چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

من یک یمانی بودم

[
]
#احمد_الحسن_دجال_بصری
#فریب_بزرگ
#دجال_بصره
#اولین_دجال
[https://www.aparat.com/v/Lnx7y/%D9%85%D9%86_%DB%8C%DA%A9_%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85]



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نقد کتب و فرق ،مهدویت ،تشرف یافتگان به حق ،
  • سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند ج1 ب14

    ب. بخارى

    سؤال 119: آیا صحیح است كه مى گویند: امام بخارى در حذف و تغییر احادیث به نفع بعضى از صحابه(رضی الله عنه) مهارت خاصى دارد، و آنجا كه پاى گناه و فسق بعضى از صحابه به میان بیاید فوراً حدیث را سانسور مى كند. مثلا: در مورد سمرة بن جندب، و خرید و فروش مشروبات و اظهار نارضایتى عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) و نفرین كردن او را. مسلم با صراحت در كتاب بیع آورده ولى بخارى به جاى نام سمرة، كلمه «فلان» مى آورد.

    «بلغ عمر أن فلاناً باع خمراً، فقال: قاتل اللّه فلاناً...»([267]) ولى همین حدیث در صحیح مسلم ذكر شده و عبارت آن «قاتل اللّه سمرة بن جندب» است.

     

    سؤال 120: آیا درست است (آنچه گفته مى شود) كه امام بخارى جزء نواصب و دشمنان اهل بیت پیامبر اكرم است؟

    چون او از نواصب و كسانیكه به حضرت على(رضی الله عنه) دشنام مى دادند حدیث روایت مى كند. همانند حریز بن عثمان حمصى كه هر صبح و شام هفتاد مرتبه حضرت على(رضی الله عنه) را لعن مى كرد.([268]) و اسحاق بن سوید بن هبیره([269]) وثوربن یزید حمصى([270]) و حصین بن نمیر واسطی([271]) وزیاد بن علاقه ثعلبى كه حسنین ـ رضى الله عنهما ـ را سب مى كرد([272]) و سائب بن فروخ كه از دشمنان اهل بیت پیامبر بوده و آنان را در شعر و سروده هاى خود استهزاء مى كرد([273])و عمران بن حطان مدح كننده قاتل حضرت على(رضی الله عنه)([274]) و قیس بن أبى حازم([275]) و... و شاید بیش از سى نفر از منافقان و خوارج جزء كسانى هستند كه امام بخارى در صحیح خود از آنان حدیث نقل مى كند در حالیكه حتى یك حدیث از حضرت جعفر بن محمد(رضی الله عنه)كه از نظر ـ ما اهل  سنت ـ بسیار محترم و داراى جایگاه عظیم است نقل نمى كند.

     

    سؤال 121: آیا صحیح است كه امام بخارى مى فرماید: اگر دو نوزاد از یك گاو و یا بز شیر بنوشند و تغذیه شوند خواهر و برادر رضاعى شده و باصطلاح نشر حرمت مى شود. و بعدها نمى توانند با هم ازدواج كنند. چون از یك جا شیر خورده اند!! اگر چنین باشد بسیارى انسانها با هم خواهر و برادرند!:

    امام سرخسى مى گوید: «لو أنَّ صببین شربا من لبن شاة او بقرة، لم تثبت به حرمة الرضاع لأن الرضاع معتبر بالنسب وكما لا یتحقق النسب بین آدمی وبین البهائم، فكذلك لا تثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهائم، وكان محمد بن اسماعیل البخاری صاحب التاریخ ـ رضی اللّه عنه ـ یقول: تثبت الحرمة وهذه المسألة كانت سبب إخراجه من بخارا، فانه قدم بخارا فی زمن أبی حفص الكبیر ـ رحمه اللّه ـ وجعل یفتی، فنهاه أبو حفص ـ رحمه اللّه ـ وقال: لست بأهل له، فلم ینته حتى سئل عن هذه المسألة، فأفتى بالحرمة فاجتمع الناس، وأخرجوه.»

    یعنى سبب طرد او از شهر بخارا همین فتوا بود، چون امام بخارى هنگام ورود به شهر، فتوا دادن را آغاز كرد. ابوحفص ـ یكى از بزرگان فقه ما اهل سنت ـ او را از این كار نهى كرده و گفت تو اهلیت فتوا دادن را ندارى ولى بخارى گوش به حرف او نداده و فتوایى به تاثیر شیر گاو و بز در خواهر و برادر رضاعى شدن داد و مردم او را تحمل نكرده و از شهر بیرون انداختند.

     


    سؤال 122: آیا صحیح است كه یك چهارم احادیث بُخارى از امام زهرى است در حالیكه او اوّلا: جزء منحرفان از على بود([276]).

    ثانیاً: جزء یاران و اعوان ظلمه بود ـ چنانچه آلوسى و امام ذهبى مى گویند: خالَطَ ونادَمَ خلفاء بنی امیة مثل عبد الملك وولید وسلیمان وعمربن عبد العزیز ویزید بن عبد الملك. وكان معلّماً لأولادهم ومرشداً لهم فی الحج.([277])

    وامام ذهبى از جعفربن محمد صادق(رضی الله عنه) نقل مى كند: إذا رأیتم الفقهاء قد ركنوا الى السلاطین فاتّهموهم([278]).

    ثالثاً: توجیه گر كارهاى بنى امیه، و سرپوش گذار بر جنایات آنان بود: چنانچه عمروبن عبید مى گوید: مندیل الاُمراء([279]) یعنى دستمال كاغذى پادشاهان است و معایب و پلیدیهاى خود را به وسیله او پاك مى كنند.

    مكحول در باره او گفته: أفسد نفسه بصحبته الملوك([280]). یعنى در اثر مصاحبت با پادشاهان خودش را تباه كرد.

    محمدبن اشكاب گفته: كان جندیّاً لبنی امیة([281]). یعنى او یكى از سربازان بنى امیه بود.

    خارجة بن مصعب گفته: كان صاحب شرط بنی امیة([282]). یعنى او ژاندارم امویان بود.

    و گفته اند: كان یعمل لبنی امیة([283]) یعنى او عامل و پادو بنى امیه بود .

     

    سؤال 123: آیا صحیح است كه مى گویند در عدد احادیث صحیح بخارى اختلاف است و ابن حجر آنرا 9082 حدیث و بعضى 7275 حدیث و بعضى چهار هزار حدیث و در همو مقدمه خود: 2761 عدد و بعضى 2602 عدد و بعضى دیگر 2513 و... و كتاب بخارى به نقل فربرى و نقل نسفى و نقل حماد بن شاكر، هر كدام از صدتا دویست روایت كم و زیاد دارد. بالاخره كدام نقل، و با كدام عدد آن، كتاب صحیح بخارى است؟([284])

    این سؤالى است كه ذهن مرا به خود مشغول كرده و دوست دارم استادم پاسخ بگوید. چون همین مشكل در عدد روایات سایر صحاح بویژه([285]) مسلم و ابو داود([286]) و ابن ماجه([287]) نیز وجود دارد.

    سؤال 124: آیا صحیح است كه مى گویند: شیطان به هنگام وحى بر پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ، در ایشان نفوذ مى كرد. و مطالبى را القاء مى كرد كه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ گمان مى برد وحى است. ولى خداوند آنرا باطل و خنثى مى كرد.

    بخارى در تفسیر سوره حج از ابن عباس نقل مى كند: «فی أمنیته» اذا حدّث ألقى الشیطان فی حدیثه، فیبطل الله ما یلقی الشیطان ویحكم آیاته...»([288]).

    و عسقلانى مى گوید: «جرى على لسانه حین أصابه سِنَةٌ وهو لا یشعر وقیل: انّ الشیطان ألجأه الى أن قال بغیر اختیاره...»([289]).

    یعنى ـ تفسیر آیه چنین است:

    1 ـ شیطان پیامبر را مجبور كرد كه مطلبى بدون اختیار بگوید!!

    2 ـ به هنگام چرت و یا خواب رفتن، چیزى ـ بدون اختیار ـ بر زبان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـجارى مى شود!!

    سؤال 125: آیا درست است كه مى گویند: امام بخارى از بعضى صحابه كرام رسول خدا حدیث نقل نمى كند و علت آن فقط و فقط تشیع و گرایش آن صحابى به حضرت على(رضی الله عنه)([290]) است. همانند ابوالطفیل صحابى. چنانكه خطیب بغدادى به آن تصریح كرده.

    عن الخطیب، عن أبی عبداللّه بن الأحزم الحافظ، انه سئل: لم ترك البخاری الروایة عن الصحابی أبی الطفیل؟ قال: لانه كان متشیّعاً لعلی بن أبی طالب([291]).

    سؤال 126: آیا صحیح است كه مى گویند امام بخارى در علم رجال و سندشناسى ضعیف بوده و اشتباهات زیادى را مرتكب شده است به گونه اى كه بزرگان ما اهل سنت كتابهایى در بیان اشتباهات او نوشته اند؟ همانند دار قطنى كتاب الالزامات و التتبّع. و رازى: كتاب بیان خطا البخارى و خطیب بغدادى، كتاب موضح الاوهام. و او را به نداشتن اطلاع و خبرویت و تخصّص در علم رجال توصیف كرده اند. و امام ذهبى در چند جا از كتابهاى خود چنین تعبیر كرده: هذا من أوهام البخاری([292])، هذا وهم البخاری([293])یعنى این از اشتباهات و غلطهاى بخارى است. راستى كسى كه در فن رجال تخصصى نداشته باشد چگونه كتاب حدیث مى نویسد؟ و با چه حجت شرعى آنرا صحیح مى گوئیم و به آن اعتماد كرده و به پیامبر اكرم نسبت مى دهیم؟؟

    ابن عقده با صراحت میگوید: «یقع لمحمد ـ یعنى البخاری ـ الغلط فی اهل الشام»([294]).

    یعنى بخارى در اسناد شامیها اشتباهات دارد.

     

    سؤال 127: آیا صحیح است كه بعضى از اساتید بخارى ملعون و بعضى دیگر نصرانى مسلك بودند؟ مثلا یكى از آنان اسحاق بن سلیمان معروف به شمخصه بود و ابن معین از او به عنوان ملعون تعبیر مى كرد.([295]) و بعضى دیگر: معروف به ابن كلاّب بود كه مى گفتند: هو نصرانی بهذا القول([296]).

     

    سؤال 128: آیا صحیح است كه مى گویند كتاب بخارى پر از اسرائیلیات و اَكاذیب و جعلیات است چنانچه یكى از علماء ما اهل سنت به نام سید عبدالرحیم خطیب راجع به حدیث «دواة و قلم» كه در بیش از پنج جا از بخارى آمده آنرا بى اساس و دروغ و ساختگى خوانده. كه به دست بعضى از ساده لوحان بى فكر در كتب ما آمده او مى گوید: «این داستان بى اساس دروغین كه متضمن كسر شأن شریعت رسول اللّه و نیز اسائه أدب أصحاب بزرگ را در بردارد... و در بعضى از این روایات تا آنجا تهوّر شده كه مى گوید: بعضى از حاضرین گفتند: «إنَّ الرجل لیهذی»؟

    گرچه این داستان خرافى و ساختگى دشمنان دین متأسفانه در كتب حدیث راه یافته است ولى هرگاه اندكى در آن تفكر شود واضح خواهد شد كه عارى از حقیقت و فاقد واقعیت است و به نظر مى رسد كه بعداً در أیام بروز فتنه ها و منازعات نحله ها و فرقه هاى مذهبى كه باطناً و در پس پرده استتار بر ضد اسلام قیام كرده بودند ساخته شده و به دست بعضى از مسلمین ساده لوح بى فكر در كتب حدیث راه یافته است...

    چنین داستانى قطعاً صحت ندارد.([297])

    و در پاورقى مى گوید: «غالب مردم ساده طبق سنت دیرین خود در مقابل هر نوشته یا گفتارى كه به آن صبغه و صیغه اخبار و احادیث داده مى شد زانو زده قبول مى كردند. گو آن كه خرافه و اسطوره بنى اسرائیلى باشد.([298])

    راستى اگر اسطوره ها و اسرائیلیات در كتاب بخارى راه یافته و اكاذیب و دروغها در آن جاى گرفته باشد و مؤلف نیز در اثر ساده لوحى و بى فكرى آنرا در كتاب خود آورده چرا ما به آن صحیح بخارى مى گوییم؟



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند ج1 ب13

    فقها و محدثین سلف

    سؤال 110: آیا صحیح است كه مى گویند حصر مذاهب فقهى به چهار مذهب در قرن پنجم و در دوران حكومت القادر باللّه عباسى و به انگیزه مالى و اقتصادى صورت گرفت، زیرا كه حكومت به مقدارى مال نیاز پیدا كرد. و به پیروان مذاهب ابلاغ كرد كه در برابر پرداخت فلان مقدار پول، مذهب شما را به عنوان مذهب رسمى حكومت اعلام مى كنیم. پیروان این چهار مذهب آن مقدار درخواستى را فراهم كرده ولى سید مرتضى شیعى ـ كه از ایشان هم درخواست همین مبلغ را كرده بودند ـ نتوانست تهیه كند. لذا فقط چهار مذهب بعنوان مذاهب رسمى حكومت معرفى گردید.

    و حال آنكه تا قبل از این جریان تقلید منحصر به مذهب خاصى نبود. چنانچه دهلوى به آن اشاره كرده است([256]). پس چرا ما مذاهب را در چهار نفر منحصر مى كنیم؟

     


    سؤال 111: آیا صحیح است كه امام یحیى بن معین ـ از بزرگترین علماء علم رجال ما اهل سنت متعرض نامحرمها از زنان زیبا مى شده و با آنها سخنانى غیر مناسب مى گفته است، و هنگامیكه یك زن زیبایى را مى دید مى گفت: صلّى اللّه علیها ـ أی على الجاریة الجمیلة.. وعلى كل ملیح([257]).

     

    سؤال 112: آیا صحیح است كه نظر ما احناف این است: اگر چند امام جماعت حاضر بودند ترجیح با كسى است كه همسرش زیباتر و یا آلت مردانگى او كوتاهتر باشد؟ چنانچه شرنبلالى حنفى متوفاى «1069» در كتاب خود این فتوى را داده است.

    راستى در یك چنین موقعیتى وظیفه مأمومین كشف عورت هر دو امام جماعت براى اطمینان از كوتاه بودن عورت آنان است؟ و یا فقط به گفته خود امام جماعت اكتفا مى شود؟ و آیا دو امام جماعت باید همسران خود را به مردم نشان بدهند تا خودشان تشخیص بدهند كدام یك برترى در جمال و زیبایى دارد؟ و یا باز هم، گفته خود دو امام جماعت كافى است؟ و آیا راه علم دو امام جماعت از كجاست؟ آیا خودشان به عورت یكدیگر نگاه مى كنند و یا اندازه تقریبى كافى است؟ و یا باید از متر و واحد اندازه گیرى استفاده كرد؟

    شرنبلالى حنفى مى فرماید: «اذا اجتمع قوم ولم یكن بین الحاضرین صاحب منزل اجتمعوا فیه.. فالأحسن زوجة لشدة عفته، فأكبرهم رأساً، وأصغرهم عضواً، فأكثرهم مالا فأكبرهم جاهاً...»([258]).

     

    سؤال 113: آیا صحیح است كه برخى از رهبران و ائمة و فقهاء و محدثین سلف و كسانیكه مورد اعتماد در مذهب هستند، به گفته امام زهرى حرام زاده و اولاد زنا هستند.؟ من این مطلب را در كتاب المحلى امام ابن حزم دیده و بسیار در فكر فرو رفتم راستى ما باید از حرامزادگان پیروى كنیم؟!

    آنجا كه سخن از امامت جماعت ولد الزنا به میان آورده و امامت او را جایز مى شمارد، به نقل از امام زهرى مى گوید:

    «عن الزهری قال: كان أئمة من ذلك العمل، قال وكیع: یعنی من الزنا.»([259])

    و شعبة پس از دو سال و هرم بن حیان([260]) پس از چهار سال و امام مالك بیش از سه سال، وامام شافعى پس از چهار سال، از مرگ پدر ـ متولد شد([261]).

     

    سؤال 114: آیا صحیح است كه ما احناف ـ پیروان امام ابوحنیفه، از نظر فقهاى سائر مذاهب، شافعى، حنبلى، مالكى بى ارزش و در ردیف سگ هستیم، و چنین فتوى مى دهند كه اگر طعامى نجس شود، خوردن آن جایز نیست و فقط مى توان آنرا جلو سگ و یا حنفى مذهب انداخت.

    چنانكه ابن القاسم در شرح خود مى گوید:

    اِذا صبّت قطرة نبیذ فى طعام، یرمى الى الكلب او إلى حنفی.([262])

     

    الف. ابو حنیفه(رضی الله عنه)

    سؤال 115: آیا صحیح است كه مى گویند نوزاد و مولودى پست تر و بدتر از ابوحنیفه در اسلام متولد نشده، و او دوباره كافر شده و او را توبه دادند و پایه هاى اسلام را ویران مى كرد ـ چنانكه امام سفیان بن عینیه مى گوید؟

    بخارى مى گوید: استتیب ابوحنیفه من الكفر مرتین.

    و سفیان بن عیینه ـ هنگامیكه خبر رحلت ابوحنیفه را شنید گفت: كان یهدم الاسلام عروة عروة، وما ولد فی الاسلام مولود أشأمُ منه.

    پس چگونه ما او را امام مذهب خود مى دانیم؟([263])

     

    سؤال 116: آیا صحیح است كه مى گویند: امام ابوحنیفه امام اعظم ما، قبلا نصرانى بوده. یعنى در حالیكه پدرش مسیحى بوده او به دنیا آمده. و بعدها اسلام اختیار كرده.

    خطیب بغدادى از ابن أسباط نقل مى كند: «ولد ابوحنیفة و ابوه نصرانی.»([264])

     

    سؤال 117: آیا صحیح است كه امام ابوحنفیه از نظر علماء مسلمین ـ از اهل دین و تقوا ـ مردود و ساقط است و عمل به نظرات او جایز نیست چنانكه امام ابن حبان فرمود:

    «لا یجوز الاحتجاج به لأنه كان  داعیاً الى الارجاء و الدّاعیة الى البدع لایجوز أن یحتج به عند أئمتنا قاطبة لا اعلم بینهم فیه خلافا على أن ائمة المسلمین و اهل الورع فى الدین فى جمیع الامصار و سائر الاقطار جرحوه و أطلقوا علیه القدح إلاّ الواحد بعد الواحد».([265])

    یعنى اعتماد و استدلال كردن به نظرات ابوحنیفه جایز نیست چون او به گرایش ارجاء (مرجئه) دعوت مى كند والبته اعتماد به دعوت كننده به بدعت، از نظر علماء ما جایز نیست و اختلافى نیست كه ابوحنیفه مورد قدح و ایراد است.

     

    سؤال 118: آیا صحیح است كه مى گویند امام ابوحنیفه از هزاران حدیث پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ فقط صد و سى حدیث مى دانست و در صد و بیست عدد آن اشتباه داشت یعنى فقط ده حدیث بلد بود. و در علم حدیث هیچ تخصصى نداشت و تظاهر به ورع و ترس از خدا مى كرد چنانچه امام ابن حبان مى فرماید:

    «كان رجلاً ظاهر الورع لم یكن الحدیث صناعته، حدّث بمائة و ثلاثین حدیثاً مسانید ماله حدیث فى الدنیا غیرها أخطا فى مائة و عشرین حدیثاً:إما أن یكون أقلب اسناده او غیّر متنه من حیث لا یعلم فلما غلب خطوءه على صوابه إستحق ترك الاحتجاج به فی الأخبار».([266])

    چگونه ایشان را فقیه و اهل فتوى و امام مذهب خودمان مى دانیم در حالیكه فقط ده حدیث بلد بود و هیچ تخصص و آشنایى به علم و حدیث نداشت؟؟



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارندج1ب 12

    شیعه

    سؤال 103: آیا صحیح است كه ما براى كم كردن از بار شبهه غلو و مقام نبوت براى حضرت عمر(رضی الله عنه) به شیعه نسبت دادیم كه ـ نعوذ باللّه ـ ، مى گویند: جبرئیل در رساندن وحى اشتباه كرده، و قرار بود كه بر على(رضی الله عنه) نازل شود، ولى اشتباها وحى را بر پیامبر فرود آورد. در حالیكه در هیچ یك از كتابهاى شیعه آورده نشده.. و این مطلب را براى اولین بار عامر شعبى كه جزء مخالفین و دشمنان حضرت على(رضی الله عنه) و پیروان او بود، به شیعه نسبت داده و ابن عبد ربه از او نقل مى كند.([237])

     

    سؤال 104: آیا صحیح است كه در بین صحابه كرام رسول خدا جمع كثیرى از آنان شیعه بودند؟ چنانچه ابوحاتم و ابن خلدون و احمد امین و صبحى صالح به این مطلب اشاره كرده اند.

    1 ـ ابوحاتم: انَّ أوّل اسم لمذهب ظهر فی الاسلام، هوالشیعة وكان هذا لقب اربعة من الصحابة: ابوذر، عمار، مقداد وسلمان...([238])

    اولین نامى براى مذهبى كه در اسلام ظاهر شد، نام شیعه بود كه لقب چهار نفر از صحابه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بود.

    2 ـ ابن خلدون: كان جماعة من الصحابة یتشیعون لعلی ویرون استحقاقه على غیره([239]).

    در میان صحابه گروهى بودند كه به حضرت على(رضی الله عنه) گرایش داشته و بإصطلاح شیعه بودند، و ایشان را سزاوارتر از دیگران به خلافت اسلامى مى دانستند.

    3 ـ احمد امین: وقد بدأ التشیع من فرقة من الصحابة كانوا مخلصین فی حبّهم لعلی یرونه أحق بالخلافة لصفات رأوها فیه. ومن اشهرهم سلمان وابوذر والمقداد([240]).

    پیدایش و شروع تشیع در میان گروهى از صحابه پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ بود كه در محبّت به حضرت على(رضی الله عنه)بسیار مخلص بوده، و ایشان را به خاطر صفات و فضائلى كه راجع به او رسیده أحق و سزاوارتر به امامت مى دانستند. و مشهورترین آنان سلمان و ابوذر و مقداد(رضی الله عنه)بود.

    4 ـ صبحى صالح: كان بین الصحابة حتى فى عهد النبى شیعة لربیبه علی، منهم ابوذر، المقداد،... جابر بن عبدالله، أبى بن كعب، ابوالطفیل. عباس بن عبدالمطلب و جمیع بنیه و عمار و ابوایوب([241]).

    یعنى میان صحابه پیامبر اكرم در دوران پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ شیعیان و هواداران على وجود داشتند. پس چرا ما نسبت به شیعه موضع منفى داریم؟ اگر صحابه را بر حق مى دانیم باید مذهب و روش آنان را هم حق بدانیم.

     

    سؤال 105: آیا درست است كه مى گویند در میان صحابه پیامبر اكرم گروهى از روافض بودند; یعنى على را بر دیگران ترجیح مى دادند. و همچنین در میان تابعان و فقها و اهل سنت؟

    1 ـ ابن عبدالبر: روی عن سلمان وابی ذر والمقداد. وخباب وجابر وأبی سعید الخدری و زید بن أرقم رضی اللّه عنهم: أنّ علی بن ابی طالب ـ رضی اللّه عنه ـ أول من أسلم. وفضّله هولاء على غیره.([242])

    2 ـ شعبة بن الحجّاج مى گوید: حَكَم بن عتیبة، على(رضی الله عنه) را بر ابوبكر و عمر(رضی الله عنه) ترجیح مى داد([243]).

     

    سؤال 106: آیا صحیح است كه مى گویند علماء ما اهل سنت ـ همانند آلوسى و نووى و ابن حجر و... علم غیب را براى عده اى خاص از مردم جائز مى دانند. اگر چنین باشد. با عقیده شیعه كه آنرا براى پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و امامان از اهل بیت پیامبر جائز مى دانند چه فرق مى كند؟ و چرا ما به آنان اشكال مى كنیم؟

    1 ـ آلوسى ذیل آیه شریفه: (قل لا یعلم من فی السموات الغیب)([244]).

    «لعل الحق أنّ عِلْم الغیب المنفی عن غیره جلّ وعلا هو ما كان للشخص بذاته أی بلا واسطة فی ثبوته له وما وقع للخواص لیس من هذا العلم المنفی فی شیء وانّما هو من الواجب عزّ وجلّ إفاضة منه علیهم بوجه من الوجوه فلا یقال (انّهم علموا الغیب بذلك المعنى فإنه كفر)، بل یقال: انّهم أظهروا واطلعوا على الغیب»([245]).

    حق این است كه علم غیب كه از غیر خداوند عزوجل نفى شده، علمى است كه براى ذات شخص و بدون واسطه، ثابت باشد. و اما آنچه را كه براى بعضى از خواص به وقوع پیوسته از این سنخ نیست بلكه جزء عنایات وافاضات الهى است كه خداوند آنرا بر عده اى از بندگان خود افاضه كند.

    2 ـ نووى: لا یعلم ذلك إستقلالا إلاّ بإعلام اللّه لهم.

    علم غیب به نحو استقلال حاصل نمى شود. مگر به عنایت خداوند و افاضه او.

    3 ـ ابن حجر: إعلام الله تعالى للأنبیاء والأولیاء ببعض الغیوب ممكن لا یستلزم محالا بوجه وانكار وقوعه عناد، لأنّهم علموا بإعلام الله واطلاعه لهم.([246]) یعنى: اینكه خداوند، انبیا و اولیاء را به پاره اى از علم غیب آگاه و مطلع مى كند امرى است ممكن و هرگز مستلزم محال نمى شود، و انكار آن، عناد و مكابره است.

     

    سؤال 107: آیا صحیح ست كه مى گویند در صدر اسلام كسانى بودند كه پس از مرگ دوباره به دنیا رجعت كرده و سخنها گفته بودند. همانند زیدبن خارجه([247]) كه در زمان حكومت عثمان(رضی الله عنه) از دنیا رفت. ولى دوباره زنده شده و سخن گفت و دهها نمونه دیگرى را كه ابن أبی الدنیا ـ متوفى (در سال 281هـ) ـ آنرا در كتاب خود آورده و جمعى از صحابه و تابعین همانند ابوالطفیل([248]) و اصبغ بن نباته نیز به رجعت اعتقاد داشتند([249]) چنان چه ابن قتیبه و مزى آن را نقل كرده اند بنابراین چه ایرادى ما به شیعه داریم در جائى كه همین ایده و عقیده در میان صحابه و تابعان و محدثان ما اهل سنت نیز وجود دارد.؟

    و چرا محدثان بزرگى همانند جابربن یزید جعفى را كه هزاران حدیث مى دانست. فقط و فقط به خاطر اعتقاد او به رجعت، بایكوت و سانسور كنیم، چنانچه در اوّل كتاب صحیح مسلم این اعترافات تلخ آمده است.([250])

    سؤال 108: آیا صحیح است كه امام شافعى و امام رازى و امام یحیى بن معین و جمع كثیرى از علماى اهل سنت تقیه در برابر مسلمان را جایز مى دانند؟ چنانچه: فخر رازى ذیل آیه شریفه: (إلاّ أن تتقوا منهم تقاة)([251]) به آن تصریح كرده و از شافعى نیز نقل كرده([252])مى گوید: ظاهر آیة دلالت مى كند بر جواز تقیه به هنگام مواجهه با كافران مقتدر و غالب ولى مذهب شافعى این است كه اگر وضعیت مشابهى بین مسلمانان پیش آید باز هم تقیه براى حمایت از جان مباح مى باشد. و براى حفظ نیز احتمال دارد كه جایز باشد.

    امام ذهبى در مقام دفاع از یحیى بن معین كه در جریان غائلة مخلوق و قدیم بودن قرآن همراه حكومت شده بود تقیه او را توجیه و تأیید كرده و مى گوید: «هذا أمرٌ ضیق ولا حرج على من أجاب فی المحنة، بل ولا على من اُكره على صریح الكفر، عملا بالایة. وهذا هو الحق وكان یحیى ـ رحمه الله ـ من ائمة السنة، فخاف من سطوة الدولة، وأجاب تقیة»([253]).

    پس چرا ما به شیعه اعتراض مى كنیم، كه آنها براى چه تقیه مى كنند؟ در جائیكه تقیه از مسلمان جایز باشد. چه ایرادى بر شیعه داریم؟ اگر بگویید: تقیّه در برابر كافر جایز است مى گوئیم مگر حكومت بنى العباس، حكومت كافرین بود، كه یحیى بن معین در برابر آنان تقیه مى كرد؟

     

    سؤال 109: آیا صحیح است كه قبر امام زهرى گچ كارى و بنّائى شده بود چنانچه ذهبى مى گوید؟([254]) مگر ما حدیث نداریم كه نهى النبی ان یجصص القبور؟؟([255])

    و اگر تجصیص ـ گچ كارى ـ قبور جایز است پس چرا به ـ شیعه نسبت به بناء بر قبور ـ ایراد مى گیریم؟ آیا الان روى قبر امام بخارى در شهر خوقند ـ بناء و ساختمان نیست؟ و آیا قبر حضرت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و خلیفه اول و ثانی ـ رضى الله عنهما ـ مقدارى از زمین بالاتر، و روى آن ساختمان نیست؟



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 11

    سؤال 94: آیا صحیح است كه مى گویند حضرت معاویه هنگام ایراد خطبه و سخنرانى و به هنگامیكه روى منبر نشسته بود اخراج ریح مى كرده و باد معده رها مى كرد؟ چنانچه زمخشرى به این نكته اشاره كرده است؟

    «روزى به هنگام ایراد سخنرانى ـ روى منبر ـ بادى ول كرد. و سپس براى توجیه این كار مؤدبانه خود گفت: اى مردم خداوند عز وجل بدن ما را آفریده و در آن باد قرار داده، و انسانها نمى توانند از در رفتن آن جلوگیرى كنند. ناگهان یكى از حاضران ـ به نام صعصعة بن صوحان ـ گفت: آرى ولى جاى این كار در توالت و دستشویى است نه روى منبر، چون بدعت است،([220]) پس حرمت مسجد و منبر و حدیث و خطبه نماز چه مى شود؟

     

    سؤال 95: مى گویند تمامى احادیثى را كه در فضیلت معاویه(رضی الله عنه)نقل مى كنند دروغ است و حتى یك روایت ـ صحیح ـ در فضل او نداریم.

    و به این حقیقت، بزرگان ما اهل سنّت و سلفیها، اقرار كرده اند. (نظیر ابن تیمیه و عینى وابن حجر، وفیروزآبادى در كتاب سفر السعادة) و...

    1 ـ ابن تیمیه مى گوید: طائفة وضعوا لمعاویة فضائل ورووا الحدیث عن النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـفی ذلك كلها كذب([221]).

    2 ـ عینى مى گوید: فان قلت: قدورد فی فضیلته ـ معاویة ـ أحادیث كثیرة. قلت: نعم، ولكن لیس فیها حدیث یصح من طریق الأسناد. نصّ علیه ابن راهویه والنسائی وغیرهما. فلذلك قال البخاری: باب ذكر معاویة ولم یقل: فضله، ولا منقبته.([222])

    یعنى اگر بگوئید: در فضیلت معاویه احادیث زیادى نقل شده، مى گوئیم: آرى، ولى از نظر سند، هیچكدام صحیح نیست. و این معنا را بزرگانى همچو إسحاق بن راهویه و نسائى و دیگران نیز گفته اند.

    بدین جهت: بخارى در عنوان بحث معاویه گفته است: «باب ذكر معاویه» نام خود معاویه را آورده، ولى نگفته: باب فضل و یا مناقب معاویه. چون مناقب و فضائل، به سند صحیح نرسیده است.

    3 ـ شوكانى مى گوید: إتفق الحفاظ على أنه لم یصح فی فضل معاویة حدیث.

    یعنى حتى یك حدیث صحیح در فضیلت معاویه نداریم([223]).

    4 ـ ابن حجر در شرح حال اسحاق بن محمّد سوسى مى گوید:

    ذلك الجاهل الذی أتى بالموضوعات السمجة فی فضائل معاویة، رواها عبیدالله السقطی، عنه فهو المتهم بها أو شیخه.([224])

    یعنى این شخص، همان جاهل و نادانى است كه احادیث جعلى و دروغ را در فضیلت معاویه آورده. و عبیدالله سقطى از او نقل مى كند. و فرد متّهم به دروغ و جعل، یكى از آن دو نفر است.

     

    سؤال 96: آیا صحیح است كه مى گویند در دوران مأمون عباسى، و به تشویق ایشان مردم معاویه را لعن و نفرین مى كردند.

    «قیل للمأمون: لو أمرت بلعن معاویة؟ فقال: معاویة لا یلیق أن یذكر فی المنابر، لكن أفتح أفواه أجلاف العرب لیلعنوه فی السوق و المحلّة والسكة وطرقهم».([225])

     

    سؤال 97: آیا صحیح است كه متّهم كردن حضرت على(رضی الله عنه) به قتل عثمان(رضی الله عنه) یك بازى سیاسى بود؟ بازى گر اصلى آن حضرت معاویه و بنى امیه بودند. تا بدین وسیله: مانع از روى كار آمدن و تثبیت حكومت على(رضی الله عنه) بشوند، چنانچه ابن سیرین مى گوید: سراغ ندارم كه على(رضی الله عنه)متّهم به قتل عثمان شده مگر زمانیكه با او براى خلافت بیعت كردند.

    «ما علمتُ أنَّ علیاً اتّهم فی قتل عثمان حتى بویع».([226])

     

    سؤال 98: آیا صحیح است كه مى گویند اولین كسى كه زیارت قبر پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ را ممنوع كرد و از قبر شریف تعبیر به حَجَر ـ سنگ ـ كرد، مروان حكم ـ فرزند همان كسى كه پیامبر اكرم او را از مدینه طرد و محكوم به تبعید كرده بود; چنانچه امام احمد بن حنبل بدان اشاره كرده است! راستى ما كه امروزه زیارت قبر را جایز نمى دانیم دنبال و پیرو امویان هستیم!؟

    امام احمد مى گوید: «أقبل مروان یوماً فوجد رجلا و اضعاً وجهه على القبر، فقال: اتدرى ما تصنع؟ فاقبل علیه، فإذا هو أبو أیوب؟ فقال: نعم، جئت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ و لم أت الحجر، سمعت رسول الله یقول: لا تبكوا على الدین اذا اولیه أهله، ولكن ابكوا علیه اذا ولیه غیر أهله.»([227])

    مروان بن حكم، روزى وارد مسجد شد، دید مردى صورت خود را بر قبر پیامبر نهاده است، مروان گردن او را گرفت و به او گفت مى دانى چه مى كنى؟ آن مرد كه ابوایوب انصارى بود رو به مروان كرد و گفت: آرى، من به سوى سنگ نیامده ام من نزد پیامبر آمده ام، از رسول خدا ـ صلى الله علیه و سلم ـ شنیدم كه فرمود: زمانى كه دین را دین دار رهبرى كند براى آن گریه نكنید، آنگاه گریه كنید كه رهبرى دین را نااهل بر عهده گیرد.

    و حاكم نیسابورى و امام ذهبى هر دو این حدیث را صحیح مى دانند.

    پس از مروان، حجاج بن یوسف ثقفى نیز از قبر شریف پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ تعبیر یك مشت استخوان پوسیده و  چوب ـ أعواد ـ كرد و دنباله ممنوعیت را گرفته و زائران را شدیداً توبیخ و آنان را زیان كار و خاسر خواند؟ من این مطلب را در الكامل مبرّد دیدم و واقعاً شگفت زده شدم!

    مبرّد([228]) راجع به موضعگیرى حجاج بن یوسف در برابر عراقیهائى كه قصد زیارت قبر پیامبر را داشتند و اعتراض شدید او به آنان چنین مى گوید:

    «قال حجاج بن یوسف لجمع یریدون زیارة قبر رسول الله من الكوفة: «تبألهم! إنما یطوفون بأعواد و رمة بالیة، هلا طافوا بقصر أمیرالمؤمنین عبدالملك ألا یعلمون أن خلیفة المرء خیر من رسوله.([229])

    یعنى: اى زیان دیده ها و اهل خسارت و خسران، اینان گرد مشتى چوب و استخوان پوسیده طواف مى كنند!!! چرا گرد كاخ عبدالملك طواف نمى كنند، مگر نمى دانند: كه جانشین شخص، از رسول و فرستاده او بالاتر است!!

    راستى، این گونه حركت، توطئه امویان براى خاموش كردن نور حق نیست؟

    آیا ما پیروان سلف،... كه زیارت قبور را حرام و شرك مى دانیم پیرو مذهب مروان حكم و حجاج بن یوسف هستیم؟ و آیا امام ما شیخ الاسلام ابن تیمیه، پیرو حجاج بن یوسف ـ همان كه كعبه معظّمه را به منجنیق بست ـ مى باشد؟

    راستى منطق امام عبدالوهاب كه پیروان او چوب و عصاى خود را بهتر از پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ مى داند، برگرفته از منطق حجاج بن یوسف نیست؟

    قال بعض اتباعه بحضرته: عصاى هذه خیر من محمد، لأنه ینتفع بها فى قتل الحیّة و العقرب. و نحوها، و محمد قدمات، و لم یبق فیه نفع، و إنما هو  طارش.([230])

    بعضى از پیروان عبدالوهاب در حضور او مى گوید: عصاى من از محمدـ صلى الله علیه و سلّم ـ بهتر است، چون از عصا براى كشتن مار و عقرب استفاده مى كنم. ولى پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ پس از رحلت براى من سودى ندارد؟! راستى آنانكه پس از رحلت پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به قبر شریف استغاثه و توسل جستند همانند توسل اهل مدینه ـ چنانچه ام المؤمنین عائشه مى گوید ـ براى طلب باران،([231]) اینان باید به عصاى امام عبدالوهاب متوسل مى شدند؟؟.

     

    سؤال 99: آیا صحیح است كه بنى امیه در اصل نصرانى و غیر عرب بوده، و از روم به عنوان برده آورده شده، و غلام عبدالمناف بودند. چنانكه حضرت على در نامه اى به معاویه مى فرماید: و لاالصریح كاللصیق.([232])

    و ابوطالب در بیت شعرى، جد اعلاى امویان را برده بنى هاشم خوانده كه از آن سوى دریا به جزیره العرب آورده و چشم زاغ مى باشند.([233])

    قدیما أبوهم كان عبدا لجدنا***بنى أمة شهلاء جاش بها البحر

     

    سؤال 100: آیا صحیح است كه نقشه حمله به مدینه الرسول به فرماندهى مسلم بن عقبه و قتل عام هزاران صحابى و تابعى ـ در واقعه حرة كه در زمان یزید بن معاویه در پى اعتراض به شهادت حسین(رضی الله عنه)و جنایات بنى امیه انجام گرفت ـ. از پیش طراحى شده و به توطئه و رهنمون حضرت معاویه(رضی الله عنه) بود. آنجا كه به فرزند دلبندش یزید مى فرماید: اى یزید تو با اهل مدینه روزى مشكل پیدا مى كنى و علیه تو شورش مى كنند، پس اگر چنین اتفاقى افتاد، براى سركوب آنان مسلم به عقبه را اعزام كن.

    سمهودى شافعى مى نویسد، «أخرج ابن أبی خیثمة بسند صحیح الى جویریه بن أسماء: سمعت أشیاخ أهل المدینة یتحدثون أن معاویه ـ رضى الله عنه ـ لما احتضر دعا یزید، فقال له: اِن لك من أهل المدینة یوماً، فان فعلوها فارمهم بمسلم بن عقبه فأنِّی عرفت نصیحته.

    فلما ولى یزید وَفَد عبدالله بن حنظله و جماعة فأكرمهم و أجازهم فرجع فحرّض الناس على یزید و عابه، و دعاهم الى خلع یزید فأجابوه، فبلغ ذلك یزید، فجهز الیهم مسلم بن عقبة، فاستقبلهم أهل المدینة بجموع كثیرة: فهابهم اهل الشام و كرهوا قتالهم، فلما نشب القتال سمعوا فى جوف المدینة التكبیر و ذلك أن بنی حارثة أدخلوا قوماً من الشامیین من جانب المدینة، فترك اهل المدینة القتال، و دخلوا المدینة خوفأعلى أهلیهم، فكانت الهزیمة، و قُتلَ من قتل، و بایع مسلم الناس على أنهم خُوَل لیزید یحكم فى دمائهم و أموالهم و اهلیهم بماشاء.([234])

    یعنى: ابن ابى خیثمه بسند صحیح از جویریه فرزند اسماء نقل مى كند: كه از بزرگان اهل مدینه شنیدم كه بازگو مى كردند: به هنگام احتضار ـ و جان دادن، معاویه ـ فرزندش را احضار كرده و گفت: اهل مدینه بالاخره با تو درگیر مى شوند پس اگر این اتفاق، روى داد. مسلم بن عقبه را به جنگ با آنان بفرست چون به اخلاص و خیرخواهى و وفادارى او نسبت به ما ـ حكومت ـ كاملا واقف هستم.

    چون یزید به حكومت رسید عبدالله بن حنظله و گروهى ـ از مدینه وارد بر یزید شده، او نیز از آنها نهایت احترام را كرده و جوائز و هدایائى تقدیم آنان كرد. ولى ـ چون رفتار و منش غیر شرعى یزید را دیدند ـ هنگام بازگشت مردم را علیه حكومت یزید فراخوانده و حكومت را مورد سرزنش و نكوهش قرار دادند. و بالاخره او را از خلافت خلع كردند. چون این خبر به یزید رسید مسلم بن عقبه را براى سركوب آنان فرستاد. ولى او با جمعیت انبوه مردم مدینه ـ در بیرون شهر ـ مواجه گردید. و به شدت ترسید و از جنگ با اهل مدینه هراس داشتند. ولى چون جنگ درگرفت از درون مدینه فریاد تكبیر به گوش آنان رسید و معلوم شد در اثر خیانت بنى حارثه بخشى از لشكریان شام به داخل مدینه نفوذ كرده، پس اهل مدینه، براى دفاع از اهل و فرزندان خود، به شهر بازگشتند. و بالاخره به شكست آنان انجامید. و عده زیادى كشته و مردم با مسلم بن عقبه بیعت كردند ولى به عنوان اینكه تمامى اهل مدینه بردگان یزید باشند و هرگونه و به هر نحوى كه دلخواه یزید باشد با آنان برخورد كند.

     

    سؤال 101: آیا صحیح است كه یزید دستور قتل عام مدینه و غارت شهر، و اعدام مجروحین ـ از صحابه و تابعین را داده است و در نتیجه ـ در ماههاى حرام ـ هفتصد نفر از بزرگان صحابه، از انصار و مهاجر، و بیش از ده هزار نفر از مردم شهر مدینه را به خاك و خون كشیده و در برابر این خونریزى مورد پاداش و اجر الهى قرار گرفته. چون او مجتهد است.

    وللمجتهد اذا اخطاء أجر واحد.!!!

    عن شیخ من أهل المدینة قال: سألتُ الزهرى: كم كانت القتلى یوم الحرة؟ قال: سبعمائة من وجوه الناس قریش و الانصار و المهاجرین، و من وجوه الموالى و ممن لا یُعرف من عبد و حر و امرأة عشرة الاف. و دخلوها لثلات بقین من ذى الحجة سنة ثلاث و ستین.([235])

     

    سؤال 102: آیا صحیح است كه مسلم بن عقبه صحابى ـ فرمانده لشكر یزید ـ مسلمانان را در مدینه اسیر و به زنان مسلمان تجاوز كرده و آنان را مورد تعرّض جنسى قرار دادند. سمهودى مى گوید: «أنهم سَبَوا الذریة، و استباحوا الفروج و انه كان یقال لاوْلئك الاولاد من النساء اللاتی حملن: اولاد الحَرَّة، قال: ثم اُحضر الأعیان لمبایعة یزید، فلم یرض الا أن یبایعوه على أنهم عبید یزید، فمن تلكّأَ أمر بضرب عنقه....([236])



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 10 باز نشر

    سؤال 84: آیا صحیح است كه مى گویند در جنگ اُحد هنگامیكه كار بر مسلمانان سخت گردید دو نفر از صحابه رسول خدا ـ و از سرشناسان ـ تصمیم به فرار و پناهندگى به یهود و نصارى داشتند و خداوند این آیه را نازل گردانید: (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود والنصارى اولیاء)([205]) چنانچه مفسرانى همانند بغوى آن را نقل مى كنند([206]).

    راستى این دو نفر كه بودند؟ بعضى گویند حضرت ابوبكر و حضرت عمر ـ رضى الله عنهما ـ بودند، آیا این حقیقت تلخ واقعیت دارد؟

     

    سؤال 85: آیا صحیح است كه مى گویند بسیارى از صحابه پیامبر اكرم و حتى جناب عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) به اسلام خود شك داشته و ترس داشتند كه مبادا منافق باشند؟ چنانچه ابن ابى ملیكه به این حقیقت تصریح مى كند، با این وصف چگونه ما اعتقاد به عدالت تمامى صحابه داریم؟ جائى كه خودشان در اسلام خود تردید دارند، چگونه ما به عدالت آنان اذعان كنیم با اینكه امام بخارى و دیگران، این حقیقت تلخ را نقل مى كنند؟

    ابن ابى ملیكه مى گوید: پانصد نفر از صحابه پیامبر اكرم را درك كرده ـ دیدم ـ كه تمامى آنان از اینكه مبادا منافق باشند، در هراس و نگرانى بوده چون نمى دانستند كه عاقبت آنان به چه خواهد انجامید([207]).

    اردكتُ اكثر من خمسمائة من أصحاب النبى ـ صلى الله علیه و سلّم ـ كل منهم یخشى على نفسه النفاق، لانه لا یدری ما یختم له.

    سؤال 86: آیا صحیح است كه مى گویند، صحابه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ یكدیگر را دشنام و سب و لعن مى كردند؟ چنانچه میان خالدبن ولید و عبدالرحمن بن عوف اتفاق افتاده و خالد او را سب كرد. و چنانچه بین عمار و عثمان روى داد. و عمار او را سب كرد و بین عثمان و عائشه و حفصه([208]) نزاع و دشنام روى داد، با این حال چرا ما سب صحابه را كفر و ارتداد مى دانیم؟.

     

    سؤال 87: آیا صحیح است كه مى گویند: بخش كم و عدد قلیلى از صحابه تقریباً صدوسىوپنج نفر ـ به اعتراف ابن قیم ـ اهل فتوى بوده و دین را از آنها مى گرفتند. بنابراین چرا دور تمامى آنان حصار كشیده ایم. و همه را عادل دانسته و مدعى هستیم كه دین خدا و قرآن و سنت رسول  الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ در گرو عدالت تمامى آنان است؟ آیا این غلو و یاوه  گویى نیست؟.

    ابن خلدون مى گوید: تمامى صحابه اهل فتوى نبوده و نه دین از تمامى آنان اخذ مى شد، بلكه اختصاص به حاملان قرآن و آشنایان به ناسخ و منسوخ، و محكم و متشابه قرآن، و ادله اى كه از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـدریافت كرده، و یا از كسانیكه از پیامبر اكرم شنیده اند([209]).

     

    سؤال 88: آیا صحیح است كه مى گویند: هنگامیكه اهل مدینه باخبر شدند كه معاویه استاندارى مدینه را به زیاد بن أبیه سپرده، پیش از عزیمت او به حجاز تمامى اهل شهر، در مسجد پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ اجتماع كرده و به قبر رسول الله  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ پناه برده و تا سه روز در آنجا متحصن شده و به توسل و تضرع روى آورده و دعا كردند، كه او به مدینه نیاید. زیرا ظلم و سفاكى و شدت عمل او را مى دانستند، لذا قبل از عزیمت او به حجاز دچار بیمارى سختى شده و در نزدیكى كوفه درگذشت.

    حال اگر صحابه كرام رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به قبر پیامبر پناه برده و توسل و استغاثه مى كردند. چرا ما مدعى هستیم، كه شرك و حرام است و موجب مباح شدن خون و جان و مال آنها مى شود؟

    اگر ما مدعى پیروى از سلف هستیم، این سلف صالح به قبر پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ متوسل شد. چنان چه مسعودى مى گوید:

    «فى سنة ثلاث و خمسین هلك زیاد بن أبیه... و قد كان كتب الى معاویة أنه قد ضبط العراق بیمینه، و شماله فارغة فجمع له الحجاز مع العراقین. واتصلت و لایته بأهل المدینة، فاجتمع الصغیر و الكبیر بمسجد رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و ضبحوا الى الله، و لاذوا بقبر النبى ـ صلى الله علیه و سلّم ـ ثلاثة ایام لعلمهم بما هو علیه من الظلم و العسف، فخرجت فى كفه بثره ثم حكها ثم سرت و اسودت فصارت أكلة سوداء، فهلك بذلك.»([210])

     

     معاویه و امویان

    سؤال 89: آیا صحیح است كه حضرت معاویه(رضی الله عنه) در نامه اى كه به محمد بن أبى بكر مى نویسد، اعتراف مى كند كه حق خلافت با حضرت على(رضی الله عنه) بوده ولى ابوبكر و عمر ـ رضى الله عنهما ـ آنرا غصب كرده و هیچ مشروعیت نداشتند. «فلما اختار اللّه لنبیه ما عنده وأتمَّ له ما وعده وأظْهر دعوته وافلج حجته، قبضه اللّه إلیه، فكان ابوك و فاروقه اوّل من ابتزه وخالفه على ذلك. إتفقا واتسقا ثم دعواه إلى انفسهما»([211]).

     

    سؤال 90: آیا صحیح است كه مى گویند حضرت معاویه(رضی الله عنه) چهار پدر داشته و مادر ایشان حضرت هند جزء بدكاره هاى معروف و صاحب پرچم بوده چنانچه زمخشرى و ابوالفرج اصفهانى و ابن عبدر به و ابن الكلبى این حقیقت تلخ را نقل كرده اند

    ابن كُلبى مى گوید: «كان معاویة لعمارة بن ولید بن المغیرة المخزومی و لمسافر بن أبی عمرو، و لابی سفیان و لرجل آخر سمّاه و كانت هند امّه من المغیلمات، و كان احبّ الرجال الیها السودان...»([212])

    محمد بن سائب كلبى مى گوید: معاویه به چهار مرد نسبت داده مى شود به عمارة بن ولید، و به مسافربن أبى عمرو، و به ابوسفیان و به شخصى ـ ظاهراً صباح ـ كه نام او را برده اند و مادر ایشان حضرت هند از بدكاران صاحب پرچم بوده و از مردان سیاه بسیار خوشش مى آمد.

    البته امام زمخشرى نیز این مطلب را آورده و مى فرماید:

    معاویه فرزند چهار پدر بزرگوار بود، و نام آنها را ذكر مى كند.([213])

     

    سؤال 91: آیا صحیح است كه حضرت معاویه(رضی الله عنه) در دوران خلافت و رهبرى امت اسلامى، شراب مى خورده و شراب وارد مى كرد.

    امام احمد بن حنبل به نقل از ابن بریده آورده: روزى با پدرم بریده بر معاویه وارد شدیم از ما احترام كرده و طعام آوردند و تناول كردیم سپس مشروب آورد و خودش نوشید و به پدرم تعارف كرد. پدرم گفت: از روزى كه پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـآنرا حرام كرده من به آن لب نزدم.

    «عبداللّه بن بریده قال: دخلت أنا و أبى على معاویه، فأجلسنا على الفرش، ثم أُتینا بالطعام فأكلنا ثم أتینا بالشراب، فشرب معاویة، ثم ناول أبی، ثم قال: ما شربته منذ حرّمه رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ .([214])

     

    سؤال 92: آیا صحیح است كه معاویه حق تعیین جانشین نداشته و طبق قرارداد صلح با حضرت حسن(رضی الله عنه) باید امر خلافت را پس از خود به مسلمین واگذار كند. ولى معاویه با این شرط ـ و سایر شرطها ـ مخالفت كرده و یزید را تعیین كرد. پس خلافت یزید مشروع نبوده و او فردى خارج بر تعهّدات پدر خود بشمار مى آید، پس چرا ما او را خلیفه، و امام حسین(رضی الله عنه) را خارجى و قیام كننده علیه خلیفه زمان خود مى دانیم؟!

    ابن حجر مى نویسد: «هذا ما صالح علیه الحسن(رضی الله عنه) معاویة.. ولیس لمعاویة أن یعهد الى أحد من بعده عهداً بل یكون الامر بعده شورى بین المسلمین»([215]).

    یعنى.. معاویه حق ندارد پس از خود خلافت را به كسى واگذار كند، بلكه این امر پس ازخود به عنوان شورى بین مسلمین خواهد بود.

     

    سؤال 93: آیا صحیح است كه مى گویند: معاویه بر دیانت غیر اسلام از دنیا رفت. و بزرگان اهل حدیث از ما اهل سنت همانند حمّانى او را غیر مسلمان خوانده، و بعضى دیگر چون عبدالرزاق و حاكم نیسابورى و امام على بن جعد بغدادى او را شدیداً مبغوض مى داشتند.

    1 ـ مخلد شعیرى مى گوید: در جلسه درس عبدالرزاق بودیم كه سخن از معاویه به میان آمد، عبدالرزاق فوراً موضع گرفته و گفت: مجلس ما را با یاد نام فرزندان ابى سفیان نجس و كثیف نكنید([216]).

    2 ـ زیادبن أیوب مى گوید: از یحیى بن عبدالحمید حمانى شنیدم كه مى گوید: معاویه پیر و آئین اسلام نبود([217])

    3 ـ ابن طاهر مى گوید: حاكم نیسابورى ـ از معاویه رویگردان و منحرف و در (بدگوئى از او) و خاندان او غلو مى كرده و هرگز عذرخواهى نمى كرد. مى گویند: ابوعبدالرحمن سلمى بر او وارد شده ـ در همان روزهایى كه خانه نشین شده و طرفداران بنى امیه ـ منبر و مجلس درس او را تعطیل و از بیرون آمدن از منزل ممانعت مى كردند ـ و گفتم: چه مى شد كه به مسجد مى آمدى و كمى از فضائل ـ معاویه ـ اگر چه یك حدیث نقل مى كردى و خودت را از این گرفتارى ـ و ممنوع الخروج بودن ـ راحت مى كردى؟ ـ سه مرتبه ـ گفت: لا یجیی من قلبی. هرگز. دلم راه نمى دهد ـ و چنین مطلبى را نمى توانم بر زبان جارى كنم([218]).

    4 ـ امام على بن جعد (متوفى 234 هـ.) مى گوید: و لكن معاویه ما اكره أن یعذبه الله([219]) یعنى هیچ ناراحت نمى شوم، اگر خداوند معاویه را عذاب دهد.

     







    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




    ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو