تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

بررسی حكم لواط در فقه و عملكرد بزرگان اهل سنت

گرچه در بین مسلمانان هیچ كسی وجود ندارد كه در حرمت لواط شكی داشته باشد و حتی در حكم و حد آن نیز در بین عامه مسلمانان افتاق است كه باید لواط كار اعدام شود ولی وقتی به فقه اهل سنت كه همگام با حكام ظالم جلو میرفته است مراجعه كنیم به وضوح میبینم كه برای خوشایند حكام و نجات آنان از حدود الهی حكم قتل را به تعزیر یعنی در حد ده شلاق تغییر  داده و حتی گفته اند همیكنه طرف مورد شماتت قرار بگیرد و تنبیه شود كفایت میكند و از طرفی هم میگویند حاكم را باید نصیحت كرد و قیام بر علیه او جایز نیست؟؟!!

 

هیچ یک از بزرگان مذاهب اربعه اهل سنت این کار را جایز نمی داند ؛ زیرا جایز دانستن این عمل مخالفت صریح با نص آیات قرآن است . 

حنفیه انجام دهنده این کار را حد نمی زنند بلکه تعزیر می کنند :

اما در بین ایشان علمای مذهب حنفیه به تبعیت از ابو حنیفه برای انجام این کار ، شخص را حدّ نمی زنند ؛ بلکه او را طبق نظر حاکم تعزیر می نمایند : 

 مطلب فی حكم اللواطة ... فعند أبی حنیفة یعزر بأمثال هذه الأمور .

حاشیة رد المختار ابن عابدین حنفی ج 4 ص 191 

در مورد حکم لواط کردن ، در نزد ابو حنیفه برای مثل این کار شخص تعزیر می شود .

سغدی نیز از علمای حنفیه می گوید : 

حكم اللواطة بالرجال  : واما اللواط بالرجال فانه لیس فی التحریم كالجماع ولا یحرم شیئا

وحده كحد الزنا فی قول النخعی وابی یوسف ومحمد وابی عبد الله وفی قول ابی حنیفة لیس فیه حد وفیه التعزیر 

فتاوى السغدی ج1/ص269

حکم لواط با مردان ؛ اما لواط با مردان در حرمت مانند حرمت جماع (زنا) نیست ؛ و سبب حرام شدن کسی بر کسی نمی شود ؛ و حد آن در نظر نخعی و ابو یوسف و محمد و ابو عبد الله مانند حد زنا است ؛ اما به نظر ابو حنیفه در این کار حد جاری نمی شود ولی تعزیر می شود . 

عده ای از علمای شافعی نیز در بعضی موارد در این کار تعزیر می کنند و نه حد :


در این زمینه از ابن سهل ابی وردی که از مشهور ترین علمای شافعی است چنین نقل شده است که :

التلوط بالغلام المملوك : ذكر القاضی الحسین فی التعلیقة أنه حكی عن الشیخ ابن سهل وهو الأبیوردی كما هو مصرح به فی بعض نسخ التعلیقة وصرح به ابن الرفعة فی الكفایة أن الحد لا یلزم من یلوط بغلام مملوك له بخلاف مملوك الغیر ؛ قال القاضی وربما قاسه على وطء أمته المجوسیة أوأخته من الرضاع وفیه قولان انتهى . 

وهذا الوجه محكی فی البحر والذخائر وغیرهما من كتب الأصحاب لكن غیر مضاف إلى قائل معین وعلله صاحب البحر بأن ملكه فیه یصیر شبهة فی سقوط الحد ؛ والذی جزم به الرافعی تبعا لأكثر الأصحاب أنه لا فرق بین مملوكه وغیره ، نعم فی اللواط من أصله قول أن موجبه التعزیز . قال الرافعی : إنه مخرج من القول بنظیره فی إتیان البهیمة ، قال : ومنهم من لم یثبته

طبقات الشافعیة الكبرى ج4 ص45 

قاضی حسین در تعلیقه خویش آورده است که از شیخ ابن سهل ابی وردی نقل شده است که اگر کسی با غلام زرخرید خویش لواط کند حد نمی خورد ؛ اما اگر این غلام برای دیگری باشد ، حد خواهد خورد .

قاضی گفته است که شاید این مطلب را به خاطر قیاس با نزدیکی با کنیز مجوسی یا خواهر رضاعی گفته باشد ، زیرا در این موارد دو قول موجود است (یک قول حد و قول دیگر تعزیر) . 

و این احتمال در بحر و ذخائر و غیر آن نیز از کتب شافعیان نقل شده است اما گوینده معینی برای آن مشخص نشده است ؛ صاحب بحر علت این فتوا را آن می داند که ملکیت در این موارد سبب وجود شبهه شده و حد را ساقط می کند !!!

اما آنچه که رافعی و غیر او مانند بیشتر شافعیان بدان یقین پیدا کرده اند آن است که فرقی بین بنده زرخرید و غیر او وجود ندارد . 

بله در اصل لواط عده ای نظر دارند که موجب تعزیر است و نه حد .

رافعی گفته است که این کار مانند نزدیکی با حیوانات است و عده ای در آن حد جاری نمی کنند !!! 

عده ای از علمای حنبلی نیز در بعضی موارد تعزیر جاری می کنند و نه حد :

ابن قیم جوزیه ، معروفترین شاگرد ابن تیمیه و یکی از رهبران فکری عقیده سلفیه و از بزرگان حنابله می گوید : 

وقال ابن عقیل فی فصوله فإن كان الوطء فی الدبر فی حق اجنبیة وجب الحد الذى أوجبناه فی اللوط وعلى هذا فحده القتل بكل حالوإن كان فی مملوكه فذهب بعض اصحابنا أنه یعتق علیه وأجراه مجرى المثلة الظاهرة وهو قول بعض السلف

بدائع الفوائد ج4 ص908 

ابن عقیل در کتاب فصول خویش می گوید : اگر در پشت زن اجنبیه نزدیکی نماید ، حد لواط را خواهد خورد و کشته خواهد شد ؛ اما اگر در پشت بنده خویش چنین نماید ، عده ای از حنابله فتوا داده اند که بنده خود به خود آزاد خواهد شد (و حد نمی خورد) ؛ و این کار را در حکم قطع کردن عضو بنده به حساب آورده اند و این نظر عده ای از علمای سلف است .


تعزیر در نظر علمای اهل سنت چیست :

اما اینکه تعزیر در نظر علمای اهل سنت چیست  : تعزیر آن است که حاکم اگر بخواهد تنها بر او خشم بگیرد  و سپس او را ببخشد و اگر بخواهد او را از یک تا هفتاد ونه ضربه شلاق  می زند ؛ زیلعی حنفی در این باب می گوید : 

  فصل فی التعزیر   ... واجتمعت الأمة على وجوبه فی كبیرة لا توجب الحد أو جنایة لا توجب الحد  ثمّ هو قد یكون بالحبس وقدیكون بالصفع وبتعریك الآذان وقد یكون بالكلام العنیف أو بالضرب وقد یكون بنظر القاضی إلیه بوجه عبوس ولیس فیه شیء مقدر وإنما هو مفوض إلى رأی الإمام على ما تقتضی جنایتهم ... وكذا ینظر فی أحوالهم فإن من الناس من ینزجر بالیسیر ومنهم من لا ینزجر إلا بالكثیر وذكر فی النهایة التعزیر على مراتب تعزیر أشراف الأشراف وهم العلماء والعلویة بالإعلام وهو أن یقول له القاضی بلغنی أنك تفعل كذا وتعزیر الأشراف وهم الأمراء والدهاقین بالإعلام والجر إلى باب القاضی والخصومة فی ذلك وتعزیر الأوساط وهم السوقیة بالإعلام والجر والحبس وتعزیر الأخسة بهذا كله والضرب

تبیین الحقائق ج3 ص207 

فصلی در باب تعزیر : ... و امت اجماع دارند که تعزیر در گناهان کبیره ای است که موجب حد نمی گردد ؛ تعزیر می تواند با حبس باشد و یا اینکه به آرامی با کف دست بر پشت او بزند و یا اینکه گوش او را به درد آورد و گاهی نیز با کلام تند است یا با زدن و گاهی نیز با تندی نگاه کردن قاضی به شخص است ؛ و مقدار معینی ندارد ؛ و به نظر امام (حاکم شرع) محول می گردد که به حسب کاری که انجام داده اند ایشان را تنبیه کند ... و همچنین حاکم وضعیت مجرم نگاه می کند ، زیرا بعضی از مردم با تنبیهی کوچک ، ادب شده و بعضی به جز با تنبیه سخت ادب نمی گردند ؛ و در نهایه گفته است که تعزیر به حسب مراتب حالات مردم است ؛ تعزیر بزرگترین بزرگان که علما و سادات هستند و تعزیر ایشان به خبر دادن است !!! به این صورت که قاضی به او بگوید به من خبر رسیده است که تو چنین کرده ای !!! و تعزیر بزرگان که امرا و دهداران هستند به خبر دادن و کشاندن وی به سبب این جرم به در خانه قاضی و دادگاه است ؛ و تعزیر مردمان حد وسط که بازاریان هستند با اعلام و کشاندن به دادگاه و حبس است و تعزیر مردمان پایین دست با همه اینها و زدن .


حد اکثر تعزیر ده شلاق !!!

همچنین ایشان در صحاح خویش روایت دارند که حد اکثر تعزیر ده شلاق است : 

بخاری در صحیح خویش در کتاب المحاربین می گوید :

حدثنا عبد الله بن یوسف حدثنا اللیث حدثنی یزید بن أبی حبیب عن بكیر بن عبد الله عن سلیمان بن یسار عن عبد الرحمن بن جابر بن عبد الله عن أبی بردة رضی الله عنه قال كان النبی  صلى الله علیه وسلم  یقول لا یجلد فوق عشر جلدات إلا فی حد من حدود الله

حدثنا عمرو بن علی حدثنا فضیل بن سلیمان حدثنا مسلم بن أبی مریم حدثنی عبد الرحمن بن جابر عمن سمع النبی  صلى الله علیه وسلم  قال لا عقوبة فوق عشر ضربات إلا فی حد من حدود الله

حدثنا یحیى بن سلیمان حدثنی بن وهب أخبرنی عمرو أن بكیرا حدثه قال بینما أنا جالس عند سلیمان بن یسار إذ جاء عبد الرحمن بن جابر فحدث سلیمان بن یسار ثم أقبل علینا سلیمان بن یسار فقال حدثنی عبد الرحمن بن جابر ان أباه حدثه أنه سمع أبا بردة الأنصاری قال سمعت النبی  صلى الله علیه وسلم  یقول لا تجلدوا فوق عشرة أسواط إلا فی حد من حدود الله 

صحیح البخاری ج6 ص2512 ش 6456 تا 6458 باب كم التعزیز والأدب

رسول خدا می فرمودند : کسی نباید در غیر از حدی از حدود الهی بیش از ده ضربه شلاق بزند . 

مسلم نیز در صحیح خویش در کتاب الحدود شبیه همین روایت را می آورد :

صحیح مسلم ج3 ص1332 ش 1708 باب قدر أسواط التعزیر 

متاسفانه همین ساده انگاری در مورد حکم لواط سبب شده است که عده ای از عالم نمایان ایشان (که متاسفانه بعد از گذشتن چند سال از زندگیشان به عنوان علمای معروفی مطرح شدند) و نیز خلفایشان این کار را انجام داده و یا آن را جایز بدانند !!!


علمای اهل سنت متهم به این عمل شنیع :

    یحیى بن أكثم:

وی که از دشمنان ائمه بوده و مناظره او با امام جواد علیه السلام مشهور است ، در نظر بزرگان اهل سنت از امامان و علماء بلند رتبه به شمار می رود ؛ ابن کثیر در مورد او می گوید : 

كان یحیى بن أكثم من أئمّة السنّة ، وعلماء الناس و من المعظمین للفقه.

البدایة والنهایة ج 10 ص 316 

یحیی بن اکثم از امامان اهل سنت و از علمای مردم و از بزرگان فقه بود .

او از معروفترین قاضیان اهل سنت و از علمای بنام ایشان بود ؛ در مورد وی شیعه و سنی مطالب بسیار نقل کرده اند که تنها در این زمینه به کلمات علمای اهل سنت در مورد وی می پردازیم : 

ثعالبی : یحیی بن اکثم و بنی العباس لواط کارترین افراد عرب!!!

ثعالبی از علمای به نام اهل سنت و متوفای 420 کتابی در باره القاب مشهور دارد ؛ وی در این کتاب مشهورترین شخص در لواط را یحیی بن اکثم معرفی می کند و می گوید:

   لواط یحیى بن أكثم !!! أصله من مرو فاتصل بالمأمون ایام مقامه بها فاختص به واستولى على قلبه وصحبه إلى بغداد ومحله منه محل الأقارب أو أقرب .وكان متقدما فى الفقه وآداب القضاة حسن العشرة عذب اللسان وافر الحظ من الجد والهزل ولاه المأمون قاضى القضاة وأمر بألا یحجب عنه لیلا ولا نهارا وأفضى إلیه بأسراره وشاوره فى مهماته وكان یحیى ألوط من ثفر ومن قوم لوط وكان إذا رأى غلاما یفسده وقعت علیه الرعدة وسال لعابه وبرق بصره

وكان لا یستخدم فى داره إلا المرد الملاح ویقول قد اكرم الله تعالى أهل جنته بأن أطاف علیهم الغلمان فى حال رضاه عنهم لفضلهم على الجوارى فما بالى لا أطلب هذه الزلفى والكرامة فى دار الدنیا معهم 

ویقال إنه هو الذى زین للمأمون اللواط وحبب إلیه الولدان وغرس فى قلبه محاسنهم وفضائلهم وخصائصهم وقال إنهم باللیل عرائس وبالنهار فوارس وهم للفراش والهراش وللسفر والحضر فصدر المأمون عن رأیه وجرى فى طریقه واقتدى به المعتصم حتى اشتهر بهم وملك ثمانیة آلاف منهم وما كان بنو العباس یحومون حولهم اللهم إلا ما كان یؤثر عن محمد الأمین من استخدام الخصیان والعبث بهم دون فحول الولدان

ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ج1 156 ش 221 


ادامه مطلب

Share on Facebook
ID)); ?> Share on Facebook

وهابیت و قضای نماز ها

اینكه وهابیت مشهور  به فتوای عجیب و غریب هستند جای تعجبی ندارد و به گفته شاعر 

هر دم از این بار بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد

وهابیت بر خلاف صریح دستورات دینی كه امده است نماز های فوت شده را قضاء كنید! برای جلب و جذب مردم به آئین خود این حكم الهی را نقض كرده و فتاوا داده اند كه نماز های فوت شده قضاء ندارد

ما لینك سایت دكتور وهبة الزحیلی كه از علماء مصر میباشد و متن مطلب را برایتان میگذاریم.

در سایت استفتائات دكتور وهبه الذحیلی در باره قضای نماز های فوت شده چنین امده است؟

سوال: آیا نماز هایی كه قضا شده است لازم است دوباره خوانده شود ....

پاسخ: بعضی دیدگاه مانند سلفیت و ظاهر گراها(وهابیت) گمان میكنند كه نماز های فوت شده قضاء ندارند و لی صحیح آن است كه نماز ها را باید قضاء كرد!

السوال

هل هناك قضاء فی الصلاة لمن تاب وهو كبیر السن ولم یصل طیلة حیاته؟ فهل یقضی ما فاته من الصلاة؟

الجواب

بعض الآراء ‏(‏كالسلفیة والظاهریة‏)‏ یزعمون أن الصلوات الفائتة لا تقضى‏،‏ ولكن الصحیح أن الفریضة والنافلة تقضى‏،‏ ویقضی المقصر ما أمكنه من الفرائض الفائتة‏،‏ أو یقضی صلاة مع كل صلاة حاضرة‏،‏ ویتوب‏،‏ لقوله صلى الله علیه وسلم‏:‏ ‏(‏‏(‏من نام عن صلاة أو نسیها‏،‏ فلیصلها إذا ذكرها‏،‏ لا كفارة لها إلا ذلك‏،‏ وأقم الصلاة لذكری‏)‏‏)‏.

http://www.fikr.com/zuhayli/fatawa_p25.htm#11


Share on Facebook
ID)); ?> Share on Facebook

مدارس دینی وهابیت محلی برای لواط

در این گفت وگوئی كه بین پلیس عراق واین وهابی دستگیر شده انجام شد ودر شبكه العراقیه هم پخش شد بعد از اعترافاتی از قتل شیعیان اهل بیت (ع) و ... أز إین آقا در نهایت فیلم سؤال میكنند كه : آیا صحیح است كه شما در مساجد ... عمل قوم لوط را انجام میدادید ؟ بعد أز سكوتی چند ثانیه ای میگوید : خدا أز تقصیراتمان بگذرد .. وأز أو طلب بخشش میكنیم ..

 

 

 

برای استماع اعتراف این وهابی :

 

 

http://uk.youtube.com/watch?v=yDPCY9zEUo8

 

 

عكس البانی :

 

 

 

عكس عثمان الخمیس :

 

 



Share on Facebook
ID)); ?> Share on Facebook

فتاوای رسوا, محرمیت با شیر بز

محمد ابن اسماعیل بخاری نویسنده کتاب صحیح بخاری، کسی است که کتابش هم طراز قران در نزد اهل سنت است و خیلی به این مرد ارادت دارند.

امروز میخواهم یکی از فتاوای عجیب و غریب این شخص را که خود را در برابر اهل البیت کسی میداند برایتان از سایت ولی عصر(عج) بگذارم تا همه بفهمند و بدانند که دوری از اهل البیت سرانجامش بز مادری است.

تمام علماى مسلمان بر این مسأله اتفاق دارند كه اگر دو كودك از پستان یك حیوان شیر بخورند، رضاع محقق نمى‌شود و تأثیرى در محرمیت آن دو ندارد؛ اما محمد بن اسماعیل بخارى، نویسنده معروف كتاب صحیح بخارى اعتقاد داشته است كه اگر دو كودك از یك گوسفند شیر بخورند رضاع محقق شده و آن دو باهم محرم خواهند شد و تمام احكام محرمیت بین آن‌ها جارى است.

این مطلب را بسیارى از بزرگان اهل سنت نقل كرده‌اند؛ از جمله سرخسى در دو جا از كتاب مشهور المبسوط این مطلب را نقل كرده است:

ولو أرضع الصبیان من بهیمة لم یكن ذلك رضاعا وكان بمنزلة طعام أكلاه من إناء واحد ومحمد بن إسماعیل صاحب الإخبار رحمه الله تعالى یقول یثبت به حرمة الرضاع فإنه دخل بخارى فی زمن الشیخ الإمام أبی حفص رحمه الله تعالى وجعل یفتی فقال له الشیخ رحمه الله تعالى لا تفعل فلست هنالك فأبى أن یقبل نصحه حتى استفتى عن هذه المسألة إذا أرضع صبیان بلبن شاة فأفتى بثبوت الحرمة فاجتمعوا وأخرجوه من بخارى بسبب هذه الفتوى وهذا لأن ثبوت الحرمة بسبب الكرامة وذلك یختص بلبن الآدمیة دون لبن الأنعام وشبهة الجزئیة لا یثبت بین الآدمی والأنعام بشرب لبنها فكذلك لا تثبت بین الآدمیین بشرب لبن بهیمة...

اگر دو كودك از یك حیوان شیر بخورند، رضاع محقق نمى‌شود؛ بلكه به منزله خوردن از یك ظرف است. اما محمد بن اسماعیل بخارى، صاحب اخبار گفته: با این كار سبب حرمت رضاع مى‌شود. بخارى در زمان شیخ امام ابوحفص وارد بخارا شد و قصد فتوا دادن داشت. شیخ به او گفت: این كار را انجام نده؛ زیرا تو شایستگى فتوا را ندارى. بخارى از پذیرش نصیحت او خوددارى كرد؛ تا این كه به این مسأله فتواد كه اگر دو كودك از شیر یك گوسفند بخورند، حرمت محقق مى‌شود؛ پس مردم جمع شدند و او را از بخارا به خاطر این فتوا اخراج كردند.

السرخسی الحنفی، شمس الدین ابوبكر محمد بن أبی سهل (متوفاى483هـ )، المبسوط، ج 5   ص 139، كتاب النكاح، باب الرضاع، ناشر: دارالمعرفة – بیروت.

و در جاى دیگر مى‌نویسد:

ولو أن صبیین شربا من لبن شاة أو بقرة لم تثبت به حرمة الرضاع لأن الرضاع معتبر بالنسب وكما لا یتحقق النسب بین آدمی وبین البهائم فكذلك لا تثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهائم وكان محمد بن إسماعیل البخاری صاحب التاریخ رضی الله عنه یقول تثبت الحرمة وهذه المسألة كانت سبب اخراجه من بخارا فإنه قدم بخارا فی زمن أبی حفص الكبیر رحمه الله وجعل یفتی فنهاه أبو حفص رحمه الله وقال لست بأهل له فلم ینته حتى سأل عن هذه المسألة فأفتى بالحرمة فاجتمع الناس وأخرجوه.

اگر دو تا كودك، از شیر گوسفند یا گاوى بخورند، محرمیت رضاعى بین آن‌ها محقق نمى‌شود؛ چرا كه در رضا نسب معتبر است؛ همان طورى بین آدمى و بهائم نسبب محقق نمى‌شود، محرمیت رضاعى نیز با خوردن شیر حیوانات محقق نمى‌شود.

اما محمد بن اسماعیل بخارى صاحب تاریخ گفته است كه محرمیت محقق مى‌شود و همین مسأله سبب اخراج او از بخارا شده است؛ چرا كه او در زمان أبى حفص كبیر وارد بخارا شد تا فتوا دهد، ابوحفص او را منع كرد و گفت  كه تو اهلیت فتوا دادن نداری؛ ولى بخارى گوش نكرد، تا این كه از این مسأله سؤال شد و او فتوا به تحقق حرمت رضاعى از طریق خوردن شیر حیوانات داد، پس مردم جمع شدند و او را از بخارا اخراج كردند.

السرخسی الحنفی، شمس الدین ابوبكر محمد بن أبی سهل (متوفای483هـ )، المبسوط، ج30، ص 297، كتاب الرضاع, باب تفسیر لبن الفحل، ناشر: دار المعرفة – بیروت.

زیلعى حنفى در كتاب تبیین الحقائق مى‌نویسد:

وَحَكَى شَمْسُ الْأَئِمَّةِ أَنَّ الْبُخَارِیَّ صَاحِبَ الْأَخْبَارِ دخل بُخَارَى وَجَعَلَ یُفْتِی فقال له أبو حَفْصٍ الْكَبِیرُ لَا تَفْعَلْ فَأَبَى أَنْ یَقْبَلَ نُصْحَهُ حتى اُسْتُفْتِیَ فی هذه الْمَسْأَلَةِ فَأَفْتَى بِثُبُوتِ الْحُرْمَةِ بین صَبِیَّیْنِ ارْتَضَعَا من لَبَنِ شَاةٍ فَأَخْرَجُوهُ من بُخَارَى.

شمس الأئمه حكایت كرده است كه بخارى، صاحب اخبار وارد بخارا شد و در مقام فتوا قرار گرفت. ابوحفص كبیر به او گفت: این كار را انجام نده؛ اما او نصحیتش را نپذیرفت تا این كه در این باره فتوا داد كه حرمت بین دو كودكى كه از شیر یك گوسفند خورده‌اند محقق مى‌شود؛ پس مردم او را از بخارا اخراج كردند.

الزیلعی الحنفی، فخر الدین عثمان بن علی (متوفاى743 هـ)، تبیین الحقائق شرح كنز الدقائق، ج 2   ص 186، ناشر: دار الكتب الإسلامی. - القاهرة. - 1313هـ.

ابن نجیم مصرى حنفى نیز در این باره مى‌نویسد:

قَوْلُهُ ( وَالشَّاةُ ) أَیْ لَبَنُ الشَّاةِ لَا یُوجِبُ الْحُرْمَةَ حتى لو ارْتَضَعَ صَبِیٌّ وَصَبِیَّةٌ على لَبَنِ شَاةٍ فَلَا أُخُوَّةَ بَیْنَهُمَا لِأَنَّ الْأُمُومَةَ لَا تَثْبُتُ بِهِ لِأَنَّهُ لَا حُرْمَةَ له وَلِأَنَّ لَبَنَ الْبَهَائِمِ له حُكْمُ الطَّعَامِ فَلَا فَرْقَ بین الشَّاةِ وَغَیْرِهَا من غَیْرِ الْآدَمِیِّ...

وقد حُكِیَ فی الْمَبْسُوطِ وَالْكَشْفِ الْكَبِیرِ أَنَّ الْبُخَارِیَّ صَاحِبَ الْأَخْبَارِ دخل بُخَارَى وَجَعَلَ یُفْتِی فقال له أبو حَفْصٍ الْكَبِیرُ لَا تَفْعَلْ فَأَبَى أَنْ یَقْبَلَ نَصِیحَتَهُ حتى اسْتَفْتَى فی هذه المسئلة فَأَفْتَى بِثُبُوتِ الْحُرْمَةِ بین صَبِیَّیْنِ ارْتَضَعَا من ثَدْیِ لَبَنِ شَاةٍ تَمَسُّكًا بِقَوْلِهِ علیه السَّلَامُ كُلُّ صَبِیَّیْنِ اجْتَمَعَا على ثَدْیٍ وَاحِدٍ حُرِّمَ أَحَدُهُمَا على الْآخَرِ وقد أَخْطَأَ لِفَوَاتِ الرَّأْیِ وهو (وهوائه) أنه لم یَتَأَمَّلْ أَنَّ الْحُكْمَ مُتَعَلِّقٌ بِالْجُزْئِیَّةِ وَالْبَعْضِیَّةِ فَأَخْرَجُوهُ من بُخَارَى.

شیر گوسفند، سبب حرمت نمى‌شود؛ حتى اگر پسر خردسال و دختر خردسال از یك گوسفند شیر بخورند، برادرى بین آن‌ها محقق نمى‌شود؛ چرا كه مادرى محقق نشده است. چرا كه حرمتى براى او نیست و به این دلیل كه شیر بهائم حكم غذا را دارد؛ پس فرقى بین گوسفند و غیر او از غیر انسان‌ها نیست.

صاحب كتاب المبسوط و و كشف الكبیر حكایت كرده‌اند كه بخارى، صاحب اخبار وارد بخارا شد و بر منصب فتوا نشست. ابوحفص كبیر به او گفت: این كار را انجام نده؛ اما نصیحتش را نپذیرفت تا این كه در این مسأله فتوا داد؛ پس فتوا داد به ثبوت محرمیت بین دو كودكى كه از سینه گوسفندى شیر بخورند و تمسك كرده‌اند به این سخن رسول خدا (ص) كه : اگر دو كودك بر یك سینه جمع شوند (از یك سینه شیر بخورند) هر كدام از آن‌ها بر دیگرى حرام مى‌شوند. بخارى در این باره اشتباهر كرده است و توجه نكرده است كه حكم متعلق به جزئیت و بعضیت است؛ پس او را از بخارا اخراج كردند.

ابن نجیم المصری الحنفی، زین الدین ابن نجیم بن ابراهیم بن محمد (متوفاى970هـ)، البحر الرائق شرح كنز الدقائق، ج 3   ص 246، ناشر: دار المعرفة - بیروت، الطبعة: الثانیة.

كمال الدین سیواسى در شرح فتح القدیر مى‌نویسد:

ونقل أن الإمام محمد بن إسماعیل البخاری صاحب الصحیح أفتى فی بخارى بثبوت الحرمة بین صبیین ارتضعا شاة فاجتمع علماؤها علیه وكان سبب خروجه منها والله سبحانه أعلم ومن لم یدق نظره فی مناطات الأحكام وحكمها كثر خطؤه وكان ذلك فی زمن الشیخ أبی حفص الكبیر.

نقل شده است كه امام محمد بن اسماعیل بخارى صاحب كتاب صحیح در شهر بخارا فتوا داد به ثبوت حرمت بین دو كودكى كه از شیر یك گوسفند بخورند؛ پس علماى بخارا علیه او دست به دست هم دادند و همین فتوا سبب اخراج او از آن شهر شد.

كسى كه در معیارهاى احكام و حكم آن دقت نظر نداشته باشد، اشتباهات او زیاد خواهد بود. این مسأل در زمان شیخ ابوحفص كبیر اتفاق افتاده است.

السیواسی الحنفی، كمال الدین محمد بن عبد الواحد (متوفاى 681هـ)، شرح فتح القدیر، ج 3   ص 457، ناشر:دار الفكر - بیروت، الطبعة: الثانیة.

عبد القادر قرشى در الجواهر المضیة در شرح حال ابوحفص كبیر مى‌نویسد:

105 أحمد بن حفص المعروف بأبی حفص الكبیر البخاری الإمام المشهور أخذ العلم عن محمد بن الحسن وله أصحاب لا یحصون ذكر السمعانی أن یخیزاخز قریب من بخارى منها جماعة من الفقهاء من أصحاب أبى حفص الكبیر قال شمس الأئمة قدم محمد بن إسماعیل البخاری ببخارى فى زمن أبی حفص الكبیر وجعل یفتی فنهاه أبو حفص وقال لست بأهل له فلم ینته حتى سئل عن صبیین شربا من لبن شاة أو بقرة فأفتى بثبوت الحرمة فاجتمع الناس علیه وأخرجوه من بخارى والمذهب أنه لا رضاع بینهما لأن الرضاع یعتبر بالنسب وكما لا یتحقق النسب بین بنی آدم والبهائم فكذلك لا یثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهایم.

احمد بن حفص، مشهور به ابوحفص كبیر بخارى، پیشواى مشهور بود و دانش را از محمد بن الحسن یاد گرفت. او یاران بى‌شمارى داشت...

شمس الأئمه گفته: محمد بن اسماعیل بخارى در زمان ابوحفص كبیر وارد بخارا شد و در منصب فتوا نشست، ابوحفص ممانعت كرد و گفت: تو شایستگى فتوا دادن ندارد؛ اما او نپذیرفت تا این كه از او در باره دو كودكى كه از یك گوسفند یا گاو، شیر خورده‌اند سؤال شد؛ پس فتوا به ثبوت محرمیت داد؛ پس مردم علیه او جمع شدند و او را از بخارا اخراج كردند.

القرشی الحنفی، أبو محمد عبد القادر بن أبی الوفاء محمد بن أبی الوفاء (متوفاى775هـ)، الجواهر المضیة فی طبقات الحنفیة، ج 1   ص 67، ناشر : میر محمد كتب خانه – كراتشی

تقى الدین تمیمى نیز همین مطلب را نقل كرده است:

قال شمس الأئمة: قدم محمد بن إسماعیل البخاری بخارى، فی زمن أبی حفص الكبیر، وجعل یُفتی فیها، فنهاه أبو حفص، وقال: لست بأهل لها. فلم ینته، حتى سئل عن صبیین شربا من لبن شاة أو بقرة، فأفتى بثبوت الحرمة. فاجتمع الناس، وأخرجوه.

والمذهب أنه لارضاع بینهما؛ لأن الرضاع یعتبر النسب، وكما لا یتحقق النسب بین بنی آدم والبهائم، فكذلك لا تثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهائم.

التمیمی الداری الغزی، تقی الدین بن عبد القادر (متوفاى:1010هـ) الطبقات السنیة فی تراجم الحنفیة، ج 1   ص 67، طبق برنامه الجامع الكبیر.

و ملا على هروى مى‌گوید:

قال ابن الهمام : [ نقل ] أن الإمام محمد بن إسماعیل البخاری صاحب الصحیح أفتى فی بخار بثبوت الحرمة بین صبیین ارتضعا شاة فاجتمع علماؤها علیه وكان سبب خروجه منها والله سبحانه [ وتعالى ] أعلم. ومن لم یدق نظره فی مناط الأحكام وحكمها كثر خطؤه، وكان ذلك فی زمن [ الشیخ أبى جعفر ] والشیخ أبى حفص الكبیر.

ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفاى1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشكاة المصابیح، ج 6   ص 295،تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.

اما چگونه است كه كتاب همین شخص، برترین كتاب اهل سنت بعد از قرآن مى‌شود؟

 

موفق باشید


مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر

 


Share on Facebook
ID)); ?> Share on Facebook

آیا گریه بر امام حسین (ع) بدعت است.

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا گریه بر امام حسین (ع) بدعت است.

چکیده

گریستن در فراق عزیزان و بزرگان دین، یکی از سنت ها ثابت در سیره پیامبر اسلام(ص)، اهل البیت(ع) وصحابه است، گرچه عده ای ادعای بدعت بودن آن را دارند ولی چنانچه از تعریف بدعت آشکار است، گریستن، نو آوری در دین نیست بلکه این عمل وقتی در سیره پیامبر(ص) وجود دارد دیگر جایی برای اشکال باقی نمی‌ماند و حتی گریه پیامبر(ص) هنگام حضور بر سر مزار مادر گرامی‌شان حضرت آمنه بنت وهب(س) نشان می‌دهد که گریه پس از سه روز جایز است بلکه هر زمان که به‌ یاد عزیزی افتادیم ویا بر سر مزارش حاضر شدیم گریستن نیکو است زیرا حد اقل یاد اور سرای آخرت برای خود است. گریه بر امام حسین علیه الصلاة و السلام نیز بصورت خاص در منابع روایی از سیره پیامبر نقل شده است. میتوان این برداشت را نمود که گریه بر امام حسین(ع) اقتدای به سنت و سیره صحیح پیامبر خدا است.


 کلید واژه‌ها


بخش یكم

معنی بدعت، گریه در سنت پیامبر(ص)

بخش دوم

گریه های پیامبر(ص)

بخش سوم

گریه های رسول خدا(ص) بر امام حسین(ع)


Share on Facebook
ID)); ?> Share on Facebook

در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

هادی عباسی


دریافت مسنجر

آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


ساعت فلش





ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک , . , .
Share on Facebook