تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

من یک یمانی بودم

[
]
#احمد_الحسن_دجال_بصری
#فریب_بزرگ
#دجال_بصره
#اولین_دجال
[https://www.aparat.com/v/Lnx7y/%D9%85%D9%86_%DB%8C%DA%A9_%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85]



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نقد کتب و فرق ،مهدویت ،تشرف یافتگان به حق ،
  • دانلود فیلم مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه»

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دانلود فیلم مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه»


    مولوی عبد الرحیم ملا زاده ، رئیس و کارشناس شبکه وهابی وصال فارسی که خود را پیشرو بحث‌های عقیدتی در میان علمای وهابی فارسی زبان می‌داند ، از روی‌کار آمدن دیگر شبکه های وهابی به شدت عصبانی است ؛ به ویژه که شبکه وهابی وصال ناحق و کلمه خبیثه ، دست به دست همدیگر داده‌اند و پول‌های شبکه وصال فارسی را بالا کشیده و برخی از کارشناسان شبکه وصال فارسی را نیز با تطمیع به شبکه خود کشانده‌اند


    این قضایا باعث شد که جناب مولوی ملا زاده بسیار خشمگین شده و پشت پرده شبکه‌های وهابی را برملا کند .

    علاوه بر افشاگری فحش‌های جالبی نیز نثار این کارشناسان کرده است؛ از جمله :

    خرمگسان معرکه ؛ دزدان دریایی ؛ لاشخوران دعوت ؛ چپاولگران ؛ حیدری فسادگر بزرگ و بی‌سود ؛ عقیل بی عقل ؛ خدمتی مفسد ؛ انصاری متقلب و پارچه فروش و ...

    این کلیپ تقدیم به کارشناسان شبکه های وهابی و دوست‌داران آن‌ها

     

    دانلود فیلم کامل مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه» با فرمت : flv  با حجم : 52mb

     

    دانلود چکیده فیلم مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه» با فرمت flv با حجم : 9mb

     

    دانلود چکیده فیلم مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه» با فرمت mp4 با حجم 46mb (برای موبایل)

     

    دانلود چکیده فیلم مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه» با فرمت3gp  با حجم : 5mb (برای موبایل)

     

     

    موفق باشید

    گروه پاسخ به شبهات



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،
  • مساله شکایت جیش یمن

    شبهات غدیر

    مساله شکایت جیش یمن

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مقدمه

    الحمدلله و الصلاۀ والسلام علی خیر خلق الله و علی وصیه علی ولی الله.

    از راه های مبارزه با یک اندیشه، شبهه افکنی پیرامون اصول آن است؛ مخالفین یک مکتب همواره با شبهات گوناگون سعی در مخدوش جلوه دادن اندیشه‌های آن مکتب هستند و با این کار بگمان خود جلو نفوذ آن اندیشه را در طرفداران خود می‌گیرند. در حالی که اگر اندیشه‌یی وصل به حقانیت و متصل به خدا باشد هرچند ممکن است غبار شبهه برای مدتی روی آن را بگیرد اما حکمت الهی بر این تعلق گرفته است که جلای حقیقت خودنمایی کند

    یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (الصف8)

    كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الْأَرْضِ كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ (الرعد17)

    محمد هادی عباسی

    11/7/1391

    روش صحیح بحث

    همواره بحثی مفید خواهد بود که در گفتگو به منابع مورد اعتماد طرف مقابل و از نکات مورد اتفاق بین دو مذهب استدلال شود. فرق اساسی بین سوالات شیعه از اهل سنت و اهل سنت از شیعه در این است که شیعه معمولا در اثبات امامت حضرت علی علیه السلام و یا رد هرگونه شبهه‌یی به منابع معتبر مخالفین استناد کرده و عقیده خود را از آن اثبات می‌کند؛ ولی شبهه افکنان مخالف، بدون در نظر داشت قواعد مناظره و گفتگوی سالم به آنچه که خود نقل کرده‌اند حتی اگر از حیث استدلال تمام نباشد، استناد می‌کنند، و یا اگر هم به منبعی از شیعه استناد می‌کنند، به صحت و سقم آن مطلب نزد شیعه کاری ندارند و گویا همین‌که مطلبی در منابع شیعه ذکر شده باشد(حتی منقول از منابع مخالفین) کافی است.

    و گویا هر آن، منتظرند تا کسی شبهه‌یی جدید مطرح کند و آنها هم بدون در نظر داشت تبعات و اثار آن، شروع به نشر آن می‌کنند وغافل‌اند از اینکه ممکن است شبهه جدید زیر بنای شبهات قدیم را نابود کند.

    بعنوان نمونه، گاه با انکار اصل مساله غدیر که چنین واقعه‌یی اصلا اتفاق نیافتاده و این شیعیان زرنگ بوده اند که در منابع تاریخی و حدیثی اهل سنت دست برده اند و علماء ساده اندیش سنی هم باور کرده اند، می‌کوشند صورت مساله را پاک کنند؛ و گاه با بیان اینکه ما قبول داریم که حدیث غدیر متواتر است و هیچ جای انکاری ندارد ولی این حدیث دلالت بر مدعای شیعه ندارد، سعی بر مخدوش نشان دادن برداشت شیعه را دارند.

    در نوشتار حاضر، به بررسی شبهة مشهور به شکایت لشکر یمن را می‌پردازیم.

    کلید واژه‌ها:

    غدیر؛ شکایت؛ جیش‌یمن؛ امامت؛  غضب‌پیامبر(ص)؛ عدالت‌صحابه.

    بیان شبهه

    مخالفان پیروی از عترت برای زیر سوال بردن دلالت حدیث شریف غدیر به یک قضیة تاریخی استناد می‌کنند که در صورت اثبات آن، اصل مدعای شیعه زیر سوال رفته و عبارت من کنت مولاه فهذا علی مولاه  در حدیث غدیر جنبه قضیه شخصی یافته و دیگر بدرد استدلال برای امامت نمی‌خورد.

    ادعا می‌کنند: پیامبر، حضرت علی را به یمن فرستاد تا مردم آنجا را به اسلام دعوت کند؛ آن‌حضرت از غنایم جنگی استفاده شخصی کرد، عده‌یی از صحابه،  آزرده خاطر گشته و از آنحضرت به پیامبر شکایت بردند، پیامبر(ص) هنگامی‌که دید این عده از حضرت علی کینه دارند و بدگویی می‌کنند،  پس از رسیدن به سرزمین غدیر خم فرمود:

    من کنت مولاه فعلی مولاه.

    هر کس مرا دوست دارد، علی را هم دوست داشته باشد.

    آنهایی که از حضرت علی (علیه السلام)، دل چرکین بودند، ناراحتی از حضرت علی (علیه السلام) را از قلبشان بیرون کردند؛ و سپس چنین نتیجه می‌گیرند که روایت من کنت مولاه هیچ ارتباطی به مساله امامت ندارد و جنبه شخصی و تاکید پیامبر بر دوستی بین یارانش بوده است، نه بیشتر.

    پیشینه شبهه

    اولین بار بیهقی متوفی 458 در کتاب الاعتقاد به این شبهه اشاره کرده است

    وأما حدیث الموالاة فلیس فیه إن صح إسناده نص على ولایة علی بعده فقد ذكرنا من طرقه فی كتاب الفضائل ما دل على مقصود النبی صلى الله علیه و سلم من ذلك وهو أنه لما بعثه إلى الیمن كثرت الشكاة عنه وأظهروا بغضه فأراد النبی صلى الله علیه و سلم أن یذكر اختصاصه به ومحبته إیاه ویحثهم بذلك على محبته وموالاته وترك معاداته فقال من كنت ولیه فعلی ولیه وفی بعض الروایات من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه والمراد به ولاء الإسلام ومودته وعلى المسلمین أن یوالی بعضهم بعضا ولا یعادی بعضهم بعضا...[1]

    ابن کثیر در البدایه و النهایه؛

    فصل فی إیراد الحدیث الدال على أنه علیه السلام خطب بمكان بین مكة والمدینة مرجعه من حجة الوداع قریب من الجحفة یقال له غدیر خم فبین فیها فضل علی بن أبی طالب وبراءة عرضه مما كان تكلم فیه بعض من كان معه بأرض الیمن بسبب ما كان صدر منه الیهم من المعدلة التی ظنها بعضهم جورا وتضییقا وبخلا والصواب كان معه فی ذلك ولهذا لما تفرغ علیه السلام من بیان المناسك ورجع الى المدینة بین ذلك فی أثناء الطریق فخطب خطبة عظیمة فی الیوم الثامن عشر من ذی الحجة عامئذ وكان یوم الأحد بغدیر خم تحت شجرة هناك فبین فیها أشیاء وذكر من فضل علی وأمانته وعدله وقربه الیه ما أزاح به ما كان فی نفوس كثیر من الناس منه [2]

    همچنین ابن حجر مکی[3] دهلوی و از معاصران، ناصر القفاری این شبهه را مطرح نموده و به آن پر و بال داده اند.

    در این نوشتار ما نخست ارتباط این داستان را با واقعه غدیر بررسی می‌کنیم و سپس تالی فاسدهای این داستان را بر اساس اعتقاد اهل سنت تذکر خواهیم داد.

    پاسخ‌ما

    1-       خلط بین دو واقعه جداگانه

    چنانچه در منابع تاریخی و حدیثی آمده است، امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سه مرتبه به یمن رفتند. نخست در سال هشتم هجرت پس از فتح مکه، که این قضیه بریده، مربوط به همان است. بار دیگر برای قضاوت و یک سفر هم در ماه رمضان سال دهم هجرت به دستور نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، هنگامی‌که پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می خواستند به سمت مکه حرکت کنند، به آن حضرت نامه نوشته و فرمودند که از طریق یمن در حجة الوداع به من بپیوندید.

    مخالفان برای اینکه دلالت حدیث غدیر را زیر سوال ببرند دوقضیه جدا گانه را با هم جمع کرده و بدون اشاره به فاصله زمانی و مکانی عمدا دست به مغالطه زده‌اند تا از مرام باطل خود با چنگ و دندان دفاع کنند.

    همه استدلال مخالفان به حدیث بریده است که علاوه بر شکایت شخصی خودش پیامبر دشمنان علی هم بود؛ اما این استدلال نا تمام است زیرا؟

    1)         قضیه شکوائیه یمن، جیش خالد و بریده، مربوط به سال هشت هجرت است؛ اما واقعه غدیر در سال ده هجرت است.

    احمد زینی دحلان - مفتی مکه مکرمه متوفای1305 هجری، از شخصیت های برجسته عربستان سعودی در کتاب السیرة النبویة، ج2، ص381 صراحت داردکه:

    رفتن علی بن ابی طالب (علیه السلام) برای دعوت اهل یمن به اسلام، مربوط به سال هشتم هجرت است. بعد از فتح مکه، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مأموریت داد تا به یمن برود...پیروزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای بعضی ها سخت تمام شد، نزد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و شکایت کردند.

    2)         حدیث بریده ، مربوط به مدینه است و ارتباطی به جحفه و غدیر و مکه ندارد.

    این نکته در تمام کتاب‌های اهل سنت با سندهای صحیح نقل شده است.

    چنانچه در متن حدیث از خود بریده نقل شده است:

    و دخلت المسجد و رسول الله فی منزله و ناس من اصحابه علی بابه، فقالوا: ما الخبر یا بریده؟ قلت: خیر فتح الله علی المسلمین، فقالوا: ما اقدمک؟ قال: جاریة أخذها علی من الخمس، فجئت لأخبر النبی؛ قالوا: فأخبره، فانه یسقطه من عین رسول الله.

     وقتی رفتم که از علی شکایت کنم و شکایت سپاه یمن را به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کنم، داخل مسجد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شدم، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داخل خانه اش بود، تعدادی از صحابه کنار درب مسجد ایستاده بودند. صحابه گفتند: از یمن چه خبر؟ گفتم: خدا پیروزی را نصیب مسلمانان کرد. گفتند: چرا زود آمدی؟ گفتم: علی  یكی از كنیزها را برای خودش برداشته و آمده ام به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر بدهم. صحابه گفتند: برو از علی پیش پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کن تا علی را از چشم پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیاندازی.[4]

    3)     حتی در روایاتی که احمد و حاکم نیشابوری نقل کرده‌اند و داستان را به واقعه غدیر نزدیک‌تر ساخته‌اند، باز هم نمی‌توان ارتباطی بین واقعه غدیر و قضیه شکایت جیش یمن بر قرار کرد.

    زیرا همانگونه که گفتیم: اولا حدیث مورد استناد (بریده) مربوط به سال هشتم هجرت است و ثانیا در این روایت آمده است که پیامبر پس از شنیدن شکایت خطبه خواند و اعمال حج را به مردم گوشزد کرد.

    فقام خطیبا فینا و قال لا تشكوا علیا فإنه أشد و أخشن فی ذات الله.

    ...کسی حق شکایت از علی را ندارد، او هر کاری انجام داده است، به خاطر رعایت موازین شرعیه است و او در مسائل شرعی هیچ ملاحظه ای ندارد.[5]

    اگر من کنت مولاه به شکایت ربطی می‌داشت پیامبر اکرم(ص) باید در خطبه‌اش حد اقل به طور ضمنی به این مساله اشاره می‌کردند و حتی احتمال نقل ناقص روایت هم نیست زیرا مخالفین در این گونه موارد جدیت تمام به خرج می‌دهند که حتی اضافه کنند تا چه رسد به این‌که ناقص نقل کنند.

    ثم مضى رسول الله صلى الله علیه وعلى آله وسلم على حجه فأرى الناس مناسكهم و اعلمهم سنن حجهم.

    بعد از خطبه، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کرد برای حج، یعنی برای عرفات و منا و به مردم مناسکشان را نشان داد و سنن و مناسک حج را به مردم یادآور شد و آموزش داد.[6]

    4)     در حدیث غدیر پیامبر گرامی (ص) هیچ گونه اشاره‌ای به شکایت مردم از حضرت علی نمی‌کند و اگر ارتباطی بین این دو قضیه بود، در خطبه غدیر، اشاره ای به قضیه شکایت سپاه یمن می‌کردند حال آن‌که حتی بطور ضمنی هم هیچ‌گونه اشاره‌یی نکرده‌اند.

    5)      عجیب است که در همان روایت بریده‌ هم که در سال هشتم هجری بیان شده دلالت واضحی بر امامت حضرت علی(ع) است ولی مخالفین علی علیه السلام هیچ گونه اعتنائی به آن ندارند؛

    پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد بیرون و فرمود: ماذا تریدون من علی؟ ماذا تریدون من علی؟ انه ولیکم من بعدی.

    از جان علی چه می خواهید؟ از جان علی چه می خواهید؟ ، او ولی شما بعد از من است.[7]

    کلمه ولیکم بعدی به صراحت نشان می‌دهد که پیامبر اکرم(ص) چه چیزی را می‌خواهند بیان کنند.

    جالب است که در جای دیگر به نقد این فراز پرداخته و گفته اند در سند آن اجلح کندی است که رافضی می‌باشد و تمام تصحیحات علماء رجال را در باره این شخص نادیده می‌گیرند و این نشانگر یک بام و دو هوا بودن مخالفین است.



    [1] - أحمد بن الحسین البیهقی، الاعتقاد، ج1، ص354، دار الآفاق الجدیدة، بیروت.

    [2] - إسماعیل بن عمر بن كثیر القرشی أبو الفداء، البدایة والنهایة، ج5، ص208، مكتبة المعارف، بیروت.

    [3]- أحمد بن محمد بن محمد بن علی إبن حجر الهیتمی، الصواعق المحرقة، ج1، ص109، موسسة الرسالة، بیروت.

    [4] - معجم الاوسط للطبرانی، ج6، ص163 - مجمع الزوائد للهیثمی، ج9، ص128.

    [5] - مسند احمد، ج3، ص86 - مستدرك الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج3، ص134.

    [6] - تاریخ الطبری، ج2، ص402 - السیرة النبویة لإبن هشام الحمیری، ج4، ص1022

    [7] - سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی، المعجم الکبیر، ج18، ص128، مكتبة العلوم والحكم – الموصل، الطبعة الثانیة ، 1404 - 1983

    تحقیق : حمدی بن عبدالمجید السلفی.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تحقیقات شخصی ،غدیر ،شبهات ،
  • شخصیت حقیقی عایشه

    آشنایی با شخصیت و عملکرد عایشه 

    حسادت عائشه نسبت به حضرت خدیجه سلام الله علیها

    خشم بی‌سابقه رسول خدا (ص) از گفتار عائشه

    خشم شدید رسول خدا از گفتار عائشه

    وساطت مادر عائشه و درخواست بخشش از رسول خدا (ص)

    تحلیل حسادت‌های عائشه نسبت به  حضرت خدیجه

    حسادت عائشه نسبت به ماریه

    حسادت نسبت به ابراهیم فرزند رسول خدا

    حسادت نسبت به ام سلمه

    حسادت نسبت به صفیة

    حسادت نسبت به جویریه

    حسادت نسبت به ملیكة بنت كعب

    حسادت عائشه نسبت به اسماء بنت نعمان

    حسادت نسبت به  شَرَافُ بنتُ خَلِیفَةَ

    شكستن كاسه همسران رسول خدا از شدت حسادت:

    شكستن كاسه ام سلمه

    شكستن كاسه زینب بنت حجش

    شكستن كاسه حفصه

    شكستن كاسه صفیه

    كاسه چه كسی شكست؟

    حسادت نسبت به زنانی كه خود را به رسول خدا (ص) هبه می‌كردند

    تحلیل روایت

    تعقیب كردن رسول خدا (ص) از شدت حسادت

    برای مطالعه این مقاله بر لینک زیر کلیک کنید

    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=8526



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند ج1 ب16

    سؤال 140: آیا صحیح است كه مى گوییم باید با شیعه در كارها مخالفت كنیم، و شعار ما مخالفت با آنان است هر چند عمل آنان مطابق با سنت رسول اللّه باشد؟ همانند: مسطّح كردن قبر، صلوات بر غیر انبیاء، و انگشتر در دست راست قرار دادن...

    1ـ ابن تیمیة مى گوید: مصلحت تمییز شیعه از اهل سنت براى قطع رابطه و مخالفت با آنان از مصلحت انجام مستحب بالاتر است. پس به گفته بعضى از فقیهان خوب است بعضى از مستحبات را ترك كنیم اگر این عمل شعار آنان شود.([332])

    2ـ و درباره تسطیح قبر مى گوئیم: افضل این است كه مسطح نباشد ـ هر چند سنت تسطیح است ـ چون آن شعار شیعه شده. سزاوار است با ترك این سنت با آنان مخالفت كنیم([333]).

    3ـ و همچنین نسبت به صلوات بر غیر پیامبر([334]) و سلام بر غیر انبیاء([335]) و چگونگى بستن عمامه([336]).

    راستى اگر عمل شیعه مطابق با سنّت رسول اللّه است، چرا ما باید با آن مخالفت كنیم؟ آیا این یك نوع دهن كجى به اسلام و سنت رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نیست؟

     

    سؤال 141: آیا صحیح است كه مى گویند جمع كثیرى از صحابه و تابعین پا را مسح مى كشیده و بعضى آنرا واجب مى دانستند. همانند حضرت على و عبداللّه بن عباس و عكرمه و أنس بن مالك و شعبى و حسن بصرى و محمد باقر ـ رضى الله عنهم ـ([337]). چنانكه ابن حزم و فخر رازى و ابن قدامه و دیگران به این موضوع  اشاره كرده اند:

    پس چرا اصرار بر شستن پا داریم؟ و اگر كسى این كار را انجام ندهد، وضوى او را باطل مى دانیم؟

    یعنى أنس بن مالك كه بیش از ده سال خادم رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلم ـ بود هنگامیكه مى گوید: مسح پا واجب است او اصرار بر اشتباه دارد؟ حضرت على(رضی الله عنه) كه سى سال همراه پیامبر اكرم بود (و مصاحبتش با پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ) از همه صحابه ـ رضى الله عنهم ـ بیشتر بود، اصرار بر اشتباه دارد؟

    1 ـ ابن حزم مى گوید: وقد قال بالمسح على الرجلین جماعة من السلف منهم على بن ابیطالب، وابن عباس، والحسن، وعكرمة، والشعبی، وجماعة غیرهم. وهو قول الطبری.

    2 ـ الرازى: «اختلف الناس فی مسح الرجلین وفی غسلهما، فنقل القفّال فی تفسیره عن ابن عباس وأنس بن مالك و عكرمة والشعبی وأبی جعفر الباقر: إنَّ الواجب فیهما المسح و هو مذهب الامامیة من الشیعة»([338]).

    3 ـ ابن قدامة: غسل الرجلین واجب فی قول اكثر أهل العلم... وروی عن علی(رضی الله عنه): أنه مسَحَ على نعلیه وقدمیه، ثم دخل المسجد فخلع نعلیه، ثم صلّى.

    4 ـ وحكى عن ابن عباس: أنه قال: ما أجد فی كتاب اللّه الا غسلتین ومسحتین.

    5 ـ وروی عن أنس بن مالك: أنه ذكر قول الحجاج: إغسلوا القدمین ظاهرهما و باطنهما... فقال أنس صدق اللّه وكذب الحجاج وحكى عن الشعبی أنه قال الوضوء مغسولان وممسوحان ولم یعلم من فقهاء المسلمین من یقول بالمسح على الرجلین غیر من ذكرنا...»([339]).

     

    سؤال 142: آیا صحیح است كه «الصلاة خیر من النوم» از بدعتهاى حضرت خلیفه ثانى(رضی الله عنه) بوده و در زمان پیامبر اكرم این جمله در اذان وجود نداشته؟ چنانچه ابن حزم ظاهرى، و امام مالك و قرطبى تصریح دارند.

    1 ـ امام مالك مى گوید: اِن المؤذن جاء الى عمربن الخطاب یؤذنه لصلاة الصبح فوجده نائماً فقال: الصلاة خیر من النوم فأمره أن یجعلها فی نداء الصبح([340]).

    هنگامیكه مؤذن نزد عمر آمد تا فرا رسیدن وقت نماز صبح را به او اعلام كند عمر را دید كه به خواب فرو رفته فریاد برآورد: الصلاة خیر من النوم، پس عمر به او دستور داد تا از این پس این عبارت را در اذان صبح قرار دهند.

    2 ـ ابن حزم مى گوید: الصلاة خیر من النوم، ولا نقول بهذا ایضا لأنه لم یأت عن رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ([341]).

     

    سؤال 143: آیا صحیح است كه ما احناف به پیروى از امام ابو یوسف در فصول اذان و قبل از حى على الصلاة جایز مى دانیم جمله اى را اضافه كرده و خطاب به خلیفه وقت بگوئیم: السلام علیك ایها الامیر و رحمة الله و بركاته ـ و من این فتوى را در كتاب سیرة حلبیة دیده ولى باور نكردم در آنجا مى گفت مؤذن عمر بن عبدالعزیز این كار را مى كرد.

    سپس به مبسوط سرخسى مراجعه كرده دیدم كه همین مطلب را نیز به عنوان «لاباس» مطرح كرده است.

    ما كه بر شیعه اشكال مى كنیم چرا مى گویند اشهد ان علیاً ولى الله، آیا این اشكال بر خود ما وارد نیست؟!

    1 ـ سرخسى مى گوید: قدروى عن ابى یوسف رحمة الله انه قال: لابأس بأن یخصّ الأمیر بالتثویب فیأتى بابه فیقول: السلام علیك ایها الامیر و رحمة الله و بركاته حى على الصلاة مرتین حى على الفلاح مرتین الصلاة یرحمك اللّه([342])

    2 ـ حلبى مى گوید: «عن أبى یوسف: لا أرى بأساً أن یقول المؤذن السلام علیك أیها الامیر و رحمة الله و بركاته حى على الصلاة، حى على الفلاح، الصلاة برحمك الله.» لاشتغال الأمراء بمصالح المسلمین، اى و لهذا كان مؤذن عمر بن عبدالعزیز ـ رضى الله عنه ـ یفعله.([343])

     

    سؤال 144: آیا صحیح است كه مى گویند قصه حمار «یعفور» و سخن گفتن آن، با پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ در كتابهاى([344]) ما وجود دارد. بنابراین چرا ما به شیعه ایراد مى گیریم و وجود این جریان را در كافى آنان، دلیل بر ضعف تمامى روایات كافى بدانیم ؟ در حالیكه خودشان نیز روایت را ضعیف مى دانند.

     

    سؤال 145: آیا صحیح است كه در احادیث ما چنین آمده كه گزاردن قرآن روى زمین جایز نیست ولى سوزانیدن قرآن جایز است؟

    چنانچه ـ در كتاب المصاحف ابن ابى داود، از طاوس یمانى نقل شده، و مولف نیز چنین عنوان مى كند: حرق المصحف اذا استغنی عنه. یعنى سوزانیدن قرآن در صورتیكه از آن بى نیاز شدیم. سپس از طاوس نقل مى كند كه: او سوزانیدن كتابها را اشكال نمى كرد و مى گفت: آب و آتش نیز از آفریده هاى خداوند است. آیا جعل این روایات براى سرپوش گذاشتن و توجیه كردن كار حضرت عثمان(رضی الله عنه) كه قرآن ها را سوزانید ـ نیست؟

    إنه لم یكن یرى بأساً أن یحرق الكتب و قال: إنما الماء و النار خلقان من خلق الله تعالى([345])

    ولى از پیامبر اكرم نقل مى كند كه حضرت هنگامى كه آیاتى از قرآن را روى زمین دید ناراحت شده، و آن شخص را لعن كرده و از گذاشتن قرآن روى زمین نهى فرمود.

    عن عمر بن عبدالعزیز: ان رسول الله رأى كتابا من ذكر الله فى الارض فقال: من صنع هذا؟ فقیل له هشام. فقال: لعن الله من فعل هذا لا تضعوا ذكر الله فی غیر موضعه.([346])

     

    سؤال 146: آیا صحیح است كه بخشى از قرآن كریم توسط گوسفند و یا حیوان دیگرى خورده شده و اثرى از آن نیست چنانچه حضرت ام المؤمنین عائشه(رضی الله عنه) مى فرماید: آیه رجم كردن زانى و آیه رضاع كبیر جزء قرآن بوده، و بر روى برگى نوشته شده بود ولى به هنگام رحلت پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ مشغول عزادارى بودیم كه ناگهان گوسفندى آمده و آنرا خورد.

    عائشه: لقد نزلت آیة الرجم و رضاعة الكبیر عشراً، و لقد كان فى صحیفة تحت سریری فلما مات رسول اللّه و تشاغلنا بموته دخل داجن فاكلها.([347])

     

    سؤال 147: آیا صحیح است كه حضرت عمر(رضی الله عنه)، قائل به تحریف قرآن و مفقود شدن پاره اى از آیات قرآن همانند آیه رجم بود؟

    و حضرت عائشه ـ رضى الله عنها ـ قائل به ناپدید شدن دو سوم احزاب است و حضرت ابوموسى اشعرى(رضی الله عنه) قائل به ناپدید شدن دو سوره از قرآن به نام حفد و خلع است.

    آیا این ادعاها به معناى تحریف قرآن نیست؟ و آیا ما مى توانیم به این قرآن استدلال كنیم و در برابر یهود و نصارى مدعى سلامت قرآن و عدم سلامت تورات و انجیل موجود شویم؟!

    آیا اگر حضرت عمر و عائشه و اشعرى قائل به تحریف قرآن هستند ما چرا شیعه را به تحریف قرآن متهم مى كنیم؟

    1 ـ حضرت عمر بر فراز منبر فرمود:

    ان اللّه بعث محمداً بالحق، و أنزل علیه الكتاب، فكان مما انزل اللّه آیة الرجم فقرأناها و عقلناها و وعیناها، فلذا رجم رسول اللّه ،و رجمنا بعده فأخشى إن طال بالناس زمان أن یقول قائل: و اللّه ما نجد آیة الرجم فى كتاب اللّه فیضلوا بترك فریضة أنزلها الله، و الرجم فى كتاب اللّه حقّ على من زنى اذا أحصن من الرجال... ثم إنّا كنا نقرأ فیما نقرأ، من كتاب الله: أن لا ترغبوا عن آبائكم فانه كفر بكم أن ترغبوا عن آبائكم...([348])

    سیوطى از حضرت عمر(رضی الله عنه) چنین نقل كرده: إذا زنى الشیخ و الشیخة فارجموهما البته نكالاً من اللّه واللّه عزیز حكیم.([349])

    2 ـ حضرت عائشه فرموده: كانت سورة نقرأ فى زمن النبی مأتی آیة، فلما كتب عثمان المصاحف لم نقدر منها الاّ ما هو الان.([350])

    3 ـ حضرت ابوموسى أشعرى به اهل بصره گفته در زمان پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ سوره اى را مى خواندیم كه به اندازه سوره برائت بوده ولى الان آنرا از یاد برده ام و فقط یك آیه از آنرا یاد دارم:

    لوكان لابن ادم وادیان من مال: لابتغى و ادیاً ثالثاً و لا یملا جوف ابن آدم الاالتراب.

    همو مى گوید سوره دیگرى نیز همانند سوره «سبّح» بود كه آنرا از یاد برده ام و فقط یك آیه از آن را یاد دارم:

    یا أیّها الذین آمنوا لِمَ تقولون مالا تفعلون، فتكتب شهادة فی أعناقكم فتسألون عنها یوم القیامة.([351])

    4 ـ و حضرت عائشه ـ رضى الله عنها ـ مى گوید: كان فیما انزل من القرآن: عشر رضعات معلومات یحرّمن ثم نسخن بخمس معلومات، فتوفی رسول الله ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ و هنّ فیما یقراً من القرآن.([352])

    5 ـ مسلمة بن مخلد أنصارى مى گوید: أخبرونی بآیتین فى القرآن لم یكتبا فى المصحف فلم یخبروه، و عندهم سعد بن مالك. فقال ابن مسلمة: إنّ الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیل اللّه بأموالهم و انفسهم آلا أبشروا انتم المفلحون و الذین آووهم و نصروهم و جادلوا عنهم القوم الذین غضب اللّه علیهم اولئك لا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة أعین جزاء بما كانوا یعملون.([353])

    6 ـ حضرت عبد اللّه بن عمر(رضی الله عنه) مى گوید: بسیارى آیات قرآن از میان رفت و ناپدید شد:

    لیقولنَّ احدكم قد اخذت القرآن كلّه و ما یدریه ما كلّه؟ قد ذهب منه قرآن كثیر، و لیقل قد اخذت منه ما ظهر.([354])

    7 ـ و در مصحف حضرت عائشه ـ رضى الله عنها ـ چنین آمده:

    إنّ اللّهَ و ملائكته یصلون على النبی یا ایّها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلموا تسلیماً و على الذین یصلّون الصفوف الاول.([355])

     

    سؤال 148: آیا صحیح است اولین كسى كه در عزادارى، مراسم سینه زنى به راه انداخت عایشه ـ رضى الله عنها ـ بود. آنجا كه ایشان مى گوید: كه چون احساس كردم پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ رحلت كرد: زنان را جمع كرده و بر سینه و صورت مى زدم.

    عن عبّاد: سمعت عائشة تقول: مات رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ ثم وضعتُ رأسه على و سادة و قمت أَلتدم ـ ای أضرب صدری ـ مع النساء و أضرب وجهی.([356])

    و همچنین زنان بنى سفیان در شام در عزاى حضرت حسین(رضی الله عنه)سینه مى زدند ابن عبد ربه اندلسى مى گوید: قالت فاطمة: فدخلت الیهن فما وجدت فیهن سفیانیة إلاّ ملتدمة تبكی.([357])

     

    سؤال 149: آیا صحیح است كه شامیان براى حضرت عثمان(رضی الله عنه)یكسال عزادارى كرده و براى رحلت او گریستند...اگر ما مى گوئیم گریه و نوحه براى میت مشروع نیست. چرا در حضور معاویه در این مدت عزادارى كرده ولى او نه تنها اینكه مانع نشد بلكه آنان را حمایت و پشتیبانى مى كرد.

    ذهبى مى گوید: نصب معاویة القمیص على منبر دمشق و الأصابع معلقة فیه و آلى رجال من اهل الشام لا یأتون النساء، و لا یمسّون الغُسل الامن حلُم، و لا ینامون على فراش، حتى یقتلوا قتلة عثمان او تفنى ارواحهم، و بكوه سنة.([358])

    معاویه پیراهن عثمان و بعضى از انگشتان قطع شده او را بر فراز منبر آویزان كرد، و عده اى از شامیان سوگند یاد كردند كه به بستر استراحت و خواب نروند، و با همسران خود مقاربت نكنند. تا اینكه قاتلان عثمان را به قتل برسانند یا اینكه كشته شوند، و یكسال براى او گریستند.

     

    سؤال 150: آیا ارزش و كرامت زن نزد ما در این حد است كه او را در كنار و ردیف سگ و خوك و خر و شتر قرار دهیم. چنانچه در كتابهاى ما آمده: به هنگام نماز حائلى را قرار دهد تا اگر زن یا خر و یا شتر رد شود به صحت نماز ضررى نزند.

    قال: و الظُعن یمرُّون بین یدیه: المرأة و الحمار و البعیر.([359])

    یعنى نمازگذار با گذاشتن مانع در مقابل خود، زن، خر و شتر از برابر او را مى گذرند و ضررى به نماز نمى زند.

    ابوهریره مى گوید: یقطع الصلاة المرأة و الحمار و الكلب.([360])

    عبور زن و الاغ و سگ از مقابل نمازگذار نماز را باطل مى كند و احمد بن حنبل فرمود: یقطع الصلاة الكلب الأسود و الحمار و المرأة، یعنى عبور سگ سیاه و الاغ و زن نماز را باطل مى كند.([361])

    البته این گونه تعبیرها بقدرى سنگین و با كرامت زن تنافی دارد كه مورد اعتراض شدید آنان قرار گرفته.

    جناب عائشه(رضی الله عنه) مى گوید: جعلتمونا بمنزلة الكلب و الحمار...([362])

    یعنى ما زنان را ردیف سگ و الاغ قرار دادید!!

    **

    در خاتمه از محضر استادم انتظار دارم این شبهات را هر چند ـ شاید ناچیز باشد ـ پاسخ فرماید، تا خدمتى به نسل جوان پرسشگر شده و آنان از هر گونه تزلزل و انحراف فكرى و عقیدتى مصون بمانند.

    انشاء الله   والسلام علیكم



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند ج1 ب15

    سنت و بدعت

    سؤال 129: آیا صحیح است كه مى گویند: آنكه از حدیث ثقلین متواتر و صحیح است عبارت (كتاب اللّه و عترتى اهل بیتى) است. چنانچه مسلم([299]) و ترمذى([300]) آنرا آورده و ألبانى([301]) نیز آنرا تصحیح كرده  است.

    ولى عبارت «كتاب اللّه و سنتى» ضعیف است و مالك([302]) آنرا مرسلا نقل كرده. و قبول مراسیل او مورد اتفاق و اجماع نیست. و هیچ یك از صحاح ستة آنرا نقل نكرده اند.

    با این حال چرا ما بر عبارت دوم اصرار داریم و عبارت اول را كمتر و یا اصلا سر زبانها و در خطبه ها ذكر نمى كنیم. با توجه به اینكه عمر بن الخطاب در حضور پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـو در مرض الموت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ اصرار داشت كه ما نیاز به سنت پیامبر نداریم. (حسبنا كتاب اللّه). آیا با روایتى كه ما بر آن اصرار داریم: «كتاب الله و سنتى» قابل جمع است؟

     

    سؤال 130: آیا صحیح است كه در كتابهاى ما ـ اهل سنّت ـ خرافات و غلو و دروغ و مطالب خلاف عقل، به كثرت یافت مى شود مثلاً امام ذهبى مى گوید: بكر بن سهل (دمیاطى متوفاى 289 هـ.) از صبح تا عصر هشت مرتبه قرآن را دوره مى كرد. این ادعا با كدام عقل سازش دارد؟! امام ذهبى نقل مى كند:

    سمعت بكر بن سهل الدمیاطی یقول: هجرت ـ اى بكّرت ـ یوم الجمعة، فقرأتُ الى العصر ثمان ختمات.([303])

    حال آنكه یك ختم قرآن هم در كمتر از هشت ساعت ممكن نیست. پس این غلو و گزافه گوئى از امام ذهبى است و یا از امام دمیاطى كه ما او را امام و محدث و مفسر بزرگ مى خوانیم؟!

     

    سؤال 131: آیا صحیح است كه فقهاى ما اهل سنت و جماعت متعه را حرام و زنا مى دانند؟ در حالیكه بزرگان صحابه و تابعین و ائمه مذاهب ما اهل سنت آنرا جایز و بعضاً به آن عمل مى كردند چنانكه ابن حزم نام جمعى از صحابه و تابعین را آورده است.

    نمونه اى از صحابه: عمران بن حصین، ابوسعید خدرى، جابربن عبداللّه انصارى، زیدبن ثابت، عبداللّه بن مسعود، سلمة بن الأكوع، إمام على(رضی الله عنه)، عمروبن حریث، معاویه بن أبى سفیان، سلمة بن اُمیه، ربیعة بن امیة، عمروبن حوشب، ابى بن كعب، اسماء دختر ابى بكر ـ فرزندش عبداللّه بن زبیر از متعه بود([304]). ام عبداللّه دختر أبى خیثمه، ابن عباس، سمرة بن جندب، أنس بن مالك، عبداللّه بن عمر.([305])

    و اما از تابعین و محدّثان: مالك بن أنس، احمدبن حنبل، سعید بن جبیر، عطاء بن رباح، طاوس یمانى، عمرو بن دینار، مجاهد بن جبر، سدّی، حكم بن عتیبه، ابن ابى ملكیة، زفر بن اوس.([306])

    و از نكات جالب كه شایسته تذكر است این است كه عبدالملك بن جریج كه درباره او مى گویند: وثاقت او مورد اجماع است و تمامى صحاح از او حدیث نقل مى كنند.

    ذهبى مى گوید: تزوّج نحواً من سبعین إمرأة نكاح متعة.. و عن الشافعی إستمتع ابن جریج بتسعین إمرأة;([307]) او هفتاد زن متعه داشت، و امام شافعى مى گوید: نود زن متعه داشت.

     

    سؤال 132: آیا صحیح است آنچه مى گویند: حتى یك روایت صحیح از پیامبر اكرم درباره دست روى دست گذاشتن در نماز (قبض) نداریم؟ و مهمترین مدركى كه آورده شده نقل كتاب بخارى و مسلم است. و هر دو روایت از نظر سند مرسل ـ و بلكه از نظر دلالت هم مخدوش ـ است چنانچه امام عینى([308])، و شوكانى([309])، و سیوطى([310]) به این معنا تصریح كرده اند.

    با این حال چرا ما اصرار داریم كه در نماز دست روى دست بگذاریم؟ آیا این یك بدعت نیست؟

     

    سؤال 133: آیا صحیح است كه مى گویند پیامبر اكرم و صحابه بر سنگ و كلوخ و خاك و یا یك قطعه از حصیر بافته به نام خمره سجده مى كردند؟

    انس مى گوید: «كان رسول اللّه یُصلِّی على الخمرة و یَسجد علیها»([311]). یعنى پیامبر قطعه حصیرى داشت به نام خمره و بر آن سجده مى كرد

    جابر بن عبداللّه انصارى مى گوید: «كنت اُصلی مع رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ الظهر فآخذ قبضة من الحَصى فی كفّى حتى تبْردُ، و اَضعها بجبهتی اذا سجدت من شدة الحر».([312])

    یعنى نماز ظهر را با پیامبر اكرم به جماعت مى خواندم. پس مشتى از سنگ ریزه و شن از زمین برمى داشتم تا خنك شود و سپس بر آن سجده مى كردم.

    سؤال من این است كه: ما چرا به شیعه اعتراض مى كنیم. در حالیكه خود پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـو صحابه بر سنگ و ریگ و شن و قطعه حصیر سجده مى كردند؟

    سؤال دیگر اینكه: ما به چه دلیل بر فرش نماز مى خوانیم در حالیكه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـو صحابه بر آن نماز نمى خواندند، بلكه یا بر زمین و یا خمره، و یا قطعه سنگ و شن و خاك سجده كردند؟

     

    سؤال 134: آیا صحیح است كه مى گویند حنابله مدعى هستند كه قرآن تحریف شده چون ـ بسم اللّه ـ را در نماز نمى خوانند و مى گویند جزء قرآن نیست. و براى این موضوع در سال 447 هـ در بغداد درگیرى شدیدى بین اهل سنت رخ داد چنانچه امام ذهبى تفصیل جریان را آورده است. در حالیكه این آیه در اول تمامى سوره هاى قرآن ـ مگر سوره توبه ـ آمده. و این به معناى تحریف و زیاده در قرآن است.

    ذهبى مى گوید: در سال 447 هـ: «ثارت الحنابلة ببغداد و مقدمهم ابویعلی و ابن التمیمی وانكروا الجهر بالبسملة و منعوا الجهر والترجیع فی الاذان والقنوت، ونهوا إمام مسجد باب الشعیر عن الجهر بالبسملة فأخرج مصحفاً وقال: أزیلوها من المصحف حتى لا أتلوها».([313])

    سؤال 135: آیا صحیح است كه مى گویند ذهبى و دیگر فقهاى ما اهل سنت، جماع با همسر را در دُبُر حرام و جزء گناهان كبیره شمرده اند و حال آنكه عبداللّه بن عمر، و زید بن أسلم، و نافع و مالك و نسائى آنرا مباح و به آن عمل مى كردند بالأخره مذهب فقهى ما اهل سنت كدام است؟

    1 ـ مالك مى گوید: فقیهى را نیافتم كه در حلال بودن آن شك داشته باشد([314]).

    «ما أدركت احداً اقتدی به فی دینی یشك فی أنّه حلال»([315]).

    2 ـ از نسائى راجع به حكم این كار پرسیدند در پاسخ گفت: درباره حرمت آن حدیث و دلیل صحیحى نداریم «و قال آخر: لیت شعری ما یرى فی إتیان النساء فی أدبارهن؟ قال: فسئل عن ذلك؟ فقال: النبیذ حرام، ولایصح فی الدُبُر شیء.»([316])

    3 ـ ابن قدامه مى گوید: «رویتْ ابا حتُهُ عن ابن عمر، وزید([317])بن اسلم، و نافع([318]) ومالك»([319]). یعنى از ابن عمر، و زید بن اسلم و نافع و مالك مباح بودن آن نقل شده است.

    ما اهل سنت و جماعت آیا مى توانیم فقیهى را همچو ابن عمر كه شصت سال فتوى مى داده نادیده بگیریم؟

    و یا زیدبن اسلم كه چهل فقیه در درس او شركت مى كردند. و یا نافع كه از بزرگان تابعین است و اتفاقاً هر سه از طائفه عدوى و عمرى هستند. (زید، و نافع و عبداللّه بن عمر). چگونه اینها را دست كم بگیریم. و یا امام مالك ـ رئیس مذهب مالكیها ـ و امام نسائى، مؤلف یكى از صحاح ستة، را تخطئه كنیم. و بگوییم تمامى اینان اشتباه مى كنند؟

     

    سؤال 136: آیا صحیح است كه مى گویند: پس از تحریم و ممنوعیت متعه توسط عمر(رضی الله عنه)، مردم به او اعتراض كرده و ضمن انتقاداتى كه بر شیوه كار او داشتند این موضوع را نیز به او اعتراض كردند.

    طبرى مى گوید: عمران بن سواده به عمر(رضی الله عنه) گفت: مردم مى گویند: تو متعة النساء را تحریم كردى در حالیكه از جانب خداوند یك نوع رخصتى بود كه با پرداخت مبلغ ناچیز و ثمن بخس (یك مشت گندم) متعه مى كردیم و پس از سه روز جدا مى شدیم([320]).

    ذكروا انك حرّمت متعة النساء وقد كانت رخصة من اللّه نستمتع بقبضة ونفارق  عن ثلاث.

     

    سؤال 137: آیا صحیح است كه نماز تراویح از بدعتهاى حضرت عمربن الخطاب است و در زمان پیامبر اكرم نماز تراویح میان مسلمانان نبوده، چنانچه علماء ما به آن اشاره كرده اند. (عسقلانى، عینى، سرخسى).

    1 ـ ابن الهمام: ظاهر المنقول أن مبدأها من زمن عمر.([321])

    2 ـ عسقلانى: «فتوفى رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ والناس على ذلك ـ ای على ترك الجماعة فى التراویح.. والمحفوظ أن عمر هو الذی جمع الناس على أبی بن كعب([322]).

    یعنى پیامبر اكرم رحلت كرد در حالیكه مردم تراویح را به جماعت نمى خواندند. و آنچه كه ثبت شده این است كه عمربن الخطاب مردم را بر تراویح و به امامت ابى بن كعب جمع كرد.

    3 ـ عینى: الأمر على ذلك ـ یعنى على ترك الجماعة فی التراویح. وقوله انی ارى هذا، من اجتهاد عمر و استنباطه...»([323]).

    یعنى پیامبر اكرم از دنیا رفت در حالیكه تراویح را به جماعت نمى خواندند.

    4 ـ امام بخارى از عبدالرحمن بن عبدالقارى نقل كرده كه گفت: شبى از شبهاى رمضان با عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) به مسجد رفتیم مردم متفرق بودند و هر كسى براى خود نماز مى خواند و بعضاً مردى با جمعى به نماز مشغول بود عمر چون این بدید گفت: به عقیده من اگر اینها را با یك امام گرد آوریم بهتر است، و در پى این تصمیم، أبی بن كعب را به امامت جماعت گماشت. شب دیگر به اتفاق به مسجد رفتیم و مردم به جماعت، نماز مى خواندند، عمر گفت: نعم البدعة هذه; این بدعت خوبى است.([324])

    سؤال مگر پیامبر اكرم بدعت گذار را گمراه و از اهل دوزخ نخوانده؟: كل بدعة ضلالة وكل ضلالة فی النار.([325])

    حال كه تراویح در زمان پیامبر اكرم و خلیفه اول نبوده و خود عمر(رضی الله عنه) آنرا بدعت مى داند، ما چه اصرارى بر انجام بدعت و گمراهى و خریدن دوزخ داریم؟.

    سؤال 138: آیا صحیح است كه مى گویند: آهسته خواندن «بسم اللّه الرحمن الرحیم» از بدعتهاى امویان است و بر خلاف سنت است چنانچه زهرى تصریح كرده و ابوهریره([326]) از صحابه و على بن موسى الرضا از اهل بیت([327]) جهر به آن داشتند و در زمان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ در نماز نام خداوند، به طور آهسته و باصطلاح به إخفات گفته نمى شد. و به گفته فخر رازى به تواتر و یقین، حضرت على(رضی الله عنه)([328]) به طور جهر و علنى تسمیه را بجا مى آورد([329]).

    زهرى مى گوید: اوّل من قرأ «بسم اللّه الرحمن الرحیم» سرّاً بالمدینة عمروبن سعید بن العاص([330])

    یعنى عمر و بن سعید اولین كسى بود كه ـ در مدینه ـ بسم اللّه را در نماز آهسته خواند.

     

    سؤال 139: آیا صحیح است كه حضرت على(رضی الله عنه) به سنّت رسول اللّه عمل مى كرد و معاویه براى دهن كجى به حضرت على(رضی الله عنه) با سنت رسول اللّه مخالفت مى كرد؟ و ما پیروان معاویه ـ یعنى همان سلف صالح ـ نیز پیرو معاویه و مخالف على هستیم. چنانچه بیهقى و نسائى در بحث تلبیه مى گویند: معاویه تلبیه را در روز عرفه ـ به خاطر ـ مخالفت با على ممنوع كرد.

    سعیدبن بن جبیر مى گوید: روز عرفه ـ در عرفات ـ نزد ابن عباس بودم گفت: اى سعید، چرا صداى تلبیه مردم را نمى شنوم؟ گفتم از معاویه مى ترسند، ابن عباس، فوراً از خیمه خود بیرون آمده و با صداى بلند گفت: لبیك اللهم لبیك، و إن رغم انف معاویة، اللهم العنهم فقد تركوا السنة من بغض علی ـ رضی اللّه عنه ـ([331]).

    بینى معاویه را به خاك مى كشیم. خداوندا آنانرا لعن و نفرین كن. چون سنت رسول اللّه را به علت بغض با على(رضی الله عنه) ترك كردند.

    سِنْدى ـ شارح سنن نسائى ـ در توضیح این عبارت مى گوید: «ای لأجل بغضه ای هو كان یتقید بالسنن فهؤلاء تركوها بغضاً له». یعنى براى كینه و بغض با على(رضی الله عنه)چون حضرت على به انجام سنتهاى پیامبر پایبند بود، و آنان سنت را رها كرده براى كینه توزى با ایشان.







    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :