تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

نیم نگاهی به بخاری و مسلم

سلام دوستان عزیز
مدتها بود به این فکر بودم که یادداشتهایی که در باره دو کتاب بخاری و مسلم داشته ام و بصورت پراکنده تایپ و ذخیره کرده ام را بصورت منظم در وبلاگ قرار بدم
متاسفانه گرفتاری های روزگار این فرصت را از بنده گرفته است.
امروز به این فکر افتادم که من هرچه دارم در وبلاگ قرار میدم، نسبت استفاده مفید بودن آن بستگی به توان علمی مخاطب دارد، 
دوستان میتوانند که موضوع را از موضوع بنده استخراج کنند و خودشان ادامه بدهند 
لذا اگر جایی بصورت تیتر وار وارد شده ام یا جایی چندین حدیث را مطرح کرده ام به دلیل تنظیم نشدن نوشتار است.
البته گاه برای توضیح مطالب و تبیین از مطالبی که دیگر عزیزان در فضای مجازی زحمت کشیده اند، استفاده کردم ام که بعنوان نمنونه اشنایی مختصر با اصطلاحات حدیثی از این موارد است.

عزیزان میتوانند در فضای مجازی از این مطالب استفاده کنند ولی حق نشر آن را بصورت کتاب بدون اجازه ندارند.


شناسنامه كتاب

بر اساس مکتبه شامله

[ صحیح البخاری ]

الكتاب : الجامع الصحیح المختصر

المؤلف : محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی

الناشر : دار ابن كثیر ، الیمامة - بیروت

الطبعة الثالثة ، 1407 - 1987

تحقیق : د. مصطفى دیب البغا أستاذ الحدیث وعلومه فی كلیة الشریعة - جامعة دمشق

عدد الأجزاء : 6

مع الكتاب : تعلیق د. مصطفى دیب البغا

 

[ صحیح مسلم ]

الكتاب : صحیح مسلم

المؤلف : مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری

الناشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت

تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی

عدد الأجزاء : 5

مع الكتاب : تعلیق محمد فؤاد عبد الباقی

 

روش بحث

بصورت مقایسه ای بین بخاری و مسلم؛ مطالب مورد نیاز شیعه برای استدلال بر علیه وهابیت و اهل سنت مطرح خواهد شد.




  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نقد کتب و فرق ،تحقیقات شخصی ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل سوم 2

    2 ـ قتل و كشتار مردم مدینه (حادثه حرّة)

    دوّمین حادثه شوم در خلافت و حكومت یزید بنا به گفته سعید بن مسیّب، هتك حرمت حرم پیامبر و كشتار مردم مدینه یعنى همان حادثه حرّه بود.

    والثانیة: استبیح حرم رسول اللّه صلى الله علیه و آله وانتهكت حرمة المدینة

    حرم رسول اللّه صلى الله علیه و آله مباح شمرده شد و حرمت شهر مدینه هتك گردید.

    قداست مدینه:

    شهر مدینه كه به یثرب و پس از هجرت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به «مدینة الرسول» شهرت یافت از شهرهایى است كه در نقشه جغرافیایى جهان جایگاه ویژه‌اى دارد و دنیا به دیده احترام به آن مى‌نگرد، زیرا این عزّت و عظمت را به جهت نام شخصیّتى بلند آوازه كه پایه گذار تمدّن و فرهنگى بى مانند بود به دست آورده است.

    این شخصیّت بزرگ و بى همتا آخرین پیامبر از سلسله پیامبران بزرگ الهى است، كه در دعوتش جز خوبى و زیبایى، سعادت و پیشرفت، گسترش توحید و خداپرستى، رفاه و آرامش چیز دیگرى نخواست.

    علاوه بر موقعیّت جغرافیاى طبیعى و اقلیمى، از نظر جغرافیاى دینى و مذهبى نیز ویژه است؛ چرا كه:

    اوّلاً: بزرگ‌ترین پایگاه دعوت و نشر اسلام پس از مكه است و حتّى مى‌شود گفت: گسترش اسلام مرهون شهر مدینه است.

    ثانیاً: وجود مقبره پیامبر گرامى و خاندان آن حضرت دل‌هاى میلیون‌ها انسان معتقد و ارادتمند را متوجّه آنجا كرده است.

    ثالثاً: بیشترین حوادث تاریخ اسلام یا در همین سرزمین اتفاق افتاده است، و یا در رابطه با این شهر و سرزمین بوده است.

    لذا با توجّه به نكات فوق در اهمیّت و عظمت این شهر باید گفت: شهر مدینه نه تنها در جغرافیاى جهان بزرگى و عظمتى خاصّ دارد، بلكه در جغرافیاى دل‌هاى مشتاقان و متدیّنان بیشترین عظمت را به خود اختصاص داده است.

    مدینه از نگاه پیامبر:

    زندگى ده ساله پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در شهر مدینه و گسترش دعوت آن حضرت از این شهر به دیگر نقاط جهان آن روز نوعى وابستگى براى آن حضرت به این شهر ایجاد كرده بود، به همین جهت براى این شهر و مردم آن احترامى خاصّ قائل بود كه در سخنان آن حضرت مشاهده مى‌شود.

    در این قسمت براى نمونه به چند حدیث از فرمایشات گهربارشان اشاره مى‌كنیم:

    1 ـ عن رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم أنّه قال: «اللّهمّ من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه، وعلیه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعین، لا یقبل اللّه منه صرفاً ولا عدلاً».

    (ترجمه قبلا آمده است)

     المعجم الكبیر، طبرانی: ج 7، ص 144، رقم 6636.

    و در نقلى دیگر و به سندى دیگر آورده است:

    قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم: من أخاف أهل المدینة أخافه اللّه عزّ وجلّ یوم القیامة، ولعنه، وغضب علیه، ولم یقبل منه صرفاً، ولا عدلاً.

    بار خدایا، هر كس به مردم مدینه ستم روا دارد یا آنان را بترساند، تو آنان را بترسان، و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم، و در روز قیامت خداوند نه از او چیزى كه عذاب را دور كند و نه بلا گردانى را مى‌پذیرد.

    مصدر سابق، رقم 6637..

    ورواه الطبرانی أیضاً فی الأوسط والكبیر عن عبادة بن الصامت بإسناد جیّد.

    در این حدیث تقاضاى پیامبر اكرم از درگاه حضرت حقّ، حفظ و نگهدارى شهر مدینه و مردم آن است، و براى كسانى كه متعرّض این شهر و مردم آن شوند عذاب و نفرین الهى و فرشتگان و مردم را در خواست فرموده است، و امّتش را از آزار و اذیّت آن و ساكنان آن بر حذر نموده است كه در حقیقت قداست شهر و عظمت آن را بیان مى‌كند.

    آیا پس از آن حضرت، حرمت شهر و ساكنان مسلمان آن محفوظ ماند؟

    پاسخ این سؤال با تاریخ است.

    2 ـ أخرج الطبرانی فی المعجم الكبیر عن عبد اللّه بن عمرو، أنّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله قال: «من آذى أهل المدینة آذاه اللّه، وعلیه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعین، لا یقبل منه صرف ولا عدل».

    هر كس مردم مدینه را اذیّت كند خدا او را اذیّت خواهد كرد و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم و در روز قیامت خداوند نه از او چیزى كه عذاب را دور كند و نه بلا گردانى را مى پذیرد.

     الترغیب والترهیب، ج 2، ص 241.

    3 - وروى السنائی من حدیث السائب بن خلاّد رفعه: «من أخاف أهل المدینة ظالماً لهم أخافه اللّه، وكانت علیه لعنة اللّه»

    كسی كه أهل مدینه را از روی ظلم بترساند خداوند او را خواهد ترساند و لعنت خداوند بر او باد.

    فتح الباری، ج 4، ص94. الحدیث ولابن حبان نحوه من حدیث جابر..

    در حدیث بعد مجازات سنگین تر بیان شده است.

    4 - حدّثنا ابن أبی عمر، حدّثنا مروان بن معاویة، حدّثنا عثمان بن حكیم الأنصاری، أخبرنی عامر بن سعد بن أبی وقاص، عن أبیه،: أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم قال: ثمّ ذكر مثل حدیث ابن نمیر وزاد فی الحدیث «ولا یرید أحد أهل المدینة بسوء إلاّ أذابه اللّه فی النار ذوب الرصاص أو ذوب الملح فی الماء».

    فرمود: هر كس قصد آزار مردم مدینه را داشته باشد خداوند همانند ذوب شدن سُرب، او را در آتش ذوب خواهد كرد، یا فرمود: همانند ذوب شدن نمك در آب.

     صحیح مسلم، ج 2، ص992، رقم 1363.

    این كلمات گهر بار اندكى بود از احادیث بى شمار در باره مدینه و شهر مدینه، كه بیانگر حرمت و عزّت شهر و مردم آن در نگاه پیامبر است.

    سؤال این است كه: آیا این حرمت رعایت شد و مدّعیان خلافت و جانشینى آن حضرت به این توصیه ها عمل كردند؟

    قال الامام أحمد: ألیس قد أخاف أهل المدینة؟

    أحمد بن حنبل مى گوید: آیا یزید مردم مدینه را نترساند؟

     الردّ على المتعصّب العنید، ص 61.

    5 ـ أحمد حنبل از انس بن عیاض از یزید بن خصیفة، از عطاء بن یسار، از سائب بن خلاّد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل مى‌كند كه فرمود: «من أخاف أهل المدینة ظلماً أخافه اللّه وعلیه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعین، لا یقبل اللّه منه یوم القیامة صرفاً ولا عدلاً».

    كسی كه أهل مدینه را از روی ظلم بترساند خداوند او را می‌ترساند و بر اوست لعنت خدا و ملائكه و همه مردمان، و خداوند در روز قیامت از او هیچ توجیهی را نمی‌پذیرد.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص244 ـ مسند أحمد، ج 4، ص55.

    بخارى در كتاب صحیحش از حسین بن حریث، از فضل بن موسى، از جعید، از عائشة دختر سعد بن أبی وقّاص از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود: «لا یكید أهل المدینة أحد إلاّ انماع كما ینماع الملح فی الماء».

     صحیح بخاری، كتاب فضائل المدینة، ج 7 رقم 1877 ـ فتح البارى، ج 4، ص94ـ البدایة والنهایة، ج 8، ص244.

    همین حدیث را مسلم با دو سند متفاوت و عبارات مختلف آورده است.

    ماجراى تلخ و خونین حرّه:

    در سال 63 از هجرت مردم مدینه پس از بازگشت نمایندگانشان از شام و دیدار با یزید و مشاهده اعمال ناشایست او از جمله بى اعتنایى به واجبات و آلودگى به گناهان، بیعت با یزید را لغو و والى و نماینده‌اش را از حكومت عزل و با عبد اللّه بن حنظله بیعت كردند.

    پس از انتشار این خبر در شهر شام و آگاهى یزید از بیعت مردم مدینه با عبد اللّه بن حنظله، لشكرى را به فرماندهى مسلم بن عقبه براى سركوب مردم آن شهر فرستاد، كه در مباحث آینده به اهمّ جنایات یزید در این لشكر كشى اشاره خواهیم نمود.

    حرّه چیست؟

    در اطراف شهر مدینه زمین‌هایى است كه از سنگ‌هاى سیاه و نوك تیز پوشید شده است.

    ابن اثیردر توضیح حرّه مى‌گوید:

    یوم الحرّة یوم مشهور فی الإسلام أیّام یزید بن معاویة لمّا انتهب المدینة عسكره من أهل الشام الذی ندبهم لقتال أهل المدینة من الصحابة والتابعین وأمّر علیهم مسلم بن عقبة المزی فی ذی الحجّة سنة ثلاث وستّین وعقیبها هلك یزید، والحرّة هذه أرض بظاهر المدینة بها حجارة سود كثیرة وكانت الوقعة بها.

    داستان حرّه در تاریخ اسلام مشهور است و آن همان حادثه‌اى است كه لشكریان شام به امر یزید در ذی حجّه سال 63 كه به هلاكت خود او نیز منتهى شد، شهر مدینه را غارت كردند و صحابه و تابعان را كشتند، و حرّه زمین‌هاى است در اطراف مدینه كه پوشیده از سنگ‌هاى سیاه و نوك تیز است.

     النهایة فی غریب الحدیث، ج 1، ص351.

    ذهبى مى‌گوید:

    هی حرّة واقع شرقیّ المدینة المنورّة، وفیها كانت الوقعة المشهورة، یقول فیها ابن حزم فی كتابه جوامع السیرة ص 357 ما نصّه: أغزى یزید الجیوش إلى المدینة حرم رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، وإلى مكّة حرم اللّه تعالى، فقتل بقایا المهاجرین والأنصار یوم الحرّة، وهی أیضاً أكبر مصائب الإسلام وخرومه، لأنّ أفاضل المسلمین وبقیّة الصحابة، وخیار المسلمین من جلّة التابعین قتلوا جهراً ظلماً فی الحرب وصبراً، وجالت الخیل فی مسجد رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، وراثت وبالت فی الروضة

    محل رویارویى لشكر یزید با مردم مدینه در شرق آن بود كه همان واقعه معروف و مشهور در آن اتفاق افتاد، سپس به نقل از ابن حزم مى‌نویسد: یزید لشكرهایى را به حرم خدا و رسول، دو شهر مكه و مدینه گسیل نمود كه در حادثه حرّه باقى مانده از یاران پیامبر از مهاجر و انصار كشته شدند، كه این نیز از بزرگترین مصائب اسلام و مسلمین بود، زیرا در آن بقیّه صحابه و بزرگانى از مسلمانان و تابعان، ظالمانه و نا جوان ‌مردانه به قتل رسیدند، مسجد رسول اللّه محلّ تاخت و تاز اسبان شد و روضه رسول اللّه صلى الله علیه و آله را آلوده كردند.

    سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج 4، ص228.

     فرمان یزید به مسلم بن عقبه این چنین بود:

    ادع القوم ثلاثاً فإن رجعوا إلى الطاعة فاقبل منهم، وكفّ عنهم، وإلاّ فاستعن باللّه وقاتلهم، وإذا ظهرت علیهم، فأبح المدینة ثلاثاً ثمّ اكفف عن الناس.

    مردم را سه روز به بیعت دعوت كن و اگر پذیرفتند قبول كن و از آنان در گذر و اگر نپذیرفتند از خدا كمك بگیر و با آنان مبارزه و جنگ كن، پس از پیروزى سربازانت را سه روز در شهر آزاد بگذار.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص 239.

    نماینده یزید پس از رو برو شدن با مقاومت مردم دست به كشتارى وسیع زد تا در نهایت مردم مدینه تسلیم شدند.

    فهرستى از نتایج این بى حرمتى و بى ادبى كه بر گرفته از گزارش گزارشگران و مورّخان آن‌گونه كه در كتب تاریخى آورده‌اند تقدیم حق جویان و منصفان مى شود تا خود بر اساس این آمار قضاوت كنند.

    الف ـ كشتار هزاران نفر از مردم مدینه:

    مورّخان از جمله دینورى امار كشته شدگان را بیش از ده هزار نفر اعلام كرده‌اند، كه از این تعداد هشتاد تن از اصحاب پیامبر و هفتصد نفر از مهاجرین و انصار و ده هزار نفر از تابعان و موالى بوده‌اند.

    قتل من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم ثمانون رجلاً، ومن قریش والأنصار سبع مئة، ومن سائر الناس من الموالی والعرب والتابعین عشرة آلاف.

    (ترجمه قبل از متن آمده است)

     الامامة والسیاسة، ج 1، ص216.

    قال المدائنی عن شیخ من أهل المدینة. قال: سألت الزهری كم كان القتلى یوم الحرّة قال: سبعمائة من وجوه الناس من المهاجرین والأنصار، ووجوه الموالی وممّن لا أعرف من حرّ وعبد وغیرهم عشرة آلاف. قال: وكانت الوقعة لثلاث بقین من ذی الحجّة سنة ثلاث وستّین، وانتهبوا المدینة ثلاث أیّام.

    مدائنی از شیخ أهل مدینه نقل می‌كند: از زهری سؤال كردم تعداد كشته‌گان مدینه در واقعه حره چند نفر بود. او در پاسخ گفت: هفت‌صد نفر از بزرگان مهاجرین و انصار و موالی و كسانی كه معلوم نبود كه آیا غلام بودند یا آزاد و غیر آنان كه جمعا ده هزار نفر بودند .... و سه روز كامل شهر مدینه در معرض تاخت و تاز و غارت بود.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص242.

    ب ـ قتل اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله:

    دینورى مى‌نویسد:

    قتل من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم ثمانون رجلاً، ومن قریش والأنصار سبع مئة

    در حادثه خونین حرّه هشتاد تن از اصحاب پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و هفتصد نفر از قریش و انصار كشته شدند.

    الامامة والسیاسة، ج 1، ص216.

    و مورّخ شهیر مسعودى مى‌نویسد:

    قتل من آل أبی طالب اثنان - ومن بنی هاشم ثلاثة وبضع وتسعون رجلاً من سائر قریش ومثلهم من الأنصار، وأربعة آلاف من سائر الناس، ودون من لم یعرف.

    از خاندان أبو طالب دو نفر و از بنى هاشم بیش از نود و از قریش به همان تعداد و چهار هزار نفر از مردم دیگر كشته شدند.

    مروج الذهب، ج 3، ص 85.

    یاقوت حموى مى‌گوید:

    وقتل من الموالی ثلاثة آلاف وخمسمائة رجل ومن الأنصار ألفا وأربعمائة وقیل ألفا وسبعمائة ومن قریش ألفا وثلاثمائة.

    تعداد كشته ها از مردم عادى سه هزار و پانصد نفر و از انصار هزار و چهارصد نفر بودند و گفته شده است: هزار و هفتصد نفر و از قریش هزار و سیصد نفر.

    معجم البلدان، ج 2، ص 249.

    ج ـ مخفى شدن بزرگان اصحاب:

    ابن كثیر نوشته است:

    وقد اختفى جماعة من سادات الصحابة منهم جابر بن عبد اللّه، وخرج أبو سعید الخدری فلجأ إلى غار فی جبل.

    گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبد اللّه و أبو سعید خدرى براى حفظ جانشان به كوه پناه برده و أبو سعید در غارى مخفى شد.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص 241.

    د ـ كشتار حاملان قرآن:

    از مالك بن انس نقل شده است كه گفت:

     قتل یوم الحرّة سبعمائة من حملة القرآن وكان فیهم ثلاثة من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم.

    در واقعه حرّه هفتصد نفر از قاریان و حافظان قرآن كه سه نفر آنان از اصحاب بودند كشته شدند.

     المعرفة والتاریخ، ج 3، ص325.

    هـ ـ آزادى سربازان براى استفاده از زنان:

    به نقل از ابن كثیر و مورّخان دیگر آمده است كه:

    ثم أباح مسلم بن عقبة، الذی یقول فیه السلف مسرف بن عقبة - قبّحه اللّه من شیخ سوء ما أجهله - المدینة ثلاث أیّام كما أمره یزید، لا جزاه اللّه خیراً، وقتل خلقاً من أشرافها، وقرّائها، وانتهب أموالاً كثیرة منها، ووقع شرّ عظیم، وفساد عریض على ما ذكره غیر واحد.

    سپس مسلم بن عقبه (كه به او مسرف بن عقبه مى‌گفتند، چون در به قتل رساندن مردم مدینه زیاده روى كرده بود) همان‌گونه كه یزید فرمان داده بود سربازانش را سه روز در شهر مدینه آزاد گذاشت تا به كشتار و غارت و اعمال زشت و شهوترانى بپردازند.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص241.

    حافظ ابن حجر نیز بر این امر صحّه گذاشته و مى‌نویسد:

    وأبیحت المدینة أیّاما بأمر یزید لعنه اللّه

    شهر مدینه به فرمان یزید چند روزى مباح شد.

    فتح الباری، ج 13، ص 75 ـ تهذیب التهذیب، ج 6، ص227 ـ الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 65 و 66.

    و ـ هزاران زن باردار از راه غیر مشروع:

    نتیجه این آزادى تجاوز به حریم دختران و زنان مسلمان و هتك عفّت آنان بود كه بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نا مشروع به دنیا آوردند.

    قال المدائنی عن أبی قرّة قال: قال هشام بن حسان: ولّدت ألف امرأة من أهل المدینة بعد وقعة الحرّة من غیر زوج.

    هزار زن از أهالی شهر مدینه بعد از واقعة حرّه بدون این كه شوهر داشته باشند وضع حمل كردند.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص241.

    یاقوت حموى مى‌گوید:

    ودخل جنده المدینة فنهبوا الأموال وسبوا الذرّیّة واستباحوا الفروج، وحملت منهم ثمانمائة حُرّة وولدن، وكان یقال لأولئك الأولاد: أولاد الحَرّة.

    سربازان یزید وارد مدینه شدند و اموال را غارت كردند و فرزندانشان را اسیر كردند و زنان براى آنان آزاد شد كه در این جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنیا آوردند كه به آنان فرزندان حَرّه مى‌گفتند.

     معجم البلدان، ج 2، ص 249.

    ز ـ پیمان بردگى مردم مدینه:

    مسلم بن عقبه فرمانده لشكر یزید در مدینه دستور داد تا همه مردم به عنوان برده یزید بیعت كنند، و هرگونه كه مى‌خواست با مال و جان و ناموس مردم رفتار مى‌كرد.

    فدخل مسلم بن عقبة المدینة فدعا الناس للبیعة على أنّهم خول لیزید بن معاویة، ویحكم فی دمائهم وأموالهم وأهلیهم ما شاء.

    مسلم بن عقبه وارد شهر مدینه شد و از مردم خواست تا با زید بن معاویه همچون برده‌ای برای او بیعت كنند، تا بتواند به هر‌گونه‌ای كه خواست در خون و أموال و أهل و عیالشان حكم كند.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص243.

    مسعودى مى‌نویسد:

    ودخل مسلم المدینة فانتهبها ثلاثة أیّام وبایع من بقی من أهلها على أنّهم قنّ لیزید والقنّ العبد الذی ملك أبواه، وعبد مملكة الذی ملك فی نفسه ولیس أبواه مملوكین غیر علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب، لأنّه لم یدخل فیما دخل فیه أهل المدینة، وعلیّ بن عبد اللّه بن العبّاس، فإنّ من كان فی الجیش من أخواله من كندة منعوه. فكان ذلك من أعظم الأحداث فی الإسلام وأجلّها وأفظعها رزء بعد قتل الحسین بن علیّ بن أبی طالب.

    مسلم بن عقبه سه روز شهر مدینه را غارت كرد و با بازماندگان از مردم بیعت كرد تا بنده و برده قنّ یزید باشند، یعنى نه تنها خود او برده مى‌شد، بلكه پدر و مادرش نیز برده مى‌شدند، فقط دو نفر از این بیعت استثنا شدند یكى امام سجّاد و دیگرى على بن عبد اللّه بن عباس.

    التنبیه والإشراف، مسعودی، ص 262.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل سوم 1

    فصل سوّم

    كارنامه سیاسى یزید

    سال‌هاى شوم در تاریخ حاكمیّت اسلام

    یعقوبى مورّخ مى‌گوید:«وكان سعید بن المسیّب یسمّی سنی یزید بن معاویة بالشؤم» سعید بن مسیّب سال‌هاى حكومت یزید را سال‌هاى شوم نامیده است، زیرا در مدّت خلافت و ریاست وى كه سه سال بیشتر طول نكشید سه واقعه خونین و دردناك اتّفاق افتاد كه در هر سالى از حكومت یزید، یك واقعه روى داده است.

    آن هم حوادث و وقایعى كه نه تنها چهره تاریخ، بلكه چهره اسلام را تاریك و سیاه كرد.

    این حوادث عبارتند از:

    1 ـ به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام.

    «فی السنة الأولى قتل الحسین بن علیّ وأهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله»

    حسین بن على و خاندان رسول خدا را در سال اوّل به شهادت رساند.

    2 ـ هتك حرمت حرم پیامبر و كشتار مردم مدینه (حادثه حرّه).

    «والثانیة: استبیح حرم رسول اللّه صلی الله علیه و آله وانتهكت حرمة المدینة»

    در سال دوّم حرم رسول اللّه و شهر مدینه را بر سربازانش مباح كرد.

    3 ـ به آتش كشیدن كعبه و هتك حرمت آن و كشتار بی‌رحمانه مردم مكه.

    «والثالثة: سفكت الدماء فی حرم اللّه وحرّقت الكعبة».

    در سال سوّم كعبه را به آتش كشید و در حرم الهى خون‌ها بر زمین ریخت.

    تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 253.

    هر پژوهشگر و مورّخ منصفى با خواندن این بخش از تاریخ و مشاهده این حوادث دردناك، ناخواسته در برابر آن متوقّف مى‌شود و مى‌گوید: كسى كه مرتكب این جنایات وحشتناك شده است، گویا مسلمان نبوده و حرمین شریفین از نگاه او ارزش و اعتبارى نداشته است.

    پس از این اشاره كوتاه به توضیح بیشتر پیرامون این حوادث مى‌پردازیم تا حقیقتِ مكتوم، بیشتر و بهتر خودنمایى كند و اذهان و افكار با روشنگرى به تحلیل حوادث و چهره‌هاى منفور تاریخ بپردازند.

    1 ـ شهادت امام حسین علیه السلام

    «فی السنة الأولى قتل الحسین بن علیّ وأهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله»

    اوّلین حادثه در خلافت و حكومت شوم یزید داستان شهادت امام حسین علیه السلام بود كه یكى از غم انگیزترین فجایع تاریخ است و شاید بتوان آن را در نوع خود كم نظیر و منحصر به فرد دانست، زیرا ویژگی‌ها و امتیازاتى دارد كه آن را از دیگر حوادث خونین تاریخ ممتاز كرده است، مانند: حضور حسین بن على علیهما السلام و خاندان و فرزندان آن حضرت، كیفیّت شهادت و اسارت آنان.

    آن‌چه كه در این نوشتار بیشتر مورد توجّه و نظر است، شناسایى عاملان و مرتكبان این ظلم تاریخى است كه چه كسانى در این فاجعه بزرگ نقش داشته و جنبه فرماندهى و اجراى آن را داشته‌اند.

    آیا خلیفه وقت یعنى یزید بن معاویّه عامل اساسى و اصلى در قتل و كشتار بوده است یا فرماندهان و سربازانى كه مأمور اجرا بوده‌اند؟

    براى یافتن پاسخ، هیچ مدركى بهتر از تاریخ نیست، لذا با مراجعه به تاریخ و نقل سخنان دو گروه از نویسندگان شیعه و سنّی با دیدگاه آنان آشنا مى‌شویم.

    اهل سنّت چه مى‌گویند:

    داستان شهادت امام حسین علیه السلام از واپسین لحظات و شایع شدن خبر آن قلب مسلمانان را جریحه‌دار كرد. و هر دو گروه شیعه و سنی این عمل را تقبیح و عاملانش را نفرین و سرزنش كردند.

    اما به مرور زمان عدّه‌اى در برابر روسیاهى یزید به فكر دفاع از او و چاره جویى براى تطهیر دامن آلوده‌اش از لوث بزرگ‌ترین جنایت و شرم آورترین فاجعه تاریخى برآمدند و با تمام تلاش تا آن‌جا پیش رفتند كه حتّى زبان جسارت به ساحت مقدّس ریحانه رسول و محبوب آن حضرت گشوده و برعكس، سرزنش‌ها را متوجّه آن حضرت كردند، و با صراحت نوشتند: یزید فرمان قتل حسین بن علی را صادر نكرد و اصلا راضى به مرگ و قتل آن حضرت نبود.

    در این‌جا روى سخن ما با تمامی اهل سنّت نیست؛ چرا كه اكثریت آنان هم‌صدا با پیروان اهل بیت علیهم السلام حادثه تلخ عاشورا را بزرگ‌ترین ضربه بر پیكره امّت اسلامى و به وجود آورندگان آن را خارج از دین و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام مى‌دانند، بلكه مخاطب ما در این نوشتار احیاگران اندیشه و مكتب ابن تیمیّه و ابن كثیر و دنباله‌های آنان است كه با وقاحت تمام، گروه‌هاى دفاع از یزید تحت عنوان: «جمعیّة الدفاع عن یزید» تشكیل داده و مبادرت به تدوین كتاب درسى تحت عنوان: «حقائق عن أمیر المؤمنین یزید بن معاویة» براى مدارس مى‌كنند و با القابى از قبیل: امام، أمیر المؤمنین، مجتهد، عادل و... از او یاد می‌كنند.

    ولى تاریخ حقایق را افشا مى‌كند كه در آن صورت دوستان و مدافعان یزید راهى جز قبول آن نخواهند داشت.

    ابن تیمیه و ابن كثیر در خط مقدم دفاع از یزید:

    ابن كثیر (متوفای 774 هـ) پس از ابن تیمیّه (متوفای 728 هـ) به میدان مبارزه و دشمنى با اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنان برآمد و خطّ تخریب و تكذیب و تحریف عقاید شیعه و دفاع همه جانبه از دشمنان سر سخت اهل بیت رسول را به عهده گرفت، و در توجیه اعمال یزید هر آن‌چه خواست نوشت، وى مى‌گوید:

    الناس فی یزید بن معاویة أقسام: فمنهم من یحبّه ویتولاّه، وهم طائفة من أهل الشام من النواصب، واما الروافض فیشنعون علیه ویفترون علیه أشیاء كثیرة لیست فیه ویتّهمه كثیر منهم بالزندقة، ولم یكن كذلك، وطائفة أخرى لا یحبّونه ولا یسبّونه لما یعلمون من أنّه لم یكن زندیقاً كما تقوله الرافضة، ولما وقع فی زمانه من الحوادث الفظیعة، والأمور المستنكرة البشعة الشنیعة، فمن أنكرها قتل الحسین بن علی بكربلاء، ولكن لم یكن ذلك من علم منه، ولعلّه لم یرض به ولم یسؤه، وذلك من الأمور المنكرة جدّاً.

    مردم در باره یزید بن معاویه چند گروه هستند: یك گروه از مردم شام كه از نواصب هستند و او را دوست دارند و از او پیروى مى‌كنند، گروهى دیگر اتهامات‌ زیادى بر او وارد كرده و به او نسبت كفر و زندقه مى‌دهند، اینان روافض (شیعیان) هستند، وحال آن‌كه این چنین نبوده است. و گروه دیگر نه او را دوست دارند و نه سبّ و نفرینش مى‌كنند، چون مى‌دانند كافر و زندیق نیست آن‌گونه كه شیعه گفته است، بلكه به جهت حوادث دردناك و كارهاى بسیار زشتى كه در زمان او اتفاق افتاد كه زشت ترین آن كشتن حسین بن على در كربلا بود، ولى او از این حادثه آگاه نبود و شاید به چنین كارى راضى نبود؛ زیرا جدّاً از كارهاى بد و منكر بود.

    البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 6، ص 256.

    و در نقلى دیگر مى‌گوید:

    وقد أورد ابن عساكر أحادیث فی ذم یزید بن معاویة كلها موضوعة لا یصح شئ منها... قلت: یزید بن معاویة أكثر ما نقم علیه فی عمله شرب الخمر، وإتیان بعض الفواحش، فاما قتل الحسین فإنّه كما قال جدّه أبو سفیان یوم أحد لم یأمر بذلك ولم یسؤه. وقیل: إنّ یزید فرح بقتل الحسین أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلك. فقال أبو عبیدة معمّر بن المثنى: إنّ یونس بن حبیب الجرمی حدّثه قال: لمّا قتل ابن زیاد الحسین ومن معه، بعث برؤوسهم إلى یزید، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلك منزلة ابن زیاد عنده، ثمّ لم یلبث إلاّ قلیلاً حتّى ندم! فكان یقول: وما كان علیّ لو احتملت الأذى وأنزلته فی داری، وحكمته فیما یریده، وإن كان علیّ فی ذلك وكف ووهن فی سلطانی، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، ورعایة لحقّه وقرابته، ثمّ یقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد كان سأله أن یخلّی سبیله، أو یأتینی، أو یكون بثغر من ثغور المسلمین حتّى یتوفّاه اللّه، فلم یفعل، بل، أبى علیه وقتله، فبغضنی بقتله إلى المسلمین، وزرع لی فی قلوبهم العداوة، فأبغضنی البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً، مالی ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب علیه.

    ابن عساكر روایات زیادى در مذمّت یزید آورده است كه همه آن روایات ضعیف است، ولى من مى‌گویم: بیشترین بدگوئی‌ها در باره یزید شراب خوارى او و انجام بعضى از اعمال ناشایست است، و اما قتل حسین به او ربطى نداشت، زیرا پس از كشته شدن حسین همان سخنى را كه جدّش أبوسفیان در روز أُحُد گفت او هم بر زبان جارى كرد كه نه فرمان به این قتل داد و نه به او ربطى داشت.

    نقل شده است كه یزید در ابتداى امر یعنى هنگامى كه سرهاى بریده شهدا را دید خوشحال شد اما پس از چندى پشیمان شد و اظهار نارضایتى كرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبید اللّه بن زیاد ـ حسین را بكشد، بلكه به احترام جدّش رسول خدا اگر چه آسیبى به سلطنت من هم مى‌رسید او را احترام مى‌كردم، سپس گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را كه باعث اخراج حسین از مدینه شد و او را مجبور كرد، با این‌كه حسین به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، یا لااقل او را نزد من مى‌آورد، یا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پایان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنین نكرد و بر او سخت گرفت تا او را به شهادت رساند، و مرا با این كار نزد مسلمانان بد نام كرد تا دشمنم بدارند و بذر كینه و دشمنى مرا در دل‌ها كاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى كنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت كند و خشم خدا بر او باد.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص254 و 255.

    دو نكته قابل توجّه:

    سخن ابن كثیر و نقل او ملاحظه شد، آیا این سخنان براى هر منصفى قابل پذیرش مى‌باشد؟

    محورهاى این نقل دو مطلب كاملا متضاد و غیر قابل جمع است.

    1 ـ خوشحالى و سرور یزید از دیدن سرهاى شهدا.

    2 ـ پشیمانى و ندامت از داستان شهادت امام حسین علیه السلام.

    خواننده این بخش از تاریخ حیران و سرگردان مى‌پرسد:

    آیا می‌شود بین این دو موضع متضادّ آشتى برقرار كرد؟

    كسى كه خوشحال مى‌شود و رضایتش را از واقعه‌اى خونین هم‌چون شهادت امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت ابراز مى‌كند چگونه بدون گذشت زمان ابراز ناراحتى مى‌كند؟

    آیا این پشیمانى به جهت ترس از خدا و رسول بود، یا ترس از بد نامى و بى اعتقادى مردم به حكومت و سلب اعتقاد و اعتماد از او و دارو دسته‌اش؟

    و سؤال دیگر این كه: آیا این پشیمانى سودى هم براى یزید داشت؟

    عجبا! كه توجیه‌گر قهّار جنایات بنى امیّه یعنی: «ابن كثیر»، بازگشت محترمانه كاروان به اسارت گرفته شده را دلیل بر بى‌گناهى شخص یزید مى‌داند و تلاش مى‌كند تا او را بى گناه و تقصیر جلوه دهد.

    تقبیح عمل یزید توسط بعضی از علمای اهل سنت:

    خوشبختانه بر خلاف آن‌چه كه از ابن تیمیّه و ابن كثیر و دیگران در توجیه جنایات یزید وجود دارد، بعضى از عالمان منصف اهل سنّت نه تنها اعمال یزید را تقبیح كرده‌اند، بلكه خوشنودى و رضایت او از شهادت امام حسین علیه السلام‌ را موجب لعن و نفرین او دانسته‌اند.

    تفتازانى در شرح العقائد النسفیّه مى‌گوید:

     والحقّ أنّ رضا یزید بقتل الحسین، واستبشاره بذلك، وإهانته أهل بیت الرسول ممّا تواتر معناه، لعنة اللّه علیه، وعلى أنصاره وأعوانه.

    حق این است كه رضایت یزید به قتل و شهادت حسین و خوشحالى او پس از شنیدن خبر آن و توهینش به اهل بیت رسول خدا(علیهم السلام) تواتر معنوى دارد و خبرش بسیار مشهور است، لعنت خدا بر او و یارانش باد.

    مجلة تراثنا، مؤسسة آل البیت، ج 50، ص 220 به نقل از شرح العقائد النسفیة، ص 181.

    یافعى مى‌نویسد:

    واما حكم من قتل الحسین، أو أمر بقتله، ممّن استحلّ ذلك فهو كافر.

    از جمله كسانی كه كافر محسوب می‌شوند كسی است كه حكم و یا امر به قتل حسین علیه السّلام نموده است.

    شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص 68.

    ذهبى مى‌نویسد:

    كان (یزید) ناصبیّاً فظّاً غلیظاً، یتناول المسكر ویفعل المنكر، افتتح دولته بقتل الحسین، وختمها بوقعة الحرّة.

    یزید ناصبى (دشمن على علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام) و خشن و تند خو بود، شرب خمر مى‌كرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حكومتش را با كشتن و به شهادت رساندن حسین آغاز كرد و با حادثه خونین حرّه (قتل عام مردم مدینه) پایان بخشید.

    شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص 68.

    آلوسی در تفسیر خود در باره جمله‌ای از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم می‌نویسد: منظور آن حضرت از این جمله، یزید و حكومت او بوده است:

    «أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإمارة الصبیان»، یشیر إلى خلافة یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها كانت سنة ستین من الهجرة،

    این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: «پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حكومت بچه‌ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده كه علی رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت كند. چرا كه او در ابتدای سال شصت هجری حكومت می‌نمود.

    تفسیر آلوسی، ج 6، ص 192.

    و در جای دیگر آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت در باره یزید می‌گوید:

    وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لكثرة أوصافه الخبیثة وارتكابه الكبائر فی جمیع أیام تكلیفه ویكفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینة ومكة فقد روى الطبرانی بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه وعلیه لعنة الله والملائكة والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل»... وقد جزم بكفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزی وسبقه القاضی أبو یعلى، وقال العلامة التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی إیمانه لعنة الله تعالى علیه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمة وفی تاریخ ابن الوردی.... وهذا كفر صریح فإذا صح عنه فقد كفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: لیت أشیاخی الأبیات، وأنا أقول: الذی یغلب على ظنی أن الخبیث لم یكن مصدقا برسالة النبی صلى الله علیه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبیه علیه الصلاة والسلام وعترته الطیبین الطاهرین فی الحیاة وبعد الممات وما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلالة على عدم تصدیقه من إلقاء ورقة من المصحف الشریف فی قذر؛ ولا أظن أن أمره كان خافیا على أجلة المسلمین،... ولو سلم أن الخبیث كان مسلما فهو مسلم جمع من الكبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعیین ولو لم یتصور أن یكون له مثل من الفاسقین، والظاهر أنه لم یتب، واحتمال توبته أضعف من إیمانه، ویلحق به ابن زیاد. وابن سعد. وجماعة فلعنة الله عز وجل علیهم أجمعین، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشیعتهم ومن مال إلیهم إلى یوم الدین ما دمعت عین على أبی عبد الله الحسین،... ولا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربی المار ذكره وموافقیه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالى عنه، وذلك لعمری هو الضلال البعید الذی یكاد یزید على ضلال یزید.

    بنا بر این قول به خاطر كثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتكاب گناهان كبیره‌ای كه در طول أیام تكلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أیام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مكه مرتكب گردید جای شك و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند. طبرانی با سند حسن روایت می‌كند: «خدایا كسی را كه به أهل مدینه ظلم كرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائكه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی كه هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به كفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تكلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شك و تردیدی در این باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان یزید باد، و از كسانی كه تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است:... و این كفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او كافر است و مثل همین است تمثل یزید به قول عبد الله بن زبعرى كه قبل از اسلام سروده است و یزید آن را تكرار كرد: لیت أشیاخی ببدر شهدوا تا آخر ابیات.

    به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است كه یزید شخص خبیثی بوده كه هرگز به رسالت نبی اكرم صلى الله علیه و آله ایمان نداشته و آن‌چه كه او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبی اكرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه كه از سیئات و معاصی از او سر زد كمتر از این نیست كه كسی ورقی از مصحف و قرآن كریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم كار‌هایی كه از یزید سرزده است بر هیچ یك از مسلمانان مخفی باشد...، و بر فرض هم كه بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده كه آن‌قدر گناه كبیره مرتكب شده كه در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌كنم  شخص دیگری مانند یزید با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است كه او تا آخر عمر خود توبه نكرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال إیمان اوست، و در این احكام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان او و هر كس كه به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان كه چشمی تا روز قیامت برای أبا عبد الله الحسین گریه می‌نماید بر او یزید باد،... و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها هیچ كس مخالفت ننموده مگر ابن عربی كه قبلاً از آن سخن گفته شد... كه او و بعضی از موافقین او لعن كسی را كه راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است كه بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.

    تفسیر آلوسی، ج 26، ص 74.

    در ادامه این مباحث در بخشی جداگانه در رابطه با لعن یزید به طور مفصل بحث خواهد شد.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل دوم

    فصل دوّم

    كارنامه اخلاقی ـ اعتقادى یزید بن معاویه

    اختلاف دیدگاه در ترسیم چهره اخلاقی یزید

    مورّخان منصف بی پروا چهره‌ زشت و خون آشام و بى ادب یزید را به نمایش گذارده‌اند، كه البتّه عدّه اى را ناپسند آمده و بر آن تاخته‌اند و بر همین اساس دو گونه نقل تاریخى در معرفى وى مشاهده مى‌شود.

    نقل اوّل:

    او را شخصی شارب الخمر و فاسد و فاجر و اهل ارتكاب معاصی و بى اعتنا به مبانى مذهبى و جسور و هتّاك نسبت به مال و جان مردم مخصوصاً خوبان و نیكان و قاتل خوبان مى‌شناساند.

    نقل دوّم:

    او را پیشوایى برگزیده و جانشینى همانند دیگر جانشینان شایسته پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم كه محبوب دلها بودند معرفی نموده است.

    حال كدام‌ یك از این دو نقل با حقایق و واقعیّات تاریخى همسویى دارد؟ پاسخ را از لابلای صفحات تاریخ می‌یابیم.

    نمونه‌هایی از انحطاط اخلاقی یزید

    شراب خواری یزید:

    یكى از نوشیدنی‌هاى حرام و نجس در شریعت اسلامى مایعى است كه از جوشاندن آب انگور و خرما و غیر آن گرفته مى‌شود كه با آشامیدن آن حالتى غیر طبیعى و از خود بی‌خود شدن به انسان دست مى‌دهد، خداوند متعال در كتاب شریفش قرآن، این مایع را تحت عنوان شرب خمر حرام فرموده است.

    یَسْـئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمهمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا البقرة (2)، آیه 219.

    در باره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو،گناهى بزرگ، و سودهایى براى مردم است، ولى گناهشان از سودشان بزرگتر است.»

    یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالاَْنصَابُ وَالاَْزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ المائدة (5)، آیه 90.

    اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بت‌ها و تیرهاى قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید.

    إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَـنُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَ وَةَ وَالْبَغْضَآءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ المائدة (5)، آیه 91.

    همانا شیطان مى‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنى و كینه ایجاد كند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. پس آیا شما دست برمى‌دارید؟

    و رهبران دینى نیز با این مایع نجس به شدّت بر خورد كرده و سخت ترین رفتارها را با مبتلایان به مسكرات داشته‌اند كه سخنانشان در این ارتباط بهترین شاهد بر موضعگیرى آنان است.

    رسول گرامى صلى الله علیه و آله در سخنى جامع انزجار و نفرتش را با نفرین بر همه عوامل تشكیل دهنده و سازنده آن از لحظه كاشت تا آخرین مراحل توزیع و مصرف اعلام مى كند و مى‌فرماید:

    لعن اللّه الخمر وشاربها وساقیها وبائعها ومبتاعها وعاصرها ومعتصرها وحاملها والمحمولة إلیه وآكل ثمنها

    (ترجمه با استفاده از متن قبل)

     سنن أبی داود، ج 3، ص324، ح 3674 ـ المستدرك على الصحیحین، ج 2، ص 37، ح 2235.

    و مؤمنان راستین نیز از افراد مبتلا به این نوشیدنى شیطانى متنفّر و در فرهنگ امّت اسلامى چنین افرادى بى دین و گردنكش در برابر حكم خدا تلقى مى‌شوند.

    ولى شخصیّت مورد بحث ما در این تحقیق از كسانى است كه وقایع نگاران حتى از ثبت رفتار ناپسند وى از نوجوانى تا لحظه مرگ چشم پوشى نكرده و نوشته‌اند كه آلوده به مى و شراب بوده است.

    شراب خواری یزید از طفولیت:

    ابن كثیر و دیگران این روایت را ذكر كرده‌اند:

    كان یزید بن معاویة فی حداثته صاحب شرب.

    یزید بن معاویعه از كودكی اهل شرب خمر بود.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص228 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 403

    شراب خواری یزید در شهر مدینه و در ملاء عام:

    در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدینه و در كنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست از دهن كجى به شریعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زمانی كه خبر دار مى‌شود كه ابن عباس و حسین بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.

    عمر بن شیبة قال: لمّا حجّ الناس فی خلافة معاویة جلس یزید بالمدینة على شراب، فاستأذن علیه ابن عبّاس والحسین بن علیّ، فأمر بشرابه فرفع.

    (ترجمه قبل از متن آمده است)

    تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 406.

    آلودگى یزید به شرب خمر آن چنان واضح و آشكار بود كه حتّى در حضور گروه‌هایى كه از شهرهاى دور و نزدیك به دیدنش مى‌آمدند دست بردار نبود و در برابر نگاه دیگران با جرأت آن را مى‌نوشید.

    سند ذیل گواهى است گویا كه دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.

    بعث (عثمان بن محمّد بن أبی سفیان، والی مدینة) إلى یزید منها وفداً فیهم عبد اللّه بن حنظلة الغسیل الأنصاری، وعبد اللّه بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة الحضرمی، والمنذر بن الزبیر، ورجال كثیر من أشراف أهل المدینة، فقدموا على یزید، فأكرمهم وأحسن إلیهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعین إلى المدینة، إلاّ المنذر بن الزبیر، فإنّه سار إلى صاحبه عبید اللّه بن زیاد بالبصرة، وكان یزید قد أجازه بمائة ألف نظیر أصحابه من أولئك الوفد، ولمّا رجع وفد المدینة إلیها، أظهروا شتم یزید، وعیبه، وقالوا: قدمنا من عند رجل لیس له دین، یشرب الخمر، وتعزف عنده القینات بالمعازف.

    وإنّا نشهدكم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبایعوا عبد اللّه بن حنظلة الغسیل على الموت.

    گروهى به نمایندگى مردم مدینه كه از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهید جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائكه وارد شهر شام شدند و به دیدار یزید رفتند، یزید به آنان احترام فراوانى گذاشت و هدایاى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدینه از یزید به بدى یاد كردند و عیب‌هایش را براى مردم بازگو مى‌كردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد كسى آمده‌ایم كه دین ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشید كه ما او را از خلافت عزل كردیم.

    مردم مدینه عزل یزید از حكومت را تأیید و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بیعت كردند.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص 235 و 236 ـ الكامل، ابن أثیر، ج 4، ص103 ـ تاریخ طبرى، ج 7، ص4.

    علاقه یزید به شراب به قدری بود كه دستور می‌داد تا بهترین‌ها را برایش آماده كنند ذهبى از زیاد حارثى نقل مى‌كند:

    سقانى یزید شراباً ما ذقت مثله، فقلت: یا أمیر المؤمنین لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسكّر الأهواز، بزبیب الطائف، بماء بَرَدى.

    شرابى را یزید به من نوشانید كه هیچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنین شرابى تا كنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شكر اهواز و كشمش طائف و آب بردی تهیّه شده است.

    سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

    حكم فقهى شراب خوار در مذاهب اسلامى:

    تمام مذاهب اسلامى با استناد به نصّ قرآن همه انواع مسكرات را نجس و حرام مى‌دانند و شراب خور را فاسق و كسى كه آن را حلال بداند كافر دانسته‌اند.

    محى الدین نووى در كتاب روضة الطالبین، باب حدّ شارب الخمر مى‌گوید:

    شرب الخمر من كبائر المحرّمات....ویفسق شاربه، ویلزمه الحدّ، ومن استحلّه كفر...

    ابن نجیم مصرى شراب خوار را از عدالت ساقط و كسى كه آن را حلال بداند كافر مى شمرد.

     روضة الطالبین، ج 7، ص374.

    یكفّر مستحلّها، و سقوط العدالة إنّما هو سبب شربها.

    كسی كه خمر را حلال بداند كافر به شمار ‌آمده و در صورت شرب آن، از عدالت ساقط می‌گردد.

     البحر الرائق، ج 7، ص 147.

    آیا پسر معاویه (یزید) پس از اثبات شراب خوارى اش، شایستگى مسند نشینى پیامبر اعظم اسلام را دارا بود؟

    آیا فسق و دورى از صفت عدالت براى محكومیّت وى كافى نیست؟

    یزید تارك نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

    عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائكه برداشت خود را بعد از دیدار با یزید این‌گونه بیان می‌دارد:

    یاقوم! فواللّه ما خرجنا على یزید حتّى خفنا أن نرمی بالحجارة من السماء، أنّه رجل ینكح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ویشرب الخمر، ویدع الصلاة.

    به خدا قسم از نزد یزید بیرون نیامدیم مگر این كه ترسیدیم سنگ از آسمان بر سر ما بریزد، زیرا او كسى است كه در امر زناشویى حریم شرع را رعایت نمى‌كند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

    الطبقات الكبری، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الكامل، ج 3، ص310 ـ تاریخ الخلفاء، ص 165.

    یزید شراب‌خوار، بوزینه باز، فاسق و ابنه‌ای:

    جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت با عبارتی شبیه به متن فوق می‌گوید:

    ثم ولى یزید بن معاویة یزید الخمور ویزید القرود ویزید الفهود الفاسق فی بطنه المأبون فی فرجه... واما بنو أمیة ففرقه ضلالة وبطشهم بطش جبریة یأخذون بالظنة ویقضون بالهوى ویقتلون على الغضب

    آن‌گاه یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌ خوار و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی كه به بیماری ابنه مبتلا بود... و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند كه سیره و روشی جبرگرایانه داشتند كه به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیر می‌كردند و از روی هوی و هوس حكم می‌كردند و از روی غضب می‌كشتند.

    البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 276.

    یزید شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزینه باز و سگ‌باز و ولگرد:

    هم‌چنین بلاذری در كتاب خود این‌گونه نقل می‌كند:

    قال الواقدی وغیره فی روایتهم: لما قتل عبد الله بن الزبیر أخاه عمرو بن الزبیر خطب الناس فذكر یزید بن معاویة فقال: یزید الخمور، ویزید الفجور، ویزید الفهور ویزید القرود، ویزید الكلاب، ویزید النشوات، ویزید الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وكتب على أهل المدینة بذلك

    واقدی و غیر او روایت كرده‌اند: هنگامی كه عبد الله بن زبیر به قتل رسید، برادرش عمرو بن زبیر برای مردم خطبه خواند و از یزید بن معاویه این‌گونه یاد كرد: یزید شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزینه باز و سگ باز و اهل ولگردی در دشت و بیابان‌هاست. سپس از مردم خواست كه او را از خلافت كنار كنند و برای مردم مدینه حكم جهاد فرستاد.

    انساب الاشراف، بلاذری (279)، ج 2، ص 191.

    حاضرین به غایبین خبر دهند، خلیفه مأبون یعنی یزید:

    ذهبی و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره یزید این‌گونه آورده‌اند:

    خطبهم عبد الملك بمكة لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جریج، عن أبیه قال: خطبنا عبد الملك بن مروان بمكة، ثم قال: اما بعد، فإنه كان من قبلی من الخلفاء یأكلون من هذا المال ویؤكلون، وإنی والله لا أداوی أدواء هذه الأمة إلا بالسیف، ولست بالخلیفة المستضعف یعنی عثمان ولا الخلیفة المداهن یعنی معاویة ولا الخلیفة المأبون یعنی یزید وإنما نحتمل لكم ما لم یكن عقد رایة. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعید حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هكذا، فقلنا بسیفنا هكذا، ألا فلیبلغ الشاهد الغائب.

    عبد الملك در مكه به هنگام حج برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن برای مردم این‌گونه سخن گفت: اما بعد، ای‌ مردم! كسانی كه قبل از من به خلافت رسیدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به دیگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشكلات این امت را مداوا نخواهم كرد مگر با شمشیر؛ چرا كه من مانند: عثمان خلیفه‌ای مستضعف و مفلوك نیستم. و نیز خلیفه‌ای سهل‌گیر و مسامحه‌گر هم‌چون معاویه نیستم. و خلیفه‌ای أبنه‌ای هم‌چون یزید نیستم. شما را تا زمانی تحمل می‌كنم كه رایت و حكومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعید با تمام قرابت و حقی كه داشت این‌گونه كردیم و او با سرش این‌‌چنین كرد و ما نیز با شمشیرمان این‌چنین می‌كنیم. این خبر‌ را حاضرین به غائبین برسانند.

    تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 5، ص 325 ـ تاریخ مدینة دمشق، ج 37، ص 135ـ البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 334.


    ادامه مطلب


    آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟

    توضیح سؤال:

    با توجه به این گفته«ابن كثیر» در متن زیر آیا می‌توان گفت: یزید راضی به كشته شدن امام حسین نبوده و این كار از سوی «ابن زیاد» صورت گرفته و به این شكل یزید را تبرئه نمود؟

    ... إنّ یزید فرح بقتل الحسین أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلك... لمّا قتل ابن زیاد الحسین ومن معه، بعث برؤوسهم إلى یزید، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلك منزلة ابن زیاد عنده، ثمّ لم یلبث إلاّ قلیلاً حتّى ندم! فكان یقول: وما كان علیّ لو احتملت الأذى وأنزلته فی داری، وحكمته فیما یریده، وإن كان علیّ فی ذلك وكف ووهن فی سلطانی، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، ورعایة لحقّه وقرابته، ثمّ یقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد كان سأله أن یخلّی سبیله، أو یأتینی، أو یكون بثغر من ثغور المسلمین حتّى یتوفّاه اللّه، فلم یفعل، بل، أبى علیه وقتله، فبغضنی بقتله إلى المسلمین، وزرع لی فی قلوبهم العداوة، فأبغضنی البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً، مالی ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب علیه.

    ... یزید در ابتداى امر با كشته شدن حسین خوشحال گردید اما بعد نادم و پشیمان گردید یعنى: ابتدا با دیدن سرهاى بریده شهدا خوشحال شد اما پس از چندى پشیمان شد و اظهار نارضایتى كرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبید اللّه بن زیاد ـ حسین را بكشد، بلكه به احترام جدّش رسول خدا ـ اگر چه آسیبى به سلطنت من هم مى‌رسید ـ او را احترام مى‌كردم، سپس گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را كه باعث اخراج حسین از مدینه شد و او را مجبور كرد، با این‌كه حسین به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، یا لااقل او را نزد من مى‌آورد، یا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پایان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنین نكرد و بر او سخت گرفت تا او را كشت، و مرا با این كار نزد مسلمانان بد نام كرد تا دشمنم بدارند و بذر كینه و دشمنى مرا در دل‌ها كاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى كنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت كند و خشم خدا بر او باد.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص254 و 255.

    و یا اگر طبق نظر «ابن تیمیه» بیعت نكردن امام حسین علیه السلام با یزید را ظلم و سركشی و طغیان برعلیه یزید كه خلیفه وقت است بدانیم، در این صورت قضیه برعكس شده و باید تقصیر را از جانب امام حسین علیه السلام دانست و در نهایت كشته شدن امام حسین علیه السلام‌ را نعمت و كرامتی از سوی خدا برای او بدانیم.

    ابن تیمیه در این رابطه می‌گوید:

    فلما ذهب الحسین رضی الله عنه وأرسل ابن عمه عقیل إلیهم، وتابعه طائفة. ثم لما قدم عبید الله بن زیاد الكوفة، قاموا مع ابن زیاد، وقتل عقیل وغیر هما. فبلغ الحسین ذلك، فأراد الرجوع، فوافه سریة عمر بن سعد، وطلبوا منه أن یستأسر لهم، فأبى، وطلب أن یردوه إلى یزید بن عمه، حتى یضع یده فی یده، أو یرجع من حیث جاء، أو یلحق ببعض الثغور، فامتنعوا من إجابته إلى ذلك، بغیا وظلما وعدوانا... ووقع القتل حتى أكرم الله الحسین ومن أكرمه من أهل بیته بالشهادة... وكان ذلك من نعمة الله على الحسین، وكرامته له.

    حسین به سوی كوفه حركت كرد در حالی كه قبلا پسر عموی خود مسلم بن عقیل را به سوی مردم كوفه فرستاده بود. اما چون عبید الله بن زیاد به كوفه آمد عقیل و عده‌ای دیگر كشته شدند و چون این خبر به حسین رسید خواست كه منصرف شده و برگردد، اما لشكر عمر سعد آن‌ها را محاصره كرد و از حسین خواست كه خود را اسیر آنها كند؛ اما حسین از این كار امتناع ورزید. سپس از حسین خواست كه به سوی یزید رفته و دست در دست او گذارده و با او بیعت نماید و یا بازگردد و به هر جای دیگر یا یكی از سر مرز‌ها برود و از مركز دور شود. اما حسین از روی سركشی و ظلم و دشمنی از تمام این خواسته‌ها امتناع كرد ... حسین كشته شد تا خداوند او و هر آن كس كه همراه او كشته شد را كرامت بخشد. و در حقیقت این كشته شدن برای او نعمت و كرامتی بود از سوی خداوند كه به او بخشیده شد.

    رأس الحسین، ابن تیمیة، ص 200.

    پاسخ:

    در پاسخ به این سؤال شایسته است تا به صورت خلاصه و در شش فصل مجزا شخصیت یزید و جوانبی از زندگی او را از نگاه تاریخ مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم، تا به خوبی شخصیت او برای جویندگان حقیقت آشكار گردیده و در پرتو آن، سؤال و شبهات مربوط به این بحث نیز پاسخ داده شود.

     

    دورنمایی از فصول شش ‌گانه این بحث:

     

    فصل اوّل: یزید كیست؟

    فصل دوّم: كارنامه اخلاقی ـ اعتقادى یزید بن معاویه.

    فصل سوّم: كارنامه سیاسى یزید.

    فصل چهارم: سیماى یزید در قرآن و حدیث و لعن و تكفیر او.

    فصل پنجم: امام حسین علیه السلام در قرآن و حدیث نبوی.

    فصل ششم: قاتل امام حسین علیه السلام‌ كیست؟!!

    فصل اوّل

    یزید كیست؟

    نسب یزید

    شناسنامه و نسب یزید این چنین است: او فرزند معاویة بن صخر، أبو سفیان بن حرب بن أمیّة بن عبد شمس است.

    مادرش: میسون بنت بَحدل بن دُلجة بن قُناعة بن عدی بن زهیر بن حارثة بن جَناب.

    سال تولد: در سال 26 یا 27 هـ ق. متولّد شده است.

    سال و روز و ماه وفات: در 14 ماه ربیع الأوّل سال 64 در یكى از روستاهاى دمشق به نام «حوارین» از دنیا رفت.

    شرایط و محیط تربیتى یزید

    انتساب به دستگاه خلافت و حضور در دربار شاهانه معاویه و آماده بودن همه ابزارهاى لازم براى عیش و نوش و خوش گذرانى زمینه را براى یزید از هر جهت فراهم كرده بود تا از ادب اسلامى و تربیت قرآنى فاصله بگیرد و حتّى حرمت حریم قانون خدا را در هم بشكند و دست به مى و شراب و قمار و دیگر ناشایست‌ها بزند.

    شیوه به قدرت رسیدن یزید

    یزید با تعیین خلیفه سابق، یعنى پدرش معاویه، و بدون دخالت مردم و رأى و مشورت آنان به حكومت رسید.

    حال آیا آن‌گونه كه اهل سنّت مى‌گویند یزید واقعاً با رأى و مشورت و رضایت مردم، یا لااقل یك یا دو نفر از صحابه به خلافت رسید؟

    تاریخ در این زمینه پاسخ می‌دهد:

    وى با مصلحت سنجى و علاقه پدر بر تخت سلطنت نشست، زیرا قدرت به ‌دست آمده پس از او باید در اختیار فرزندان امیّه قرار مى‌گرفت.

    نویسنده كتاب تاریخ دمشق مى‌گوید:

    بویع له بالخلافة بعد أبیه بعهد منه

    خلافت و ولایتعهدى یزید توسّط معاویه شكل گرفت.

    تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 394.

    و به نقل از زبیر بن بكّار مى‌نویسد:

    بایع له معاویة من بعده، وكان أوّل من جعل ولیّ عهد فی صحّته، وكان معاویة یقول: لولا هوائى فی یزید لأبصرت قصدی.

    معاویه در حیاتش بر جانشینى و خلافت فرزندش یزید از مردم بیعت گرفت، و این اوّلین قرار داد ولیعهدى در اسلام بود، و معاویه مى‌گفت: اگر علاقه من به یزید نبود نظرم را تغییر مى‌دادم.

     تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 395

    آنان كه مىگفتند: امر جانشینى پیامبر به مردم واگذار شده است و با افتخار آن را دمكراسى اسلامى و مظهر تقدّم مسلمانان بر اروپائیان در تشكیل حكومت مردمى مى‌دانستند، باید جواب بدهند كه مگر فاصله زمانى معاویه و یزید با صدر اسلام و دوران زندگى پیامبر اسلام چقدر است، كه با این سرعت همه چیز حتّى شیوه انتخاب خلیفه فراموش مى‌شود؟

    روش زمامدارى یزید

     ادامه روش پدر، یعنى با زور و قتل و تبعید و اختناق.

    اگر‌چه این موضوع به قدری واضح است كه نیاز به ذكر شاهد تاریخی نیست؛ اما در ادامه مطالب، شواهد متعددی خواهد آمد.



    دانلود فیلم مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه»

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دانلود فیلم مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه»


    مولوی عبد الرحیم ملا زاده ، رئیس و کارشناس شبکه وهابی وصال فارسی که خود را پیشرو بحث‌های عقیدتی در میان علمای وهابی فارسی زبان می‌داند ، از روی‌کار آمدن دیگر شبکه های وهابی به شدت عصبانی است ؛ به ویژه که شبکه وهابی وصال ناحق و کلمه خبیثه ، دست به دست همدیگر داده‌اند و پول‌های شبکه وصال فارسی را بالا کشیده و برخی از کارشناسان شبکه وصال فارسی را نیز با تطمیع به شبکه خود کشانده‌اند


    این قضایا باعث شد که جناب مولوی ملا زاده بسیار خشمگین شده و پشت پرده شبکه‌های وهابی را برملا کند .

    علاوه بر افشاگری فحش‌های جالبی نیز نثار این کارشناسان کرده است؛ از جمله :

    خرمگسان معرکه ؛ دزدان دریایی ؛ لاشخوران دعوت ؛ چپاولگران ؛ حیدری فسادگر بزرگ و بی‌سود ؛ عقیل بی عقل ؛ خدمتی مفسد ؛ انصاری متقلب و پارچه فروش و ...

    این کلیپ تقدیم به کارشناسان شبکه های وهابی و دوست‌داران آن‌ها

     

    دانلود فیلم کامل مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه» با فرمت : flv  با حجم : 52mb

     

    دانلود چکیده فیلم مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه» با فرمت flv با حجم : 9mb

     

    دانلود چکیده فیلم مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه» با فرمت mp4 با حجم 46mb (برای موبایل)

     

    دانلود چکیده فیلم مستند «لاشخوران دعوت ؛ خرمگسان معرکه» با فرمت3gp  با حجم : 5mb (برای موبایل)

     

     

    موفق باشید

    گروه پاسخ به شبهات



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،



  • در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :