن ابى بكر ـ و دهها نفر از محققان و مؤرخان اسلام آورد، حضرت على(رضی الله عنه) بود؟ چنانچه در نامه اى براى معاویه این حقیقت را اعتراف كرده و عمر(رضی الله عنه) نیز قبل از ابوبكر اسلام آورده و ابوبكر بعد از پنجاه و اندى اسلام آورد. اگر این مطالب واقعیت داشته باشد، چرا اینقدر واقعیات را وارونه میكنیم؟ و دائماً چنین مى گوییم كه اولین مردى كه اسلام آورد ابوبكر بود. منظور ما از این جعلیات و دروغ پردازیها تراشیدن فضائل بیشترى براى خلیفه اول است یا انكار فضائل حضرت على(رضی الله عنه) براى ما مهم است؟

1ـ نامه فرزند ابوبكر: «فكان اوّل من أجاب و أناب و آمن و صدّق و وافق فأسلم، وسلّم، اخوه و ابن عمه علی و هو السابق المبرز فی كلِّ خیر، اوّل الناس إسلاماً»([2]).

2ـ ابوالیقظان مى گوید: اِنَّ خالد بن سعید بن العاص أسلم قبل أبی بكر الصدیق.([3])

3ـ سعد و قاص مى گوید: ابوبكر اولین كسى نبود كه مسلمان شد، بلكه قبل از او بیش از پنجاه نفر مسلمان شدند([4]).

4ـ زهرى مى گوید: عمر پس از چهل و اندى نفر از مرد و زن، اسلام آورد.([5])

 

سؤال 3: آیا صحیح است كه مى گویند حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) در جنگها و جهاد هیچ نقشى نداشته، حتى یك بار دست به شمشیر نبرده است و یك تیر به طرف دشمن نیانداخته و قطره اى از خون كفار را به زمین نریخته است ; چنانچه ابوجعفر اسكافى این مطلب را فرموده است:

لم یرم ابوبكر بسهم قط و لاسلّ سیفاً و لا اراق دماً.([6])

با این حال چرا ما او را جزء مجاهدان و جهاد او را از جهاد حضرت على(رضی الله عنه) بالاتر مى دانیم.([7])

آیا اگر روافض به ما سلفى ها بگویند: شما درباره حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) غلو مى كنید ما چه جوابى داریم؟

 

سؤال 4: آیا صحیح است كه مى گویند یار غار حضرت پیامبرـ  صلى الله علیه و سلّم ـ ابن بكر ـ عبداللّه بن بكر بن اریقط ـ همان راهنما و دلیل پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ بوده و نه حضرت ابوبكر(رضی الله عنه).([8])

و این تشابه و تقارب إسمى سبب شده كه آنرا ابوبكر بخوانیم.

چون اولاً: حضرت ابوبكر در هیچ كجا به این فضیلت اعتراف نكرده است، در حالیكه در روز سقیفه به كمتر از آن اشاره كرد. نحن عشیرة رسول اللّه و اوسط العرب أنسابا و لیست قبیلة من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولادة([9])

ثانیاً: به گفته عسقلانى، از تابعین كسانى بودند كه منكر ارتباط داشتن آیة غار با ابوبكر بودند; همانند ابوجعفر مؤمن طاق.([10])

ثالثاً: حضرت عائشه(رضی الله عنه) تصریح دارد كه هرگز آیه اى در حق ما نازل نشده است.([11])

لم ینزل اللّه فینا شیئاً من القرآن.

رابعاً: معروف است كه ابوبكر(رضی الله عنه) در مدینه به استقبال پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ آمد و این بدان معناست كه ابوبكر(رضی الله عنه)همراه پیامبر اكرم  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نبوده است.

خامساً: وجود حدیث صحیح دال بر اینكه به هنگام هجرت به غار، حضرت تنها بود.([12])

سادساً: آن قیافه شناس فقط آثار و جاى پاى  پیامبر اكرم ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ را دید و هرگز سخن از ابوبكر(رضی الله عنه) به میان نیاورد([13]) و از یحیى بن معین تشكیك در آن فهمیده مى شود.([14])

سابعاً: طبق روایت بخارى و دیگران، ابوبكر جزء اولین گروه از مهاجرین بوده و قبل از پیامبر ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ وارد مدینه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرین شركت مى كرد.([15])



[1] .  تاریخ طبرى 1: 540. عسقلانى مى گوید: «... فقد كان حینئذ جماعة ممن أسلم لكنهم كانوا یخفونه من أقاربهم» فتح البارى 7: 29.

[2] .  شرح نهج البلاغه 3: 188.

[3] . المستدرك على الصحیحین 3: 278.

[4] .  محمد بن سعد، قلت لأبی: أكان ابوبكر اوّلكم اسلاما فقال: لا ولقد اسلم قبله أكثر من خمسین... تاریخ طبرى 1: 540.

[5] .  تاریخ الاسلام (السیرة النبویة) 180 ـ طبقات ابن سعد 3: 269 ـ صفة الصفوة 1: 274.

 ([6])  شرح نهج البلاغه 13: 293

 ([7])  فخر رازى در تفسیر خود جهاد ابوبكر را از جهاد على أفضل مى داند.  10:  173

 ([8])  البدایة و النهایة 3: 176.

 ([9])  البدایة و النهایة 6: 205

 ([10])  لسان المیزان 5: 115

 ([11])  صحیح بخارى 6: 42 ـ تاریخ ابن الاثیر 3: 199 ـ البدایة و النهایة 8: 96 ـ الاغانی 16: 90.

 ([12])  البدایة و النهایة 6: 205.

[13] . فتوح البلدان 1: 64.

 ([14])  تهذیب الكمال 29: 26.

 ([15])  صحیح بخارى 1: 128، كتاب الاذان ج 4 ص 240، كتاب الاحكام باب إستقضاء الموالی و استعمالهم، سنن البیهقى 3: 89، فتح البارى 13: 179 ج  7: 261 و 307.