تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

من یک یمانی بودم

[
]
#احمد_الحسن_دجال_بصری
#فریب_بزرگ
#دجال_بصره
#اولین_دجال
[https://www.aparat.com/v/Lnx7y/%D9%85%D9%86_%DB%8C%DA%A9_%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85]



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نقد کتب و فرق ،مهدویت ،تشرف یافتگان به حق ،
  • سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 9 باز نشر

    سؤال 74: آیا صحیح است كه مى گویند بسیارى از روایات و احادیث در فضائل حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) و حضرت عمر(رضی الله عنه)، دروغ كذب و ساخته و پرداخته جاهلان ما از اهل سنّت است؟

    من این اعتراف را در سخنان امام عسقلانى دیدم بسیار تعجب كردم، كه ما با دروغ و اكاذیب از مذهب خودمان تبلیغ و دفاع مى كنیم:

    ینبغى أن یضاف الیها الفضائل، فهذه أودیة الاحادیث الضعیفة و الموضوعة... اما الفضائل، فلا تحصى كم وضع الرافضة فى فضل اهل البیت و عارضهم جهلة اهل السنة بفضائل معاویه، بدوأ بفضائل الشیخین...([175])

    یعنى سزاوار است بر كتابهائى كه ریشه ندارد كتابهاى فضائل را افزود چون اینها پر از احادیث ضعیف و ساخته شده است اما فضائل ـ ساختگى از حد شمارش خارج است چون رافضة در فضل اهل بیت حدیث وضع كردند و جهّال و افراد نادان از اهل سنت براى مقابله با آنان احادیث دروغ و جعلى در فضائل عمر و ابوبكر و معاویه ساختند.

    راستى این یك اقرار و اعتراف به دروغ بودن بسیارى از فضائل شیخین نیست؟ و آیا نسبت به انكار فضائل اهل بیت پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ یك ادعاى بیجا و گزافى نكرده است؟!

     

    سؤال 75: آیا درست است آنچه مى گویند كه ابوهریره(رضی الله عنه)، دزد بوده و از اموال بیت المال مبالغ كلانى را اختلاس كرده بود و عمربن الخطاب به او مى گفت: یا عدوالله وعدو كتابه سرقت مال الله.([176]) یعنى اى دشمن خدا و قرآن. اموال خدا را به سرقت بردى. آیا كسى كه دشمن خدا و قران بوده و بر اموال خدا امین نباشد مى توان او را بر سنت و احادیث پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ امین قرار داد.

    سؤال 76: آیا درست است كه مى گویند: ابوهریره كه راوى پنج هزار حدیث است، و فقط امام بخارى از او بیش از چهارصد حدیث آورده، این شخص، مورد وثوق حضرت على، و عمر و عائشه(رضی الله عنه)نبوده([177]).

    ابوحنیفه مى گوید: تمامى صحابه عادل هستند مگر: ابوهریره و أنس بن مالك و...([178]).

    و عمربن الخطاب پس از تأدیب او به او گفت: یا عدوّالله و عدوّ كتابه([179]).

    و عائشه در مقام اعتراض به او گفت: اكثرت عن رسول الله([180])و در جاى دیگر گفته: ما هذه الأحادیث التی تبلغنا أنّك تحدّث بها عن النبی هل سمعت اِلاّ ما سمعنا؟ وهل رأیت إلاّ ما رأینا؟.([181])

    و مروان حكم، در مقام اعتراض مى گوید: مردم ترا متهم مى كنند كه این حجم زیاد از احادیث با مدت زمانى ـ كوتاه ـ كه با پیامبر بودى تناسب ندارد انّ الناس قد قالوا: اكثر الحدیث عن رسول الله وانما قدم قبل وفاته بیسیر([182]).

    و گاهى كه مى گفت: حدثنی خلیلی ابوالقاسم، حضرت على(رضی الله عنه)او را منع كرده و گفت: متى كان خلیلا لك([183])؟ مى گفت دوستم پیامبر، برایم حدیث كرد. حضرت على در مقام رد او مى گفت: چه زمان پیامبر دوست تو بود!!

    و فخر رازى مى گوید: بسیارى از صحابه، ابوهریره را مورد طعن و رد قرارداده اند:

    انّ كثیراً من الصحابة طعنوا فی أبی هریرة وبیّناه من وجوه: أحدها: أنّ أبا هریرة روى أنَّ النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ قال: من أصبح جنباً فلاصوم له، فرجعوا الى عائشة وام سلمة فقالتا: كان النبیّ یصبح ثم یصوم. فقال: هما أعلم بذلك. أنبأنی بهذا الخبر الفضل بن عبّاس، واتفق أنّه كان میتاً فی ذلك الوقت([184]).

    و ابراهیم نخعى درباره احادیث او مى گوید: كان أصحابنا یَدَعون من حدیث ابی  هریرة([185]).

    و مى گوید: ما كانوا یأخذون من حدیث أبی هریرة إلاّ ما كان من حدیث جنّة أو نار.

    سؤال 77: آیا صحیح است كه ابوهریره روایاتى را در قدح و تنقیص و كوچك كردن مقام انبیاء نقل كرده و بخارى آنرا در صحیح خود نقل مى كند؟ براى نمونه:

    1 ـ حضرت ابراهیم سه بار دروغ گفته (نعوذ بالله).

    لم یكذب ابراهیم إلاّ ثلاث كذبات([186]).

    فخر رازى مى گوید: كسى به أنبیاء خدا دروغ را نسبت نمى دهد مگر زندیق باشد. لا یحكم بنسبة الكذب إلیهم إلاّ الزندیق([187]).

    و در جاى دیگر مى گوید: نسبت دروغ به راوى حدیث ـ أبوهریره ـ آسانتر از نسبت آن به خلیل الرحمن است.

    2 ـ ابوهریره مى گوید: حضرت موسى پس از غسل كردن در آب لخت و عریان در جمع بنى اسرائیل حاضر شد، و تمامى بدن او مكشوف بود، به گونه اى كه عورت او هم ـ نعوذ بالله ـ دیده شد و اتهام به بیمارى ادره ـ قُر بودن ـ او نیز دفع شد.

    فرأوه عریانا أحسن ما خلق الله، وأبرأهُ مما یقولون([188]).

     

    سؤال 78: آیا درست است آنچه مى گویند: حدیث عشره مبشره از موضوعات و دروغ پردازیهاى حكومتهاى اموى و عباسى بوده و اگر صحیح بوده بخارى و یا مسلم آنرا نقل مى كردند.

    و اگر صحیح بود: چرا ابوبكر و عمر ـ رضى الله عنهما ـ ، در روز سقیفه به آن استدلال نكرده، و حال آنكه به هر ضعیف و غیر ضعیفى استناد كردند. و استناد آنان به چنین حدیثى براى محكم كردن موقعیت خود بسیار مهم و لازم بود.

    و مى گویند: دو سند دارد، در سند اول: حمید بن عبد الرحمن بن عوف است. كه حمید از پدرش عبدالرحمن نقل مى كند، در حالیكه حمید هنگام رحلت پدر یك ساله بوده([189]) و در سند دیگر آن عبدالله بن ظالم است كه بخارى، و ابن عدى، و عقیلى و دیگران او را تضعیف كرده اند([190]).

     

    سؤال 79: چگونه حدیث عشره مبشره صحیح است و حال آنكه متضمن اضداد مى باشد، و این به معناى تضاد در دین و بطلان دین است چون جمع بین الاضداد از محالات عقلى است.([191]) چون خط مشى حضرت ابوبكر با حضرت عمر فرق مى كرد. و گاهى یكدیگر را نفى مى كردند خط مشى حضرت عثمان با هر دو فرق مى كرد. و خط مشى حضرت على(رضی الله عنه)با هر سه فرق داشت. و اصلا ارزشى براى سیره شیخین قائل نبود. و به همین جهت در روز شورى شرط پیروى از سیره شیخین را نپذیرفت.([192])

    خط مشى و روش عبدالرحمن بن عوف با عثمان كاملا متناقض و متضاد بود، و تا آخر عمر با او قهر كرده([193]) و در این حال فوت شد. خط مشى و روش حضرت على(رضی الله عنه)با طلحه و زبیر فرق مى كرد و لذا ریختن خونشان را مباح مى دانست و آنها نیز جنگ با حضرت على(رضی الله عنه) را جایز و قتل او را مباح مى دانستند حال آیا همه اینان جزو عشره مبشّره هستند. یعنى همه این روشهاى متناقض امضا شده و، اسلام و آیین پیامبر آنها را مى پذیرد؟

     

    سؤال 80: آیا صحیح است كه مى گویند: عبدالله بن زبیر مدتهاى مدیدى خطبه جمعه را ایراد كرده ولى نام پیامبر و صلوات بر پیامبر را نیاورده است; بهانه او این بوده كه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ خاندان ـ نعوذ بالله ـ بدى دارد. و نمى خواهد، آنها احساس غرور كنند.

    ابن ابى الحدید مى گوید: قطع ابن الزبیر فی الخطبة ذكر رسول الله جُمَعاً كثیرة، فاستعظم الناس ذلك فقال: إنّی لا أرغب عن ذكره ولكن له اُهیل سوء إذا ذكرتُه أتلعوا أعناقهم. فأنا اُحب أن أكبتهم.»([194]).

    و ابن عبد ربه مى گوید: «وأسقط ذكر النبی من خطبته»([195]).

     

    سؤال 81: آیا صحیح است كه مى گویند: عبداللّه بن زبیر، بنى هاشم را در زندان عارم، جمع كرده، و قصد داشت همه را به آتش بكشد و براى این كار، هیزم نیز در دهانه زندان قرار داد.

    ابن ابىالحدید مى گوید، «جمع بنی هاشم كلهم فی سجن عارم وأراد أن یحرقهم بالنار. وجعل فی فم الشعب حطباً كثیراً»([196]).

     

    سؤال 82: آیا صحیح است كه پیامبر اكرم بدون دلیل و بدون استحقاق مسلمانان را سب و لعن و یا نفرین مى كرد؟ و آیا این شیوه با «خلق عظیم» پیامبر تناسب دارد؟ در حالیكه به نقل بیهقی هرگز دیده نشده كه پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ كسى را سب كند «ما رأیت رسول الله یسبُّ احداً»([197])

    مسلم نیسابورى در صحیح([198]) خود این اتهام را ـ نعوذ بالله ـ به پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـنسبت داده و تیتر باب را چنین قرار داده: باب من لعنه النبی او سبّه او دعا علیه ولیس هو أهلا لذلك..» سپس هفت روایت آورده كه مضمون آن سبّ افراد غیرمستحق توسط پیامبر است!!.

    آیا جعل این روایات به خاطر تطهیر و تبرئه كسانى نیست كه مورد نفرین و لعن پیامبر قرار گرفته اند، همانند معاویه كه پیامبر او را نفرین كرد: (لا أشبع اللّه بطنه).

    و همانند معاویه و عمر و بن عاص ـ رضى الله عنهما ـ كه در حال او از خواندن بودند، و پیامبران دو را تفریق كرده و فرمود: اللهم اركسهما فی الفتنة ركساً و دعهما الى النار دعاً.([199])

    و همانند ابوسفیان و دو فرزندش: (اللهم العن الراكب والقائد والسائق).([200])

    و همانند معاویه و عمروبن عاص كه در حال آواز خواندن بودند و پیامبر هر دو را نفرین كرد([201]). و همانند: متخلّفان از جیش و سپاه اسامه: لعن اللّه من تخلف عن جیش اُسامة ..([202])

    آیا براى دفاع از این افراد ـ كه مورد لعن و طرد و نفرین پیامبر قرار گرفته ـ سزاوار است پیامبر را متهم كنیم آن هم به رفتارى بر خلاف اخلاق؟ آیا این ظلم به پیامبر اكرم نیست؟ و تكذیب آیه شریفه انك لعلى خلق عظیم([203]) نیست؟!

     

    سؤال 83: آیا صحیح است كه پیامبر پیش از آنكه به سجده برود مى فرمود: اللهم العن فلانا و فلانا([204]) سپس تكبیر گفته و به سجود مى رفت. مقصود از این دو ـ فلان و فلان ـ چه كسانى هستند؟



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 8 باز نشر

    صحابه

    سؤال 68: آیا صحیح است كه پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به احدى جز عبدالله بن سلام بشارت بهشت را نداده. چنانچه سعد وقاص مى گوید: من از پیامبر درباره احدى بشارت بهشت را جز درباره عبدالله بن سلام نشنیدم.

    عن عامر بن سعد بن ابى وقاص: ما سمعت النبی یقول لأحد یمشی على الأرض انه من اهل الجنة اِلاّ لعبدالله بن سلام.([151])

    و به نقل صحیح مسلم: لا اقول لأحد من الاحیاء، انه من اهل الجنة الا لعبدالله بن سلام.([152])

    البته سعد وقاص این مطلب را براى فرزندش عامر كه از تابعین است و پس از رحلت پیامبر اكرم به دنیا آمده، نقل كرده و این مطلب، چگونه با حدیث عشره مبشره كه ما مدّعى صدور آن هستیم جمع مى شود؟ با توجه به اینكه این روایت را صحیح بخارى و مسلم نقل كرده، و حدیث عشره مبشره را نه مسلم و نه بخارى نقل كرده است.

     

    سؤال 69: آیا صحیح است كه بعضى از اصحاب پیامبر جزء منافقان بوده و هرگز وارد بهشت نمى شوند؟

    در صحیح مسلم از پیامبر اكرم آورده است: فی أصحابی إثناعشر منافقاً، فیهم ثمانیة لا یدخلون الجنة حتى یلج الجمل فی سمِّ الخیاط...([153])

     

    سؤال 70: آیا صحیح است كه قاتلان عثمان از صحابه كرام رسول اللّه  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بودند؟

    1 ـ همانند فروة بن عمرو أنصارى ـ كه از اصحاب بیعت عقبة بود.([154])

    2 ـ محمد بن عمرو بن حزم انصارى، كه پیامبر اكرم او را نام گذارى كرد.([155])

    3 ـ جبلة بن عمرو ساعدى انصارى بدرى، كه از دفن جنازه عثمان در بقیع هم ممانعت كرد.([156])

    4 ـ عبداللّه بن بُدیل بن ورقاء خزاعى كه پیش از فتح مكه اسلام آورده، و به گفته امام بخارى: او رگ گردن عثمان را برید.([157])

    5 ـ محمد بن ابى بكر، كه در سال حجة الوداع به دنیا آمده و به گفته امام ذهبى او جزء محاصره كنندگان خانه عثمان (رضى اللّه عنه) و ریش او را كشیده و به او مى گفت: اى یهودى خداوند تو را رسوا كند.([158])

    6 ـ عمرو بن الحمق: كه او جزء صحابه رسول خدا  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بوده و به گفته امام مزّى در حجة الوداع با پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بیعت كرده، و به گفته امام ذهبى: نُه ضربه خنجر به او زده و گفت: سه تا را به خاطر خدا و شش ضربه را به خاطر خودم به تو مى زنم.([159])

    وثب علیه عمرو بن الحمق و به ـ عثمان ـ رَمَق و طعنه تسع طعنات، و قال: ثلاث للّه و ستّ لما فى نفسى علیه.

    7 ـ عبدالرحمن بن عدیس كه جزء أصحاب بیعت شجره بوده و به گفته قرطبى: او رهبر شوریان مصر علیه عثمان بود كه بالاخره عثمان را به قتل رسانیدند.([160])

     

    سؤال 71: آیا صحیح است كه ما اهل سنت به بعضى از صحابه كرام رسول الله  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ سب و دشنام داده و آنان را لعن مى كنیم. ما قاتلان عثمان را نفرین مى كنیم و حال آنكه آنان صحابه پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـو از اصحاب شجرة و بیعت عقبة و بدر، بوده و در جهاد با رسول اللهـ صلى الله علیه و سلّم ـ در جنگهاى بدر و اُحد و حنین و فتح مكه شركت كرده بودند.

    ولى امام ذهبى در مقام نفرین به آنان مى گوید: كل هولاء نبرأ منهم و نبعضهم فى الله... نرجو له النار.([161])

    یعنى ما از اینان بیزارى مى جوئیم، و آنان را براى خدا مبغوض مى داریم. و براى آنان آرزوى جهنم را داریم.

    و امام ابن حزم مى گوید: لعن اللّه من قتله و الراضین بقتله([162])... بل هم فساق محاربون سافكون دماً حراماً عمداً بلا تأویل على سبیل الظلم و العدوان فهم فسّاق ملعونون.([163])

    و امام جمعه شهر ما ـ چابهار ـ نیز درباره قاتلان عثمان مى گوید:

    باغیان بى دین مصر و كوفه و بصره بر علیه حضرت عثمان شوریدند... این باغیان فجّار و ستمكاران جهنمى....نقشه هاى ناجوانمردانه باغیان منافق را... ظالمان بى دین و بى مروت با ضرب شمشیر انگشتان دست وى را قطع كردند.([164])

     

    سؤال 72: آیا صحیح است كه مى گویند در لیلة العقبة ـ هنگامیكه پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ از تبوك مراجعت مى كرد و قصد عبور از گردنه را داشتند دوازده نفر از صحابه كرام قصد ترور و كشتن پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ را داشته و در حالیكه صورتهاى خود را بسته بودند به حضرت حملهور شدند... راستى این دوازده نفر چه كسانى هستند؟

    امام ابن حزم نام پنج نفر را برده كه براى من بسیار شگفت انگیز است آنجا كه مى فرماید:

    أن ابابكر و عمر و عثمان و طلحه و سعد بن أبى وقّاص أرادوا قتل النبی و إلقاءهُ من العقبة فى تبوك.»([165])

    هرچند، ابن حزم راوى این حدیث را كه ولید بن جمیع مى باشد ضعیف مى داند. ولى علماء رجالى ما اهل سنت همانند ابو نعیم و ابوزرعه و یحیى بن معین و احمد بن حنبل، و ابن حبان و عجلى و ابن سعد و دیگران او را موثق مى دانند.([166])

    حضرت استاد، باور كنید با خواندن این نص غرق در حیرتم، آیا موضع سلف صالح ما در برابر پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ این است؟!

     

    سؤال 73: آیا صحیح است كه عده اى از صحابه كرام، جزء خوارج بوده و طبق حدیث پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ آنان كافر([167]) و جزء سگهاى جهنم هستند.([168])

    و نام این افراد از صحابه به قرار ذیل است:

    1 ـ عمران بن حطّان، مدح كننده عبد الرحمن بن ملجم([169])

    2 ـ ابو وائل شفیق بن سلمة، كه پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ را درك و از ایشان روایت كرده.([170])

    4 و 3 ـ ذو الخویصره و حرقوص بن زهیر السعدى كه اصل و ریشه خوارج هستند.([171])

    5 ـ ذوالثدیة، كه در نهروان كشته شد.([172])

    6 ـ عبداللّه بن وهب راسبى، كه از سران خوارج بود.([173])

    پس چرا ما مى گوئیم صحابه «كلّهم عدول»([174]) یعنى حتى كفار و سگهاى جهنم نیز عادل هستند!!



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 7 باز نشر

    عائشه و امهات المؤمنین

    سؤال 57: آیا صحیح است آنچه را كه بخارى و ذهبى و دیگران مى گویند: زنان پیامبر اكرم دو حزب بودند؟ یك حزب به سركردگى عائشه و حفصه، و حزب دیگر در آن ام سلمه و سائر زنان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بودند([128]) و حكومتها از حزب عائشه حمایت مى كردند; نمونه ها:

    1 ـ خلیفه دوم به هر كدام از زنان پیامبر ده هزار درهم (یا دینار) مستمرى مى داد ولى به عائشه دو هزار بیشتر از دیگران.

    2 ـ معاویه یك حواله صدهزار ـ درهم ـ (یا دینارى) براى عائشه فرستاد.

    3 ـ همو: یك گردنبند كه بهاى آن صدهزار بود، براى عائشه فرستاد.

    4 ـ عبداللّه بن الزبیر مبلغ صدهزار براى عائشه حواله كرد.([129])

     

    سؤال 58: آیا صحیح است كه مى گویند حضرت عائشه قبل از ازدواج با پیامبر اكرم، شوهر كرده، و نام همسرش جبیر بود و ابوبكر(رضی الله عنه) او را باز پس گرفته و پس از گرفتن طلاق، او را به عقد پیامبر اكرم درآورده است؟

    و مى گویند علت تأكید فراوان عائشه بر اینكه من بِكر بودم، شاید دفع این احتمال باشد.

    «ابن سعد: خطب رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ عائشة الى أبی بكر الصدیق: فقال: یا رسول الله، انی كنت اعطیتها مطعماً لابنه جبیر، فدعنی حتّى أسلَّها منهم فاستلها منهم فطلقها، فتزوجها رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ»([130]).

    البته ـ تا آنجا كه مى دانم ـ احدى از شیعه این عقیده را ندارد، و در هیچ یك از كتابهاى آنان این مطلب یافت نمى شود، ولى متأسفانه در این كتاب، كه از قدیمى ترین ـ منابع ما اهل سنت است، این قصه آمده است.

    ذهبى از عائشه نقل مى كند: «لقد أعطیت تسعاً ما أعطیتها امرأه بعد مریم: لقد نزل جبرئیل بصورتی... ولقد تزوجنی بكراً وما تزوج بكراً غیری.. وإن كان الوحی لینزل علیه وانی لمعه فی لحافه...»([131]).

     

    سؤال 59: آیا صحیح است كه مى گویند به دستور عائشه، ام المؤمنین از آوردن جنازه سید شباب اهل الجنة (سرور جوانان اهل بهشت; حضرت حسن(رضی الله عنه) كنار قبر پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ جلوگیرى شد؟

    در حالیكه خود عائشه ـ رضى الله عنها ـ درخواست كرد كه جنازه سعدبن أبى وقاص را به مسجد پیامبر آورده و بر آن نماز گذارند.([132]) آیا عائشه ام المؤمنین نبوده یا حضرت حسن(رضی الله عنه) جزء مؤمنین نبود؟ یا نسبت به فرزندان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ كینه و دشمنى داشت؟

     

    سؤال 60: آیا صحیح است كه مى گویند ابن زبیر، عائشه ـ رضى الله عنها ـ را فریب داد تا غائله جنگ جمل و خونریزى و كشتار میان مسلمین را به راه اندازد. چنانچه این حقیقت تلخ را عبداللّه بن عمر به عائشه گوشزد مى كند.

    ذهبى مى گوید: قالت عائشة اذا مرَّ ابن عمر، یا ابا عبدالرحمن ما منعك أن تنهانی عن سیری؟ قال: رأیت رجلا قد غلب علیك ـ یعنى ابن الزبیرـ([133]).

    با این حقایق تاریخى، چرا ما غائله جنگ جمل را توجیه، و ساحت آتش افروزان را پاك و دامن توطئه گران را تطهیر و جریان جمل را به مردى افسانه اى و خیالى به نام عبدالله سبا نسبت مى دهیم؟ چرا عبدالله بن زبیر و... را از صحنه توطئه دور مى دانیم؟

     

    سؤال 61: مى گویند: جناب عائشه مطالبى را كه در آن تنقیص و توهین و سبك كردن پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ است. به عنوان روایت نقل مى كند. كه البته براى هر انسان غیرتمندى غیرقابل تحمّل است و از شنیدن آن ابا دارد([134])، و بعضى از آنها نیز قطعاً دروغ است و با موازین شرع و سیره پیامبر تناسب ندارد.

    1 ـ عائشه مى گوید: تزوجنی بكراً ; هنگام ازدواج من بكر بودم.

    2 ـ همو مى گوید: كان رسول الله یأتیه الوحی، وانا وهو فی لحاف([135]) هنگامیكه زیر یك لحاف بودیم وحى بر پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نازل مى شد.

    3 ـ إن عائشه تخبر الناس انه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ كان یقبّل وهو صائم([136]). عائشه روایت مى كند پیامبر اكرم همسر را مى بوسید در حالیكه روزه بود.

    4 ـ عائشه: دخل علىٌّ رسول اللّه وعندی جاریتان تغنّیان بغناء بعاث فاضطجع على الفراش وحوّل وجهه ودخل ابوبكر فانتهرنی، وقال: مزمارة الشیطان عند النبی فأقبل علیه رسول اللّه وقال: دعها، فلّما غفل، غمزتهما فخرجتا.([137])روزى پیامبر بر من وارد شد در حالیكه دو كنیز مشغول آواز خواندن بودند، حضرت بدون توجه به آنان به بستر خود رفته و خوابید، ناگهان ابوبكر وارد شده و مرا نهیب داده و گفت: موزیك شیطان در خانه پیامبر!! حضرت به او فرمود: به آنها كارى نداشته باش ـ یعنى بگذار به ساز و آواز خود ادامه دهند ـ همین كه ابوبكر كمى غفلت كرد به دو خواننده اشاره كردم كه صحنه را ترك كنند.

    5 ـ تماشا و مشاهده رقص: عن عائشه: قالت: وكان یوم عید یلعب السودان بالدَّرق والحراب، فإما سألتُ النبى ـ صلى الله علیه و سلّم ـ وإما قال: تشتهین، تنظرین؟ فقلت: نعم، فأقامنی وراءه، خدی على خده وهو یقول: دونكم یا بنی أرفده حتى مللت قال: حسبك قلت: نعم: فقال: فاذهبی([138]).

    6 ـ وعنها جاء حبش یزفنون فی یوم عید فی المسجد، فدعانی النبی فوضعت رأسی على منكبه، فجعلت أنظر الى لعبهم حتى كنت أنا التی أنصرف عن النظر الیهم.([139])

    یعنى گروهى از حبشه در روز عید به مسجد آمده و در حالیكه مى رقصیدند پیامبر مرا ـ عائشه ـ را فراخواند و سر مرا به شانه خود گذاشته و به تماشاى آنان پرداختم.

    عسقلانى مى گوید این جریان ـ رقص احباش ـ سال هفتم هجرى یعنى به هنگامیكه عائشه شانزده ساله بود اتفاق افتاد.([140])

    7 ـ عن عائشه: كنت بین یدی رسول اللّه ورجلای فی قبلته ـ مزاحمة لسجدته ـ فإذا سجد غمزنی فقبضت رجلی، فاذا قام بسطتها([141]).

    عائشه مى گوید: در برابر پیامبر اكرم دراز كشیده و مى خوابیدم. و دوپایم را در محل سجده پیامبر قرار مى دادم. چون ایشان به سجده مى رفت مرا «منگوش» مى گرفت!! پس فوراً پایم را جمع مى كردم. و چون پیامبر ـ براى ركعت دیگرى ـ برمى خواست دوباره پایم را دراز مى كردم.

     

    سؤال 62: آیا درست است كه مى گویند نظر عائشه ـ رضى الله عنها ـ جواز رضاع كبیر، بود. یعنى براى محرم شدن كافى بود مردى از سینه زنى پنج مرتبه شیر بخورد، آن وقت آن زن مادر او، خواهر آن زن خاله او مى شود... و جناب عایشه اگر دوست داشت مردى را ببیند و اجازه ورود به خانه اش بدهد، دستور مى داد تا نزد دختران خواهرش ـ اسماء ـ برود و شیر بخورد، تا محرم او بشود! ولى ام سلمه و سایر زنان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به شدت با این نظر مخالفت مى كردند

    ابو داود مى گوید: عن عائشة وام سلمة أنّ ابا حذیفة كان تبنّى سالماً وأنكحه ابنة أخیه... فجاءت امرأة أبی حُذیفة فقالت: یا رسول اللّه: انا كنا نرى سالما ولدا وكان یأوی معی، ومع أبی حذیفة فی بیت واحد ویرانی فضلا([142]) وقد أنزل اللّه فیهم ما قد علمت، فكیف ترى فیه؟ فقال لها النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ أرضعیه، فأرضعته خمس رضعات فكان بمنزلة ولدها من الرضاعة، فبذلك كانت عائشه تأمر بنات أخواتها وبنات إخوتها أن یرضعن من أحبّت عائشة أن یراها ویدخل علیها وإن كان كبیراً، خمس رضعات ثم یدخل علیها وأبت اُمّ سلمة وسائر ازواج النبی أن یدخلن علیهنّ بتلك الرضاعة أحداً حتى یرضع فی المهد.»([143])

     

    سؤال 63: آیا صحیح است كه مى گویند عائشه مصحف خاصى داشته و آنرا مصحف عائشه مى نامیدند([144]).

    و همچنین بعضى صحابه، مصحف هائى داشتند: مصحف سالم مولى حذیفه، و مصحف ابن مسعود، و مصحف أبى بن كعب، مصحف مقداد، مصحف معاذ بن جبل، و مصحف أبو موسى أشعرى([145]).

    این مصحفها با مصحف فاطمه و مصحف على چه فرقى دارد؟ و چرا از این جهت ما به شیعه اشكال مى كنیم؟.

     

    سؤال 64: آیا صحیح است كه بعضى از صحابه پیامبر اكرم همانند مسطح بن أثاثه، و حسان بن ثابت و حمنه([146]) ـ عائشه ـ رضى الله عنها ـ را متهم به فحشاء و زنا نمودند و پیامبر اكرم نیز حدّ بر آنان جارى كرد. و در هیچ یك از كتابهاى شیعه این اتهام و نسبت ناروا یافت نمى شود. و در عین حال ما این تهمت را ـ به دروغ ـ به شیعه نسبت مى دهیم! راستى انگیزه این دروغگوئى و تهمت ناروا چیست؟

     

    سؤال 65: آیا صحیح است كه ام المؤمنین عائشه ـ رضى الله عنها ـ بیست هزار نفر از مؤمنان، و اولاد خود را در جنگ جمل به قتل رسانیده و به كشتن داد و اگر كسى به او اعتراض مى كرد، به شدّت با او برخورد مى كرد؟ چنانچه با ام اوفى برخورد تندى كرده و او را دشمن خدا خوانده و دستور داد او را از محفل طرد كنند، ابن عبد ربه مى گوید:

    دخلتْ ام أوفى العبدیة بعد الجمل على عائشة، فقالت لها: ما تقولین فى إمرأة قتلت إبناً لها صغیراً؟ قالت: وجبت لها النار. قالت: فما تقولین فى إمراة قتلت من اولادها ألاكابر عشرین ألفاً فى صعید واحد؟ قالت: خذوا بید عدوّة اللّه.([147])

    سؤال 66: آیا صحیح است كه مى گویند بعضى از همسران پیامبر اكرم أمهات المؤمنین، مرتد شده و از دین اسلام برگشته و كافر شدند. همانند قتیله خواهر اشعث ابن القیس، كه پس از عقد و تزویج، با او چون خبر رحلت پیامبر اكرم را شنید از دین برگشته و كافر شدو عكرمه فرزند ابوجهل با او ازدواج كرد. و ابوبكر خواست عكرمه را به جرم ازدواج با او، به آتش بكشد.

    اگر این جریان واقعیت داشته باشد چرا ما براى تمامى نساء النبى  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ حرمت قائل هستیم و آنانرا فوق انتقاد و اشكال مى دانیم و همه را اهل بهشت و مصون از هرگونه گناه مى پنداریم.

    ابن الاثیر مى گوید: «ان النبى توفى و قد ملك امراة من كنده یقال لها قتیلة، فارتدت مع قومها فتزوجها بعد ذلك عكرمة بن أبى جهل بكراً، فوجد ابوبكر من ذلك وجداً شدیداً».([148])

     

    سؤال 67: آیا صحیح است حضرت عمر ـ رضى الله عنه ـ بعضى زنان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ را از زوجیت و ام المؤمنین بودن ـ پس از رحلت پیامبر ـ خارج كرد. چنانچه طحاوى این مطلب را از غلابى نقل مى كند:

    عن الشعبى: «إن نبی الله صلى الله علیه و سلم تزوج قتیلة بنت قیس و مات عنها ثم تزوجها عكرمة، فأراد ابوبكر أن یقتله. فقال له عمر انّ النبی: لم یحجبها و لم یقسِّم لها و لم یدخل بها و ارتدت مع اخیها عن الاسلام و برئت من الله تعالى و من رسوله. فلم یزل به حتى تركه.([149])

    ففى هذا الحدیث ان ابابكر أراد أن یقتل عكرمة لمّا تزوج هذه المراة لأنها كانت عنده من أزواج النبی اللاتی كنَّ حرمن على الناس بقول الله تعالى: و ما كان لكم أن توذوا رسول الله...

    و أن عمر أَخرجها من أزواج النبى بردَّتها التى كانت منها. اذ كان لا یصلح لها معها أن تكون للمسلمین([150])

    یعنى ابوبكر(رضی الله عنه) مى خواست عكرمه را اعدام كند، چون با یكى از زنان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ كه بر مردم حرام هستند ازدواج كرده.

    و عمر ـ رضى الله عنه ـ نیز او را از مقام زوجیت و همسرى پیامبر اكرم در اثر  ارتداد او انداخت، چون با این ارتداد صلاحیت ام المؤمنین را نداشت.

     



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 6 باز نشر

    سؤال 45: آیا صحیح است كه امام بخارى براى حضرت على(رضی الله عنه)فضیلتى را برتر از سایر صحابه([96]) قائل نبود و ایشان را با سائر صحابه([97]) یكسان مى دانست([98])؟ و أحیاناً خلافت و امامت حضرت را نیز زیر سؤال مى برد و به اصطلاح قائل به نظریه تثلیث در خلافت است؟ و در كتاب ـ الأوسط ـ خود كه نام خلفاء و امراء و مدت حكومت آنان را ذكر مى كند نامى از خلافت ایشان به میان نمى آورد([99]) و یا از حكومت حضرت على تعبیر فتنه مى كند؟

    سؤال 46: آیا صحیح است كه مى گویند: طراح نظریه تثلیث بنى امیه بودند، و آنها چنین شایع مى كردند كه خلفا فقط سه نفرند. و حضرت على أصلا خلیفه نبود و ابن تیمیه كه این تز را ترویج مى دهد، پیرو همان خط و سمت و سو مى باشد؟

    قال سعید: قلت لسفینة: إن هولاء یزعمون أن علیاً لم یكن بخلیفة؟ قال: كذبت إستاه بنى الزرقاء، یعنى بنى امیة.([100])

     

    سؤال 47: آیا صحیح است كه امام ابن تیمیه، منكر خلافت حضرت على(رضی الله عنه) است و سعى مى كند كه چنین رواج دهد كه خلیفه چهارم حضرت على(رضی الله عنه)نیست! در حالیكه ابن كثیر مى گوید: حدیث «خلافة نبوة ثلاثون عاماً»، رد نواصب از بنى امیه و اتباع و پیروان آنان از اهل شام در ارتباط با انكار خلافت على(رضی الله عنه) است.

    هذا الحدیث فیه رد صریح... على النواصب من بنی امیة و من تبعهم من أهل الشام فى إنكار خلافة علی بن ابیطالب.([101])

    ابن تیمیه مى گوید: «و نحن نعلم أن علیا لمّا تولى، كان كثیر من الناس یختار و لایة معاویة و ولایة غیرهما...

    و همو مى گوید: انّ فیهم من كان یسكت عن علی، فلا یربّع به فى الخلافة لأن الامة لم تجتمع علیه. و كان بالأندلس كثیر من بنی أمیه یقولون: لم یكن خلیفة و انما الخلیفة من إجتمع الناس علیه و لم یجتمعوا على علّی...

    بالاخره ایشان، این تفكر (تثلیت) ـ را رواج مى دهد.

     

    سؤال 48: آیا صحیح است كه امام احمدبن حنبل، پیروان نظریه تثلیث و كسانى كه امامت را براى حضرت على(رضی الله عنه) نپذیرند، گمراه تر از الاغ مى داند و مى گوید: من لم یثبت الامامة لعلی فهو أضلُّ من حمار.([102])

    و دستور قطع رابطه با این افراد را داده و مى گوید: من لم یربّع علی بن ابیطالب الخلافة فلا تكلّموه ولا تناكحوه([103]).

    و در جاى دیگر ضمن حمله به طرفداران این نظریه، گفته است: این قول پست و زشتى است.

    «هذا قول سوء ردیء»([104]).

    آیا طبق نظر امام الحنابلة، امام ابن تیمیه گمراهتر از حمار است و باید او را طرد كرد؟ و همچنین امام بخارى كه طرفدار این نظریه است؟ پس چگونه او را از بزرگترین محدثان و كتاب او جزء صحاح شمرده مى شود؟

     

    سؤال 49: آیا صحیح است كه مى گویند آنقدرى كه از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ درباره فضائل علی(رضی الله عنه)با سندهاى صحیح آمده، درباره هیچ یك از صحابه نیامده و این حقیقت را احمد بن حنبل و نسائى و نیشابورى و دیگران تصریح كرده اند.([105])

    لم یرد فی حق احد من الصحابة بالأسانید الجیاد اكثر مما جاء فی علی(رضی الله عنه).

    و حسكانى حنفى مى گوید: على صدو بیست فضیلت دارد كه احدى از اصحاب پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ با او در آنها شریك نیستند، و هر فضیلتى را دیگر صحابه دارند، على با آنان شریك بود.

    كان لعلى بن ابى طالب عشرون و مائة منقبة لم یشترك معه فیها احد من أصحاب محمد ـ صلى الله علیه و سلم ـ و قد اشترك فى مناقب الناس.([106])

    پس تكلیف ما با كسانى كه از شأن و فضائل على مى كاهند و دیگران را بر او مقدّم مى دارند و على را با سائر صحابه یكسان مى دانند و خلفاء ثلاثه ـ رضى الله عنهم ـ را بر او ترجیح مى دهند ـ همانند امام بخارى ـ چیست؟

     

    سؤال 50: آیا صحیح است كه افرادى از صحابه كه حدیث غدیر را كتمان كردند و به رغم درخواست حضرت على(رضی الله عنه)، آنرا اعلام نكردند، گرفتار نفرین ایشان شده و هر كدام به دردى مبتلا شدند؟([107])

    1 ـ أنس بن مالك گرفتار بیمارى بَرَص ـ پیسى([108]) ـ شد.

    2 ـ براء بن عازب، نابینا شد.

    3 ـ زید بن ارقم، نابینا شد.

    4 ـ جریربن عبداللّه بجلى، اعرابى گردید([109]).

    5 ـ معیقیب (ابن أبى فاطمه دوسى)([110]) مبتلا به بیمارى جذام(خوره) شد؟

     

    سؤال 51: آیا صحیح است كه مى گویند از اختصاصات پیامبر اكرم این است كه فرزندان دخترش به ایشان نسبت داده مى شوند: إنَّ اللّه جعل ذریتی فی صلب علی(رضی الله عنه)چنانچه قلقشندى([111]) به آن تصریح دارد.

    ولى مى بینیم بعضى از رواة حدیث ـ كه از نظر ما اهل سنت و جماعت ثقه هستند ـ به حسنین دشنام و سب مى كنند. و بعضى از تابعین و صحابه در قتل آن دو سبط نقش داشته و در عین حال هیچ نقطه ضعفى براى آنان شمرده نمى شود؟.

    مثلا: در باره عمربن سعد، عجلى مى گوید: «هو تابعی ثقة. وهو الذی قتل الحسین»([112]).

     

    سؤال 52: آیا صحیح است كه مى گویند: پیامبر اكرم در یوم الدار ـ روزى كه سران قریش را براى دعوت به اسلام به منزل فرا خواند ـ به حضرت على فرمود: انت اخی و وزیری و وصیی و وارثی و خلیفتی من بعدی» یعنى تو برادر و وزیر و وصى و جانشین پس از من هستى چنانچه قوشچى([113]) و حلبى([114]) و دیگران همین متن را آورده اند. ولى افرادى همانند ابن كثیر([115]) این عبارات را حذف و به جاى آن كلمه: كذا و كذا گذاردند، چرا؟

    راستى اگر این مضمون از پیامبر اكرم ثابت شده باشد، ما چرا بر انكار وصایت و جانشینى حضرت على(رضی الله عنه) اصرار داریم؟ آیا این ردّ قول رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نیست؟ آیا مبهم كردن كلام پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و آوردن كلمه «كذا و كذا» به جاى «وزیری ووصی» خیانت در امانت نیست؟ و آیا یهود و مشركین مكه در مقام مخالفت با اسلام و پیامبر اكرم غیر از این شیوه را پیش گرفته بودند؟.

     

    سؤال 53: آیا صحیح است كه مى گویند: امام بخارى حدیث غدیر را كتمان كرده و آنرا ـ به رغم صحت سند و تواتر نقل ـ در كتاب خود نیاورده؟ و علّت آن همان احساس كینه و بغض نسبت به حضرت على(رضی الله عنه) بوده؟

    اینك چند اعتراف از علماء ما بر صحت حدیث:

    1 ـ ابن حجر مى گوید: حدیث غدیر بلاشك صحیح است و جمعى از محدثان آنرا آورده اند. همانند ترمذى و نسائى و احمد. و اسناد و طرق آن بسیار زیاد است، ولذا شانزده صحابى، آنرا از پیامبر نقل كرده اند. و احمد بن حنبل مى گوید: سى نفر از صحابه این حدیث را از پیامبر شنیده و در زمان خلافت حضرت على(رضی الله عنه)بر این حدیث شهادت دادند ـ چون اختلافات داخلى روى داد ـ و بسیارى از أسناد آن صحیح و حسن است، و لذا هیچ اعتنائى كه به قول كسى كه در صحت آن قدح و اشكال كند نمى شود.([116])

    2 ـ ذهبى مى گوید: أمّا حدیث «من كنت مولاه» اسناد خوبى دارد. و من در این زمینه كتابى نوشته ام([117]).

    3 ـ همو گوید: طبرى اسناد و طرق حدیث غدیر خم را در مجموعه چهار جلدى جمع و گردآورى كرده است و من بخشى از آن را دیده و از گستردگى دامنه این روایات مبهوت شدم و به محقق شدن واقعه غدیر جزم و قطع پیدا كردم.([118])

    4 ـ همو گوید: این حدیث ـ من كنت مولاه ـ حسن و بسیار عالى السند است و متن و مضمون آن نیز متواتر است([119]).

    5 ـ شمس الدین شافعى مى گوید: این حدیث از امیر المؤمنین به تواتر رسیده، البته خود این حدیث نیز از پیامبر متواتر است و جمع زیادى از محدثان آنرا نقل كرده اند. ولذا تلاش بعضى براى تضعیف آن ـ از كسانى كه در این علم تخصصى ندارند ـ بى فائده است.([120])

    6 ـ قرطبى: حدیث مؤاخاة و روایت خیبر، و حدیث غدیر، تماماً از احادیث و آثار ثابت و مسلّم است.([121])

    و با این همه چرا توجیه مى كنیم، و اصرار مىورزیم كه این حدیث دلالتى بر جانشینى و خلافت حضرت على(رضی الله عنه)ندارد؟ راستى اگر این حدیث درباره ابوبكر(رضی الله عنه) بود، بازهم همین برخورد را داشتیم؟!.

     

    سؤال 54: آیا صحیح است كه مى گویند، علماء رجال ما، انحراف از معاویه و عمروعاص را گناه نابخشودنى مى دانند، ولى انحراف از حضرت على(رضی الله عنه)را امرى عادى دانسته و از كنار آن به سادگى مى گذرند. چنانچه ذهبى دو موضع متفاوت در برابر نسائى و حریزبن عثمان دارد. نسبت به نسائى مى گوید: او از معاویه و عمروعاص منحرف و رویگردان است. خدا او را ببخشد.([122]) ولى نسبت به حریز بن عثمان كه على(رضی الله عنه) را لعن مى كرد. بدون تأمل او را ثقه مى خواند([123]).!

     

    سؤال 55: آیا صحیح است كه سفیان ثورى ـ كه از محدثین بزرگ ما است ـ از آوردن فضائل و مناقب حضرت على(رضی الله عنه) كراهت داشته و ناراحت مى شد؟

    ذهبى آورده است: «عن سفیان قال: تركتنی الروافض، وأنا أبغض أن أذكر فضائل علی(رضی الله عنه)»([124]).

    یعنى شیعه در حالى مرا رها كردند كه نقل فضائل على(رضی الله عنه) را مبغوض مى دارم.

    راستى مگر امام ذهبى از صحابه كرام پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نقل نكرده كه علامت منافقان بغض على(رضی الله عنه) است؟

    ما كنّا نعرف المنافقین الا ببغض علی(رضی الله عنه)([125]).

    آیا كسى كه این چنین باشد مى توان به احادیث و نقل او اعتماد كرد و او را هم طراز ابوبكر و عمر خواند؟ كان الثوری عندنا امام الناس وكان فی زمانه كأبی بكر وعمر فى زمانهما([126]).

    مگر اینكه خود جناب ابوبكر و عمر(رضى الله عنهما) نیز چنین روحیه اى داشته، و در برخورد با على(رضی الله عنه) اینگونه بودند؟

     

    سؤال 56: آیا صحیح است كه اجماع مسلمین بر این است كه فاطمه زهرا ـ رضى الله عنها ـ سید و سرور زنان جهان است و احدى در فضیلت به ایشان نمى رسد، خواه حضرت عائشه و یا غیر او؟ و براین معنا دوست و دشمن ـ اهل بیت ـ اتفاق نظر دارند. چنانچه ابوبكر بن داود و مالك و ابن ابی الحدید و دیگران این را گفته اند.([127]) بنابراین، چرا نسبت به عائشه این همه بزرگ نمائى مى شود؟ و چرا آنقدرى كه در خطبه هاى جمعه، و در كتابهاى ما از عائشه ـ رضى الله عنها ـ اسم برده مى شود، سخنى از سیده نساء العالمین (سرور زنان جهانیان) به زبان نمى آوریم؟



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 5 باز نشر

    على بن ابى طالب و اهل بیت «رضى الله عنهم»

    سؤال 34: آیا صحیح است كه مى گویند در كعبه ـ خانه خدا ـ غیر از على(رضی الله عنه)احدى متولد نشده است.

    1 ـ قال ابن صباغ المالكی: ولم یولد فی البیت الحرام قبله أحد سواه وهی فضیلة خصّه الله بها إجلالا له واعلاء لمرتبته وإظهاراً لتكرمته.([78])

    یعنى احدى پیش از على(رضی الله عنه) در كعبه به دنیا نیامده، و این یك فضیلتى است كه خداوند عزوجل او را به این فضیلت اختصاص داده و بدین وسیله خواسته از علی تجلیل كرده و مقامش را بالا ببرد.

    البته بعضى دیگر همانند بدخشى وابن قفال، ولكنوى، (در مرأة المؤمنین) و شبلنجى و دیگران گفته اند: احدى ـ نه پیش از على(رضی الله عنه) و نه پس از او ـ در كعبه به دنیا نیامده است([79]).

    با این حال، چرا بزرگان ما سخنى از این فضائل به زبان جارى نمى كنند؟ آیا از گسترش تشیّع مى ترسند!! اگر پاره اى از ادله شیعه بر افضلیت على(رضی الله عنه) این نمونه ها باشد، آیا باز هم مورد اشكال ماست؟!

     

    سؤال 35: آیا صحیح است كه مى گوئیم حدیث منزلت على(رضی الله عنه): انت منی بمنزلة هارون من موسى» جزء صحیحترین و محكمترین آثار است، چنانچه قرطبى مى گوید:

    و هو من أثبت الآثار و أصحّها...([80]).

     

    سؤال 36: چگونه ما منكر ولایت حضرت على(رضی الله عنه) مى شویم و حال آنكه علماى احناف همچو حاكم حسكانى مى گوید: اولى الأمر حضرت على(رضی الله عنه)است «اولى الأمر هو علّی الذی ولاه اللّه بعد محمد ـ صلى الله علیه و سلّم ـ فی حیاته حین خلفه رسول اللّه بالمدینة»([81]).

     

    سؤال 37: آیا صحیح است آنچه را كه ذهبى از امام غزالى در باره عمربن الخطاب نقل كرده است كه ایشان ابتداء در روز غدیر خم با حضرت على(رضی الله عنه)بیعت كرد، ولى پس از رحلت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـتحت تأثیر هواى نفس و حبّ ریاست و جاه طلبى قرار گرفت و به آن بیعت پشت كرد؟([82]).

    «هذا تسلیم و رضى ثم بعد هذا غلب الهوى حبّاً للریاسة..»

     

    سؤال 38: آیا صحیح است آنچه مى گویند: حتى یك حدیث صحیحى كه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ، ابوبكر را صدیق خوانده، و یا عمر، را فاروق خوانده باشد نداریم، و آنچه آمده راجع به حضرت على است؟

    چنانچه طبرى به نقل از عباد بن عبدالله مى گوید: «سمعت علیاً یقول: أنا عبدالله واخو رسوله وأنا الصدّیق الأكبر. لا یقولها بعدی الا كاذب مفتر، صلیت مع رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ قبل الناس بسبع سنین»([83]).

    سؤال 39: آیا صحیح است كه مى گویند حكومت بنى امیه با نام «على» مخالف بوده و هر نوزادى را كه به این اسم نامیده مى شد او را مى كشتند. چنانچه شخصى به نام رباح اسم فرزندش را از ترس آنان به «عُلی» تغییر داد!.. با این وضع چرا ما از این حكومتهاى سفاك و جائر دفاع مى كنیم:([84])

    امام مزى مى گوید: «كانت بنو امیة إذا سمعوا بمولود اسمه علی قتلوه، فبلغ ذلك رباحاً، فقال: هو ـ علی بن رباح ـ عُلی وكان یغضب علی ویحرّج على من سمّاه به([85]).

     

    سؤال 40: آیا صحیح است كه مى گویند خلفاى ما ـ حضرت ابوبكر، عمر و عثمان(رضی الله عنه) ـ نام هیچ یك از فرزندان خود را به نام على، حسن، حسین، نگذاشته اند. در حالیكه ما مى گوئیم: حضرت على نام فرزندان خود را به نام ابوبكر، عمر، عثمان، گذاشته و آنرا دلیل حسن روابط حضرت على(رضی الله عنه) با خلفا(رضی الله عنه)مى دانیم.

    آیا پرهیز خلفا از این نامها ـ حسن، حسین ـ دلیل بر سوء روابطشان با اهل بیت پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ نیست؟

     

    سؤال 41: آیا ذكر فضائل على(رضی الله عنه) ممنوع و دشنام و سب على آزاد بوده و حكومت از این كار تشویق مى كرده است؟ چرا و به چه انگیزه اى؟ راستى بردن نامى از على و فضائل او بهاى سنگین اعدام را در پى داشت؟

    عبداللّه بن شداد صحابى مى گوید: آرزو دارم به من اجازه بدهند یك صبح تا ظهر، فضائل على را بگویم و سپس مرا اعدام كنند.

    امام ذهبى مى گوید: «.. عبداللّه بن شداد: وددت أَنی قمتُ على المنبر من غدوة الى الظهر، فأذكر فضائل علی بن ابیطالب رضی اللّه عنه ثم انزل، فیضرب عنقی»([86]).

     

    سؤال 42: چرا لعن ابن عم رسول و زوج البتول در زمان حضرت معاویه آزاد، و به وسیله حكومت ایشان ترویج داده مى شد.

    1ـ حموى بغدادى درباره سجستان مى گوید: «و أجلَّ من هذا كله انه لعن علی بن ابیطالب ـ رضی اللّه عنه ـ على منابر الشرق والغرب ولم یلعن على منبرها إلاّ مرة وامتنعوا على بنی امیة حتى زادوا فی عهدهم أن لا یلعن على منبرهم أحد... وأی شرف أعظم من امتناعهم من لعن أخی رسول اللّه. على منبرهم وهو یُلعن على منابر الحرمین مكة والمدینة؟»([87]).

    یعنى حضرت على(رضی الله عنه) ـ در دوران بنى امیه ـ در مشرق و مغرب بلاد اسلامى بر سر منابر مورد لعن قرار گرفت و تنها جائى كه با این بدعت مخالفت كردند ـ اهالى سیستان بودند و این یك شرافت بزرگى براى آنان است كه از لعن كردن برادر رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ امتناع كردند.

    2ـ ابوالفرح اصفهانى مى گوید: نال المغیرة([88]) من علی ولعنه ولعن شیعته.([89])

    در حالیكه به نقل امام احمد، پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به حضرت على(رضی الله عنه) فرمود من سبّك فقد سبنی([90]) یعنى كسى كه تو را دشنام دهد مرا دشنام داده است.

     

    سؤال 43: آیا صحیح است كه مى گویند امام زهرى و امام مالك از دشمنان حضرت على(رضی الله عنه) و هواداران بنى امیه بودند، و لذا فضائل حضرت را مخفى كردند و حتى یك فضیلت در باره ایشان روایت نكرده اند؟ چنانچه ابن حبان و ابن عساكر، به این حقیقت تلخ اشاره كرده اند.

    1 ـ ابن حبان مى گوید: «ولستُ أحفظ لمالك ولا للزهری فیما رویا من الحدیث شیئاً من مناقب علی(رضی الله عنه)»([91]).

    2 ـ ابن عساكر: «.. عن جعفر بن ابراهیم الجعفری، قال: كنت عند الزهری أسمع منه، فاذا عجوز قد وقفت علیه، فقالت: یا جعفری، لا تكتب عنه فإنّه مال إلى بنی امیة وأخذ جوائزهم، فقلت: من هذه؟ قال: أختی خرفت، قالت: خرفتَ أنتَ كتمتَ فضائل آل محمد».([92])

    جعفر جعفرى مى گوید: از زهری حدیث سماع مى كردم، ناگهان زن كهن سالى آمده و گفت: اى جعفرى از زهرى حدیث نقل نكن. چون به بنى امیّه تمایل یافته و جوائزشان را دریافت كرده است! گفتم: این زن كیست؟ زهرى گفت: خواهر من است و خرفت ـ دیوانه ـ شده  است.

    آن زن در پاسخ گفت: تو خرفت ـ دیوانه ـ شده اى، زیرا كه فضائل آل محمد را كتمان و پنهان مى كنى!

    3 ـ كعبى نیز در كتاب خود مى گوید: زهرى هوادار بنى مروان بوده و هرگز از فضائل على چیزى نقل نكرده است.([93])

    آیا كسانى كه با فضائل آل محمد سر جنگ دارند و به اصطلاح مبغض على و اهل بیت پیامبر و طرفدار رژیمهاى ظالم اموى و عباسى بوده، مى توانند اسطوانه هاى حدیث و فقه و ائمه مذهب شمرده شوند؟

    و حال آنكه ذهبى از ابوسعید و جابر نقل مى كند كه مى گویند: ما كنّا نعرف منافقی هذه الأُمة الا ببغضهم علیاً([94]).

    یعنى تنها راه شناخت منافقین، كینه و دشمنى آنان با حضرت على(رضی الله عنه) بود.

     

    سؤال 44: آیا درست است آنچه مى گویند: ذهبى تحمّل فضائل حضرت على(رضی الله عنه) را نداشت و لذا اگر حدیثى در فضیلت حضرت على مى یافت، آنرا به حق یا به باطل رد مى كرد. چنانچه غمارى سنى مى گوید: الذهبی اذا رأى حدیثا فی فضل علی(رضی الله عنه)بادر إلى إنكاره بحق و بباطل، كان لایدری ما یخرج من رأسه([95]).

     






    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :