گریه های پیامبر!

مدارک و اسناد معتبر تاریخی همه نشانگر این مساله هستند که پیامبر(ص) در فراق یاران و دوستان نه تنها توصیه به گریه کرده اند بلکه خود نیز اشک ریخته و گریسته اند، که به نمونه هایی اشاره می‌شود.

1.       گریه بر عبدالمطلب !

پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب ، حضرت محمد ( ص ) بر جد عزیزش گریست ؛ ام ایمن مى‌گوید:

«أَنا رأیت رسول اللَّه یمشى تحت سریره و هو یبكى»

من پیامبر را دیدم كه در پى جنازه عبدالمطلب راه مى‌رفت در حالیكه مى‌گریست .[1]

2.     گریه بر ابوطالب(رح) !

درگذشت حضرت ابوطالب ، عموى با ایمان و حامى عزیز پیامبر ، نیز بر آن حضرت بسیار گران آمد ، حضرت على ( ع ) مى‌فرماید

چون خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پیامبر دادم ، ایشان گریست و آنگاه فرمود

«اذهب فاغسله و كفّنه و واره غفراللَّه له و رحمه...»

او را غسل دهید و كفن كنید و به خاك بسپارید ، خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد .[2]

3.    گریه در فراق مادر!

روزى پیامبر ( ص ) قبر مادر عزیز خود آمنه را در ابواء زیارت كرد . به گفته مورخان ، آن حضرت در كنار قبر مادر گریست و همراه خود را نیز به گریستن.
... عن أبی هریرة ، قال : زار رسول الله صلى الله علیه وسلم قبر أمه فبكى وأبكى من حوله... [3]

4.      گریه در فراق فرزند دلبند!

ابراهیم تنها پسرى بود كه در مدینه نصیب رسول خدا ( ص ) شد ، اما در یك سالگى درگذشت و پدر را در غم فقدان خویش به سوگ نشاند . پیامبر اكرم ( ص ) در ماتم فرزندش گریست ، و در برابر پرسش یاران كه از علت گریه پیامبر بر مرده جویا شده بودند ، چنین پاسخ فرمود

« تدمع العینان و یحزن القلب و لانقول مایسخط الربّ» [4]

اشك چشم جارى مى‌شود و دل غمگین مى گردد ، ولى سخنى كه خدا را به سخط و غضب آورد بر لب نمى آورم.

5.     گریه بر فاطمه بنت اسد!

فاطمه بنت اسد ، همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت على ( ع ) ، در نزد پیامبر بسیار محبوب بود ، همو در سرپرستى رسول خدا ( ص ) بسیار اهتمام ورزید . چون فاطمه در سال سوم هجرى درگذشت ، پیامبر كه او را همچون مادر خویش مى‌دانست از رحلت‌اش بسیار اندوهناك شد و گریست ، مورخان مى‌گویند :
«صلّى علیها و تمرغ فى قبرها و بكى»

 ؛ پیامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابید و بر او گریست .[5]

6.     گریه بر حمزه !

حمزه فرزند عبدالمطلب ، از چهره‌هاى برجسته و قهرمان اسلام بود كه در نبرد احد به شهادت رسید . رسول خدا ( ص ) در شهادت عموى خویش بسیار غمگین شد و او را سیدالشهداء نامید و در فراقش گریست:

«لمّا رأى النبى حمزة قتیلا ، بكى فلمّا راى ما مثّل به، شهق»

 پیامبر چون پیكر خونین حمزه را یافت گریست و چون از مثله كردن او آگاهى یافت با صداى بلند گریه سر داد.[6]

7.    گریه در فراق عثمان بن مظعون!

فقدان برخى از یاران همراه ، نیز قلب پیامبر را مى‌آزرد و اشك مباركش را جارى مى‌ساخت ؛ رسول خدا ( ص ) در حالى كه بر مرگ عثمان بن مظعون مى‌گریست ، بر پیكر بى جان او بوسه زد.

«ان النبى قبّل عثمان بن مظعون و هو میت و هو یبكى».[7]

8.    گریه در مجلس عزاداری!

همچنین آن حضرت پس از غزوه حمراء الاسد ، به دیدار خانواده سعد بن ربیع ، یكى از شهداى نبرد احد رفت و در آن جا از حماسه و جانبازى سعد یاد كرد ، خانواده سعد نیز با شنیدن سخنان پیامبر مى‌گریستند ، رسول خدا نیز گریه كرد و آنان را از گریستن نهى نفرمود»

«فجلسنا و رسول اللَّه ( ص ) یحدِّثنا عن سعد بن ربیع ، یترحّمُ علیه و یقول لقد رأیتُ الأَسنَّة شرعت اِلیه یومئذٍ حتّى قُتِل فلما سمع ذلك النسوة ، بكین فدمعت عینا رسول اللَّه ، و ما نهاهن عن شىء» .[8]

مَنِش اصحاب!

در میان یاران و اصحاب پیامبر ، گریستن و سوگوارى بر درگذشته امرى رایج بود ، در تاریخ نمونه‌هاى بسیارى از سوگوارى اصحاب بر درگذشتگان خود را ثبت كرده‌ اند ؛ به عنوان مثال مى‌توان به موارد ذیل اشاره كرد:

       1.     گریه در عزای پیامبر

به گفته سعید بن مسیب ، به هنگام فوت رسول گرامى اسلام ، شهر مكه از شدت ناله و گریه مردم به لرزه درآمد.

«لما قبض النبى( ص ) ارتجت مكة بصوت»[9]

     2.     سینه زنی در عزای پیامبر!

عایشه‌ مى‌گوید:

«پس از فوت رسول‌خدا ( ص ) برخواستم و ( در سوگ پیامبر ) به همراه سایر زنان بر صورت و سینه مى‌زدیم» 

«و قمتُ التدم ( اضرب صدرى ) مع النساء و اضرب وجهى»[10]

    3.     گریه عمر در فراق یاران

ولما نُعی النًّعمان بن مُقَرَّن إلى عمر بن الخطاب وضع یدَه على رأسه وصاح یا أسفی على النعمان. ولما استُشهد زید بن الخطاب بالیمامة، وكا صَحبه رجلٌ من بنی عَدِیّ بن كعب فرَجع إلى المدینة، فلما رآه عمرِ دَمَعَت عیناه، وقال: وخلَّفت زیداً ثاویاً وأتیتنی وقال عمرُ بنُ الخطاب " رضی الله عنه " : ما هَبت الصَّبا إلا وجدتُ نَسیم زید.

چون خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر بن خطاب دادند ، او در سوگ وى دست بر سر گزارد و برایش گریه كرد.

« عن أبى عثمان : اتیتُ عمر بنعى النعمان بن مقرن ، فجعل یده على راسه و جعل یبكى ».[11]

      4.     گریه بر عمر

پس از مرگ عمر ، چون ابن مسعود كنار قبر وى ایستاد ، براى او گریست . 

« فوقف ابن مسعود على قبره یبكى».[12]



[1] المرعشی، شرح احقاق الحق، ج33ص226.

[2] الطبقات الكبرى ، ابن سعد ، ج 1 ، ص 123.

[3] المستدرك ، ج 1 ، ص 331ح 1390 ؛ تاریخ المدینة ، ابن شبّه ، ج 1 ، ص 118

[4] العقد الفرید ، ج 1 ، ص 342 . ، صحیح مسلم، ج4 ص1807 ح2315.

[5] ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42ص574. الحنفی القندوزی، ینابیع المودة 2ص143. ذخائر العقبى ، ص 56 . 

[6] الاستیعاب ج1 ص374، ابن اثیر، اسدالغابة ج2ص48.

[7] المستدرك على الصحیحین ، ج 1 ، ص 514ح 1334 ؛ سنن الترمذی ، ج 3 ، ص 314ح 989

[8] المغازى ، ج 1 ، ص 126 .

[9] اخبار مكة ، فاكهى ، ج5 ، ص 18 ح1768.

[10] مسند احمد، ج6ص 274ح 26391، السیرة النبویة ، ج 4 ، ص 447 .

[11] المصنف ابن أبى شیبة ، ج 8 ص 21. العلل، احمد بن حنبل ج2 ص172.

[12] العقد الفرید ، ج 1 ، ص 341.