تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا گریه بر امام حسین (ع) بدعت است.

چکیده

گریستن در فراق عزیزان و بزرگان دین، یکی از سنت ها ثابت در سیره پیامبر اسلام(ص)، اهل البیت(ع) وصحابه است، گرچه عده ای ادعای بدعت بودن آن را دارند ولی چنانچه از تعریف بدعت آشکار است، گریستن، نو آوری در دین نیست بلکه این عمل وقتی در سیره پیامبر(ص) وجود دارد دیگر جایی برای اشکال باقی نمی‌ماند و حتی گریه پیامبر(ص) هنگام حضور بر سر مزار مادر گرامی‌شان حضرت آمنه بنت وهب(س) نشان می‌دهد که گریه پس از سه روز جایز است بلکه هر زمان که به‌ یاد عزیزی افتادیم ویا بر سر مزارش حاضر شدیم گریستن نیکو است زیرا حد اقل یاد اور سرای آخرت برای خود است. گریه بر امام حسین علیه الصلاة و السلام نیز بصورت خاص در منابع روایی از سیره پیامبر نقل شده است. میتوان این برداشت را نمود که گریه بر امام حسین(ع) اقتدای به سنت و سیره صحیح پیامبر خدا است.


 

کلید واژه‌ها

 گریه، بدعت، امام حسین(ع)،سنت پیامبر.

مقدمه

فبشر عباد، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه الزمر17- 18

به شهادت تاریخ، قیام و شهادت امام حسین علیه السلام، یکی از موثر ترین برنامه های الهی برای حفظ اسلام ناب است و خون امام حسین و یارانش در کربلا در آن برهه از زمان باعث شد که جان تازه ای در کالبد بیمار اسلام بدمد و حیات جاودانگی در رگ رگ آن جاری شود، در طول تاریخ این قیام الگویی شد برای تمام حق خواهان و ظلم ستیزان که با انگیزه گرفتن از آن در برابر سختی ها و مشکلات ایستادگی نموده و امید به پیروزی نهایی خویش داشته باشند.

از طرفی حاکمان ستمگر و دشمنان ازادی و آزادگی نیز در طول تاریخ قیام سرخ حسینی را مزاحم سلطه گری و استبداد خویش می‌دانستند، و برای مبارزه با آن از هیچ کوششی دریغ نکردند، و با تمام سعی و توان خویش با نماد های عاشورایی و عاشورائیان به مبارزه برخواستند، گاهی حسین علیه السلام را طاغی و باغی بر حکومت خلیفه رسول خدا معرفی کردند و جار زدند که «ان الحسین خرج عن حده فقتل بسیف جدیه»  و گاهی روز عاشورا را عید وسرور انبیاء خواندند و باری با بدعت خواندن عزاداری و گریه بر اموات خواستند مراسم عزای حسینی -که احیاء کننده شعار حسین علیه السلام است، را زیر سوال ببرند.

در این نوشتار به این شبهه که «آیا گریه بر امام حسین علیه السلام، بدعت است»، پاسخ نقضی داده شده است، زیرا بهترین جواب برای عامه مردم و کسانی که دیگران را به سخره می‌گیرند، همان پاسخ نقضی است، از طرفی نشان دهنده بی خبری و جهالت اشکال کننده از عقیده مرام خودش می‌باشد و شبهات آنان در نزد مخاطبان بی اثر و بی ارزش خواهد شد. که این روش، به مراتب تاثیر گذار تر از پاسخگویی به روش حلی است.

امید است که این نوشتار سهمی هرچند ناچیز در احیاء شعائر حسینی داشته باشد و مورد رضایت صاحب الزمان(عج) قرار بگیرد.

 

بیان مساله

معمولا در میان فرق اسلامی هر فرقه ای مخالف خویش را با حربه های گوناگونی از میدان بدر می‌کند، یکی از این حربه‌ها، اتهام به بدعت گذاری در دین است، زیرا بر اساس روایتی که از رسول خدا نقل شده است هر نو آوری در امور دینی بدعت است و هر بدعتی گمراهی و سر انجام گمراهی ورود در جهنم خواهد بود.

پیروان مکتب اهل البیت نیز از انوع اتهام و افتراء در طول تاریخ بی نصیب نبوده است و به مناسبت های مختلفی آموزه ها و اعتقادات مکتب اهل البیت علیهم السلام از سوی مخالفان به سخره گرفته شده و با انگ بدعت در دین شیعه را متهم به ضلالت می‌کنند.

گریه بر امام حسین علیه السلام از جمله مواردی است که مخالفین از آن به عنوان بدعت یادمی‌کنند.

در این نوشتار ما ابتدا به معنی و مفهوم بدعت پرداخته و سپس به بررسی سیره پیامبر در این زمینه خواهیم پرداخت.

ضرورت مساله:

از آنجایی که مخالفین شیعه مکتب حقه اهل البیت را متهم به گمراهی و بدعت گذاری در دین می‌کنند و یکی از اتهامات آنان بر شیعه گریه بر امام حسین علیه السلام است، لازم است که به این مساله پرداخته شود تا پاخسی قانع کننده در برابر این شبهه در نزد مبلغان عزیز وجود داشته باشد.

روش بحث

از آنجا که مخاطب این نوشتار عموم مردم هستند و معمولا این نوع شبهات از طرف وهابیت که جایگاه عقل در دین را انکار می‌کنند و تاکید مضاعف بر سنت نبوی دارند، در این نوشته فقط به روایاتی از منابع اهل سنت و سیره پیامبر در مساله گریه بطور عموم و گریه بر امام حسین بطور خصوص، پرداخته می‌شود.

کنکاشی در معنی بدعت

.بدعت از ماده بدع به معنای هر چیزی که نخست و بدون پیشینه باشد. و بدعت در دین یعنی چیزی پس از اکمال دین به دین اضافه شود.

 والبِدْعةُ الحَدَث وما ابْتُدِعَ من الدِّینِ بعد الإِكمال ابن السكیت البِدْعةُ[1]

چنانچه ازکلمات لغت دانان مشخص است بدعت در دین، به هر چیزی که جزء دین نباشد ویا ریشه دینی نداشته باشد و پس از اکمال در دین اضافه به دین شود، گفته می‌شود.

چنانچه مورد اتفاق علماء شیعه و سنی است، منابع تشریع و اخذ دین قران، سنت و اجماع است پس اگر چیزی توسط حد اقل یکی از این سه، مورد تایید باشد بدعت محسوب نشده و جزء دین به حساب می‌آید.

گریه در سنت پیامبر(ص)

از آنجا که عملکرد رسول خدا (ص) از مهمترین ادله تشریع و دینی بودن یک مساله  در اسلام است و بدلیل ضیقی نوشتار فقط به مواردی از سیره عملی رسول خدا اشاره می‌شود که آن حضرت در موارد مختلفی بر اموات گریسته اند.

 توصیه بر گریه

گریستن بر درگذشتگان و عزادارى بر ایشان امرى برخاسته از احساس است و هر مصیبت زده ایى را به سمت خود می‌كشاند . رسول گرامى اسلام حضرت محمد مصطفى ( ص ) چنین امرى را سزاوار و شایسته دانسته ، بر گریه كردن توصیه مى‌فرمود .

1-    گریه نشانه  نرم دلی است.

اسامه بن زید مى‌گوید :
روزى که فرزند دختر پیامبر درگذشت ، دختر غم دیده آن حضرت ، این واقعه را به پدر خبر داد و از ایشان درخواست حضور نمود . رسول خدا ( ص ) نیز به همراه سعد بن عباده ، معاذ بن جبل ، ابى بن كعب ، زید بن ثابت و جمعى از یاران به منزل دختر غم دیده خویش رفت ، پیامبر مهربان كودك را در بغل گرفت و بشدت گریست و اشكان مبارك سرازیر گشت ؛ سعد با مشاهده گریه پیامبر ، با تعجب پرسید: چرا گریه مى‌كنید؟!
رسول خدا ( ص ) در پاسخ چنین فرمود: 
«رحمة یجعلها فى قلوب عباده ، انما یرحم اللَّه من عباده الرحماء»

گریه رحمتی ازجانب خدا است که در دل بندگانش قرار می‌دهد، و خداوند بندگان رحیم خود را مورد رحمت قرار مى دهد .[2]

2-   چرا عمویم حمزه گریه كنی ندارد؟!

پس از پایان نبرد احد رسول اكرم ( ص ) راهى شهر مدینه شد ، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهداى خویش مى گریستند . پیامبر با شنیدن مویه عزاداران ، از شهادت و غربت عمویش حمزه یاد كرد و فرمود:

«و لكن حمزة لا بواكى له»

«اما عمویم حمزة گریه كننده‌اى ندارد»
پیامبر پس از اندكى استراحت ، صداى ناله زنان انصار را شنیدند كه براى حمزه مى‌گریستند
ابن عبدالبر مى‌گوید : تا به امروز زنان انصار پیش از گریه بر مردگان خویش ، نخست بر حمزه مى‌گریند.[3]

3- باید بر مثل جعفر گریست!

همچنین پس از كشته شدن جعفر پسر ابى طالب در نبرد موته ، پیامبر به خانه او رفت و با حضور خویش تسلى دل خاندان او گردید ، آن حضرت به هنگام خروج چنین فرمود
«على مثل جعفر فلتبك البواكى ؛ سزاوار است بر مثل جعفر گریستن ، پس گریه كنندگان بر همچون جعفر بگریند»[4]

4-    بگذار گریه کنند!

دیدگاه‌هاى افراطى و دور از احساس و عاطفه كه با گریه كردن مخالفت مىكردند در نزد پیامبر جایگاهى نداشت و آن حضرت در برابر آن موضع گیرى مى‌فرمود ؛ به گفته مورخان
روزى رسول خدا ( ص ) در تشییع جنازه یكى از مسلمانان حضور یافتند و عمر نیز به همراه ایشان حركت كرد . عمر تا صداى گریه زنان را شنید برآشفت و آنان را از گریستن نهى كرد! رسول خدا ( ص ) رو به عمر كرده ، چنین فرمود
«یا عمر! دعهُنَّ ، فان العین دامعة و النفس مصابة و العهد قریب»

اى عمر! كارى به آنان نداشته باش ، بگذار بگریند ، همانا كه چشم گریان است و نفس مصیبت زده است و پیوند با تازه درگذشته بسیار نزدیك .[5]



[1] ابن منظور، لسان العرب، ج8ص6.

[2] صحیح بخارى ، ج 1، ص 431ح1224. سنن النسائى ، ج 4 ص 21 ح 1868.

[3] ابن عبد البر، الاستیعاب، ج1 ص374 ، ابن حنبل الشیبانی مسند احمد ، ج 2 ، ص 84 . حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج1ص 537ح 1407.

[4] ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1ص243، بلاذرى ، انساب الاشراف ، ص43.

[5] مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 537،ح 1406 ؛ مسند احمد ، ج 2 ، ص 110ح 5889 ، كنز العمال ، ج 15 ، ص 975ح 42475.





طبقه بندی: تحقیقات شخصی،  اهل البیت علیهم السلام،  شبهات، 
ارسال توسط قنبر علوی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 15 خرداد 1393

[http://www.aparat.com/v/k0Xut]



طبقه بندی: عقاید وهابیت، 
ارسال توسط قنبر علوی
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 6 خرداد 1393
یکی از ادله ای که پیروان احمد الحسن کاطعی دجال بصره، برای عصمت امام مزعوم خویش ورد زبان خود کرده اند؛ روایتی است که در آن روایت فرموده اند پرچمی هدایت یافته تر از یمانی نیست؛ و با تردستی و زبان بازی سعی میکنند که این نکته را به ذخن مخاطب خویش القا کنند که وقتی پرچمی پرچم هدایت شد یعنی گمراهی درآن راه ندارد و وقتی گمراهی نبود یعنی عصمت صاحب آن پرچم. پس یمانی معصوم است.
در پاسخ این شبهه میگوئیم 
اولا این که پرچم یمانی پرچم هدایت است چه ربطی به احمد بصری دارد؟
امام شما از بصره قیام کرده است نه از یمن اتفاقا همان روایتی که شما بدان استدلال میکنید به عصمت یمانی، در سایت خودتان برای اینکه اثبات کنید یمانی از یمن نیست بلکه از بصره هم ممکن است باشد نوشته اید که روایت نشان میدهد که منظور یمانی موعود نیست.
http://almahdyoon.co/ir/14-dalayel1/50-dalayele-shiayan/133-yamaani-yaman
پس اگر عصمتی هم باشد مربوط به یمانی است که ربطی به امام شما ندارد.
ثانیا: شما روایت را ناقص نقل میکنید برای رسیدن به اهدافتان زیررا ادامه روایت خود گویای مساله است. در روایت اشاره به سه پرچم در آوان ظهور دارد که مقدمه ساز ظهورند، امام علیه السلام پرچم یمانی را از میان آن سه پرچم هدایت یافته تر اعلان میکند نه اینکه پرچم یمانی بطور کلی و قطعی پرچم هدایت باشد ، بلکه هدایت آن نسبی است و نزدیک تر به اهداف امام زمان است.

 از جمله بکر بن محمد أزدی از امام جعفر صادق علیه السلام نقل كرده است: «خروج الثلاثة السفیانی و الخراسانی و الیمانی فی سنة واحدة فی شهر واحد فی یوم واحد و لیس فیها رایة أهدى من رایة الیمانی لأنه یدعو إلى الحق؛[1] خروج سه گروهِ سفیانی و خراسانی و یمانی در یک سال، در یک ماه و در یک روز خواهد بود و در میان این سه، پرچمی هدایت یافته‌تر از پرچم یمانی نیست؛ چون او به سوی حق فرا می‌خواند.»

همچنین یمانی با سفیانی به مقابله بر می‌خیزد. در حدیثی عبید بن زراره گوید: نام سفیانی را نزد امام جعفر صادق علیه السلام بر زبان آوردم. ایشان فرمود: «أنى یخرج ذلك و لما یخرج كاسر عینیه بصنعاء؛[2] چگونه او خروج می‌کند، در حالی که در آورنده چشمانش، هنوز از صنعا (پایتخت کشور یمن) قیام نکرده است».

در ضمن علت هدایت گری پرچم یمانی دعوت به امام زمان(عج) حال جا دارد به سخنرانی ها و بحث ها ومناظرات پیروان و مبلغان این گروه دقت کنیم. تنها چیزی که وجود ندارد دعوت به امام زمان(عج) است بلکه همه چیز احمد است، اول و آخر احمد است.

[1]ارشاد، ج2، ص375.

[2]غیبت، نعمانی، ص277، باب14، ح60.




طبقه بندی: صحابه از دیدگاه روایات، 
ارسال توسط قنبر علوی
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 21 اردیبهشت 1393

شخصیت عایشه از منظر قران، سنت و تاریخ

 

قران

1. نزول آیه «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» در باره عائشه:

استهزاء و تمسخر دیگران، اخلاق زشتى است كه خداوند صراحتا از آن نهى كرده است ؛ چنانچه در قرآن كریم مى‌فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون‏. الحجرات/11.

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره كنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یكدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یكدیگر را یاد نكنید، بسیار بد است كه بر كسى پس از ایمان نام كفرآمیز بگذارید و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!

معنای تمسخر:

بزرگان اهل سنت در باره معناى تمسخر و استهزا گفته‌اند :

ومعنى السخریة: الاستهانة والتحقیر والتنبیه على العیوب والنقائص على وجه یضحك منه وقد یكون ذلك بالمحاكاة فی الفعل والقول وقد یكون بالإشارة والإیماء وإذا كان بحضرة المستهزأ به لم یسم ذلك غیبة وفیه معنى الغیبة.

معناى تمسخر؛ توهین، تحقیر و گوشزد كردن عیب‌ها و نقص‌هاى دیگران است؛ به صورتى كه (با شنیدن آن) مى‌خندند؛ گاهى به صورت عملى و گاهى با اشاره انجام مى‌شود ، اگر در حضور شخص استهزاء شده باشد، غیبت محسوب نمى‌شود؛ ولى اگر در حضور او نباشد ، غیبت است

الغزالی، محمد بن محمد ابوحامد (متوفای505هـ، إحیاء علوم الدین، ج 3، ص 131 ، ناشر: دار االمعرفة – بیروت.

حکم تمسخر:

ابن كثیر دمشقى در باره معنا و حكم استهزاى دیگران مى‌گوید:

ینهى تعالى عن السخریة بالناس، وهو احتقارهم والاستهزاء بهم، كما ثبت فی الصحیح عن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه قال: "الكِبْر بطر الحق وغَمْص الناس" ویروى: "وغمط الناس" والمراد من ذلك: احتقارهم واستصغارهم، وهذا حرام، فإنه قد یكون المحتقر أعظم قدرا عند الله وأحب إلیه من الساخر منه المحتقر له.

خداوند از تمسخر مردم نهى كرده است ؛ و آن تحقیر و ریشخند كردن مردم است؛ چنانچه در صحیح (مسلم) از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمود: «كبر، از بین برنده حق و تحقیر كردن وكوچك شمردن مردم است» و این كار ، حرام است؛ زیرا ممكن است كه شخص تحقیر شده در پیشگاه خداوند مقام بالاترى داشته باشد و خداوند او را بیشتر از شخص تحقیر كننده و مسخره كننده دوست داشته باشد .

ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 213 ، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1401هـ.

شأن نزول آیه :

مفسران اهل سنت قائل هستند كه این آیه در باره عائشه كه ام سلمه و یا زینب بنت خزیمة را مسخره كرده بود، نازل شده است .

 مقاتل بن سلیمان ، متوفاى 150، مفسر مشهور و قدیمى اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

« وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ» نزلت فی عائشة بنت أبی بكر ، رضی الله عنهما ، استهزأت من قصر أم سلمة بنت أبی أمیة.

آیه : «ولا نساء ...» در باره عائشه نازل شده است؛ در آن هنگام كه ام سلمه را به خاطر كوتاه قد بودنش ریشخند كرد.

الأزدی البلخی، أبو الحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر (متوفای150هـ) ، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 3، ص 262، تحقیق : أحمد فرید ، ناشر : دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ - 2003م .

قرطبى متوفاى 671 مفسر پرآوازه اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

قال المفسرون : نزلت فی امرأتین من أزواج النبی صلى الله علیه وسلم سخرتا من أم سلمة وذلك أنها ربطت خصریها بسبیبة وهو ثوب أبیض ومثلها السب وسدلت طرفیها خلفها فكانت تجرها فقالت عائشة لحفصة رضی الله عنهما : انظری ما تجر خلفها كأنه لسان كلب فهذه كانت سخریتهما.

وقال أنس وبن زید : نزلت فی نساء النبی صلى الله علیه وسلم عیرن أم سلمة بالقصر وقیل : نزلت فی عائشة أشارت بیدها إلى أم سلمة یا نبی الله إنها لقصیرة.

مفسران گفته اند: این آیه در شان دو تن از همسران رسول خدا (ص) كه امّ‌سلمه را مسخره كرده بودند نازل شده است؛ چون او لباسى سفید پوشیده و دو طرف آن را پشت سرش رها كرده بود كه هنگام راه رفتن كشیده مى‌شد، عائشه به حفصه گفت: ببین چه چیزى پشت سرش مى‌كشد كه مانند زبان سگ است ! و این بود مسخره كردن آنان .

انس و ابن زید گفته اند: در باره همسران پیامبر خدا (ص) كه امّ‌سلمه را به جهت كوتاهى قدش سرزنش كرده‌اند نازل شده است، و گفته شده است در باره عائشه است كه با دستش به امّ‌سلمه اشاره كرد و گفت: اى فرستاده خدا بببین چقدر كوتاه قد است.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 16، ص 326 ، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

شهاب الدین آلوسى متوفاى 1270براى اثبات این مطلب كه مسخره دیگران هم براى مردان و هم براى زنان حرام است، به این روایات استناد كرده است:

والآیة على ما روی عن مقاتل نزلت فی قوم من بنی تمیم سخروا من بلال وسلمان وعمار وخباب وصهیب وابن نهیرة وسالم مولى أبی حذیفة رضی الله تعالى عنهم ولا یضر فیه اشتمالها على نهی النساء عن السخریة كما لا یضراشتمالها علی نهی الرجال عنها فیما روی أن عائشة وحفصة رأتا أم سلمة ربطت حقویها بثوب أبیض وسدلت طرفه خلفها فقالت عائشة لحفصة تشیر إلى ما تجر خلفها : كأنه لسان كلب فنزلت وما روی عن عائشة أنها كانت تسخر من زینب بنت خزیمة الهلالیة وكانت قصیرة .

این آیه بنابر نقل مقاتل (بن سلیمان) در باره قوم بنى تمیم نازل شده است كه بلال، سلمان، عمار، خباب، صهیب، ابن نهیره و سالم مولى حذیفه را مسخره كرده بودند . نزول این آیه در باره این افراد مشخص، به شمول حكم به زنان كه تمسخر كردن دیگران توسط آنان نیز حرام است، ضررى نمى‌زند؛ همان طورى كه اگر شامل دیگر مردان نیز بشود، ضرر نمى‌زند؛ زیرا روایت شده است كه عائشه و حفصه دیدند كه ام سلمه كمرش را با پارچه سفید بسته است كه یك طرف آن از پشتش آویزان شده بود، عائشه در حالى كه به لباس آویزان شده ام سلمه اشاره مى‌كرد گفت: همانند زبان سگ است . پس این آیه نازل شد و نیز نقل شده است كه عائشه، زینب بنت خزیمه هلالى را كه قد كوتاهى داشت، ریشخند كرده بود .

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 26، ص 152 ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و زمخشرى، ادیب و مفسر بنام اهل سنت در ذیل این آیه مى‌نویسد:

وعن عائشة رضی الله عنها أنها كانت تسخر من زینب بنت خزیمة الهلالیة وكانت قصیرة . وعن ابن عباس أن أمّ سلمة ربطت حقویها بسبنیّة وسدلت طرفها خلفها وكانت تجرّه ، فقالت عائشة لحفصة : انظری ما تجرّ خلفها كأنه لسان كلب . وعن أنس : عیرت نساء رسول الله صلى الله علیه وسلم أمّ سلمة بالقصر .

از عائشه نقل شده است كه او زینب بنت خزیمه هلالیه را كه قد كوتاهى داشته، مسخره كرده است و از ابن عباس نقل شده است كه ام سلمه كمربندى از پارچه كتان به كمر خود بسته بود كه یك طرف آن از پشتش آویزان شده بود و به زمین كشیده مى‌شود، عائشه به حفصه گفت: به آن چیزى كه از پشت او كشیده مى‌شود نگاه كن كه همانند زبان سگ آویزان شده است . از أنس نقل شد است كه زنان رسول خدا (ص) ام سلمه را به خاطر كوتاه قد بودنش تمسخر كرده بودند.

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمر جار الله، الكشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج 4، ص 373 ، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.

دیگر بزرگان اهل سنت نیز این مطلب را تأیید كرده‌اند كه ما به جهت اختصار فقط به ذكر آدرس كتاب‌هاى آن‌ها اكتفاء مى‌كنیم :

السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (متوفای367 هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج 3، ص 311 ، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفكر – بیروت؛

الثعلبی النیسابوری، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای427هـ) الكشف والبیان، ج 9، ص 311 ، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج 7، ص 466 ، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

أبی حیان الأندلسی، محمد بن یوسف (متوفای745هـ)، تفسیر البحر المحیط، ج 8، ص 165، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارك فی التحقیق 1) د.زكریا عبد المجید النوقی 2) د.أحمد النجولی الجمل، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ -2001م؛

النسفی، أبو البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفای710هـ)، تفسیر النسفی، ج 4، ص 165 ، طبق برنامه الجامع الكبیر؛

النیسابوری، نظام الدین الحسن بن محمد بن حسین المعروف بالنظام الأعرج (متوفای 728 هـ)، تفسیر غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج 6، ص 165 ، تحقیق: الشیخ زكریا عمیران، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1416هـ - 1996م؛

الثعالبی ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفای875هـ) ، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن ، ج 9، ص 165 ، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت.




طبقه بندی: صحابه از دیدگاه قران،  قضاوت تاریخ،  شخصیت بعضی از مشاهیر صحابه،  مطالب سایت ولی عصر، 
ارسال توسط قنبر علوی
مرتبه
تاریخ : شنبه 23 فروردین 1393
آهای شیعه ها اینقد بی غیرت شدید؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی اسم امام نقی رو تو گوگل سرچ میکنیم عکسای خیلی خیلی نامناسبی میاد

اگه واقعا شیعه هستیم سریع پوسترهای امام رو با اسم امام به انگلیسی و فارسی

تو برچسب هامون بزنیم

امام نقی ,امام نقی(ع) , نقی , naghi , emam naghi

یا همین مطلب زیر رو کپی و در وب خودتون پیست کنید....

ارسال توسط قنبر علوی
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393

غضب و خشم فاطمه از ابوبكر

قال البخاری: «فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ».  صحیح البخارى: 4/42، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 ـ باب فَرْضِ الْخُمُسِ

فی روایة أخرى: «فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِی بَكْرٍ فِی ذَلِكَ - قَالَ - فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ». صحیح البخارى: 5/82، ح 4240) كتاب المغازى، باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ.

جلوگیری از عیادت عائشه

قال ابن عبد البر: فقالت فاطمة لأسماء بنت عمیس:... فإذا أنا مِّتُ فاغسلینی أنت وعلی ولا تدخلی علیّ أحدا فلمّا توفّیت جاءت عائشة تدخل، فقالت أسماء: لا تدخلی، فشكت إلى أبی بكر، فقالت: إنّ هذه الخثعمیة تحول بیننا وبین بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم، وقد جعلت لها مثل هودج العروس.

فجاء أبو بكر فوقف على الباب فقال: یا أسماء، ما حملك على أن منعت أزواج النبی صلى الله علیه وسلم أن یدخلن على بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم؟ وجعلت لها مثل هودج العروس!

فقالت: أمَرَتْنِی ألا یدخلَ علیها أحدٌ ... قال أبو بكر: فاصنعی ما أمرتكِ  ثم انصرف، فغسّلها علی وأسماء. الاستیعاب، ج 4، ص 1897 - 1898، أسد الغابة، ج 5، ص 524، السنن الكبرى، للبیهقی ج 4، ص 34 ، كنز العمال، ج 13، ص 687.

ممانعت از نماز ابوبكر بر جنازه حضرت زهرا (س)

روى البخاری عن عائشة: أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ  بِنْتَ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم ... وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلاً، وَلَمْ یُؤذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا، وَكَانَ لِعَلِیٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَیَاةَ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِیٌّ وُجُوهَ النَّاسِ. صحیح بخارى، ج 5، ص 82، ح 4240، كتاب المغازى،  باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ، صحیح مسلم، ج 5، ص 154، ح 4470، كتاب الجهاد والسیر (المغازى )، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم «لاَ نُؤرَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ».

برخورد تند فاطمه (س) با ابوبكر وعمر نفرین حضرت بر ابوبكر

قال ابن قتیبة الدینوری: فقال عمر لأبی بكر، رضی اللّه عنهما: انطلق بنا إلى فاطمة، فإنا قد أغضبناها، فانطلقا جمیعا، فاستأذنا على فاطمة، فلم تأذن لهما، فأتیا علیّا فكلّماه، فأدخلهما علیها، فلما قعدا عندها، حوّلت وجهها إلى الحائط، فسلّما علیها، فلم تردّ علیهما السلام، فتكلّم أبو بكر فقال: یا حبیبة رسول اللّه ! واللّه إن قرابة رسول اللّه أحب إلی من قرابتی، وإنك لاحب إلی من عائشة ابنتی، ولوددت یوم مات أبوك أنّی متُّ، ولا أبقى بعده، أفترانی أعرفك واعرف فضلك وشرفك وأمنعك حقّك ومیراثك من رسول اللّه، إلاّ أنّی سمعت أباك رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم یقول: - لا نورث، ما تركنا فهو صدقة -، فقال: أرأیتكما إن حدّثتكما حدیثا عن رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم تعرفانه وتفعلان به ؟ قالا: نعم.

فقالت: نشدتكما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه یقول: رضا فاطمة من رضای، وسخط فاطمة من سخطی، فمن أحبّ فاطمة ابنتی فقد أحبّنی، ومن أرضى فاطمة فقد أرضانی، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطنی ؟ قالا: نعم، سمعناه من رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم، قالت: فإنّی أُشهد اللّه وملائكته أنّكما أسخطتمانی وما أرضیتمانی، ولئن لقیت النبی لأشكونّكما إلیه.

فقال أبو بكر: أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه وسخطك یا فاطمة، ثمّ انتحب أبو بكر یبكی، حتى كادت نفسه أن تزهق. وهی تقول: واللّه لأدعونّ اللّه علیك فی كلّ صلاة أصلّیها. الإمامة والسیاسة، تحقیق الشیری ج 1، ص 31.




طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  فاطمیه،  شبهات، 
ارسال توسط قنبر علوی
(تعداد کل صفحات:50)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در باره مطالب این وبلاگ





صفحات جانبی
دوستان
پیوند های روزانه
نوای وب
طراح قالب
پایگاه اینترنتی مقتدر مظلوم
پخش زنده حرم

مقتدر مظلوم

نوای آنلاین