گرچه در بین مسلمانان هیچ كسی وجود ندارد كه در حرمت لواط شكی داشته باشد و حتی در حكم و حد آن نیز در بین عامه مسلمانان افتاق است كه باید لواط كار اعدام شود ولی وقتی به فقه اهل سنت كه همگام با حكام ظالم جلو میرفته است مراجعه كنیم به وضوح میبینم كه برای خوشایند حكام و نجات آنان از حدود الهی حكم قتل را به تعزیر یعنی در حد ده شلاق تغییر  داده و حتی گفته اند همیكنه طرف مورد شماتت قرار بگیرد و تنبیه شود كفایت میكند و از طرفی هم میگویند حاكم را باید نصیحت كرد و قیام بر علیه او جایز نیست؟؟!!

 

هیچ یک از بزرگان مذاهب اربعه اهل سنت این کار را جایز نمی داند ؛ زیرا جایز دانستن این عمل مخالفت صریح با نص آیات قرآن است . 

حنفیه انجام دهنده این کار را حد نمی زنند بلکه تعزیر می کنند :

اما در بین ایشان علمای مذهب حنفیه به تبعیت از ابو حنیفه برای انجام این کار ، شخص را حدّ نمی زنند ؛ بلکه او را طبق نظر حاکم تعزیر می نمایند : 

 مطلب فی حكم اللواطة ... فعند أبی حنیفة یعزر بأمثال هذه الأمور .

حاشیة رد المختار ابن عابدین حنفی ج 4 ص 191 

در مورد حکم لواط کردن ، در نزد ابو حنیفه برای مثل این کار شخص تعزیر می شود .

سغدی نیز از علمای حنفیه می گوید : 

حكم اللواطة بالرجال  : واما اللواط بالرجال فانه لیس فی التحریم كالجماع ولا یحرم شیئا

وحده كحد الزنا فی قول النخعی وابی یوسف ومحمد وابی عبد الله وفی قول ابی حنیفة لیس فیه حد وفیه التعزیر 

فتاوى السغدی ج1/ص269

حکم لواط با مردان ؛ اما لواط با مردان در حرمت مانند حرمت جماع (زنا) نیست ؛ و سبب حرام شدن کسی بر کسی نمی شود ؛ و حد آن در نظر نخعی و ابو یوسف و محمد و ابو عبد الله مانند حد زنا است ؛ اما به نظر ابو حنیفه در این کار حد جاری نمی شود ولی تعزیر می شود . 

عده ای از علمای شافعی نیز در بعضی موارد در این کار تعزیر می کنند و نه حد :


در این زمینه از ابن سهل ابی وردی که از مشهور ترین علمای شافعی است چنین نقل شده است که :

التلوط بالغلام المملوك : ذكر القاضی الحسین فی التعلیقة أنه حكی عن الشیخ ابن سهل وهو الأبیوردی كما هو مصرح به فی بعض نسخ التعلیقة وصرح به ابن الرفعة فی الكفایة أن الحد لا یلزم من یلوط بغلام مملوك له بخلاف مملوك الغیر ؛ قال القاضی وربما قاسه على وطء أمته المجوسیة أوأخته من الرضاع وفیه قولان انتهى . 

وهذا الوجه محكی فی البحر والذخائر وغیرهما من كتب الأصحاب لكن غیر مضاف إلى قائل معین وعلله صاحب البحر بأن ملكه فیه یصیر شبهة فی سقوط الحد ؛ والذی جزم به الرافعی تبعا لأكثر الأصحاب أنه لا فرق بین مملوكه وغیره ، نعم فی اللواط من أصله قول أن موجبه التعزیز . قال الرافعی : إنه مخرج من القول بنظیره فی إتیان البهیمة ، قال : ومنهم من لم یثبته

طبقات الشافعیة الكبرى ج4 ص45 

قاضی حسین در تعلیقه خویش آورده است که از شیخ ابن سهل ابی وردی نقل شده است که اگر کسی با غلام زرخرید خویش لواط کند حد نمی خورد ؛ اما اگر این غلام برای دیگری باشد ، حد خواهد خورد .

قاضی گفته است که شاید این مطلب را به خاطر قیاس با نزدیکی با کنیز مجوسی یا خواهر رضاعی گفته باشد ، زیرا در این موارد دو قول موجود است (یک قول حد و قول دیگر تعزیر) . 

و این احتمال در بحر و ذخائر و غیر آن نیز از کتب شافعیان نقل شده است اما گوینده معینی برای آن مشخص نشده است ؛ صاحب بحر علت این فتوا را آن می داند که ملکیت در این موارد سبب وجود شبهه شده و حد را ساقط می کند !!!

اما آنچه که رافعی و غیر او مانند بیشتر شافعیان بدان یقین پیدا کرده اند آن است که فرقی بین بنده زرخرید و غیر او وجود ندارد . 

بله در اصل لواط عده ای نظر دارند که موجب تعزیر است و نه حد .

رافعی گفته است که این کار مانند نزدیکی با حیوانات است و عده ای در آن حد جاری نمی کنند !!! 

عده ای از علمای حنبلی نیز در بعضی موارد تعزیر جاری می کنند و نه حد :

ابن قیم جوزیه ، معروفترین شاگرد ابن تیمیه و یکی از رهبران فکری عقیده سلفیه و از بزرگان حنابله می گوید : 

وقال ابن عقیل فی فصوله فإن كان الوطء فی الدبر فی حق اجنبیة وجب الحد الذى أوجبناه فی اللوط وعلى هذا فحده القتل بكل حالوإن كان فی مملوكه فذهب بعض اصحابنا أنه یعتق علیه وأجراه مجرى المثلة الظاهرة وهو قول بعض السلف

بدائع الفوائد ج4 ص908 

ابن عقیل در کتاب فصول خویش می گوید : اگر در پشت زن اجنبیه نزدیکی نماید ، حد لواط را خواهد خورد و کشته خواهد شد ؛ اما اگر در پشت بنده خویش چنین نماید ، عده ای از حنابله فتوا داده اند که بنده خود به خود آزاد خواهد شد (و حد نمی خورد) ؛ و این کار را در حکم قطع کردن عضو بنده به حساب آورده اند و این نظر عده ای از علمای سلف است .


تعزیر در نظر علمای اهل سنت چیست :

اما اینکه تعزیر در نظر علمای اهل سنت چیست  : تعزیر آن است که حاکم اگر بخواهد تنها بر او خشم بگیرد  و سپس او را ببخشد و اگر بخواهد او را از یک تا هفتاد ونه ضربه شلاق  می زند ؛ زیلعی حنفی در این باب می گوید : 

  فصل فی التعزیر   ... واجتمعت الأمة على وجوبه فی كبیرة لا توجب الحد أو جنایة لا توجب الحد  ثمّ هو قد یكون بالحبس وقدیكون بالصفع وبتعریك الآذان وقد یكون بالكلام العنیف أو بالضرب وقد یكون بنظر القاضی إلیه بوجه عبوس ولیس فیه شیء مقدر وإنما هو مفوض إلى رأی الإمام على ما تقتضی جنایتهم ... وكذا ینظر فی أحوالهم فإن من الناس من ینزجر بالیسیر ومنهم من لا ینزجر إلا بالكثیر وذكر فی النهایة التعزیر على مراتب تعزیر أشراف الأشراف وهم العلماء والعلویة بالإعلام وهو أن یقول له القاضی بلغنی أنك تفعل كذا وتعزیر الأشراف وهم الأمراء والدهاقین بالإعلام والجر إلى باب القاضی والخصومة فی ذلك وتعزیر الأوساط وهم السوقیة بالإعلام والجر والحبس وتعزیر الأخسة بهذا كله والضرب

تبیین الحقائق ج3 ص207 

فصلی در باب تعزیر : ... و امت اجماع دارند که تعزیر در گناهان کبیره ای است که موجب حد نمی گردد ؛ تعزیر می تواند با حبس باشد و یا اینکه به آرامی با کف دست بر پشت او بزند و یا اینکه گوش او را به درد آورد و گاهی نیز با کلام تند است یا با زدن و گاهی نیز با تندی نگاه کردن قاضی به شخص است ؛ و مقدار معینی ندارد ؛ و به نظر امام (حاکم شرع) محول می گردد که به حسب کاری که انجام داده اند ایشان را تنبیه کند ... و همچنین حاکم وضعیت مجرم نگاه می کند ، زیرا بعضی از مردم با تنبیهی کوچک ، ادب شده و بعضی به جز با تنبیه سخت ادب نمی گردند ؛ و در نهایه گفته است که تعزیر به حسب مراتب حالات مردم است ؛ تعزیر بزرگترین بزرگان که علما و سادات هستند و تعزیر ایشان به خبر دادن است !!! به این صورت که قاضی به او بگوید به من خبر رسیده است که تو چنین کرده ای !!! و تعزیر بزرگان که امرا و دهداران هستند به خبر دادن و کشاندن وی به سبب این جرم به در خانه قاضی و دادگاه است ؛ و تعزیر مردمان حد وسط که بازاریان هستند با اعلام و کشاندن به دادگاه و حبس است و تعزیر مردمان پایین دست با همه اینها و زدن .


حد اکثر تعزیر ده شلاق !!!

همچنین ایشان در صحاح خویش روایت دارند که حد اکثر تعزیر ده شلاق است : 

بخاری در صحیح خویش در کتاب المحاربین می گوید :

حدثنا عبد الله بن یوسف حدثنا اللیث حدثنی یزید بن أبی حبیب عن بكیر بن عبد الله عن سلیمان بن یسار عن عبد الرحمن بن جابر بن عبد الله عن أبی بردة رضی الله عنه قال كان النبی  صلى الله علیه وسلم  یقول لا یجلد فوق عشر جلدات إلا فی حد من حدود الله

حدثنا عمرو بن علی حدثنا فضیل بن سلیمان حدثنا مسلم بن أبی مریم حدثنی عبد الرحمن بن جابر عمن سمع النبی  صلى الله علیه وسلم  قال لا عقوبة فوق عشر ضربات إلا فی حد من حدود الله

حدثنا یحیى بن سلیمان حدثنی بن وهب أخبرنی عمرو أن بكیرا حدثه قال بینما أنا جالس عند سلیمان بن یسار إذ جاء عبد الرحمن بن جابر فحدث سلیمان بن یسار ثم أقبل علینا سلیمان بن یسار فقال حدثنی عبد الرحمن بن جابر ان أباه حدثه أنه سمع أبا بردة الأنصاری قال سمعت النبی  صلى الله علیه وسلم  یقول لا تجلدوا فوق عشرة أسواط إلا فی حد من حدود الله 

صحیح البخاری ج6 ص2512 ش 6456 تا 6458 باب كم التعزیز والأدب

رسول خدا می فرمودند : کسی نباید در غیر از حدی از حدود الهی بیش از ده ضربه شلاق بزند . 

مسلم نیز در صحیح خویش در کتاب الحدود شبیه همین روایت را می آورد :

صحیح مسلم ج3 ص1332 ش 1708 باب قدر أسواط التعزیر 

متاسفانه همین ساده انگاری در مورد حکم لواط سبب شده است که عده ای از عالم نمایان ایشان (که متاسفانه بعد از گذشتن چند سال از زندگیشان به عنوان علمای معروفی مطرح شدند) و نیز خلفایشان این کار را انجام داده و یا آن را جایز بدانند !!!


علمای اهل سنت متهم به این عمل شنیع :

    یحیى بن أكثم:

وی که از دشمنان ائمه بوده و مناظره او با امام جواد علیه السلام مشهور است ، در نظر بزرگان اهل سنت از امامان و علماء بلند رتبه به شمار می رود ؛ ابن کثیر در مورد او می گوید : 

كان یحیى بن أكثم من أئمّة السنّة ، وعلماء الناس و من المعظمین للفقه.

البدایة والنهایة ج 10 ص 316 

یحیی بن اکثم از امامان اهل سنت و از علمای مردم و از بزرگان فقه بود .

او از معروفترین قاضیان اهل سنت و از علمای بنام ایشان بود ؛ در مورد وی شیعه و سنی مطالب بسیار نقل کرده اند که تنها در این زمینه به کلمات علمای اهل سنت در مورد وی می پردازیم : 

ثعالبی : یحیی بن اکثم و بنی العباس لواط کارترین افراد عرب!!!

ثعالبی از علمای به نام اهل سنت و متوفای 420 کتابی در باره القاب مشهور دارد ؛ وی در این کتاب مشهورترین شخص در لواط را یحیی بن اکثم معرفی می کند و می گوید:

   لواط یحیى بن أكثم !!! أصله من مرو فاتصل بالمأمون ایام مقامه بها فاختص به واستولى على قلبه وصحبه إلى بغداد ومحله منه محل الأقارب أو أقرب .وكان متقدما فى الفقه وآداب القضاة حسن العشرة عذب اللسان وافر الحظ من الجد والهزل ولاه المأمون قاضى القضاة وأمر بألا یحجب عنه لیلا ولا نهارا وأفضى إلیه بأسراره وشاوره فى مهماته وكان یحیى ألوط من ثفر ومن قوم لوط وكان إذا رأى غلاما یفسده وقعت علیه الرعدة وسال لعابه وبرق بصره

وكان لا یستخدم فى داره إلا المرد الملاح ویقول قد اكرم الله تعالى أهل جنته بأن أطاف علیهم الغلمان فى حال رضاه عنهم لفضلهم على الجوارى فما بالى لا أطلب هذه الزلفى والكرامة فى دار الدنیا معهم 

ویقال إنه هو الذى زین للمأمون اللواط وحبب إلیه الولدان وغرس فى قلبه محاسنهم وفضائلهم وخصائصهم وقال إنهم باللیل عرائس وبالنهار فوارس وهم للفراش والهراش وللسفر والحضر فصدر المأمون عن رأیه وجرى فى طریقه واقتدى به المعتصم حتى اشتهر بهم وملك ثمانیة آلاف منهم وما كان بنو العباس یحومون حولهم اللهم إلا ما كان یؤثر عن محمد الأمین من استخدام الخصیان والعبث بهم دون فحول الولدان

ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ج1 156 ش 221 

او لواط کار ترین عرب است :
(یکی از صفات مشهور) لواط یحیی بن اکثم است ؛ وی از مرو بود و با مامون ارتباط برقرار کرد و توانست که بر قلب او چیره شود ؛ سپس به همراه او به بغداد آمد و جزو نزدیکترین افراد به مامون بود ؛ وی در باب فقه و آداب قضاوت شهره بوده و خوش برخورد و خوش بیان بود و هم در شوخی و هم در جدی بودن تخصص داشت ؛ مامون او را به مقام قاضی القضاة منصوب کرده و دستور داد که هر زمان در شبانه روز که یحیی خواست بتواند به نزد مامون برود ؛ و با او راز گفته و در کارهای مهم با وی مشورت می نمود . 

یحیی از ثفر(یکی از بدنام ترین مردان قوم مشهور به این کار) و از قوم لوط نیز بیشتر این کار را انجام می داد ؛


اگر جوان خوش سیمایی را می دید آب دهانش به راه می افتاد !!!
و اگر جوانی را می دید که با دل او بازی می کند ، بر بدنش رعشه افتاده و آب دهانش به راه افتاده و چشمانش برق می زد !!! 

وی در خانه خویش به جز نوجوانان (ریش در نیاورده) خوش سیما به کار نمی گرفت و می گفت : خداوند اهل بهشت را که از ایشان راضی است چنین نعمت داده است که جوانان خوش سیما بر ایشان خدمت می کنند ؛ زیرا ایشان بهتر از کنیزکان هستند ؛ چرا من این نعمت و کرامت را در این دنیا نطلبم !!!


وی مامون را به این کار ترغیب کرد !!!
و نیز گفته شده است که او بود که مامون را ، به این کار پلید ترغیب کرده و نوجوانان را در نظر او زینت داد و در دل وی نیکی های ایشان و فضیلت های ایشان و خصوصیات ایشان را می گفت ؛ و نیز می گفت که ایشان شبها کار عروس را می کنند و روز کار سوارکاران دلاور را ، و هم در خانه و هم در شکار و هم در سفر و هم در شهر به کار می آیند ؛ به همین جهت مامون نیز نظر وی را پذیرفته و راه وی را در پیش گرفت ؛ معتصم نیز بدو اقتدا کرده تا آن جا که وی به جمع کردن غلامان مشهور شد و هشت هزار نفر از این غلامان در گرد خویش داشت !!! 

بنی العباس به خاطر وی با غلامان در ارتباط بودند !!!
و به همین جهت بنی عباس مراقب حال خویش نیز نبودند !!! 

مگر آنکه که در مورد محمد الامین روایت شده است که وی خواجگان را به عنوان غلام گرفته و با آنها ارتباط داشت ؛ نه با جوانان نیرومند !!!


مامون نیز از یحیی ترس داشت !!!

ویحكى أن المأمون نظر یوما إلى یحیى فى مجلسه وهو یحد النظر إلى ابن أخیه الواثق وهو إذ ذاك أمرد تأكله العین فتبسم إلیه وقال یا أبا محمد حوالینا ولا علینا فقال یا أمیر المؤمنین إن الكلب لا یأكل النار 

ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ج1 156 ش 221


حکایت شده است که روزی مامون نگاهش به یحیی افتاد در حالیکه یحیی به فرزند برادر مامون «واثق» نگاه می کرد در حالیکه وی جوانی بود که ریش در نیاورده بود و چشم نواز بود !!! پس خنده ای به او کرده و گفت : ای ابو محمد با ما کاری نداشته باش و به سراغ دیگران برو .

پس پاسخ داد : ای امیر مومنان ؛ سگ نمی تواند با آتش طرف شود !!!(یعنی من نمی توانم با شما کاری داشته باشم!!!) 

توصیف کارهای یحیی از زبان خودش :

وی در خلوت خویش با مامون کارهای ناشایست خویش را برای مامون می ستود و ماجرای کارهای ناپسند خویش را برای مامون نقل می کرد ؛ و حتی گاهی با این کار مامون را تحریک نموده و برای وی دلالی نیز می کرد ؛ یکی از این ماجرا ها در کتاب ثمار القلوب آمده است که به علت رکاکت بیش از حد متن از نقل آن معذوریم : 

ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ج1 156 ش 221


کنایه نوه ابو حنیفه به یحیی :

وسمعه إسماعیل بن حماد بن أبى حنیفة یوما یغض من جده فقال له ما هذا جزاءه منك قال حین فعل ماذا حین أباح المسكر ودرأ الحد عن اللوطى 

ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ج1 156 ش 221

روزی اسماعیل ، نوه ابو حنیفه شنید که یحیی از پدر بزرگ او بد گویی می کند ؛ پس به او گفت : 

آیا این پاداش پدر بزرگ من است که مسکرات را حلال دانست و حد را از لواط کار برداشت ؟!!!


کنایه های شعرا و تصریحات ایشان در مورد یحیی بن اکثم :


وی آن قدر در این کار شهره شده بود که شعرا وی را علنا متهم به این کار کرده و در مورد او شعرها سرودند :

این شعر را ابو صخره ریاشی در مورد  یحیی بن اکثم سروده و احمد بن ابی نعیم آن را در حضور مامون خواند : 

حاكمنا یرتشی وقاضینا             یلوط والرأس شرّ ما رأس‏

تاریخ بغداد ج14/ص196 

حاکم بر ما رشوه می گیرد و قاضی ما لواط می کند ؛ و بدترین بدی ها آن است که از رؤسا باشد .

و نیز در مورد او گفته شده است که : 

قاض یرى الحد فی الزنا            ولا یرى على من یلوط بأس

تاریخ بغداد ج14 ص196 - تاریخ مدینة دمشق ج64 ص81 و 82- المنتظم ج11 ص319 - شذرات الذهب ج2 ص41 - محاضرات الأدباء ج1 ص249 

قاضی که در زنا حد جاری می کند          اما در مورد لواط کردن اشکالی نمی بیند!!!

اشعار دیگری نیز در مورد او سروده شده است که در آدرس های ذیل موجود است: 

محاضرات الأدباء ج1 ص249 ؛ ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ج1 156 ش 221


به او کنایه می زدند که بیماری ابنه دارد :

در این زمینه در مورد او سروده اند که : 

یحشو بها الممرد إذا ما خلا                  وهو كما یحشوهم یحتشى 

ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ج1 156 ش 221 

همانکاری که وی وقتی با نوجوانان همراه می شود ، انجام می دهد ، دیگران نیز با او همین کار را می کنند!!!

در کتب ذیل نیز در این زمینه ماجراهایی نقل شده است : 

وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ج6 ص154 ؛ محاضرات الأدباء ج2 ص273


زبان یحیی با دیدن جوانان خوش سیما بند می آمد :

ذهبی و غیر او از فضلک رازی در مورد یحیی بن اکثم نقل می کند که : 

مضیت أنا وداود الاصبهانی إلى یحیى بن أكثم ، ومعنا عشرة مسائل ، فأجاب فی خمسة منها أحسن جواب . ودخل غلام ملیح ، فلما رآه اضطرب ، فلم یقدر یجئ ولا یذهب فی مسألة . فقال داود : قم ، اختلط الرجل.

سیر أعلام النبلاء ج12 ص10- تهذیب التهذیب ج11 ص160 - تهذیب الكمال ج31 ص211 - تاریخ مدینة دمشق ج64 ص83 

من و داود اصفهانی به نزد یحیی بن اکثم رفتیم و ده سوال با خود برده بودیم ؛ پنج سوال از وی پرسیدیم و به خوبی پاسخ داد ؛ در این هنگام جوان خوش سیمایی وارد شد ؛ وقتی که نگاه یحیی به او افتاد از حالت عادی خارج شده و نتوانست که به حتی یک سوال دیگر پاسخ دهد ؛ پس داود گفت : برخیز که این شخص دیوانه شد!!!


عشقبازی با جوانان!!!

وی در این زمینه متخصص فن بوده و موارد بسیاری از وی نقل شده است که ما به خاطر حفظ عفت کلام از نقل آنها معذوریم : 

تاریخ بغداد ج14 ص195؛ وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ج6 ص152


عبد الله بن مبارک :


لما استولى الناصر على طبرستان فوض إلى عبد الله بن المبارك القضاء وكان یرمى بالابنة فقال یا أمیر المؤمنین أنا أحتاج إلى رجال أجلاد یعینوننی فقال قد بلغنی ذلك

محاضرات الأدباء ج1ص249 

وقتی که ناصر بر طبرستان چیره شد قضاوت را به عبد الله بن مبارک واگذار کرد – عبد الله متهم به بیماری ابنه بود - ؛ پس عبد الله گفت : ای امیر مومنان ؛ من مردانی جَلُد (نیرومند) می خواهم که من را در این کار یاری کنند .

ناصر پاسخ داد : به ما خبر رسیده بود که تو مردانی جَلٍد(خوش پوست و عیاش) می خواهی!!! (جلد در زبان عربی به دو معناست)
 

   خطیب بغدادى:

روى الذهبی عن  مكی بن عبد السلام الرمیلی قال : كان سبب خروج الخطیب من دمشق إلى صور ، أنّه كان یختلف إلیه صبیّ ملیح ، فتكلّم الناس فی ذلك. 

 سیر أعلام النبلاء: 281/18.

ذهبی از مکی بن عبد السلام روایت کرده است که علت کوچ کردن خطیب بغدادی از دمشق آن بود که جوانی خوش سیما در خانه او رفت و آمد می کرد ؛ به همین جهت مردم در مورد او شروع به صحبت کردند !!! 

ابن الانماطى

ذهبی در مورد او می گوید : 

الحافظ البارع مفید الشام ...  وقال عمر بن الحاجب: كان إماماً ثقة حافظاً مبرزاً فصیحاً سألت عنه الحافظ الضیاء فقال : حافظ ثقة مفید إلا أنه

كثیر الدعابة مع المُرد

تذكرة الحفاظ:  ج 4 ص 1404 ، سیر أعلام النبلاء: ج 22 ص 174


حافظ متخصص ، آگاهی دهنده مردم شام ...

عمر بن حاجب در مورد او می گوید : او امام و مورد اطمینان و حافظ و مشهور و خوش بیان بود ؛ از حافظ ضیاء در مورد او پرسیدم پس گفت : حافظ است و پر فایده ؛ اما زیاد با نوجوانان (ریش در نیاورده) شوخی می کند!!! 


یکی از امامان جماعت معاصر اهل سنت :

به این مطلب که در کتاب فتاوای معاصره دکتر وهبة الزحیلی آمده است توجه نمایید : 


 




در این کتاب به سوال یکی از مدرسین فقه شافعی و امام جماعت و خطیب نماز جمعه و استاد تجوید و سیره پاسخ گفته شده است ؛ وی می گوید : 

بسیاری از علوم دینی را در کشور های عربی به مدت 5 سال فراگرفتم ؛ و وقتی که به کانادا رسیدم ، از طرف تعدادی مراکز اسلامی و بسیاری مساجد از من خواسته شد که جدای از فعالیت های تبلیغی و امامت جماعت ، نماز جمعه را بر پا دارم . همچنین فقه شافعی و تجوید و سیره را نیز تدریس می نمایم .

مشکلی که من از آن رنج می برم و از خدا می خواهم که من را از آن رها سازد و گناهانی را که من به سبب آن انجام داده ام را ببخشاید ، و تلاش بسیاری کرده ام که از آن رهایی یابم ، همان کار قوم لوط است !!! 

سوال من آن است که آیا به نظر شما من از تمامی فعالیت های اسلامی خویش بدین سبب دست بردارم یا خیر ؟ ...

این مطلب نیز از روزنامه الرای العام کویت نقل شده است : 



 تحقیق از علمای دینی در پاکستان که در تجاوز جنسی به بیش از 500 کودک دست داشته اند !!!...



برخی از بزرگان معاصر وهابیت :

در این زمینه سابقا در سایت مقاله ای نگاشته شده بود ؛ می توانید به آدرس ذیل مراجعه نمایید : 

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=shobheh&id=52



حاکمان اهل سنت متهم به این کار :


ولید بن عبد الملك اموی :

وقتی برادرش سلیمان جنازه او را دید گفت : 

فقال أخوه بعدا له : أشهد أنك كنت شروبا للخمر ماجنا فاسقا ولقد أرادنی على نفسی هذا الفاسق وأنا أخوه ، لم یأنف من ذلك .

البدایة و النهایة ج 10 ، ص 13 ، باب باب قتل یزید بن الولید الناقص للولید بن یزید ؛ فوات الوفیات ـ محمد بن شاکر الکُتبی ـ ج 2 ، ‌ص 590 ، حرف الواو ترجمة الولید بن یزید ، رقم 566 ، 

برادرش بعد از او گفت : شهادت می دهم که تو بسیار شراب می خوردی و در پلیدی غوطه ور بودی ؛ و این بدکار می خواست که با من عمل ناپسند انجام دهد با اینکه من برادر او هستم و از این کار هیچ بدش نمی آمد .

ابن شاکر کُتبی می گوید : و لقد راودنی عن نفسی 

مامون و خاندان عباسی :

در این زمینه در بخش یحیی بن اکثم موارد زیادی نقل شد . 

أبو الجیش حاكم دمشق ومصر:

او امیر بر دمشق و مصر و مرزها بود و بعد از احمد بن طولون به حکومت رسیده و مردم با او بیعت کردند ؛ 

ذهبی در مورد او می گوید :

كان جواداً ممدحاً شجاعاً مبذراً 

تاریخ الإسلام ج21/ص171

وی نیکوکار و ستایش شده و شجاع و بخشنده بود!!! 

و سپس خود وی در مورد ابوالجیش کلام ابن عساکر را نقل می کند که گفت :

قال كان أبو الجیش كثیر اللواط بالخدم معجبا به مجترئا على اللّه عز وجل فی ذلك وبلغ من أمره فی اللواط بهم أنه دخل مع خدم له الحمام فأراد من واحد منهم الفاحشة فامتنع الخادم واستحیا من الخدم الذین معه فی الحمام فأمر أبو الجیش أن یدخل فی دبره ید كرنیب غلیظ مدور ففعل ذلك به فما زال الخادم یضطرب ویصیح فی الحمام حتی مات. 

تاریخ مدینة دمشق ج17/ص48 - تاریخ الإسلام ج21/ص173 - الوافی بالوفیات ج13/ص261

ابو الجیش بسیار با غلامان لواط می کرد و از این کار لذت می برد و بر خداوند در این کار جرات پیدا کرده بود ؛ بدان حد که روزی با غلامان خود وارد حمام شد و خواست تا با یکی از ایشان مشغول گناه شود ؛ اما غلام قبول ننمود و از سایر غلامانی که در حمام بودند خجالت کشید ؛ پس ابو الجیش دستور داد تا دسته ملاقه گرد و دایره ای شکل بزرگی را در پشت او فرو کنند ؛ پس چنین نمودند و وی در حمام دست و پا زده و فریاد می کشید تا مُرد !!! 

در پایان نیز تکرار می نماییم که نظر اکثر علمای اهل سنت آن است که مرتکب این عمل شنیع می بایست حد بخورد ؛ و این موارد که با سوء استفاده از فتوای سهل انگارانه عده ای از علمای اهل سنت در مورد تعزیر مرتکب این عمل پلید نقل شد , تنها توسط عده ای از ایشان که دین را بازیچه خویش قرار داده اند صورت گرفته است ؛ و نباید این کار را به همه ایشان سرایت داد .

موفق باشید 

گروه پاسخ به شبهات