تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393
سلام دوستان عزیز
مدتها بود به این فکر بودم که یادداشتهایی که در باره دو کتاب بخاری و مسلم داشته ام و بصورت پراکنده تایپ و ذخیره کرده ام را بصورت منظم در وبلاگ قرار بدم
متاسفانه گرفتاری های روزگار این فرصت را از بنده گرفته است.
امروز به این فکر افتادم که من هرچه دارم در وبلاگ قرار میدم، نسبت استفاده مفید بودن آن بستگی به توان علمی مخاطب دارد، 
دوستان میتوانند که موضوع را از موضوع بنده استخراج کنند و خودشان ادامه بدهند 
لذا اگر جایی بصورت تیتر وار وارد شده ام یا جایی چندین حدیث را مطرح کرده ام به دلیل تنظیم نشدن نوشتار است.
البته گاه برای توضیح مطالب و تبیین از مطالبی که دیگر عزیزان در فضای مجازی زحمت کشیده اند، استفاده کردم ام که بعنوان نمنونه اشنایی مختصر با اصطلاحات حدیثی از این موارد است.

عزیزان میتوانند در فضای مجازی از این مطالب استفاده کنند ولی حق نشر آن را بصورت کتاب بدون اجازه ندارند.

شناسنامه كتاب

بر اساس مکتبه شامله

[ صحیح البخاری ]

الكتاب : الجامع الصحیح المختصر

المؤلف : محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی

الناشر : دار ابن كثیر ، الیمامة - بیروت

الطبعة الثالثة ، 1407 - 1987

تحقیق : د. مصطفى دیب البغا أستاذ الحدیث وعلومه فی كلیة الشریعة - جامعة دمشق

عدد الأجزاء : 6

مع الكتاب : تعلیق د. مصطفى دیب البغا

 

[ صحیح مسلم ]

الكتاب : صحیح مسلم

المؤلف : مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری

الناشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت

تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی

عدد الأجزاء : 5

مع الكتاب : تعلیق محمد فؤاد عبد الباقی

 

روش بحث

بصورت مقایسه ای بین بخاری و مسلم؛ مطالب مورد نیاز شیعه برای استدلال بر علیه وهابیت و اهل سنت مطرح خواهد شد.





طبقه بندی: نقد کتب و فرق،  تحقیقات شخصی، 
ارسال توسط هادی عباسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 23 فروردین 1394
احادیث جعلی خلافت ابوبکر+سند
 مهمترین موضوعى كه دست هاى هوى و هوس با آن بازى كرده و احساسات گمراه كننده آن را بازیچه قرار داده، موضوع " خلافت " در سنت وحدیث است كه عامه در آن باره به نام خدا و امین وحى و پیامبر پاكش احادیث دروغى ساخته و صاحبانش تالیفات گمراه كننده به خاطر پوشاندن حق و وارونه جلوه دادن حقیقت، و بى خبر نگاهداشتن مردم جاهل، آنها را پخش كرده اند در صورتى كه به خوبى مى دانستند كه آن احادیث ساختگى است و با مبادى اسلام پیش همه فرقه ها مخالف است.و با هیچیك از مذاهب اسلامى موافقت ندارد، بلكه لازمه آن اجتماع امت اسلامى بر خطا است "و حال آنكه به عقیده آنها امت اسلامى برخطا اجتماع نمى كنند".

زیرا امت اسلام یا معتقد به نص درباره خلافت على امیر المومنین است "چنانكه شیعه معتقد است"و یا خلافت را از رهگذر انتخاب وعدم نص مى شناسد و فرقى میان هیچ یك از افراد آن نمى گذارد "چنانكه عامه معتقد است" بنابر این امت اسلامى در دور انداختن این نصوص واعراض كردن از آن، اجتماع بر خطا كرده اند.و اینك نمونه هائى از آن احادیث دروغین را كه ما بر آنها آگاهى یافته ایم ذیلا مى آوریم:

1- از انس بن مالك آمده است كه: رسول خدا وارد بوستانى شد ناگهان كسى آمد و در زد، رسول خدا فرمود: انس برخیز و در را برایش بازكن و به او بشارت بهشت و خلافت بعد از من را بده، گفتم: اى رسول خدا به او خبر دهم؟ فرمود: خبر بده، ناگهان ابو بكر را دم درب دیدم و گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از رسول خدا را مى دهم.

سپس كس دیگرى آمد و در زد، رسول خدا فرمود: برو و در را باز كن و به او بشارت بهشت وخلافت بعد از ابى بكر را بده گفتم: اى رسول خدا به او خبر دهم؟ فرمود:خبر بده، رفتم دیدم عمر است گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از ابوبكر را مى دهم.

سپس كس دیگرى آمد و در زد، رسول خدا فرمود: انس بلند شو در را برایش باز كن و بهشت و خلافت بعد از عمر بشارتش ده و اینكه كشته خواهد شد، انس مى گوید: رفتم دیدم: عثمان است گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از عمر را مى دهم واینكه كشته خواهى شد.او خدمت رسول خدا شرفیاب شد و به او عرض كرد: براى چه اى رسول خدا؟ بخدا قسم بعد از بیعت با شما نه آواز خواندم و نه آروزى چیزى كردم و نه عورتم را با دست راست مس نمودم فرمود: مطلب همانست كه گفته شد.

این حدیث از ساخته هاى صقر بن عبد الرحمن ابى بهر كذاب است.

خطیب بغدادى در تاریخش جلد 9 صفحه 339 از على بن مدینى حكایت كرده كه از او درباره این حدیث سوال شد، در جواب گفت: این حدیث دروغ و ساختگى است.


و ذهبى آن را در " میزان الاعتدال " جلد 1 صفحه467 آورده و گفته است: این حدیث دروغ است.

و ابن حجر در " لسان المیزان " جلد 3 صفحه 192 از على مدینى حكایت كرده كه او گفته است: این حدیث ساختگى است.و در صفحه 193گفته است: اگر این حدیث صحیح بوده عمر خلافت را در شورى قرار نمى داد و خلافت را به عثمان اختصاص مى داد. 

و ذهبى در میزانش جلد 2 صفحه 91 روایت را این طور نقل كرده است:" رسول خدا وارد باغ مردى شد، كسى در باغ را زد، رسول خدا به انس فرمود: در را بازكن و به او بشارت بهشت و اینكه بعد از من زمامدار مسلمان ها خواهد شد بده انس مى گوید: در را باز كردم دیدم: او ابوبكر است.

سپس افزوده كه در سند این روایت عبد الاعلى ابن ابى المساور قرار دارد كه او متروك الحدیث، ضعیف و ناچیز است.او صدر حدیث را در جلد 1 صفحه 162 از بكر بن مختار بن فلفل نقل كرده و گفته است كه ابن حبان گفته است از او جز بر سبیل عبرت گرفتن روایت كردن روا نیست.

و مقدسى در " تذكره الموضوعات " صفحه 15 گفته است: در را برایش باز كن و به او بشارت بهشت بده، و در خلافت و ترتیبش ذكر شده و بكر بن مختار صائغ كذاب آن را روایت كرده است.

امینى در الغدیر ج10 مى گوید:

از اینكه این سه نفر "ابو بكر، عمر، عثمان" هنگام درخواست خلافت، آن زمان كه كار جدال و نزاع بجاى باریكى كشیده دست به شمشیر و تازیانه برده بودند، با همه احتیاج كه داشتند، از این روایت احتجاج نكردند، بخوبى مى توان فهمید كه آنان وارد چنین بستان خیالى نشده و چنین بشارت موهومى را نشنیده بودند و اصلا خداوند این بستان را نیافریده تا در آنجا اساس این فتنه هاى عظیم و تاریك را تثبیت نماید، بعلاوه چرا جناب انس روزى كه به آنها نزدیك شد و براى آنها سر و سینه مى زد، این روایت راشخصا بنفع آنها روایت نكرد و آن را براى یكى از دو نفر "صقر- عبد الاعلى" بعد از خودش پاگذار نمود؟

آیا از دو حافظ بزرگ مانند ابى نعیم كه از متقدمین عامه و سیوطى كه از متاخرین آنها است تعجب نمى كنى كه چگونه اولى این روایت را با اسناد ناهموارش در دلائل النبوه جلد 2 صفحه 201 از طریق ابى بهر كذاب آورده و به آن اعتماد نموده و دومى آن را در خصائص الكبرى جلد 2 صفحه 122 روایت كرده و از روایت آن اظهار خرسندى نیز نموده است و هیچ كدام از آنها كوچكترین سخنى درباره اسناد نادرست این روایت ابراز نداشته اند؟

 2-از عایشه آمده كه گفته است: شبى نوبت من با رسول خدا"ص" بود، هنگامى كه در رختخواب قرار گرفتیم، عرض كردم: اى رسول خدا آیا من گرامى ترین همسرانت نیستم؟ فرمود: چرا اى عایشه، گفتم: پس درباره فضیلت پدرم حدیثى برایم بفرما فرمود: جبرئیل برایم حدیث كرد كه: خداوند هنگامى كه ارواح را خلق فرمود، روح ابى بكر صدیق را از میان آنان اختیاركرد و خاكش را از بهشت و آبش را از حیوان "آب حیات" قرار داد، و در بهشت براى او قصرى از دٌر سفید كه سالن هایش از طلا و نقره سفید است قرار داد، و خداوند به خود سوگند خورده كه حسنه اى را از او سلب نكند و در باره سیئه اى از او نپرسد، و من از ناحیه خدا ضمانت مى كنم چنانكه او ازناحیه خویش ضمانت فرموده است اینكه نباشد برایم همخوابى در قبرم و نه انیسى در تنهائیم و نه جانشینى بر امتم بعد از من مگر پدرت اى عایشه!

 جبرئیل و میكائیل بر این اساس بیعت كردند و خلافتش با پرچم سفید آنهم زیر عرش استوار گردید آنگاه خداوند به فرشتگان فرمود: آیا به آنچه كه من از بنده ام راضى شده، راضى هستید؟

پس همین فخر براى پدرت كافى است كه جبرئیل و میكائیل و فرشتگان آسمان و برخى از شیاطین كه در دریا سكونت دارند با او بیعت نموده اند، پس هر كس این امر را قبول نداشته باشد از من نیست و من نیز او نمى باشم!

عایشه گفت: " میان چشم هایش را بوسیدم رسول خدا"ص" فرمود كافى است ترا اى عایشه! پس هر كس تو مادرش نباشى منهم پیامرش نخواهم بود، و هر كس مى خواهد كه از خدا و من دورى گزیند، از تو اى عایشه دورى خواهد گزید! "


خطیب بغدادى جلد 14 صفحه 36 گفته است: صحت این حدیث ثابت نشده است و ذهبى قسمتى از این حدیث را در " میزان الاعتدال " جلد 3 صفحه 31 آورده و حكم به ساختگى بودنش كرده و قسمت دیگرش رادر صفحه 246 آورده و گفته است: این حدیث باطل است و گویا كه به نام این مسكین "هارون قطان" ساخته شده و او نمى دانسته است، و البته براى آن اسناد باطل دیگرى نیز هست آنگاه گفته است: این حدیث احتمال درستى و سلامت نمى دهد و ظاهراین است كه این حدیث بنام بابشاذ ساخته شده آنگاه او حدیث ساخته شده ورواج پیدا كرده را بدون آنكه توجه داشته باشد، روایت كرده است.

و فیروز آبادى قسمتى از ابتداى این حدیث را در خاتمه " سفر السعاده " و عجلونى در " كشف الخفاء " آورده و آن را از مشهور ترین احادیث ساختگى مشهور و از دروغ هائى كه بطلانش با بداهت عقل معلوم است، شمرده اند و سیوطى نیز در " اللئالى " جلد 1 صفحه 150 آن را باطل دانسته است.

3-از عایشه آمده كه گفته است: " نخستین سنگ بناى مسجد را رسول خدا، سپس ابو بكر سپس عمر، سپس عثمان حمل نمود، من گفتم: اى رسول خدا آیا اینان را نمى بینى كه چگونه كمكت مى كنند؟ فرمود: اى عایشه اینان جانشینان بعد از من هستند."

حاكم در مستدرك " جلد 3 صفحه 97 آن را آورده که از روایت محمد بن فضل بن عطیه مشهور شده كه او متروك الحدیث است.


و ذهبى در تلخیص مستدرك گفته است: احمد منكر الحدیث است و از دلائلى كه علیه مسلم داریم این است كه آن را در زمره احادیث صحیحه آورده است و یحیى، اگرچه ثقه است اما ضعیف است.بعلاوه اگر این حدیث صحیح باشد نص در خلافت این سه نفر است، در صورتى كه بهیچ وجه درست نیست، زیرا عایشه در آن وقت همسر رسول خدا نشده و بچه كوچكى بیش نبوده است، پس این گفتارش دلیل بر بطلان حدیث خواهد بود..

4-از عبد الله بن عمر، آمده كه رسول خدا فرموده است: " اى بلال در میان مردم اعلام كن كه: خلیفه بعد از من ابو بكر است، اى بلال در میان مردم ندا در ده كه خلیفه بعد از ابو بكر عمر است، اى بلال در میان ندا در ده كه: خلیفه بعد از عمر عثمان است، اى بلال این را انجام ده كه خداوند جز این نمى خواهد "سه بار این مطلب را گفت ". ابو نعیم آن را در فضائل صحابه آورده است.و خطیب در تاریخش جلد 7 صفحه 429 آن را بدون آنكه كوچكترین عیبى از آن بگیرد نقل كرده است، و ابن عساكر نیز در تاریخش شام آن را آورده است، و ذهبى نیز در میزان الاعتدال جلد 1 صفحه 387 با اسناد دار قطنى و عمر وبن شاهین، آن را روایت كرده، سپس گفته است.این حدیث ساختگى است و درباره سعید بن عبد الملك كه یكى از رجال اسناد است ابو حاتم گفته است: درباره اش مى گویند كه او احادیث دروغ روایت مى كرده است.

چرا هرگز مردم دنیا نداى بلال را در مورد خلافت "چنانكه در این روایت جعلى آمده" نشنیده است؟ آیا او از فرمان رسول خدا مورد اعلام جانشینى پیامبر اكرم سرپیچى كرده و آن را اعلام نكرده بود؟ هرگز.و یاآنكه خداوند گوش امت محمد "ص" را كر كرده كسى آن را نشنیده بود؟ خیر، بلكه حقیقت این است كه هرگز رسول خدا چنین فرمانى را صادر نفرموده و بلال نیز آن را اعلام نكرده و به گوش مردم نرسانده بود، و لیكن هوى و هوس ها بعد از گذشت روزگارانى گوش هائى آفریده آن را از كسانى كه به آنها اعتماد نمى توان كرد شنیده است!!

5-به طور مرفوع از رسول خدا آمده : " ابو بكر بعد از من زمامدار امتم خواهد بود ".

ذهبى در میزانش جلد 3 صفحه 93 آن را آورده و گفته است: این خبر دروغ است كه محمدبن عبد الرحمن گمنام یا پسر " قرام "كه كذاب و وضاع است و در صفحه 260 ازاو یاد شده آن را آورده است.

از زبیر بن عوام آمده است كه:" از رسول خدا شنیدم كه مى فرمود: خلیفه بعد ازمن ابو بكر و عمر هستند، سپس اختلاف پدید مى آمد."

زبیر مى گوید: " بعد از این خبر ما بر خاستم و پیش على علیه السلام رفتیم وجریان را به او خبر دادیم، حضرت: فرمود زبیر راست مى گوید: من نیز از رسول خدا چنین شنیده ام ".

این حدیث از ساخته هاى عبد الرحمن بن عمرو بن جبله است كه ذهبى در میزانش جلد 1 صفحه 145 آن را آورده و گفته است: این حدیث باطل است و عیب آن از ناحیه عبد الرحمن است اگر امیر المومنین علیه السلام، آنچه را كه زبیر از رسول خدا شنیده بود، شنیده بود، چرا هنگام طلب بیعت، خلافت را براى خودش مى خواست و در آنچه كه رسول خدا تنصیص فرموده بود، مخالفت مى كرد؟

و چگونه مشاجراتش با مدعیان خلافت كه جهان را پر كرده با حدیثش در مورد حقانیت خلافت دیگران با هم مى سازد؟ و چرا زبیرى كه از رسول خدا روایت خلافت ابى بكر را نقل مى كند، در آن روز از بیعت با او تخلف مى نماید و شمشیر از نیام در مى آورد و مى گوید: " آن را در غلاف نمى كنم تا آنكه با على بیعت شود؟ "

6-به طور مرفوع از رسول خدا آمده است كه: جبرئیل گفت " ابوبكر وزیر تو در زمان حیاتت و جانشینت بعد از وفات تو است " این حدیث، از ساخته هاى ابى هارون اسماعیل بن محمد فلسطینى است. ذهبى در كتاب " میزان الاعتدال " جلد 1 صفحه 114 گفته است: ابن جوزى آن را با اسناد تاریك و نادرست آورده و گفته است: ابو هارون كذاب است. شگفتا چه چیز آنها را این چنین بر خداى قادر جبار، و بر امین وحیش، و بر ساحت مقدس رسول خدا جرات بخشید كه به او نسبت دادند حكمى را كه روح الامین بر او نازل كرده تا در میان همه امتش آشكارنماید و آنان از راه پیروى كردن جانشین بعد از او طریق وسیع آشكار طى نمایند اما او در تبلیغش كوتاهى كرد تا انكه مردى از فلسطین "ابو هارون فلسطینى" آمد و رسول خدا آن حكم را به او سپرد، تا آن را به مهاجر و انصارى كه پیرامونش بودند، تبلیغ نماید؟

7-از ابى سعید خدرى به طور مرفوع آمده است كه: رسول خدا فرمود: هنگامى كه به معراج رفتم، گفتم: خدایا على را خلیفه بعد ازمن قرار بده، پس آسمان ها لرزید و فرشتگان به من ندا دادند كه اى محمد بخوان: " نمى خواهید مگر آنچه را كه خدا مى خواهد و خدا ابو بكر را خواسته است "!

این روایت از ساخته هاى یوسف بن جعفر خوارزمى است.ذهبى در میزانش جلد 3 صفحه 329 آن را آورده وگفته است كه جوزى آن را ذكر كرده و گفته است: این از ساخته هاى یوسف است.

و جوزقانى گفته است: این حدیث ساخته یوسف بن جعفر است.

8-از على امیر المومنین بطور مرفوع آمده است: " اى على سه بار از خدا خواستم كه تو را مقدم بدارد، اما قبول نكرد مگر آنكه ابو بكر را مقدم فرمود".

خطیب در تاریخش جلد 11 صفحه 213 آن را با سند نادرست آورده و گفته است: این خبر باطل است و آفت آن على بن حسین كلبى است و ابن حجر در " الفتاوى الحدیثه " صفحه 126 آن را تضعیف كرده و سیوطى در " الجامع الكبیر " چنانكه در ترتیبش جلد 6 صفحه 139 آمده آن را از فضائل ابى بكر به نقل از دیلمى شمرده است.و محب الدین طبرى در الریاض جلد 1 صفحه150 با همان تعبیر و نعبیر: " سه مرتبه در باره تو از خدا درخواست كردم او امتناع فرمود مقدم بدارد مگرابو بكر را " آن را آورده و گفته است: این حدیث بعید است.

امینى در الغدیر ج 10مى گوید:

من از سازنده این روایت و یارانش كه همان حفاظ این حدیثند "یعنى همان امینهای بر ودایع علم و دین" مى پرسم: بعد از آنكه فرض كردیم كه امر خلافت در هیچكس جز با تعیین و مشیت خداوند مستقر نمى شود "خداوند آنچه را بخواهد انجام مى دهد، و نمى خواهد جز آنكه خدا بخواهد آن را در على قرار بدهد پیش از آنكه بداند خلافت نزد خدا درباره چه كسى استقرار یافته است؟

پس بر رسول خدا لازم بود كه از خدا بپرسد خلافت پیش او در باره چه كسى استقرار یافته است نه اینكه از خدا در مورد خلافت على"ع" طورى در خواست كندكه آسمان ها و فرشتگان بلرزند و این امر نشانه نادرستى چنین درخواستى است كه، مقام پیامبرمان را بالاتر از سقوط تا این درجه از پستى مى دانیم!!

وچگونه بر او مخفى بود كه در میان امتش چه كسى شایستگى براى امر خلافت دارد تا از خدا كسى را براى آن بخواهد كه خداوند و آسمانها و كسانى كه در آنها هستند و مومنان چنین مقامى را براى او شایسته ندانسته از قبول آن امتناع ورزند؟ پناه بخدا از این چرندیات.

و از سوى دیگر، چرا باید علم پیامبر در این مورد از علم ملائكه و آسمانها کمتر باشد با آنكه نیازمندى او و امتش ایجاب مى كرد كه چنین علمى را داشته باشد و خطاب تبلیغ متوجه او و تكلیف بخضوع متوجه امتش بوده است؟ بعلاوه همه فرشتگان و آسمانها حاملان وحى بسوى پیامبر نبودند تا علمشان ازعلم او مقدم باشد؟

از اینها كه بگذریم چه چیز پیامبر اكرم را وادار مى كرد كه در مورد خلافت على این چنین مصر باشد و با تاكید و اصرار ازخدا درخواست كند در صورتیكه خداوند ازپاسخگوئى به او امتناع مى ورزید و خلافت در خواستش را مى خواست؟ اینهاو ده ها سوال دیگر، مشكلاتى هستند فكر نمى كنم آنها كه اعتماد بر این روایت دارند بتوانند راهى براى حل آن بیابند، واى بر آن نویسنده اى كه مثل این دروغها را در كتابش نقل كند.

9-خطیب در تاریخش جلد 14 صفحه 24، با اسنادش از ابراهیم بن هانى از هارون مستلمى متوفى در سال 247 ه از یعلى بن اشدق از عبد الله بن جراد آورده كه گفته است: اسبى براى رسول آورده شد تا سوار گردد، او فرمود: كسى سوار این اسب خواهد شد كه خلیفه بعد از من است، آنگاه ابو بكر صدیق سوار آن گردید.

امینى در الغدیرج10 مى گوید: گویا كه اسب خلافت، خطیب را ترسانده است "غافل از اینكه چنین اسبى هنوز خلق نشده است" از این رو از معایب آشكار سند این روایت كه بر مثل خطیب كه قهرمان جرح و تعدیل احادیث است پوشیده نیست سكوت كرده است و اینك مقدارى از معایبى كه در رجال این حدیث وجود دارد ذیلا تذكر داده مى شود:

1- ابراهیم بن هانى كه ابن عدى گفته است: او مجهول و گمنام است و مطالب نادرست را روایت مى كند.

2- هارن مستملى كه ابو نعیم به او گفته است: اى هارون براى خودت شغلى غیر از حدیث جستجو كن زیرا كه گویا توجه خاطر حدیث در مزبله قرار گرفتى.

3- یعلى بن اشدق چنانكه در سلسله دروغگویان گذشت یكى از دروغگویان است.

4- عبد الله بن جراد عموى یعلى كه ذهبى در میزانش گفته است: گمنام است و خبرش صحیح نیست و ابن حجر در " الاصابه جلد 2 صفحه 288 گفته است: یعلى بن اشرق یكى از ضعفاء است و عبدالله بن جراد سست است و نسیان در حدیث دارد و حدیثش ثابت نشده است.وسیوطى این روایت را در زمره احادیث موضوعه آورده و اضافه كرد است كه: ساخته شده است وابن جراد كسى نیست.آنگاه گفتار حفاظ را درباره تضعیف ابن جراد و جعل و تقلب كردنش نقل كرده است.

10-از جابر به طور مرفوع آمده است كه رسول خدا فرمود است: ابو بكر وزیرم و قائم درامتم بعد از من است.و عمر دوست من است كه با زبانم سخن مى- گوید و عثمان از من است و على برادرم و صاحب لواء من است.و در كنز العمال جلد 6 صفحه 160 از انس آمده است: ابو بكر وزیر من است كه قائم مقام من خواهد بود.و عمر با زبانم سخن من گوید، و من از عثمان و عثمان از من است.

این حدیث از ساخته هاى كادح بن رحمت كذاب است ابن سمان در " الموافقه " چنانكه در " الریاض النضره " جلد 1 صفحه 28 آمده آن را آورده است.و ذهبی در میزانش از طریق کادح آن را آورده و گفته است که ابن عدی گفته است:تمام احادیثش غیر محفوظاست و نباید از اسناد و متن هایش پیروى نمود.و حاكم و ابو نعیم گفته اند: او از مسعر و ثورى احادیث ساختگى روایت كرده است.



طبقه بندی: نقد کتب و فرق،  قضاوت تاریخ، 
ارسال توسط هادی عباسی
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 4 اسفند 1393

تغییر در نماز

بدعت تمام خواندن نماز در سفر

عثمان اولین کسی است که نماز ها را در سفر تمام خوانده است

1034 - حدثنا قتیبة قال حدثنا عبد الواحد عن الأعمش قال حدثنا إبراهیم قال سمعت عبد الرحمن بن یزیید یقول: صلى بنا عثمان بن عفان رضی الله عنه بمنى أربع ركعات فقیل لعبد الله بن مسعود رضی الله عنه فاسترجع ثم قال صلیت مع رسول الله النبی صلى الله علیه و سلم بمنى ركعتین وصلیت مع أبی بكر رضی الله عنه بمنى ركعتین وصلیت مع عمر بن الظاب رضی الله عنه بمنى ركعتین فلیت حظی من أربع ركعات متقبلتان

 [ 1574 ]

 [ ش أخرجه مسلم فی صلاة المسافرین وقصرها باب قصر الصلاة بمنى رقم 695

 ( فاسترجع ) قال إنا لله وإنا إلیه راجعون أی كره ما فعل عثمان رضی الله عنه لمخالفته الأفضل . ( حظی ) نصیبی ]

 

1572 - حدثنا إبراهیم بن المنذر حدثنا ابن وهب أخبرنی یونس عن ابن شهاب قال أخبرنی عبید الله بن عبد الله بن عمر عن أبیه قال

 : صلى رسول الله صلى الله علیه و سلم بمنى ركعتین وأبو بكر وعمر وعثمان صدرا من خلافته

 [ ر 1032 ]

خطبه نماز عید قبل از نماز

913 - حدثنا سعید بن أبی مریم قال حدثنا محمد بن جعفر قال أخبرنی زید عن عیاض بن عبد الله بن أبی سرح عن أبی سعید الخدری قال

 : كان رسول الله صلى الله علیه و سلم یخرج یوم الفطر والأضحى إلى المصلى فأول شییء یبدأ به الصلاة ثم ینصرف فیقوم مقابل الناس والناس جلوس على صفوفهم فیعظهم ویوصیهم ویأمرهم فإن كان یرید أن یقطع بعثا قطعه أو یأمر بشیء أمر به ثم ینصرف

 قال أبو سعید فلم یزال الناس على ذلك حتى خرجت مع مروان وهو أمیر المدینة فی أضحى أو الفطر فلما أتینا المصلى إذا منبر بناه كثیر بن الصلت فإذا مروان یرید أن یرقیه فبل أن یصلی فجبذت بثوبه فجبذنی فارتفع فخطب قبل الصلاة فقلت له غیرتم والله فقال أبا سعید قد ذهب ما تعلم فقلت ما أعلم والله خیر مما لا أعلم فقال إن الناس لم یكونوا یجلسون لنا بعد الصلاة فجعلتها قبل الصلاة

 [ ر 298 ]

 [ ش أخرجه مسلم فی أوائل كتاب صلاة العیدین رقم 889

 ( أن یقطع بعثا ) أن یفرد جماعة یبعثهم إلى الغزو . ( ینصرف ) إلى المدینة . ( مروان ) بن الحكم. (یرتقیه) یصعد علیه. ( فجبذت ) شددت . (غیرتم) أی السنة فی تقدیم الصلاة على الخطبة یوم العید]


نابودی تمام احکام ومسائل دینی زمان پیامبر

6 - باب تضییع الصلاة عن وقتها

506 - حدثنا موسى بن إسماعیل قال حدثنا مهدی عن غیلان عن أنس قال: ما أعرف شیئا مما كان على عهد النبی صلى الله علیه و سلم . قیل الصلاة ؟ قال ألیس ضعیتم ما ضعیتم فیها

 [ ش ( ما أعرف شیئا ) لا أرى شیئا أعرفه مما كنت أراه . ( ما ضعیتم ) أی أضعتم منها الكثیر بتأخیرها عن وقتها المستحب ]

507 - حدثنا عمرو بن زرارة قال أخبرنا عبد الواحد بن واصل أبو عبیدة الحداد عن عثمان بن أبی رواد أخی عبد العزیز قال سمعت الزهری یقول: دخلت على أنس بن مالك بدمشق وهو یبكی فقلت ما یبكیك ؟ فقال لا أعرف شیئا مما أدركت إلا هذه الصلاة وهذه الصلاة قد ضعیت

 وقال بكر حدثنا محمد بن بكر البرستانی أخبرنا عثمان بن أبی رواد نحوه

 

فقهاء درباری

زهری به خلفاء بنی امیه خدمت کرده است و فقیه شش خلیفه بود ابوهریره نیز به معاویه خدمت کرد.

در زمان منصور مالک بن انس بود در زمان هارون الرشید کرسی قضاوت و تدریس جدا شد دو شاگرد اصلی ابوحنیفه این دو کرسی را بعهده گرفتند

ابویوسف قاضی القضاة شد و محمد بن حسن شیبانی فقیه و مدرس شد.

622 - حدثنا عمر بن حفص قال حدثنا أبی قال حدثنا الأعمش قال سمعت سالما قال سمعت أم الدرداء تقول

 : دخل علی أبو الدرداء وهو مغضب فقلت ما أغضبك ؟ فقال والله ما أعرف من أمة محمد صلى الله علیه و سلم شیئا إلا أنهم یصلون جمیعا

 [ ش ( ما أعرف ) لا أعرف شیئا من الشریعة لم یتغیر عما كان علیه . ( یصلون جمیعا ) مجتمعین ]

 

3937 - حدثنی أحمد بن إشكاب حدثنا محمد بن فضیل عن العلاء بن المسیب عن أبیه قال

 : لقیت البراء بن عازب رضی الله عنهما فقلت طوبى لك صحبت النبی صلى الله علیه و سلم وبایعته تحت الشجرة فقال یا ابن أخی إنك لا تدری ما أحدثنا بعده

 [ ش ( طوبى لك ) لك طیب العیش مثل هنیئا لك . ( ما أحدثنا ) ما جرى من الفتن . ( بعده ) أی بعد النبی صلى الله علیه و سلم ]

 

6526 - حدثنا یحیى بن بكیر حدثنا اللیث عن عقیل عن ابن شهاب أخبرنی عبید الله بن عبد الله بن عتبة أن أبا هریرة قال

 : لما توفی النبی صلى الله علیه و سلم واستخلف أبو بكر وكفر من كفر من العرب قال عمر یا أبا بكر كیف تقاتل الناس وقد قال رسول الله صلى الله علیه و سلم ( أمرت أن أقاتل الناس حتى یقولوا لا إله إلا الله فمن قال لا إله إلا الله عصم منی ماله ونفسه إلا بحقه وحسابه على الله ) . قال أبو بكر والله لأقاتلن من فرق بین الصلاة والزكاة فإن الزكاة حق المال والله لو منعونی عناقا كانوا یؤدونها إلى رسول الله صلى الله علیه و سلم لقاتلتهم على منعها . قال عمر فوالله ما هو إلا أن رأیت أن قد شرح الله صدر أبی بكر للقتال فعرفت أنه الحق

 [ ر 1335 ]

1335 - حدثنا أبو الیمان الحكم بن نافع أخبرنا شعیب بن أبی حمزة عن الزهری حدثنا عبید الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود أن أبا هریرة رضی الله عنه قال

 : لما توفی رسول الله صلى الله علیه و سلم وكان أبو بكر رضی الله عنه وكفر من كفر من العرب فقال عمر رضی الله عنه كیف تقاتل الناس ؟ وقد قال رسول الله صلى الله علیه و سلم ( أمرت أن أقاتل الناس حتى یقولوا لا إله إلا الله فمن قالها فقد عصم منی ماله ونفسه إلا بحقه وحسابه على الله ) . فقال والله لأقاتلن من فرق بین الصلاة والزكاة فإن الزكاة حق المال والله لو منعونی عناقا كانوا یؤدونها إلى رسول الله صلى الله علیه و سلم لقاتلتهم على منعها . قال عمر رضی الله عنه فوالله ما هو إلا أن قد شرح الله صدر أبی بكر رضی الله عنه فعرفت أنه الحق

 [ 1388 ، 2786 ، 6526 ، 6855 ]

 [ ش أخرجه مسلم فی الإیمان باب الأمر بقتال الناس حتى یقولوا لا إله إلا الله . . رقم 20

 ( عناقا ) الأنثى من ولد المعز التی لم تبلغ سنة . ( شرح الله صدر أبی بكر ) لقتالهم . ( فعرفت أنه الحق ) بما ظهر من الدلیل الذی أقامه أبو بكر رضی الله عنه ]

 

28 - باب قول الله تعالى { وأمرهم شورى بینهم } / الشورى 38 / . { وشاورهم فی الأمر } / آل عمران 159 / . وأن المشاورة قبل العزم والتبین لقوله { فإذا عزمت فتوكل على الله } . / آل عمران 159 / . فإذا عزم الرسول صلى الله علیه و سلم لم یكن لبشر التقدم على الله ورسوله وشاور النبی صلى الله علیه و سلم أصحابه یوم أحد فی المقام والخروج فرأوا له الخروج فلما لبس لأمته وعزم قالوا أقم فلم یمل إلیهم بعد العزم وقال ( لا ینبغی لنبی یلبس لأمته فیضعها حتى یحكم الله )

 وشاور علیا وأسامة فیما رمى به أهل الإفك عائشة فسمع منهما حتى نزل القرآن فجلد الرامین ولم یلتفت إلى تنازعهم ولكن حكم بما أمره الله

 [ ر 6935 ]

 وكانت الأئمة بعد النبی صلى الله علیه و سلم یستشیرون الأمناء من أهل العلم فی الأمور المباحة لیأخذوا بأسهلها فإذا وضح الكتاب أو السنة لم یتعدوه إلى غیره اقتداء بالنبی صلى الله علیه و سلم

 ورأى أبو بكر قتال من منع الزكاة فقال عمر كیف تقاتل الناس وقد قال رسول الله صلى الله علیه و سلم ( أمرت أن أقاتل الناس حتى یقولوا لا إله إلا الله فإذا قالوا لا إله إلا الله عصموا منی دماءهم وأموالهم إلا بحقها وحسابهم على الله ) . فقال أبو بكر والله لأقاتلن من فرق بین ما جمع رسول الله صلى الله علیه و سلم ثم تابعه بعد عمر [ ر 6855 ]

 فلم یلتفت أبو بكر إلى مشورة إذ كان عنده حكم رسول الله صلى الله علیه و سلم فی الذین فرقوا بین الصلاة والزكاة وأرادوا تبدیل الدین وأحكامه وقال النبی صلى الله علیه و سلم ( من بدل دینه فاقتلوه )

 [ ر 6524 ]

 وكان القراء أصحاب مشورة عمر كهولا أو شبانا وكان وقافا عند كتاب الله عز و جل

 [ ر 6856 ]

 [ ش ( لأمته ) آلة الحرب من سلاح وغیره . ( أقم ) ابق فی المدینة ولا تخرج منها . ( تنازعهم ) اختلاف علی وأسامة رضی الله عنهما فی الرأی ]

نتیجه گیری

براساس روایات رده هرکسی که اراده تغییر در دین بکند مرتد است وباید کشته شود در حالیکه ما در روایات قبلی دیدیم که خود اصحاب اعتراف کردند که تمام دین تغییر کرده است و سر دمدار این تغییرات خلفاء بوه اند.




طبقه بندی: نقد کتب و فرق،  صحابه در بوته آزمایش، 
ارسال توسط هادی عباسی

بحث تكتف

این بحث را در بخاری نمیتوان رد کرد ولی میتوان نقض کرد

بخاری

724 - حدثنا محمد بن بشار قال حدثنا یحیى عن عبید الله قال حدثنی سعید بن أبی سعید عن أبیه عن أبی هریرة

 : أن رسول الله صلى الله علیه و سلم دخل المسجد فدخل رجل فصلى فسلم على النبی صلى الله علیه و سلم فرد وقال ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . فرجع یصلی كما صلى ثم جاء فسلم على النبی صلى الله علیه و سلم فقال ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . ثلاثا فقال والذی بعثك بالحق ما أحسن غیره فعلمنی ؟ فقال ( إذا قمت إلى الصلاة فكبر ثم اقرأ ما تیسر معك من القران ثم اركع حتى تطمئن راكعا ثم ارفع حتى تعتدل قائما ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم ارفع حتى تطمئن جالسا وافعل ذلك فی صلاتك كلها )

 [ 760 ، 5897 ، 6290 ]

 [ ش أخرجه مسلم فی الصلاة باب وجوب قراءة الفاتحة فی كل ركعة . . رقم 397

 ( لم تصل ) صلاة صحیحة . ( تطمئن راكعا ) تستقر فی ركوعك ]

اینجا پیامبر (ص) اصلا اشاره به تکتف نکرده است

760 - حدثنا مسدد قال أخبرنی یحیى بن سعید عن عبید الله قال حدثنا سعید المقبری عن أبیه عن أبی هریرة: أن النبی صلى الله علیه و سلم دخل المسجد فدخل رجل فصلى ثم جاء فسلم على الرسول صلى الله علیه و سلم فرد النبی صلى الله علیه و سلم علیه السلام فقال ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . فصلى ثم جاء فسلم على النبی صلى الله علیه و سلم فقال ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . ثلاثا فقال والذی بعثك بالحق فما أحسن غیره فعلمنی قال

 : ( إذا قمت إلى الصلاة فكبر واقرأ ما تیسر معك من القرآن ثم اركع حتى تطمئن راكعا ثم ارفع حتى تعتدل قائما ثم اسجد حتتى تطمئن ساجدا ثم ارفع حتى تطمئن جالسا ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم افعل ذلك فی صلاتك كلها )

 [ ر 724 ]

6290 - حدثنی إسحق بن منصور حدثنا أبو أسامة حدثنا عبید الله بن عمر عن سعید بن أبی سعید عن أبی هریرة

 : أن رجلا دخل المسجد یصلی ورسول الله صلى الله علیه و سلم فی ناحیة المسجد فجاء فسلم علیه فقال له ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . فرجع فصلى ثم سلم فقال ( وعلیك ارجع فصل فإنك لم تصل ) . قال فی الثالثة فأعلمنی قال ( إذا قمت إلى الصلاة فأسبغ الوضوء ثم استقبل القبلة فكبر واقرأ بما تیسر معك من القرآن ثم اركع حتى تطمئن راكعا ثم ارفع رأسك حتى تعتدل قائما ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم ارفع حتى تستوی وتطمئن جالسا ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم ارفع حتى تستوی قائما ثم افعل ذلك فی صلاتك كلها )

 [ ر 724 ] 




طبقه بندی: نقد کتب و فرق،  تحقیقات شخصی، 
ارسال توسط هادی عباسی

جمع صلاتین

518 - حدثنا أبو النعمان قال حدثنا حماد هو ابن زید عن عمرو بن دینار عن جابر بن زید عن ابن عباس

 : أن النبی صلى الله علیه و سلم صلى بالمدینة سبعا وثمانیا الظهر والعصر والمغرب والعشاء فقال أیوب لعله فی لیلة مطیرة ؟ قال عسى

 [ 537 ، 1120 ]

 [ ش ( سبعا ) أی جمع المغرب ولاعشاء . ( وثمانیا ) أی جمع الظهر والعصر . ( أیوب ) هو أیوب السخیتانی والمقول له جابر بن زید . ( مطیرة ) كثیرة المطر ]

537 - حدثنا آدم قال حدثنا شعبة قال حدثنا عمرو بن دینار قال سمعت جابر بن زید عن ابن عباس قال

 : صلى النبی صلى الله علیه و سلم سبعا جمیعا وثمانیا جمیعا

 [ ر 518 ]

1120 - حدثنا علی بن عبد الله قال حدثنا سفیان عن عمرو قال سمعت أبا الشعثاء جابرا قال سمعت ابن عباس رضی الله عنهما قال

 : صلیت مع رسول الله صلى الله علیه و سلم ثمانیا جمیعا . وسبعا جمیعا

 قلت یا أبا الشعثاء أظنه أخر الظهر وعجل العصر وعجل العشاء وأخر المغرب ؟ قال وأنا أظنه

 [ ر 518 ]

 [ ش أخرجه مسلم فی صلاة المسافرین وقصرها باب جواز الجمع بین الصلاتین فی السفر رقم 705 ]

1589 - حدثنا آدم حدثنا ابن أبی ذئب عن الزهری عن سالم بن عبد الله عن ابن عمر رضی الله عنهما قال جمع النبی صلى الله علیه و سلم بین المغرب والعشاء بجمع كل واحدة منهما بإقامة ولم یسبح بینهما ولا على إثر كل واحدة منهما

 [ ر 1585 ]

1585 - حدثنا موسى بن إسماعیل حدثنا جویریة عن نافع قال

 : كان عبد الله بن عمر رضی الله عنهما یجمع بین المغرب والعشاء بجمع غیر أنه یمر بالشعب الذی أخذه رسول الله صلى الله علیه و سلم فیدخل فینتفض ویتوضأ ولا یصلی حتى یصلی الجمع

 [ 1589 ]

صحیح مسلم

6 - باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر

49 - ( 705 ) حدثنا یحیى بن یحیى قال قرأت على مالك عن أبی الزبیر عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال

 : صلى رسول الله صلى الله علیه و سلم الظهر والعصر جمیعا والمغرب والعشاء جمیعا فی غیر خوف ولا سفر

50 - ( 705 ) وحدثنا أحمد بن یونس وعون بن سلام جمیعا عن زهیر قال ابن یونس حدثنا زهیر حدثنا أبو الزبیر عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال

 : صلى رسول الله صلى الله علیه و سلم الظهر والعصر جمیعا بالمدینة فی غیر خوف ولا سفر

 قال أبو الزبیر فسألت سعیدا لم فعل ذلك ؟ فقال سألت ابن عباس كما سألتنی فقال أراد أن لا یحرج أحدا من أمته

 [ ش ( أن لا یحرج أحدا من أمته ) أی أن لا یوقع أحدا فی الحرج وهو الضیق ]

51 - ( 705 ) وحدثنا یحیى بن حبیب الحارثی حدثنا خالد ( یعنی ابن الحارث ) حدثنا قرة حدثنا أبو الزبیر حدثنا سعید بن جبیر حدثنا ابن عباس أن رسول الله صلى الله علیه و سلم

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: نقد کتب و فرق،  تحقیقات شخصی، 
ارسال توسط هادی عباسی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 21 دی 1393

سجده بر خاك

بحث در سجده بر خاک بود آدرس بخاری گذشت الان به مسلم ح 546 و ح 547

47 - ( 546 ) حدثنا أبو بكر بن أبی شیبة حدثنا وكیع حدثنا هشام الدستوائی عن یحیى بن أبی كثیر عن أبی سلمة عن معیقیب قال

 : ذكر النبی صلى الله علیه و سلم المسح فی المسجد یعنی الحصى قال إن كنت لا بد فاعلا فواحدة

 [ ش ( الحصى ) جمع حصاة الحجارة الصغار قال النووی اتفق العلماء على كراهة المسح لأنه ینافی التواضع ولأنه یشغل المصلی ( إن كنت لا بد فاعلا فواحدة ) معناه لا تفعل وإن فعلت فافعل واحدة لا تزد ]

48 - ( 546 ) حدثنا محمد بن المثنى حدثنا یحیى بن سعید عن هشام قال حدثنی ابن أبی كثیر عن أبی سلمة عن معیقیب أنهم سألوا النبی صلى الله علیه و سلم عن المسح فی الصلاة ؟ فقال واحدة

( 546 ) وحدثنیه عبیدالله بن عمر القواریری حدثنا خالد ( یعنی ابن الحارث ) حدثنا هشام بهذا الإسناد وقال فیه حدثنی معیقیب ح

سجده بر ماسه گرم

189 - ( 619 ) وحدثنا أبو بكر بن أبی شیبة حدثنا أبو الأحوص سلام بن سلیم عن أبی إسحاق عن سعید بن وهب عن خباب قال

 : شكونا إلى رسول الله صلى الله علیه و سلم الصلاة فی الرمضاء فلم یشكنا

 [ ش ( الصلاة فی الرمضاء ) أی شكونا مشقة إقامة صلاة الظهر فی أول وقتها لأجل ما یصیب أقدامنا من الرمضاء وهی الرمل الذی اشتدت حرارته ( فلم یشكنا ) أی لم یزل شكوانا فالهمزة للسلب ]

190 - ( 619 ) وحدثنا أحمد بن یونس وعون بن سلام ( قال عون أخبرنا وقال ابن یونس ( واللفظ له ) حدثنا زهیر ) قال حدثنا أبو إسحاق عن سعید بن وهب عن خباب قال

 : أتینا رسول الله صلى الله علیه و سلم فشكونا إلیه حر الرمضاء فلم یشكنا قال زهیر قلت لأبی إسحاق أفی الظهر ؟ قال نعم قلت أفی تعجیلها ؟ قال نعم

 [ ش ( حر الرمضاء ) یعنی ما یصیب أقدامهم من حر الشمس فیها بتكبیر الصلاة ]

191 - ( 620 ) حدثنا یحیى بن یحیى حدثنا بشر بن المفضل عن غالب القطان عن بكر بن عبدالله عن أنس بن مالك قال

 : كنا نصلی مع رسول الله صلى الله علیه و سلم فی شدة الحر فإذا لم یستطع أحدنا أن یمكن جبهته من الأرض بسط ثوبه فسجد علیه

بخاری و سجده بر حصیر

822 - حدثنا إسماعیل قال حدثنی مالك عن إسحق بن عبد الله بن أبی طلحة عن أنس بن مالك

 : أن جدته ملیكة دعت رسول الله صلى الله علیه و سلم لطعام صنعته فأكل منه فقال ( قوموا فلأصلی بكم ) . فقمت إلى حصیر لنا قد اسود من طول ما لبس فنضحته بماء فقام رسول الله صلى الله علیه و سلم والیتیم معی والعجوز من ورائنا فصلى بنا ركعتین

 [ ر 373 ]

1125 - حدثنا علی بن الجعد أخبرنا شعبة عن أنس بن سرین قال سمعت أنس بن مالك الأنصاری قال

 : قال رجل من الأنصار وكان ضخما للنبی صلى الله علیه و سلم إنی لا أستطیع الصلاة معك . فصنع للنبی صلى الله علیه و سلم طعاما فدعاه إلى بیته ونضع له طرف حصیر بماء فصلى علیه ركعتین

 وقال فلان بن فلان بن جارود لأنس رضی الله عنه أكان النبی صلى الله علیه و سلم یصلی الضحى ؟ فقال ما رأیته صلى غیر ذلك الیوم

 [ ر 639 ]

 [ ش ( فلان ) قیل هو عبد الحمید بن المنذر رضی الله عنه ]




ادامه مطلب
طبقه بندی: نقد کتب و فرق،  تحقیقات شخصی، 
ارسال توسط هادی عباسی
(تعداد کل صفحات:52)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در باره مطالب این وبلاگ





صفحات جانبی
دوستان
پیوند های روزانه
نوای وب
طراح قالب
پایگاه اینترنتی مقتدر مظلوم
پخش زنده حرم

مقتدر مظلوم

نوای آنلاین