دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله
دوشنبه 19 بهمن 1388
پاسخ سوم:
هدف از تشكیل سقیفه حذف آن حضرت بود.
عده ای پیمان بسته بودند كه خلافت به امیرالمؤمنین نرسد[1] چنانچه ابوبكر[2] در سقیفه ادعا كرد از رسول خدا (ص) شنیده است، كه فرمود: خلافت و نبوت دراهل بیت ما جمع نمی شود[3] و چهار نفر- عمر، ابو عبیده، سالم و معاذ- بر این ادعا، گواهی دادند.
عمر در مناظره ای كه با ابن عباس داشت به كراهت قریش نسبت به افتادن خلافت به دست بنی هاشم و امیر المومنین علی علیه السلام اشاره میكند و اعتراف ضمنی نسبت به حسادت و كینه قریش میكند ، طبری این قضیه چنین نقل میكند:
.... عن عكرمة عن ابن عباس قال بینما عمر بن الخطاب رضی الله عنه وبعض أصحابه یتذاكرون الشعر فقال بعضهم فلان أشعر وقال بعضهم بل فلان أشعر قال فأقبلت فقال عمر قد جاءكم أعلم الناس بها فقال عمر من شاعر الشعراء یا ابن عباس قال فقلت زهیر ابن أبی سلمى فقال عمر هلم من شعره ما نستدل به على ما ذكرت فقلت امتدح قوما من بنی عبد الله بن غطفان فقال :
لو كان یقعد فوق الشمس من كرم * قوم بأولهم أو محدهم قعدوا
قوم أبوهم سنان حین تنسبهم * طابوا وطاب من الأولاد ما ولدوا
إنس إذا أمنوا جن إذا فزعوا * مرزءون بها لیل إذا حشدوا
محسدون على ما كان من نعم * لا ینزع الله منهم ما له حسدوا
فقال عمر أحسن وما أعلم أحدا أولى بهذا الشعر من هذا الحی من بنی هاشم لفضل رسول الله صلى الله علیه وسلم وقرابتهم منه فقلت وفقت یا أمیر المؤمنین ولم تزل موفقا فقال یا ابن عباس أتدری ما منع قومكم منهم بعد محمد فكرهت أن أجیبه فقلت إن لم أكن أدری فأمیر المؤمنین یدرینی فقال عمر كرهوا أن یجمعوا لكم النبوة والخلافة فتبجحوا على قومكم بجحا بجحا فاختارت قریش لانفسها فأصابت ووفقت فقلت یا أمیر المؤمنین إن تأذن لی فی كلام وتمط عنی الغضب تكلمت فقال تكلم یا ابن عباس فقلت أما قولك یا أمیر المؤمنین اختارت قریش لانفسها فأصابت ووفقت فلو أن قریشا اختارت لانفسها حیث اختار الله عزوجل لها لكان الصواب بیدها غیر مردود ولا محسود وأما قولك إنهم كرهوا أن تكون لنا النبوة والخلافة فإن الله عز وجل وصف قوما بالكراهیة فقال ( ذلك بأنهم كرهوا ما أنزل الله فأحبط أعمالهم ) فقال عمر هیهات والله یا ابن عباس قد كانت تبلغنی عنك أشیاء كنت أكره أن أفرك عنها فتزیل منزلتك منی فقلت وما هی یا أمیر المؤمنین فإن كانت حقا فما ینبغی أن تزیل منزلتی منك وإن كانت باطلا فمثلی أماط الباطل عن نفسه فقال عمر بلغنی أنك تقول إنما صرفوها عنا حسدا وظلما فقلت أما قولك یا أمیر المؤمنین ظلما فقد تبین للجاهل والحلیم وأما قولك حسدا فإن إبلیس حسد آدم فنحن ولده المحسودون فقال عمر هیهات أبت والله قلوبكم یا بنی هاشم إلا حسدا ما یحول وضغنا وغشا ما یزول فقلت مهلا یا أمیر المؤمنین لا تصب قلوب قوم أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا بالحسد والغش فإن قلب رسول الله صلى الله علیه وسلم من قلوب بنی هاشم فقال عمر إلیك عنی یا ابن عباس فقلت افعل فلما ذهبت لاقوم استحیا منی فقال یا ابن عباس مكانك فوالله إنی لراع لحقك محب لما سرك فقلت یا أمیر المؤمنین إن لی علیك حقا وعلى كل مسلم فمن حفظه فحظه أصاب ومن أضاعه فحظه أخطأ ثم قام فمضى[4]
ابن قتیبه در الامامه و السیاسه مطلبی را نقل میكند كه اشاره صریح تری به توطئه دارد.[5]
حال سؤال اینجا است؛ بر فرض نادیده گرفتن حكم خدا، اگرحضرت در سقیفه شركت می كردند آیا می توانست رأی بیاورد؟
و با وجود رأی نیاوردن، آیا دیگر حضرت علی حق اعتراض علیه غاصبان داشت كه بگوید خلافت حق من است؟.
[1] كتاب سلیم بن قیس - تحقیق محمد باقر الأنصاری - ص 269 - 270
فلما بایع علی علیه السلام أخبرنا أن رسول الله صلى الله علیه وآله قال ما قاله ، وأخبر أن هؤلاء الخمسة كتبوا بینهم كتابا تعاهدوا فیه وتعاقدوا فی ظل الكعبة : ( إن مات محمد أو قتل أن یتظاهروا على علی علیه السلام فیزووا عنه هذا الأمر ) ، واستشهد أربعة : سلمان وأبو ذر والمقداد والزبیر ، وشهدوا بعد ما وجبت فی أعناقنا لأبی بكر بیعته الملعونة الضالة . فعلمنا أن علیا علیه السلام لم یكن لیروی عن رسول الله صلى الله علیه وآله باطلا ، وشهد له الأخیار من أصحاب محمد صلى الله علیه وآله
[2] انتساب این استدلال به ابوبكر در سقیفه مشهور است اما در منابع اهل سنت بنده نیافتم.
[3] الطبرسی - الاحتجاج - الشیخ ج 1 - ص 218
ثم ادعى أنه سمع رسول الله یقول : أبى الله أن یجمع لنا أهل البیت النبوة والخلافة فصدقه بذلك عمر ، وأبو عبیدة ، وسالم ، ومعاذ .
[4] الطبری - تاریخ الطبری - ج 3 - ص 288 – 290
ابن الأثیر- الكامل فی التاریخ - ج 3 - ص 62 – 65
الدینوری- ابن قتیبة- الامامة والسیاسة - ، تحقیق الزینی - ج 1 - ص 18 - 19
[5] الدینوری -ابن قتیبة - الامامة والسیاسة - ، تحقیق الزینی - ج 1 - ص 18 - 19
فقیل له بایع أبا بكر ، فقال : أنا أحق بهذا الأمر منكم ، لا أبایعكم وأنتم أولى بالبیعة لی ، أخذتم هذا الأمر من الأنصار ، واحتججتم علیهم بالقرابة من النبی صلى الله علیه وسلم ، وتأخذونه منا أهل البیت غصبا ؟ ألستم زعمتم للأنصار أنكم أولى بهذا الأمر منهم لما كان محمد منكم ، فأعطوكم المقادة ، وسلموا إلیكم الإمارة ، وأنا احتج علیكم بمثل ما احتججتم به على الأنصار نحن أولى برسول الله حیا ومیتا فأنصفونا إن كنتم تؤمنون وإلا فبوءوا بالظلم وأنتم تعلمون . فقال له عمر : إنك لست متروكا حتى تبایع ، فقال له علی : احلب حلبا لك شطره ، واشدد له الیوم أمره یردده علیك غدا . ثم قال : والله یا عمر لا أقبل قولك ولا أبایعه . فقال له أبو بكر : فإن لم تبایع فلا أكرهك ، فقال أبو عبیدة بن الجراح لعلی كرم الله وجهه : یا بن عم إنك حدیث السن وهؤلاء مشیخة قومك ، لیس لك مثل تجربتهم ، ومعرفتهم بالأمور ، ولا أرى أبا بكر إلا أقوى على هذا الأمر منك ، وأشد احتمالا واضطلاعا به ، فسلم لأبی بكر هذا الأمر ، فإنك إن تعش ویطل بك بقاء ، فأنت لهذا الأمر خلیق وبه حقیق ، فی فضلك ودینك ، وعلمك وفهمك ، وسابقتك ونسبك وصهرك . فقال علی كرم الله وجهه : الله الله یا معشر المهاجرین ، لا تخرجوا سلطان محمد فی العرب عن داره وقعر بیته ، إلى دوركم وقعور بیوتكم ، ولا تدفعوا أهله عن مقامه فی الناس وحقه ، فوالله یا معشر المهاجرین ، لنحن أحق الناس به . لأنا أهل البیت ، ونحن أحق بهذا الأمر منكم ما كان فینا القارئ لكتاب الله ، الفقیه فی دین الله ، العالم بسنن رسول الله ، المضطلع بأمر الرعیة ، المدافع عنهم الأمور السیئة ، القاسم بینهم بالسویة ، والله إنه لفینا ، فلا تتبعوا الهوى فتضلوا عن سبیل الله ، فتتزدادوا من الحق بعدا . فقال بشیر بن سعد الأنصاری : لو ان هذا الكلام سمعته الأنصار منك یا علی قبل بیعتها لأبی بكر ، ما اختلف علیك اثنان .
پنجشنبه 8 بهمن 1388
یكی از خوانندگان وبلاگ بنام حقیقت در تایپیك نظرات ازدواج موقت بخش یك مطالبی را نوشته است كه آن را برای شما نقل نموده وپاسخ میدهیم چهارشنبه 7 بهمن 88 16:42 چرا شما با این کارهایتان آبروی اسلام را می برید. مگر تنها هدف ازدواج ارضای جنسی است. پس تحکیم بنیاد خانواده، احساس آرامش در کنار همسر و فرزند،کانون گرم خانواده ، احساس مسئولیت، تربیت فرزند و .........چی؟ پاسخ به خانم و یا آقای حقیقت سلام علیكم در مورد بچه دار شدن زن از ازدواج موقت مشكلش قابل حل است وسائلی وجود دارد كه این مشكل را حل نموده است (دنیا پیشرفت كرده است در ضمن این مشكله در ازدواج های دائم نیز هست خیلی ها زنشان را ترك نموده اند و خبری هم از آنان نمیگیرند و تمام این اشكالات بر ازدواج دائم هم وارد است پس دنبال پاسخی برای آنان هم باشید(ازدواج مسیار و زواج فرند‹دوست به زبان انگلیسی› كه هیچ دلیل شرعی ندارد و شما قبولش دارید چنین مشكلی را دارد ) اما اینكه شما فرمودید به جای این فتوا ها فرهنگ سازی كنیم! آیا میشود حلال خدا را حرام كرد وبه جای آن فرهنگ سازی كرد؟؟ در ثانی این حكم، از پیامبر است ،نه مرجع تقلید؛ و از قران ودین است نه از جیب علمای شیعه ! شما اگر تمام مقاله را از ابتدا تا انتها بدون تعصب بخوانید به این اشكال شما پاسخ داده شده است و دیگر اینكه شما كه خودتان را اهل سنت میدانید باید پاسخ بدهید كه سنت پیامبر قابل عمل است یا سنت عمر كه ضد پیامبر دستور داده است . اما اینكه یك زن در یك ماه صیغه چند نفر بشود مثل اینكه شما مقاله را نخوانده اید چون در ابتدای مقاله نوشته ام كه تفاوت ازدواج دائم با موقت فقط در مدت و ارث بری است اما در باقی مسائل مانند عده وووو با ازدواج دائم تفاوتی ندارد!! در ادامه فرمودید! آیا بنده حاضرم خواهر ازدواج موقت كند یانه ؟ اگر خواهر من شرائطش را داشته باشد خودش اختیار خود را دارد ! و اما آیا دختران میتوانند ازداوج موقت داشته باشند ؟ خیر دختر باكره بدون اذن ولی (پدر و پدر بزرگ پدری) حق چنین كاری ندارد ! اما زنا چیست؟ این را بهتر است به بخش فتاوای رسوای همین وبلاگ مراجعه كنید ! اشكال دیگری كه مطرح نمودید مبنی بر اینكه آیا پیامبر و ائمه ازدواج موقت انجام داده اند یانه؟ ما از شما سوال میكنیم؟ اما آیا هر كاری را كه اهل البیت انجام نداده اند باید ما هم ترك كنیم ؟ جناب عالی فعلا از كامپیوتر استفاده میكنید و وبگردی دارید، اگر بخواهید كه آنچه را كه پیامبر انجام نداده است ترك كنید این كار شما حرام است واز باب امر به معروف طبق عقیده خودت باید كامپیوترت را بشكنی؟؟!!! اما پاسخ حلی این سوال در این گونه موارد، باید به سنت مراجعه شود و شما اگر به تعریف سنت در كتاب های اصولی و فقهی چه شیعه و چه سنی مراجعه كنید خواهید دید كه طبق اعتقاد شیعه سنت: فعل و قول و تقریر معصوم علیهم السلام است و طبق اعتقاد سنی فعل وقول و تقریر پیامبر صلی الله و علیه وآله و سلم میباشد. پس لازم نیست كه خود اهل بیت و یا پیامبر صیغه كرده باشند فقط همین كه در قول آنها جواز اش آمده باشد كافی است و در كتب های خود اهل سنت نیز آمده است كه ازدواج موقت تا اوائل خلافت عمر وجود داشت و عمر گفت متعتان محللتان كانتا علی عهد رسول الله انی احرمهما واعاقب علیهما امیدوارم كه پاسخ را به دقت مطالعه نمائید و درضمن برای اینكه بدانید ازدواج موقت در روایات اهل سنت تا چه انداره است بخش ازدواج موقت در سنت را دوباره در ادامه بحث میگذارم تا دیگر جایی برای اشكال باقی نماند.! و من الله التوفیق سنت (روایات) و ازدواج موقت : احادیث در عموم مذاهب اسلامی فراوان است که در این زمینه خبر متواتری که از خلیفه دوم نقل شده کفایت میکند خلیفه دوم میگوید: ( متعتان كانتا على عهد رسول الله ... أنا انهى عنهما متعة الحج ومتعة النساء ) دو متعه در زمان پیامبر بود ... که من از اندو نهی میکنم یکی متعه حج و دیگری و متعه نساء(ازدواج موقت)این گفته صراحت دارد براینکه مشرع بزرگ ،پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله و سلم آندو را حلال کرده بوده ، و آنچه که و اجب الاتباع میباشد سنت آنحضرت است ولی سنت دیگران را باید ترک کنیم( خدای تبارک و تعالی میفرماید « و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی » رسول ما از روی هوای نفس حرفی نمیگوید بلکه هرچه که برزبانش جاری میشود و حی است از جانب خداوند متعال. نمونه روایت هایی از منابع اهل سنت : - صحیح البخارى - البخاری ج 2 ص 153 : حدثنا همام عن قتادة قال حدثنی مطرف عن عمران قال متعنا على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم و نزل القرآن قال رجل برأیه ما شاء در این روایت مطرف از عمران نقل میکند که ما در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم از متعه ( ادواج موقت و متعه حج)استفاده میکردیم تا اینکه یکنفر بر طبق نظر خودش حرفی زد آنچه را که خواست . - صحیح البخارى - البخاری ج 5 ص 158 : فمن تمتع بالعمرة إلى الحج حدثنا مسدد حدثنا یحیى عن عمران أبى بكر حدثنا أبو رجاء عن عمران بن حصین رضى الله تعالى عنه قال نزلت آیة المتعة فی كتاب الله ففعلناها مع رسول الله صلى الله علیه وسلم ولم ینزل قرآن یحرمه ولم ینه عنها حتى مات قال رجل برأیه ما شاء قال محمد یقال انه عمر این روایت را بخاری از مسدد از یحیی از عمران ابی بکر از از ابو رجا از عمران بن حصین رشی الله نقل میکند او میگوید آیه متعه در کتاب خدا نازل شد و ما با رسول خدا آنرا انجام دادیم و آیه دیگری بر حرمت ان نازل نشد نقل میکند تا اینکه پیامبر از دنیا رفت و بعد آن حضرت یکنفر چیزی را که دلش خواست گفت ؛ گفت محمد : میگویند آن شخص عمر بوده . - كنز العمال - المتقی الهندی ج 16 ص 523 : ( 45730 - ) عن جابر أنه سئل عن متعة النساء فقال : استمتعنا على عهد رسول الله ص وأبی بكر وعمر ، ثم نهى عنها عمر ( عب ) . از جابر بن عبد الله انصاری سوال شد در باره ازدواج موقت پاسخ داد: در زمان پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله و سلم ما متعه ازدواج موقت انجام دادیم همچنین در زمان ابو بکر و عمر تا اینکه عمر از آن نهی کرد . - المبسوط - السرخسی ج 4 ص 27 : وقد صح ان عمر رضى الله عنه نهى الناس عن المتعة فقال متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم وانا أنهى الناس عنهما متعة النساء ومتعة الحج سرخسی در کتاب المبسوط روایت میکند : و روایت صحیحی است که عمر رضی الله نهی نمود از متعه پس گفت : دو متعه در زمان رسول خدا صلی الله و علیه و آله وسلم بود و من ازآندو نهی میکنم یکی متعه نساء و دیگری متعه حج . - المغنی - عبدالله بن قدامه ج 7 ص 571 : وحكی عن ابن عباس انها جائزة وعلیه أكثر أصحابه عطاء وطاوس وبه قال ابن جریج وحكی ذلك عن أبی سعید الخدری وجابر والیه ذهب الشیعة لانه قد ثبت أن النبی صلى الله علیه وسلم أذن فیها ، وروی / صفحة 572 / أن عمر قال : متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم أفأنهى عنهما وأعاقب علیهما متعة النساء ومتعة الحج ولانه عقد على منفعة فیكون مؤقتا كالاجارة . ابن قدامه در کتاب المغنی میگوید: از ابن عباس نقل شده است که (نکاح متعه)حلال است و بر این نظرند اکثر اصحاب عطاء و طاووس و قول ابن جریج(از فقهاء اهل سنت) نیز همان است وروایت شده این مساله از ابو سعید خدری و جابر (بن عبد الله انصاری) و بسوی این قول رفته است شیعه ؛ زیرا بدرستی ثابت است که پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم اذن بر جواز متعه نساء داده اند و نیز روایت شده است که عمر گفت: دو متعه در زمان رسول خدا (ص) بود پس من ازان دو نهی میکنم و مجازات میکنم هر که را مرتکب آندو شود یکی متعه زنان و دیگری متعه حج ؛ و اینکه متعه نساء عقدی است بر منفعت پس میتواند موقتی هم باشد مانند اجاره - الشرح الكبیر - عبدالرحمن بن قدامه ج 7 ص 536 : وحكی عن ابن عباس انا جائزة وعلیه أكثر أحصابه عطاء وطاوس وبه قال ابن جریج وحكی ذلك عن أبی سعید الخدرى وجابر والیه ذهب الشیعة لانه قد ثبت أن النبی صلى الله علیه وسلم أذن فیها وروی أن عمر قال / صفحة 537 / متعتان كانتا على عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم انا أنهی عنهما واعاقب علیهما : متعة النساء ومتعة الحج ولانه عقد على منفعة فجاز مؤقتا كالاجارة عبد الرحمن بن قدامه در کتاب شرح کبیر همان مطالب المغنی را تکرار میکند - المحلى - ابن حزم ج 7 ص 107 : نا أحمد بن محمد الطلمنكى نا ابن مفرج نا ابراهیم بن أحمد بن فراس نا محمد بن على ابن زید الصائغ نا سعید بن منصور نا هشیم . وحماد بن زید قال هشیم : انا خالد - هو الحذاء - وقال حماد : عن أیوب السختیانى ثم اتفق أیوب وخالد كلاهما عن أبى قلابة قال : قال عمر بن الخطاب : متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم وأنا أنهى عنهما وأضرب علیهما هذا لفظ أیوب ، وفى روایة خالد أنا أنهى عنهما واعاقب علیهما . متعة النساء . ومتعة الحج * ابن حزم نیز در کتاب المحلی مساله نهی از ازدواج موقت را مربوط به زمان خلیفه دوم میداند و در این روایت کلماتی که دلالت بر تهدید از سوی خلیفه عمر دارد نقل میکند که خلیفه گفته :من ازآندو نهی میکنم و تنبیه میکنم هر کسی را که انجام دهد . - بدایة المجتهد ونهایة المقتصد - ابن رشد الحفید ج 1 ص 268 : . وروی عن عمر أنه قال : متعتان كانت على عهد رسول الله ( ص ) أنا أنهى عنهما ، وأعاقب علیهما : متعة النساء ، ومتعة الحج . ابن رشد در کتاب بدایۀ المجتهد مینویسد: رویات شده از عمر که گفت : دو متعه .... - مسند احمد - الامام احمد بن حنبل ج 1 ص 52 : حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا بهز قال وثنا عفان قالا ثنا همام ثنا قتادة عن ابی نضرة قال قلت لجابر بن عبد الله ان ابن الزبیر رضى الله عنه ینهى عن المتعة وان ابن عباس یأمر بها قال فقال لی على یدی جرى الحدیث تمتعنا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم قال عفان ومع أبی بكر فلما ولى عمر رضى الله عنه خطب الناس فقال ان القرآن هو القرآن وان رسول الله صلى الله علیه وسلم هو الرسول وانهما كانتا متعتان على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم احداهما متعة الحج والاخرى متعة النساء امام احمد بن حنبل در کتاب مسند احمد نقل میکند: ...از بن نضره :گفتم برای جابر بن عبدالله که ابن زبیر از نکاح متعه نهی میکند ولی ابن عباس به ان دستور میدهد ؛ گفت برایم بر دستان من حدیث جریان دارد حدیث؛ تمتع کردیم با رسول الله (ص) گفت عفان و نیز همراه ابی بکر اما وقتی که عمر رضی الله عنه خلیفه شد برای مردم خطبه خواند و گفت : قران همان قران و پیامبرخدا (ص) همان پیامبر است ! و بدانید که در زمان روسل خدا دو متعه بود یکی متعه زنان و دیگری متعه حج... - مسند احمد - الامام احمد بن حنبل ج 3 ص 325 : حدثنا عبد الله حدثنى أبى ثنا عبد الصمد ثنا حماد عن عاصم عن أبى نضرة عن جابر قال متعتان كانتا على عهد النبی صلى الله علیه وسلم فنهانا عنهما عمر رضى الله تعالى عنه فانتهینا باز هم احمد بن حنبل در مسندش نقل میکند: روایت کردمارا عبدالله .... جابر گفت : دومتعه در زمان رسول خدا(ص) بود پس عمر از ان مارا نهی کرد ... - شرح معانی الآثار - أحمد بن محمد بن سلمة ج 2 ص 143 : حدثنا سلیمان بن شعیب قال ثنا الخصیب قال ثنا همام عن قتادة عن مطرف عن عمران قال تمتعنا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم ونزل فیها القرآن فلم ینهنا رسول الله صلى الله علیه وسلم ولم ینسخها شئ ثم قال رجل برأیه ما شاء حدثنا محمد بن خزیمة قال ثنا حجاج قال ثنا حماد عن حمید عن الحسن عن عمران بن حصین قال تمتعنا على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم متعة الحج فلم ینهنا عنها ولم ینزل الله فیها نهیا حدثنا سلیمان قال ثنا الخصیب قال ثنا همام عن قتادة عن أبى نضرة عن جابر بن عبد الله قال تمتعنا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما ولى عمر خطب الناس فقال إن القرآن هو القرآن وإن الرسول هو الرسول وانهما كانتا متعتان على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم متعة الحج فافصلوا بین حجكم وعمرتكم فإنه أتم لحجكم وأتم لعمرتكم والاخرى متعة النساء فأنهى عنها وأعاقب علیها حدثنا بن أبى داود قال ثنا سلیمان بن حرب قال ثنا حماد عن عاصم عن أبى نضرة عن جابر رضی الله تعالى عنه قال متعتان فعلناهما على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم نهانا عنهما عمر رضی الله تعالى عنه فلم نعد إلیهما احمد بن محمد بن سلمه در کتاب شرح معانی الاثار روایت بالا را نقل میکند از جابر بن عبدالله : در زمان رسول خدا تمتع می نمودیم اما وقتی عمر به حکومت رسید برای مردم خطبه خواند و گفت ! قران همان قران و رسول خدا همان رسول است و بدانید که در زمان رسول خدا دو متعه بود یکی متعه حج ....و دیگری متعه زنان من از آن نهی میکنم و عقوبت میکنم مرتکبین آنرا - شرح معانی الآثار - أحمد بن محمد بن سلمة ج 2 ص 195 : حدثنا بن أبی داود قال ثنا سلیمان بن حرب قال ثنا حماد عن عاصم عن أبی نضرة عن جابر رضی الله تعالى عنه قال متعتان فعلناهما على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم نهى عنهما عمر رضی الله تعالى عنه فلن نعود إلیهما شرح معانی الآثار - أحمد بن محمد بن سلمة ج 2 ص 195 : در روایت دیگری از جابر نقل میکند : دو متعه در زمان رسول خدا انجام دادیم ولی عمر از آن نهی نمود... متقی هندی در کتاب کنز العمال روایات زیادی را در این زمینه نقل میکند که همه دلالت دارد بر اینکه متعه زنان (ازدواج موقت) در زمان خلیفه دوم عمر ممنوع شده است. - كنز العمال - المتقی الهندی ج 16 ص 521 : ( 45725 - ) عن أبی نضرة قال : كان ابن عباس یأمر بالمتعة وكان ابن الزبیر ینهى عنها ، فذكرت ذلك لجابر بن عبد الله فقال : بذی دار الحدیث تمتعنا مع رسول الله ص ، فلما كان عمر قال : إن الله یحل لنبیه ما شاء بما شاء ، وإن القرآن قد نزل منزله ، فأتموا لحج والعمرة كما أمركم الله ، وأتموا نكاح هذه النساء ، فلا أوتى برجل تزوج امرأة إلا رجمته بالحجارة ( ابن جریر ) . ( 45726 - ) عن سلیمان بن یسار عن أم عبد الله ابنة أبی خیثمة أن رجلا قدم من الشام فنزل علیها ، فقال إن العزبة قد اشتدت علی فابغینی امرأة أتمتع معها ، قالت : فدللته على امرأة فشارطها فاشهدوا على ذلك عدولا ، فمكث معها ما شاء الله أن یمكث ، ثم إنه خرج ، فأخبر عن ذلك عمر بن الخطاب فأرسل إلی فسألنی : أحق ما حدثت ؟ قلت : نعم ، قال : فإذا قدم فآذنینی به ، فلما قدم أخبرته ، فأرسل إلیه فقال : ما حملك على الذى فعلته ؟ قال : فعلته مع رسول الله ص ثم لم ینهنا عنه حتى قبضه الله ، ثم مع أبی بكر فلم ینهنا عنه حتى قبضه الله ، ثم معك فلم تحدث لنا فیه نهیا ، فقال عمر : أما والذی نفسی بیده ! لو كنت تقدمت فی نهى لرجمتك ، که درین روایت فراز آخر آن لو کنت تقدمت فی نهی لرجمتک دلالت دارد براینکه قبل از نهی خلیفه اصحاب هیچ منعی را در این باره نشنیده بوده اند و الا همه میدانستند و مرتکب نمیشدند. در پایان بحث روایات تعدادی روایات را از کتاب کنز العمال متقی هندی با منبع ان ذکر میکنیم تا طالبین حق خود در ترجمه ان تفکر نمایند - كنز العمال - المتقی الهندی ج 16 ص 519 : 45715 - ) عن عمر قال : متعتان كانا على عهد رسول الله ص انهى عنهما واعاقب علیهما : متعة النساء ، ومتعة الحج ( 45717 - ) عن عروة بن الزبیر أن خولة بنت حكیم دخلت على عمر بن الخطاب فقالت : إن ربیعة بن أمیة استمتع بامرأة مولدة فحملت منه ، فخرج عمر یجر ثوبه فزعا وقال : هذه المتعة ! ولو كنت تقدمت فیها لرجمت ( مالك ، والشافعی ، ق ) . ( 45718 - ) عن سعید بن المسیب أن عمر نهى عن متعة النساء وعن متعة الحاج ( مسدد ) . ( 45719 - ) عن جابر : كانوا یتمتعون من النساء حتى نهاهم عمر ابن الخطاب ( ابن جریر ) . ( 45720 - ) عن جابر قال : تمتعنا متعة الحج ومتعة النساء على عهد رسول الله ص ، فلما كان عمر نهانا فانتهینا ( ابن جریر ) . ( 45722 - ) عن أبی قلابة أن عمر قال : متعتان كانتا على عهد رسول الله ص أنا أنهى عنهما وأضرب فیهما ( ابن جریر ، كر ) . - كنز العمال - المتقی الهندی ج 16 ص 521 : ( 45724 - ) عن أبی نضرة قال : سمعت عبد الله بن عباس وعبد الله بن الزبیر ذكروا المتعة فی النساء والحج ، فدخلت على جابر بن عبد الله فذكرت له ذلك فقال : أما إنی قد فعلتهما جمیعا على عهد النبی ص ، ثم نهانا عنهما عمر بن الخطاب فلم أعد ( ابن جریر ) . یک سوال مهم آیا عمر حق دارد که حلال خدا را حرام کند و آیا این عمل مخالفت با سنت رسول خدا (ص) نیست؟ حکم کسی که با سنت نبوی مخالفت کند چیست؟ مگر نه اینکه رسول خدا (ص) فرمود النکاح سنتی ... طبق روایات اسلامی منکر سنت در حکم کافر است خود اهل سنت هم این مساله را میگویند ! نتیجه نکاح موقت از سنت پیامبر(ص) است منکر سنت کافر است کسی که با سنت نبوی مقابله کند کافر است خلیفه مردم را به خاطر سنت نبوی تهدید میکرد ومیزد نتیجه اش با شما
همان بیوه زنانی را که شما نام بردید، در آن شرایط بد و بدون امکانات جنگ اگر از آن مردی که با او ازدواج موقت داشته اند بچه دار شوند چه ؟ آن وقت آن بچه هم به مشکلات خود و فرزندانشان اضافه می شود . به جای این جور فتوا ها بیایدفرهنگ سازی کنیم. موانع سر راه ازدواج جوانان( به قول شما کپسول شهوت ) را برداریم . فرهنگ اسلامی داشتن از یک تا چهار زن به طور دایم را در جوامع مطرح و به کار گیریم. به نظر شما اینکه یک زن به طور موقت با چند مرد باشد از مقام و منزلت و ارزش زن نمی کاهد. پیامبر و امام علی و سایر بزرگان کی همجین کاری کردن . چند دختر با این کار بدبخت شده اند. اگر ازدواج موقت را قبول ذاشته باشیم پس زنا چیست؟ غیرت و مردانگی شما اجازه می دهد که خواهر شما هر ماهی در عقد موقت یکی باشد.
)و در ضمن طبق قانون شریعت فرزند به پدر ملحق میشود.

درضمن عینك هم نپوشی.
عمر چه كاره است كه متعه حلال را حرام كند
اما در مورد اینكه باید برای ازدواج دائم وتعدد ازدواج فرهنگ سازی شود با شما موافق هستم
دوشنبه 5 بهمن 1388
چرا پیامبر اسلام (ص) با عایشه و حفصه ازدواج كردند ؟ گروه نبوت سؤال كننده : یداله تبرائی پاسخ : در مورد این ازدواج پاسخ های فراوان داده شده است : پاسخ نقضی و اجمالی : در ابتدا می توان پاسخی نقضی داد که : رسول خدا طبق نظر اهل سنت علم غیب ندارد : طبق نظر اهل سنت پیغمبر علم غیب ندارد و ازدواج و یا دوستی وی با کسی نمی تواند دلیل بر صحت عقاید و رفتار وی باشد . علت همان علت ازدواج حضرت نوح و لوط با همسرانشان بوده است : حتی اگر بگویند رسول خدا وی را می شناخته و با وی ازدواج کرده است ، علت ازدواج را همان علت ازدواج حضرت نوح و حضرت لوط با همسرانشان می دانیم . با اینکه در قرآن کریم آمده است که همسر ِ حضرت نوح و نیز همسر حضرت لوط ، همراه و همنظر با دشمنان ایشان بوده اند . پاسخ تفصیلی : علت امتحان رسول خدا صلی الله علیه وآله و مردم بوده است : در شعر زیبای حافظ می خوانیم : من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قیل ومقال عالمی می کشم از برای تو رسول گرامی اسلام در نهایت توجه به عالم بالا و مقام اقدس الهی بوده اند ؛ و حتی به قول شاعر نفس فرشتگان و هم صحبتی با ایشان برای رسول گرامی اسلام سخت بوده است ؛ زیرا نوعی اشتغال به غیر خداست . اما خداوند هر کسی را به نوبه خود آزمایش می کند و برای آزمایش رسول خدا از ایشان خواست که با عایشه ازدواج کند و با این دستور ، در خانه وی کسی را قرار داد که می توانست مایه آزمایش ایشان باشد ؛ زیرا امتحان مردان بزرگ باید به بزرگی خود ایشان باشد . اما چون این آزمایش می توانست سبب اشتباه برخی ، در مورد شخصیت واقعی همسران رسول گرامی اسلام باشد ، خداوند هم در قرآن با بیان برخی اشکالات و اشتباهات همسران رسول خدا و همسران پیغمبران گذشته ، راه هدایت را برای مردم باز گذاشته است . به عنوان مثال در سوره تحریم آیه ده همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط را به عنوان دو نمونه برای کفار معرفی می نماید که با وجود حضور در خانه پیغمبران الهی ، باز گمراه شدند . و در همین سوره در آیه 4 در مورد دو تن از همسران رسول خدا می فرماید : إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِیرٌ سوره تحریم آیه 4 اگر ( شما دو همسر رسول خدا) به درگاه خدا توبه کنید ، دل های شما به سوی او میل پیدا کرده است ، اما اگر علیه او بر یکدیگر کمک کنید در حقیقت خدا خود سرپرست اوست و جبرئیل و صالح مومنان (نیز یاور اویند) و گذشته از این فرشتگان نیز پشتیبان او خواهند بود . و نیز در می بینیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در در مورد ِ آینده ی برخی از همسران خویش سخنانی فرموده اند كه می تواند ملاك تشخیص حق از باطل در موارد نیاز باشد . به عنوان نمونه می توان به روایتی که بخاری آن را نقل کرده است اشاره نمود که گفته است : رسول خدا به خانه عایشه اشاره فرمودند و سه بار گفتند : فتنه ( آزمایش ) در اینجاست ؛ فتنه در اینجاست ، فتنه در اینجاست . 2873 - حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِیلَ حَدَّثَنَا جُوَیْرِیَةُ عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَامَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ خَطِیبًا فَأَشَارَ نَحْوَ مَسْكَنِ عَائِشَةَ فَقَالَ هُنَا الْفِتْنَةُ ثَلَاثًا مِنْ حَیْثُ یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ صحیح بخاری کتاب فرض الخمس باب ما جاء فی بیوت ازواج النبی صلی الله علیه وسلم رسول خدا به سخن ایستادند ، پس به سمت خانه عائشه اشاره کردند و سه بار فرمودند اینجاست فتنه ؛ همان جایی که امت شیطان ظهور می کنند . علت ازدواج حضرت با ایشان سیاسی بوده است : یكى از اهداف ازدواجهاى پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) جهت سیاسى - تبلیغى بود ؛ یعنى با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحكم گردد و بر نفوذ سیاسى و اجتماعیش افزوده شود و از این راه براى رشد و گسترش اسلام استفاده نماید. حضرت به خاطر دست یابى بر موقعیتهاى بهتر اجتماعى و سیاسى ، در تبلیغ دین خدا و استحكام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیرى از كارشكنی هاى آنان و حفظ سیاست داخلی و ایجاد زمینه مساعد براى مسلمان شدن قبایل عرب ، به برخى ازدواج ها رو آورد . در راستاى این اهداف پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با زنان ذیل ازدواج کردند : عایشه دختر ابوبكر از قبیله «تیم». حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدى». ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنى امیه. ام سلمه از قبیله بنى مخزوم . سوده از قبیله بنى اسد. میمونه از قبیله بنى هلال. صفیه از بنى اسرائیل . ازدواج مهمترین پیوند و میثاق اجتماعى است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیارى از خود به جا میگذارد. در آن محیطى كه جنگ و خونریزى و غارتگرى رواج داشت، بلكه به تعبیر "ابن خلدون" جنگ و خونریزى و غارتگرى جزو خصلت ثانوى آنان شده بود، ( مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286) بهترین عامل بازدارنده از جنگها و عامل وحدت و اُلفت ، پیوند زناشویى بود. از این روی، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) با قبایل بزرگ قریش ، به ویژه با قبایلى كه بیش از دیگران با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دشمن بودند ، مانند بنى امیه و بنى اسرائیل ، ازدواج نمود . اما با قبایل انصار كه از سوى آنان هیچ خطرى احساس نمیشد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنى نداشتند، ازدواج نكرد. گیورگیو ، نویسنده مسیحى مینویسد: محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنى قریش نسبت به خود بكاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثرى براى تبلیغ اسلام در خانواده هاى مكه شد. محمد پیامبرى كه از نو باید شناخت، ص 207. در بعضى از تواریخ مى خوانیم كه پیامبر با زنان متعددى ازدواج كرد و جز مراسم عقد انجام نشد، و هرگز آمیزش با آنها نكرد، حتى در مواردى تنها به خواستگارى بعضى از زنان قبائل قناعت كرد. و آنها به همینقدر خوشحال بودند و مباهات مى كردند كه زنى از قبیله آنان به نام همسر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نامیده شده ، و این افتخار براى آنها حاصل گشته است ، و به این ترتیب رابطه و پیوند اجتماعى آنها با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) محكمتر، و در دفاع از او مصممتر مى شدند. ام سلمه از طایفه بنى مخزوم - طایفه ابوجهل و خالد بن ولید - بود، وقتى كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) وى را به همسرى خویش درآورد ، خالد بن ولید موضعگیرى شدید خود را در برابر مسلمانان مورد تجدید نظر قرار داده و پس از مدتى نه چندان طولانى اسلام آورد. پس از ازدواج رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) با جویریه و صفیه هیچگونه تحركى را از سوى بنى نضیر و بنى مصطلق در برابر آنحضرت مشاهده نمى كنیم . از سوى دیگر، مشاهده مى كنیم كه جویریه از جهت بركت آفرینى براى قوم و قبیله اش یك زن نمونه شناخته مى شود، و صحابه رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) یكصد خانوار از اسیران قوم و قبیله وى را بخاطر ازدواج پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) با او آزاد مى كنند و مى گویند: اینان خویشاوندان رسول خدایند! و پرواضح است كه چنین منت گذارى بر یك طائفه و قبیله از سوى مسلمانان چه تاثیر بسزایى در عمق جان آنان داشته است. بنابراین ، ازدواج پیامبر با عایشه و حفصه ، نه به خاطر نبودن زنی بهتر در آن جامعه و بلكه به خاطر مصالح مهمی بوده است كه جز با ازدواج پیامبر با آن دو تحقق نمی یافته است . موفق باشید گروه پاسخ به شبهات موسسه تحقیقاتی ولیعصر عج الله تعالی فرجه الشریف
سه شنبه 29 دی 1388
سوال این بود كه چرا حضرت علی علیه السلام در سقیفه برای احقاق حق خود شركت نكردند؟ پاسخ اول مفصلا در هفت تایپیك ارائه شد و حال پاسخ دوم سوال مطرح شده را خدمت خوانندگان عزیز ارائه میكنم
پاسخ دوم: شركت در سقیفه معصیت الهی بود
از نظر رسول خدا و امیرالمؤمنین و از طرف خدا قضیه، حل شده تلقی می شد؛ زیرا خلیفه را پیامبر اكرم (ص)به دستور خدا تعیین نموده و در روز غدیر از همه بیعت گرفته بود تا جایی كه خود عمر در حین بیعت گفت: «بخ بخ لك یابن ابی طالب اصبحت مولای و مولی كل مؤمن و مؤمنه»[1]، یك عده بر خلاف دستور خدا و قرآن و به خاطر حسادت هایی كه نسبت به اهل البیت(ع) داشتند[2] از هوای نفس، پیروی نمودند. و در برابر خدا و پیامبر موضع گرفته و اجتماع سقیفه را تشكیل دادند.
شركت نمودن امیرالمؤمنین در این قضیه، معصیت خدا و نافرمانی از دستور رسول خدا بود،زیرا، خدا او را تعیین فرموده و رسول خدا نیز اورا معرفی كرده بود،
علی علیه السلام حق اعتراض ندارد و شركت آن حضرت در این سایبان به معنی آن است كه من حكم خدا و رسول خدا را قبول ندارم، كلّا و حاشا كه امیرالمؤمنین چنین شخصیتی داشته باشند.
[1] علامه امینی الغدیر ج 1 ص 270 - 272
[2] الشیخ الكلینی - الكافی - ج 1 - ص 186
أحمد بن محمد ، عن محمد بن أبی عمیر ، عن سیف بن عمیرة ، عن أبی الصباح الكنانی قال :
قال أبو عبد الله علیه السلام : نحن قوم فرض الله عز وجل طاعتنا ، لنا الأنفال ، ولنا صفوا المال ونحن الراسخون فی العلم ، ونحن المحسودون الذین قال الله : " أم یحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله ".
الحسكانی- حاكم - شواهد التنزیل - ج 1 - ص 183 – 187
الطبری - تاریخ الطبری - ج 3 - ص 288 - 290
ابن الأثیر - الكامل فی التاریخ - ج 3 - ص 62 – 65
القندوزی - ینابیع المودة لذوی القربى -ج 1 - ص 362
چهارشنبه 23 دی 1388
یك احتمال: شاید كسی بگوید كه در صحیح بخاری از عمر نقل شده است كه «بیعت ابی بكر فلتة وقی الله شرها [1]»، این نشان می دهد كه مسأله توطئه نبوده است. در پاسخ به این سؤال می توان چنین گفت: اولاً: این گفتار با رفتار و كرداری كه اصحاب سقیفه قبل از وفات رسول و هنگام وفات و بعد از وفات چنانچه ذكر شد سازگاری ندارد. ثانیاً: ممكن است مراد عمر این بوده باشد كه قضیه بیعت با ابی بكر، ناگهانی پیش آمد. و این، اصل قضیه را منتفی نمی كند. مؤید این گفتار این است كه انصار می خواستند بر این گروه از مهاجرین پیشی گرفته و قضیه را به نفع خود خاتمه دهند، ( شاید انصار از توطئه مهاجرین خبر داشته اند) و حزب مهاجرین تصمیم به عملی كردن قضیه بیعت به این سرعت نداشته و منتظر پایان مراسم كفن و دفن پیامبر(ص) بودند، و شاید گزینه مورد نظر عمر، ابی بكر نبوده است،(چنانچه ابوبكر ابتدا پیشنهاد خلافت را به عمر و ابو عبیده جراح داد[2]، اما جو حاكم بگونه ای بود كه عمر را نمی پذیرفتند چنانچه وقتی ابی بكر عمر را به عنوان جانشین تعیین كرد، كاتب در حالت اغماء و بیهوشی ابوبكر، اسم عمر را نوشت وقتی ابوبكر به هوش آمد گفت وقتی اصحاب رسول الله وصیت نامه او را دیدند، اعتراض نمودند كه چرا ابو بكر، شخص تندخو و زشت گفتار را بر آنها مسلط نموده است.[4] پس بیعت با ابوبكر از دیدگاه عمر، فلته است. لذا عمر در طول دو سال و اندی خلافت او، همواره به او خط می داد و گاهی در برابرش ایستادگی می كرد و خود سرانه عمل می كرد[5] تا جایی كه ابوبكر می گوید،:«انّ لی شیطاناًیعترینی[6]» ابن ابی شیبه در المصنف حدیثی را نقل میكند كه ابوبكر در لحظات آخر عمرش در حالی كه زبانش میگرفت به عمر اشاره كرده و میگفت : این همان است كه مرا به هلاكت كشاند. دخل عمر على أبی بكر وهو آخذ بلسانه ینضنضه ، فقال له عمر : الله الله یا خلیفة رسول الله ! وهو یقول : هاه إن هذا أوردنی الموارد .[7] این روایت با روایت عبدالرزاق در المصنف تكمیل میشود كه: قال الزهری : وأخبرنی أنس قال : لقد رأیت عمر یزعج أبا بكر إلى المنبر إزعاجا[8] سؤال: چگونه است كه هنگام وصیت رسول خدا می گویند، «انه لیهجر» اما هنگام وصیت ابی بكر، او «هزیان» نمی گوید؟! و این شیطان، كیست كه ابوبكر از آن سخن می گوید؟ اگر مراد ابی بكر از شیطان، ابلیس است، بقیه هم آن ابلیس را دارند چرا او شیطان را بصورتی نام می برد كه گویا می خواهد بگوید شیطان من با بقیه فرق دارد؟ . . پس تا حال اثبات شد كه سقیفه یك نوع كودتا بود بر علیه علی علیه السلام و هیچ كسی در كودتای بر علیه خود شركت نمی كند. و شركت نمودن امیرالمؤمنین در سقیفه معنی جز رسمیت دادن به این توطئه نداشت. [1] البخاری-صحیح البخاری ج 8 ص 26 [2] همان [3] ابن أبی الحدید - شرح نهج البلاغة - ج 1 - ص 163[ عهد أبى بكر بالخلافة إلى عمر بن الخطاب ] ...لما احتضر أبو بكر ، قال للكاتب اكتب : هذا ما عهد عبد الله بن عثمان ، آخر عهده بالدنیا وأول عهده بالآخرة ، فی الساعة التی یبر فیها الفاجر ، ویسلم فیها الكافر . ثم أغمی علیه فكتب الكاتب : عمر بن الخطاب ، ثم أفاق أبو بكر ، فقال : اقرأ ما كتبت ، فقرأ وذكر اسم عمر ، فقال : أنى لك هذا ! قال : ما كنت لتعدوه ، فقال : أصبت [4] الشهرستانی - الملل والنحل - ج 1 - ص 25 و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 1 - ص 164 فلما فرغ من الكتاب ، دخل علیه قوم من الصحابة ، منهم طلحة ، فقال له ما أنت قائل لربك غدا ، وقد ولیت علینا فظا غلیظا ، تفرق منه النفوس ، وتنفض عنه القلوب. [5] نجاح الطائی اغتیال ابی بكر ص 97 [6] ابن سعد – محمد- الطبقات الكبرى - ج 3 - ص 212 فتح الباری ج 13 ص 180 قال أخبرنا وهب بن جریر قال أخبرنا أبی سمعت الحسن قال لما بویع أبو بكر قام خطیبا فلا والله ما خطب خطبته أحد بعد فحمد الله وأثنى علیه ثقال أما بعد فإنی ولیت هذا الامر وأنا له كاره ووالله لوددت أن بعضكم كفانیه ألا وإنكم إن كلفتمونی أن أعمل فیكم بمثل عمل رسول الله صلى الله علیه وسلم لم أقم به كان رسول الله صلى الله علیه وسلم عبدا أكرمه الله بالوحی وعصمه به ألا وإنما أنا بشر ولست بخیر من أحد منكم فراعونی فإذا رأیتمونی استقمت فاتبعونی وإن رأیتمونی زغت فقومونی واعلموا أن لی شیطانا یعترینی فإذا رأیتمونی غضبت فاجتنبونی لا أؤثر فی أشعاركم وأبشاركم. [7] الكوفی - - ابن أبی شیبة - المصنف ج 8 - ص 572 [8] الصنعانی - عبد الرزاق- المصنف - ج 5 - ص 438و ابن حجر- فتح الباری - ج 13 - ص 180
چه نوشته ای؟، او وصیت نامه را خواند، ابوبكر گفت درست است[3].
چهارشنبه 18 آذر 1388
ادامه بحث بررسی عوامل و نشانه های كودتای سقیفه
5- ترك جنازه پیامبر(ص)
امیرالمؤمنین و اصحاب به غسل دادن پیامبرمشغول می شوند، عده ای در سقیفه گرد هم می آیند تا خلیفه تعیین كنند[1][1]؛ آنها خلیفه را تعیین كرده ، با او بیعت نمودند درحالیكه جنازه پیامبر هنوز دفن نشده بود! آنهاحتی به غسل[2][2] و دفن رسول خدا شركت نكردند[3][3]. و انقدر مشغول بودند تا اینكه با شنیدن صدای بیل و گلنگ فهمیدند كه رسول خدا (ص) دفن شده است [4][4]
6- بیعت با چوب و چماق
عده ای با چوب و چماق، از قبیله بنی اسلم[5][5] وارد مدینه شدند و به هركسی كه می رسیدند به زور برای ابی بكر بیعت می گرفتند و كسی كه تن به بیعت نمیداد، دست او را به زور به دست ابی بكر به عنوان بیعت می فشردند. [6][6]
7- تهدید و ضرب و شتم مخالفین
1- سعدبن عباده:
سعدبن عباده كه در سقیفه، با بیعت با ابی بكر مخالفت نمود، زیر دست و پا افتاد و لگد مال شد؛ یكی فریاد زد، «قتلتم سعداً»[7][7]، عمر در پاسخ گفت: سعد را بكشید چون منافق است[8][8]». و قتی پشتیبانی قوم سعد را دیدند از كشتن وی در مقابل قبیله اش صرف نظر كردند.
طبری در تاریخ خودش این قضیه را چنین نقل نموده است:
قال هشام قال أبو مخنف فحدثنی أبو بكر بن محمد الخزاعی أن أسلم أقبلت بجماعتها حتى تضایق بهم السكك فبایعوا أبا بكر فكان عمر یقول ما هو إلا أن رأیت أسلم فأیقنت بالنصر قال هشام عن أبی مخنف قال عبد الله بن عبد الرحمن فأقبل الناس من كل جانب یبایعون أبا بكر وكادوا یطؤون سعد بن عبادة فقال ناس من أصحاب سعد سعدا لا تطؤه فقال عمر اقتلوه قتله الله ثم قام على رأسه فقال لقد هممت أن أطأك حتى تندر عضوك فأخذ سعد بلحیة عمر فقال والله لو حصصت منه شعرة ما رجعت وفى فیك واضحة فقال أبو بكر مهلا یا عمر الرفق ههنا أبلغ فأعرض عنه عمر وقال سعد أما والله لو أن بی قوة ما أقوى على النهوض لسمعت منى فی أقطارها وسككها زئیرا یحجرك وأصحابك أما والله إذا لألحقنك بقوم كنت فیهم تابعا غیر متبوع احملونی من هذا المكان فحملوه فأدخلوه فی داره وترك أیاما ثم بعث إلیه أن أقبل فبایع فقد بایع الناس وبایع قومك فقال أما والله حتى أرمیكم بما فی كنانتی من نبل وأخضب سنان رمحی وأضربكم بسیفی ما ملكته یدی وأقاتلكم بأهل بیتی ومن أطاعنی من قومی فلا أفعل وأیم الله لو أن الجن اجتمعت لكم مع الانس ما بایعتكم حتى أعرض على ربى وأعلم ما حسابی فلما أتى أبو بكر بذلك قال له عمر لا تدعه حتى یبایع فقال له بشیر بن سعد إنه قد لج وأبى ولیس بمبایعكم حتى یقتل ولیس بمقتول حتى یقتل معه ولده وأهل بیته وطائفة من عشیرته فاتركوه فلیس تركه بضاركم إنما هو رجل واحد فتركوه وقبلوا مشورة بشیر بن سعد واستنصحوه لما بدا لهم منه فكان سعد لا یصلى بصلاتهم ولا یجمع معهم ویحج ولا یفیض معهم بإفاضتهم فلم یزل كذلك حتى هلك أبو بكر رحمه الله [9][9]
و عاقبت امر، سعد ابن عباده در شام توسط خالد بن ولید به قتل رسید و در بین مردم شایعه كردند چون سعد، ایستاده ادرار كرده، او را اجنه كشتند.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه برای دفاع از ابی بكر می نویسد:
ابن كار ممكن است از طرف خالد بن ولید به طور خود سرانه انجام گرفته باشد تا ابوبكر را راضی كند.[10][10]
ادله و قرائن دیگری نیز وجود دارد كه نشان می دهد غصب خلافت، یك امر ناخواسته و ناگهانی نبوده بلكه توطئه ای از پیش طراحی شده، بوده است.
2- هجوم به خانه حضرت زهراء سلام الله علیها و تهدید و ضرب و شتم آن حضرت
3- زبیر بن عوام صحابی
یكی از كسانی كه در قضیه سقیفه به او اهانت شد و كتك خورد زبیر بن عوام صحابی بود كه اهل سنت از او به عنوان سیف الاسلام یاد میكنند
(گزینه 2و3 در حال تكمیل است)
[1][1] ابن عبد البر - الاستیعاب - ج 4 - ص 1648 –1650- 2942 أبو ذؤیب الهذلی الشاعر... وقدمت المدینة ولها ضجیج بالبكاء كضجیج الحاج إذا أهلوا بالإحرام فقلت مه قالوا قبض رسول الله صلى الله علیه وسلم فجئت إلى المسجد فوجدته خالیا فأتیت بیت رسول الله صلى الله علیه وسلم فأصبت بابه مرتجا وقیل هو مسجى وقد خلا به أهله فقلت أین الناس فقیل فی سقیفة بنی ساعدة
[2][2] الطبری - تاریخ الطبری - ج 2 - ص 452 حدثنا ابن حمید قال حدثنا سلمة عن محمد بن إسحاق عن فاطمة بنت محمد بن عمارة امرأة عبد الله یعنى ابن أبی بكر عن عمرة بنت عبد الرحمن بن سعد بن زرارة عن عائشة أم المؤمنین قالت ما علمنا بدفن رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى سمعنا صوت المساحی من جوف اللیل لیلة الأربعاء ( قال ابن إسحاق ) وكان الذی نزل قبر رسول الله صلى الله علیه وسلم علی بن أبی طالب والفضل بن العباس وقثم بن العباس وشقران مولى رسول الله صلى الله علیه وسلم
[3][3] الكوفی- ابن أبی شیبة - المصنف - ج 8 - ص 572 حدثنا ابن نمیر عن هشام بن عروة عن أبیه أن أبا بكر وعمر لم یشهدا دفن
النبی ( ص ) ، كانا فی الأنصار فدفن قبل أن یرجعا .
[4][4] ابن الأثیر - أسد الغابة - ج 1 - ص 34 ‹قالت عائشة ما علمنا بدفن رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى سمعنا صوت المساحی من جوف اللیل لیلة الأربعاء وصلى علیه على والعباس وأهل بیته ثم خرجوا ثم دخل المهاجرون فصلوا علیه ثم الأنصار ثم النساء ثم العبید یصلون علیه أرسالا لم یؤمهم أحد وغسله على والفضل بن العباس والعباس وصالح مولاه وهو شقران وأوس بن خولی الأنصاری. ›
[5][5] ابن الأثیر- الكامل فی التاریخ- ج 2 - ص 331 وجاءت أسلم فبایعت فقوی أبو بكر بهم وبایع الناس بعد . الطبری - تاریخ الطبری - ج 2 - ص 458 – 459 قال هشام قال أبو مخنف فحدثنی أبو بكر بن محمد الخزاعی أن أسلم أقبلت بجماعتها حتى تضایق بهم السكك فبایعوا أبا بكر فكان عمر یقول ما هو إلا أن رأیت أسلم فأیقنت بالنصر قال هشام عن أبی مخنف قال عبد الله بن عبد الرحمن فأقبل الناس من كل جانب یبایعون أبا بكر . . . . .
[6][6] ابن أبی الحدید - شرح نهج البلاغة - ج 1 - ص 219 – 220
وقال البراء بن عازب : لم أزل لبنی هاشم ، محبا فلما قبض رسول الله صلى الله علیه وآله خفت أن تتمالأ قریش على إخراج هذا الامر عنهم ، فأخذنی ما یأخذ الوالهة العجول ،مع ما فی نفسی من الحزن لوفاة رسول الله صلى الله علیه وآله ، فكنت أتردد إلى بنی هاشم
وهم عند النبی صلى الله علیه وآله فی الحجرة ، وأتفقد وجوه قریش ، فأنى كذلك إذ فقدت أبا بكر وعمر ، وإذا قائل یقول : القوم فی سقیفة بنى ساعدة ، وإذا قائل آخر یقول : قد بویع أبو بكر ، فلم ألبث وإذا أنا بأبی بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبیدة وجماعة من أصحاب السقیفة ، وهم محتجزون بالأزر الصنعانیة لا یمرون بأحد إلا خبطوه ، وقدموه فمدوا یده فمسحوها على ید أبى بكر یبایعه ، شاء ذلك أو أبى ...
[7][7] احمد بن حنبل- مسند احمد - ج 1 - ص 56
فقال قائل من الأنصار أنا جذیلها المحكك وعذیقها المرجب منا أمیر ومنكم أمیر یا معشر قریش فقلت لمالك ما معنى انا جذیلها المحكك وعذیقها المرجب قال كأنه یقول انا داهیتها قال وكثر اللغط وارتفعت الأصوات حتى خشیت الاختلاف فقلت ابسط یدك یا أبا بكر فبسط یده فبایعته وبایعه المهاجرون ثم بایعه الأنصار ونزونا على سعد بن عبادة فقال قائل منهم قتلتم سعدا فقلت قتل الله سعدا
[8][8] ابن حجر - فتح الباری - ج 7 - ص 25
( قوله فقال قائل قتلتم سعد بن عبادة ) أی كدتم تقتلونه وقیل هو كنایة عن الاعراض والخذلان ویرده ما وقع فی روایة موسى بن عقبة عن ابن شهاب فقال قائل من الأنصار ابقوا سعد بن عبادة لا تطؤه فقال عمر اقتلوه قتله الله نعم لم یرد عمر الامر بقتله حقیقة واما قوله قتله الله فهو دعاء علیه وعلى الأول هو أخبار عن إهماله والاعراض عنه وفی حدیث مالك فقلت وانا مغضب قتل الله سعدا فإنه صاحب شر وفتنة
صحیح ابن حبان - ابن حبان - ج 2 - ص 157
ونزونا على سعد بن عبادة فقال قائل من الأنصار قتلتم سعدا قال عمر فقلت وأنا مغضب قتل الله سعدا فإنه صاحب فتنة وشر تاریخ الطبری - الطبری - ج 2 - ص 459 - 460
* حدثنا عبید الله بن سعید قال حدثنا عمى قال أخبرنا سیف بن عمر عن سهل وأبى عثمان عن الضحاك بن خلیفة قال لما قام الحباب بن المنذر انتضى سیفه وقال أنا جذیلها المحكك وغذیقها المرجب أنا أبو شبل فی عرینة الأسد یعزى إلى الأسد فحامله عمر فضرب یده فندر السیف فأخذه ثم وثب على سعد ووثبوا على سعد وتتابع القوم على البیعة وبایع سعد وكانت فلتة كفلتات الجاهلیة قام أبو بكر دونها وقال قائل حین أوطئ سعد قتلتم سعدا فقال عمر قتله الله إنه منافق واعترض عمر بالسیف صخرة فقطعه *
تاریخ الإسلام - الذهبی - ج 3 - ص 11
[9][9] الطبری - تاریخ الطبری - ج 2 - ص 458 - 459
[10][10] ابن أبی الحدید - شرح نهج البلاغة - ج 17 - ص 223 – 224 الطعن الثالث عشر: قولهم : إنه كتب إلى خالد بن الولید وهو على الشام یأمره أن یقتل سعد بن عباده فكمن له هو وآخر معه لیلا ، فلما مر بهما رمیاه فقتلاه ، وهتف صاحب خالد فی ظلام اللیل بعد أن ألقیا سعدا فی بئر هناك فیها ماء ببیتین : نحن قتلنا سید الخزرج * سعد بن عباده
ورمیناه بسهمین * فلم تخط فؤاده .
یوهم أن ذلك شعر الجن ، وأن الجن قتلت سعدا فلما أصبح الناس فقدوا سعدا ، وقد سمع قوم منهم ذلك الهاتف فطلبوه فوجدوه بعد ثلاثة أیام فی تلك البئر وقد اخضر، فقالوا هذا مسیس الجن وقال شیطان الطاق لسائل سأله : ما منع علیا أن یخاصم أبا بكر فی الخلافة ؟
فقال : یا بن أخی ، خاف أن تقتله الجن . والجواب ، أما أنا فلا أعتقد أن الجن قتلت سعدا ، ولا أن هذا شعر الجن ، ولا أرتاب أن البشر قتلوه ، وأن هذا الشعر شعر البشر ، ولكن لم یثبت عندی أن أبا بكر أمر خالدا ، ولا أستبعد أن یكون فعله من تلقاء نفسه لیرضى بذلك أبا بكر - وحاشاه فیكون الاثم على خالد ، وأبو بكر برئ من إثمه وما ذلك من أفعال خالد ببعید .
شنبه 14 آذر 1388
خداوند متعال در این آیه ولایتی را كه برای خدا و رسول خداست برای علی مرتضی قرار داد . این مقام را كه حق خدا و خاتم انبیاست به كسی داد كه با استغراق در عظمت خداوند علی عظیم ، هنگام امتثال امر “فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِیمِ”از خطاب “وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ” غافل نمی شود ...
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله تعالی : “وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِی الْأَمْرُ”
یكی از اسماء روز قیامت، در قرآن مجید، روز حسرت است ، روزی كه درجات بهشت وابسته به كمیّت و كیفیّت اعمال صالحه و اخلاق فاضله و مراتب علم و ایمان است: “یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ”،”وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا”. اشقیاء در حسرت حرمان از سعادت، و سعادتمندان در حسرت درجات برتر و مقامات بالاترند .
شیخ مفید روایتی از امام حسن بن علی -علیهما السلام- نقل می كند كه فرمود : " كسی كه به قلبش دوست ما و به دست و زبانش یاور ما باشد با ماست در آن غرفه ای كه ما در آن هستیم " . مقامی برتر از مقام خاتم و وصیّ خاتم نیست كه تمام انبیا و اولیا در قیامت كبری ، در سایه ی لوای حمد آن صدر نشین مقام محمودند كه خدا فرمود : “عَسَى أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا” ، و رسول خدا- صلی الله علیه و آله - فرمود : " آدم فمن دونه من الأنبیاء تحت لوائی " . محبّ خاندان عصمت، به قلبش و یاور آنان به دست و زبانش ، همنشین شمس و قمر و نجوم آسمان نبوت و امامت است .
امید است در ایام غدیر- از پانزدهم تا بیست و پنجم ذی الحجه- این توفیق نصیب خدمتگزاران آن خاندان بشود و در همه ی مساجد و مجالس ، وقایع آن ایام تبیین ، و گویندگان و شنوندگان مشمول دعای صادق آل محمد- صلوات الله علیهم اجمعین- شوند كه فرمود : " رحم الله من أحیی أمرنا ".
در این ایام به فرمان خدا به خاتم انبیاء - “فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ”- رسول خدا - صلی الله علیه و آله - ، فدك را به صدیقه ی كبری -سلام الله علیها- داد، و در این ایام آیه ی تطهیر ، در شأن خاتم انبیا و سید اولیا و سیدة النساء و دو زیـنت عرش خدا نازل شد . اختصاص طهارت از هر رجس و پلیدی به اهل بیت عصمت به این آیـه ی كریمه : “إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا” ثابت می كند كه عقل مستمدّ از علم خدا و منزّه از هوی ، و اراده ی فانی در رضای خدا كه غرض از خلقت عالم و خلافت آدم است ، نورٌ علی نوری است كه نفوس قدسیه ی این پنج تن به آن منوّر است . صحّت روایت واراده در اختصاص مصداق آیه هنگام نزول به این پنج تن ، مورد اتفاق اهل تفسیر و حدیث است .
در این ایام خاندان امامت از كبیر و صغیر برای وفای به نذر ، روزه گرفتند ، و قوت افطار را شب اول به مسكین و شب دوم به یتیم ، و روز سوم با آن كه بدن ها از گرسنگی می لرزید ، راضی نشدند اسیر كافری كه دست به درگاهشان دراز كرده بود، ناامید برگردد و به آن، ایثار رحمت رحمانیه خدا را بر مسلمان و كافر، نشان دادند . چون رسول خدا - صلی الله علیه و آله - دید حسنین از گرسنگی می لرزند و دخترش با چشمان به گودی نشسته ، در حال نماز به راز و نیاز با خداوند متعال است، در همان حال ، جبرئیل سوره ی انسان را نازل كرد . اعاظم علمای مسلمین و محدثین معترف هستند كه “وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا ، إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا” در شأن این خاندان نازل شد. خداوند در این سوره كه سوره ی انسان نامیده شده است، غرض از خلقت انسان را كه حامل امانت خداوند سبحان است، در عمل این ابرار نشان داد كه چگونه از خود گذشته ، با خلق خدا برای رضای خدا منتهای رأفت و رحمت را نشان دادند و به عروج به مقام إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ به جایی رسیدند كه خدا در این سوره به رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود : “وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْكًا كَبِیرًا”.
روز بیست و چهارم این ماه به نقل شیخ طوسی ، روز خاتم بخشی امیرالمؤمنین - علیه السلام - است كه اعیان علمای خاصه و عامه از مفسرین و محدثین، شأن نزول آیه ی كریمه “إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ” را انگشتر بخشی آن حضرت در حال ركوع دانستند. به نقل روایتی از أبی ذر غفاری از تفاسیر عامه اكتفاء می كنیم كه گفت : روزی با رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نماز ظهر را خواندم. سائلی در مسجد سؤال كرد. كسی چیزی به او نداد. دست به آسمان بلند كرد و گفت: بار الها! شاهد باش در مسجد پیغمبر سؤال كردم، احدی به من عطایی نكرد . علی - علیه السلام - در نماز در حال ركوع دست راستش را به جانب او دراز كرد . سائل انگشتر را از انگشت او گرفت. و آن واقعه در مرأی و منظر رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بود. آن حضرت رو به آسمان با خدای خود گفت :
برادرم موسی از تو سؤال كرد و گفت : “رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ، وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی ، وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی ، یَفْقَهُوا قَوْلِی ، وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی ، هَارُونَ أَخِی ، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی ، وَأَشْرِكْهُ فِی أَمْرِی” ، بر او نازل كردی: “سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِیكَ” ، بارالها! من محمّد - صلی الله علیه و آله - نبیّ تو و برگزیده تو هستم " اشرح لی صدری ویسّر لی أمری واجعل لی وزیرا من أهلی علیِاً اشدد به أزری " . ابی ذر گفت: دعای آن حضرت تمام نشده بود كه جبرئیل نازل شد ، گفت: یا محمد بخوان: “إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ”.
خداوند متعال در این آیه ولایتی را كه برای خدا و رسول خداست برای علی مرتضی قرار داد . این مقام را كه حق خدا و خاتم انبیاست به كسی داد كه با استغراق در عظمت خداوند علی عظیم ، هنگام امتثال امر “فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِیمِ”از خطاب “وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ” غافل نمی شود و در حال محو در لاهوت، محیط بر ناسوت است و در اوج ملكوت مُلك را زیر نظر دارد ، و این آیت "لا یشغله شأن عن شأن" است كه مقام رابط بین خالق و خلق ، و ولی الله علی الاطلاق است
كتاب خدا و سنت رسول خدا كه فرمود : ''ألا ترضى أن تكون منّی بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لیس نبیّ بعدی '' ، حجت بالغه الهیه بر خلافت بلافصل علی بن ابی طالب -علیهما السلام- است .
بیست و پنجم این ماه روز مباهله است كه روز اتمام حجت خدا بر رسالت خاتم النبیین و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین و اثبات عصمت آل عبا است.
اجماع علمای امت بر آن است كه در مباهله أَبْنَاءَنَا منحصر در حسن و حسین -علیهما السلام- و تنها مصداق نِسَاءَنَا فاطمه ی زهرا -سلام الله علیها- است و مراد از أَنْفُسَنَا رسول خدا - صلی الله علیه و آله - و علی مرتضی است . زمخشری می گوید : در مباهله دلیلی است كه قوی تر از آن نیست به فضل اصحاب كساء و در آن برهان واضحی است به صحت نبوّت نبیّ ، چون احدی از موافق و مخالف روایت نكرده است كه نصاری دعوت آن حضرت را اجابت كرده باشند. پس از آن كه رسول الله - صلی الله علیه و آله - علمای نصاری را به توحید خداوند لَم یلِد ولَم یولَد دعوت نمود و آنان از ایمان به “إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ”سر باز زدند ، آنها را به مباهله دعوت كرد تا حق از باطل به لعنت خدا بر دروغگویان روشن شود .
رسول خدا - صلی الله علیه و آله - حسین - علیه السلام - را در آغوش کشید و دست حسن - علیه السلام - را گرفت و پشت سر آن حضرت، فاطمه ی زهرا -سلام الله علیها- و پس از آن، علی مرتضی - علیه السلام - برای دعا آمدند . اسقف اعظم چون آن منظره را دید ، گفت : چهره هایی را می بینم كه اگر از خدا بخواهند كوه را از جا بردارد ، خدا اجابت می كند ، اگر با آنان مباهله كنید تا قیامت از نصاری كسی روی زمین نخواهد بود . ذلّت تسلیم و اداء جزیه را پذیرفتند و خط بطلان بر آئین مسیحیت كشیدند.
به نزول این آیه ثابت شد كه به جز این پنج تن آبرومندی به درگاه خدا نبود كه شایسته اجابت دعا در مباهله باشد . هنگامی كه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود : هر گاه دعا كردم شما آمین بگویید، به مقتضای تلازم بین شرط و جزاء، روشن شد كه دعاء خاتم انبیا در آن عرصه باید با آمّین آن چهار برگزیده ی خدا باشد .
كتاب الله و سنّت رسول الله - صلی الله علیه و آله - ثابت كرد كه علی مرتضی نفس رسول خداست و با وجود نفس پیغمبر در میان امّت ، خلافت بلافصل ، حق آن حضرت است و تخلّف از این حق مخالفت با قرآن و سنت، و حكم عقل به بطلان ترجیح مرجوح بر راجح است .
زید بن ارقم گفت : چون رسول خدا از حجة الوداع برگشت ، در غدیر خم امر كرد سایبان هایی به پا داشتند . پس از آن گفت :" گویا من دعوت شدم و اجابت كردم، همانا دو چیز سنگین نفیس در میان شما گذاشتم كه یكی از آن دو از دیگری بزرگتر است: كتاب خدا و عترت خودم . پس بنگرید چگونه با این دو رفتار می كنید. و این دو از هم جدا نمی شوند تا بر من در حوض وارد شوند" و بعد گفت: " همانا خداوند -عزّ وجلّ- مولای من است و من مولای هر مؤمنی هستم" ، بعد دست علی را گرفت و گفت : "هر كس من مولای او هستم ، این ولی اوست" .
این حدیثی است كه صحت آن نزد اصحاب حدیث و علمای رجال، مسلم است و هر مسلمانی كه به قرآن و سنت معتقد است باید به حكم “مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ” آن را بپذیرد . در این حدیث رسول خدا ماتَرَكِ خود را برای امت ، قرآن و عترت قرار داد و ملاك اثبات مولویّت خود را برای امیرالمؤمنین جدا نشدن عترت از قرآن قرار داد و ثابت كرد كه قرآنی كه تبیان هر چیزی است “وَنَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ تِبْیَانًا لِكُلِّ شَیْءٍ” از علی جدا نیست و علی از كتابی كه “لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ” جدا نیست .
چنان كه در حدیث صحیح نزد عامه و خاصه فرمود : "علی مع القرآن والقرآن مع علیّ لن یتفرقا حتّی یردا علیّ الحوض" ، كسی كه دارای چنین علم و عصمتی است باید به علمش مفسّر كتاب خدا و به عملش ، مجری احكام خدا باشد ، تا غرض از نزول قرآن كه اخراج بشریّت از ظلمات فكری و اخلاقی و عملی است و رساندن به نور سعادت ابد است ،محقق شود ،”كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ”.
آیا وظیفه هر مسلمانی كه خود را پیرو كتاب و سنت می داند با این آیات بیّنات چیست ؟
ختام سخن حدیثی است كه محدثین عامه به صحت آن اعتراف كرده اند و خلاصه ی آن ، این است كه جمعی نزد ابن عباس آمدند كه به امیرالمؤمنین ناسزا می گفتند . ابن عباس گفت: به كسی ناروا می گویید كه دارای ده فضیلت است و آن فضایل در احدی نیست :
اول : در جنگ خیبر كه دیگران رفتند و عاجزانه برگشتند، رسول خدا- صلی الله علیه و آله - فرمود: "كسی را می فرستم كه هرگز خدا او را ذلیل نكرده است ، خدا و رسول محبوب او و او محبوب خدا و رسول است" . اصحاب همگی در انتظارند كه چنین كسی كیست ؟
فرمود : "علی كجاست ؟" آن حضرت با چشم رَمد دیده آمد و بعد از شفا به دست رسول خدا - صلی الله علیه و آله -، رسول الله رایت را سه مرتبه به اهتزاز در آورد و به دست علی داد و خیبر را فتح كرد .
دوم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - ابابكر را با سوره توبه ، به جانب مشركین فرستاد. پس از آن علی را فرستاد و سوره را از او گرفت و فرمود : "سوره را كسی نمی برد مگر كسی كه او از من است و من از اویم ".
سوم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود :" كدامیك از شما با من در دنیا و آخرت موالات می كند" . كسی نپذیرفت. پس به علی فرمود :" تو ولیّ من هستی در دنیا و آخرت " .
چهارم : علی اول كسی بود از رجال صحابه كه ایمان آورد .
پنجم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - جامه ی خود را بر چهار نفر انداخت : علی و فاطمه و حسن و حسین و فرمود : “إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا”.
ششم : علی آن كسی بود كه جامه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را پوشید و به جای رسول خدا خوابید ، و مشركین به گمان این كه او پیغمبر است او را سنگباران كردند . “وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ “.
هفتم : در غزوه تبوك، پیغمبر علی را به جای خود در مدینه گذاشت. چون از فراق رسول خدا گریه كرد، فرمود:" منزلت تو به من منزلت هارون است به موسی ، مگر آن كه بعد از من پیغمبری نیست. سزاوار نیست من بروم مگر این كه تو خلیفه من باشی" .
هشتم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به علی - علیه السلام - فرمود : " تو بعد از من ، ولیّ هر مؤمن و مؤمنه ای هستی " .
نهم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - تمام درهایی را كه به مسجد آن حضرت باز می شد، بست به جز در خانه ی علی - علیه السلام -.
دهم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود : "من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه".
با این آیات بیّنات - كه هر یك تاج افتخاری است كه بر سر آن سرور دنیا و دین چون خورشید درخشان می تابد و مسلمانی نیست كه تحت الشعاع آن آفتاب نباشد - حجت بر اهل دانش و دین بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین تمام است، و به حكم عقل و كتاب و سنت تقدیم مفضول بر فاضل ، و ترجیح مرجوح بر راجح مردود است ، و بر حكیم علی الاطلاق محال ، و ساحت دینی كه بر مبنای “إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ” و رسالتی كه بر اساس “وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ” استوار است، از آن منزه است .
“قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ” ، “قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ”
تا این جا روی سخن با هر مسلمانی بود كه به خدا و كتاب خدا و رسول خدا - صلی الله علیه و آله - و سنت او ایمان دارد . اما وظیفه كسانی كه خود را شیعه ی آن حضرت می دانند، نسبت به ایام غدیر و حق آن اول المظلومین چیست؟
امید است این مملكت كه افتخار انتساب به آن حضرت را دارد در ایام غدیر مزیّن به زینت نشر آن فضایل و مناقب باشد، و هر كسی كه دم از محبّت او می زند، به دست و زبانش و مال و مقامش برای احقاق آن حق ضایع شده، آن چه در توان دارد، انجام دهد. ولم أر مثل ذاك الیوم یوما ، ولم أر مثله حقّا أضیعا.
چهارشنبه 11 آذر 1388
نگاهی به روایت بخاری و مسلم اگرچه بخاری با زرنگی خاص در روایت خود اسمی از خلیفه دوم نمیاورد ولی وقتی به همین روایت در باقی صحاح مراجعه میكنیم می بینیم كه به صراحت از عمر بن خطاب به عنوان گوینده این سخن یاد میكنند. مفهوم ان الرجل لیهجر و غلب علیه الوجع چیزی جز این نیست كه عمر نسبت نادانی به رسول خدا(ص) میدهد و این عمل او با هر نیتی كه باشد نشانگر از مخالفت صریح او با آیات قران است زیرا قران كریم میفرماید كه رسول ما از روی هوا و هوس چیزی نمیگوید و هر چه كه رسول ما میگوید وحی الهی است. وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى (4) ( النجم ) و جای دیگر میفرماید: هر آنچه را كه رسول ما به شما داد بگیرید و از آنچه كه شما را باز داشت باز ایستید. وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (حشر 7) خلیفه و هم حزبانش خوب مبدانستند كه هر جا رسول خدا (ص) از هدایت و ضلالت – لن تضلوا- سخن به میان آورده است راه نجات را تمسك به قران و اهل البیت معرفی نموده است كه حدیث متواتر ثقلین گواه این مطلب است. حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا ابن نمیر ثنا عبد الملك بن أبی سلیمان عن عطیة العوفی عن أبی سعید الخدری قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم انى قد تركت فیكم ما ان أخذتم به لن تضلوا بعدی الثقلین أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتی أهل بیتی الا وانهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض [1]
[1] احمد بن حنبل - مسند احمد - ج 3 - ص 59 [2] النیسابوری- الحاكم - المستدرك - ج 3 - ص 109 - 110 [3] همان ج 3 - ص 533 ترمذی - سنن الترمذی - ج 5 - ص 327 – 328 و 329 [4] عده ای برای توجیه این عمل خلیفه به دیگر روایاتی كه نشان میدهد در این گفتار خلیفه تنها نبوده است تمسك میكنند كه ما در پاسخ آنان میگوئیم : این عمل حتی اگر با اجماع قطعی صحابه هم باشد در برابر نص قران و توهین به رسول خدا (ص) است و همه آنان مقصر اند و خود این نشانگر عدم توجه و تعهد بعضی از صحابه به دستورات پیامبر است پس چگونه میتوان آنان را امین و حافظ دین دانست و بر خلاف سیره آنان و آیات و روایات همه انان را عادل دانست ؟!
( حدثناه ) أبو بكر بن إسحاق ودعلج بن أحمد السجزی ( قالا ) أنبأ محمد بن أیوب ثنا الأزرق بن علی ثنا حسان بن إبراهیم الكرمانی ثنا محمد بن سلمة بن كهیل عن أبیه عن أبی الطفیل عن ابن واثلة انه سمع زید بن أرقم رضی الله عنه یقول نزل رسول الله صلى الله علیه وآله بین مكة والمدینة عند شجرات خمس دوحات عظام فكنس الناس ما تحت الشجرات ثم راح رسول الله صلى الله علیه وآله عشیة فصلى ثم قام خطیبا فحمد الله وأثنى علیه وذكر ووعظ فقال ما شاء الله أن یقول ثم قال أیها الناس انی تارك فیكم أمرین لن تضلوا ان اتبعتموهما وهما كتاب الله وأهل بیتی عترتی ثم قال أتعلمون انی أولى بالمؤمنین من أنفسهم ثلاث مرات قالوا نعم فقال رسول الله صلى الله علیه وآله من كنت مولاه فعلی مولاه * وحدیث بریدة الأسلمی صحیح على شرط الشیخین *[2]
( أخبرنی ) محمد بن علی الشیبانی بالكوفة ثنا أحمد بن حازم الغفاری ثنا أبو نعیم ثنا كامل أبو العلاء قال سمعت حبیب بن أبی ثابت یخبر عن یحیى بن جعدة عن زید بن أرقم رضی الله عنه قال خرجنا مع رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم حتى انتهینا إلى غدیر خم فأمر بروح فكسح فی یوم ما أتى علینا یوم كان أشد حرا منه فحمد الله وأثنى علیه وقال یا أیها الناس انه لم یبعث نبی قط الا ما عاش نصف ما عاش الذی كان قبله وانی أوشك ان ادعى فأجیب وانی تارك فیكم ما لن تضلوا بعده كتاب الله عز وجل ثم قام فأخذ بید علی رضی الله عنه فقال: یا أیها الناس من أولى بكم من أنفسكم؟ قالوا الله ورسوله اعلم‘ قال من كنت مولاه فعلی مولاه *
هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه *[3]
این روایات آنچه را كه گفته شد، به صراحت نشان میدهد.
اینجا بود كه خلیفه گزینه اول را انتخاب میكند و نظریه جدایی قران و عترت را با نسبت دادن هذیان به رسول خدا (ص) پایه گذاری میكند.[4]
در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند